از یک خروش یارب شب زنده دارها

از یک خروش یارب شب زنده دارها حاجت روا شدند هزاران هزارها یک آه سردسوخته جانی، سحر زند درخرمن وجود جهانی، شرارها آری دعای نیمشب…

Continue Reading...

صحبت دوستان روحانی

صحبت دوستان روحانی خوشتر از حشمت سلیمانی جان جانها و روح ارواح‌ست لعل ساقی و راح ریحانی با گدایان کوی عشق مگوی سخن از تخت…

Continue Reading...

تا نشویید بمی دفتر دانایی را

تا نشویید بمی دفتر دانایی را نتوان پای زدن عالم رسوایی را آنکه سر باخت بصحرای هوس میداند که چه سود است بسر، این سر…

Continue Reading...

آنکه ناید بدلش رحم ز بیماری دل

آنکه ناید بدلش رحم ز بیماری دل کی بیاد آیدش از حال گرفتاری دل بسکه دل بر سر دل ریخته ای دل برهش که ترا…

Continue Reading...

یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری

یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری می کند زین دو یکی در دل جانان اثری خرم آنروز که از این قفس تن برهم…

Continue Reading...

زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست

زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟ می ناچشیده، حالت مستانت آرزوست رسوا نگشته، حلقه‌ی زلفانت آرزوست؟ نآزرده پای…

Continue Reading...

تا سر زلف پریشان تو چین در چین‌ست

تا سر زلف پریشان تو چین در چین‌ست زیر هر چینی از آن، جای دل غمگین است بی مه روی بتان، شب همه شب تا…

Continue Reading...

از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده

از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده دمی خلاصی ازین قید ننگ و نامم ده دوام دور فلک بین و بیوفائی عمر بیا…

Continue Reading...

هرکه از تن بگذرد جانش دهند

هرکه از تن بگذرد جانش دهند هرکه جان در باخت جانانش دهند هرکه در سجن ریاضت سرکند یوسف آسا مصر عرفانش دهند هرکه گردد مبتلای…

Continue Reading...

زاهد خودپرست کو، تا که ز خود رهانمش

زاهد خودپرست کو، تا که ز خود رهانمش درد شراب بیخودی از خم هو، چشانمش؟ گر نفسم باو رسد در نفسی، بیک نفس تا سر…

Continue Reading...