غزلیات حزین لاهیجی
به طوطی نکته آموزد لب شیرین کلام تو
به طوطی نکته آموزد لب شیرین کلام تو به طوبی می فروشد جلوه سرو خوش خرام تو ز سر تا پا نیازم چون هلال از…
به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیری
به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیری به این تفسیده صحرا، آمد آخر آب شمشیری به عالم هر شبی دیدیم، صبحی در بغل دارد…
بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را
بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را مدّ کرم مگو رگ ابر بخیل را در سینه ای که عشق تو آتش فروز اوست دارم شکفته، باغ…
برق آهی ز جگر در شب تاری نزدیم
برق آهی ز جگر در شب تاری نزدیم روز درماندگی دل، در یاری نزدیم خرقهٔ زهد نشُستیم به آب تَهِ خم آتش باده به ناموس…
بدا ما قد بدا فی الحبّ من بیداءِ اشواقی
بدا ما قد بدا فی الحبّ من بیداءِ اشواقی اَنل کأساً و اسکرلی، الا یا ایها السّاقی سرت گردم، لب خشک به زهر آغشته ای…
با تیغ بازی مژه ات جان که می برد؟
با تیغ بازی مژه ات جان که می برد؟ از چنگ کفر زلف تو، ایمان که می برد؟ بر کف نهاده ام دل صد چاک…
ای عشق، خون دیده مرا در ایاغ ریز
ای عشق، خون دیده مرا در ایاغ ریز در جیب جان سوخته، یک مشت داغ ریز اززهد خشک مهر و وفاگل نمی کند خونش به…
ای خستهٔ بی قرار چونی؟
ای خستهٔ بی قرار چونی؟ بی مونس و غمگسار چونی؟ یاران چه شدند و دوستداران؟ بی یار، درین دیار چونی؟ درگریه نمک نمانده دیگر ای…
آن نرگس میگسار دیدم
آن نرگس میگسار دیدم آسودگی از خمار دیدم دل جز ز خط و رخ تو نشکفت بسیار گل و بهار دیدم چون شانه تمام، چاک…
افسر شاهی ما، بی سر و سامانی ما
افسر شاهی ما، بی سر و سامانی ما گوشهٔ خاطر ما، ملک سلیمانی ما بس که سودیم به راه تو جبین را چو صدف استخوانی…





