سبز شد خط لبّ یار، بهار است بهار

سبز شد خط لبّ یار، بهار است بهار ای جنون من سرشار، بهار است بهار سینه گو چاک زند زاهد محراب نشین سر ما و…

Continue Reading...

زهی از خار خارت شعله در جان، گلستانها را

زهی از خار خارت شعله در جان، گلستانها را ز لعلت، مهر خاموشی به لب، سوسن زبانها را بهار عارضت هر گوشه، صد بی خانمان…

Continue Reading...

زان پیشتر که باده به پیمانه آشناست

زان پیشتر که باده به پیمانه آشناست چشم ترم به گریهٔ مستانه آشناست چون مردمک، نمی رود از دیده خال تو مرغ نگاه من، به…

Continue Reading...

ز عاشق شکوه ای جز مهر ورزیدن نمی دانی

ز عاشق شکوه ای جز مهر ورزیدن نمی دانی عبث رنجیده ای، اسباب رنجیدن نمی دانی از آن، لب زیر دندان ندامت داری، ای عاقل…

Continue Reading...

ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز

ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز مرا غبار بلند است از مزار هنوز عجب که صبح قیامت ز خواب برخیزی چنین که بسته تو را…

Continue Reading...

رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته

رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته پیوند من ز جان شکیبا گسیخته یارای عقل نیست عنان داریم دگر زنجیر من بهار به صحرا گسیخته…

Continue Reading...

دور عذار تو، خط وجود ندارد

دور عذار تو، خط وجود ندارد آتش سوزان برق، دود ندارد بت ز فریبت گرفته کیش برهمن کیست که پیشت سر سجود ندارد؟ نقش تعلّق…

Continue Reading...

دل گواه است که در پرده دلارایی هست

دل گواه است که در پرده دلارایی هست هستی قطره دلیل است که دریایی هست گر غرورت نکشد کلفت هم صحبتیم نگه عجز مرا عرض…

Continue Reading...

دل آزاده، باخدا باشد

دل آزاده، باخدا باشد ذکر، نسیان ماسوا باشد دل چو خالی شد از خیال خودی حرم خاص کبریا باشد می رسد هر نفس نسیم وصال…

Continue Reading...

در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟

در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟ تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟ دیری ست که دارم سر راه نگهی را صیدی سر تیر آمده، صیّاد…

Continue Reading...