غزلیات وحدت کرمانشاهی
از یک خروش یارب شب زنده دارها
از یک خروش یارب شب زنده دارها حاجت روا شدند هزاران هزارها یک آه سردسوخته جانی، سحر زند درخرمن وجود جهانی، شرارها آری دعای نیمشب…
صحبت دوستان روحانی
صحبت دوستان روحانی خوشتر از حشمت سلیمانی جان جانها و روح ارواحست لعل ساقی و راح ریحانی با گدایان کوی عشق مگوی سخن از تخت…
تا نشویید بمی دفتر دانایی را
تا نشویید بمی دفتر دانایی را نتوان پای زدن عالم رسوایی را آنکه سر باخت بصحرای هوس میداند که چه سود است بسر، این سر…
آنکه ناید بدلش رحم ز بیماری دل
آنکه ناید بدلش رحم ز بیماری دل کی بیاد آیدش از حال گرفتاری دل بسکه دل بر سر دل ریخته ای دل برهش که ترا…
یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری
یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری می کند زین دو یکی در دل جانان اثری خرم آنروز که از این قفس تن برهم…
زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست
زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟ می ناچشیده، حالت مستانت آرزوست رسوا نگشته، حلقهی زلفانت آرزوست؟ نآزرده پای…
تا سر زلف پریشان تو چین در چینست
تا سر زلف پریشان تو چین در چینست زیر هر چینی از آن، جای دل غمگین است بی مه روی بتان، شب همه شب تا…
از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده
از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده دمی خلاصی ازین قید ننگ و نامم ده دوام دور فلک بین و بیوفائی عمر بیا…
هرکه از تن بگذرد جانش دهند
هرکه از تن بگذرد جانش دهند هرکه جان در باخت جانانش دهند هرکه در سجن ریاضت سرکند یوسف آسا مصر عرفانش دهند هرکه گردد مبتلای…
زاهد خودپرست کو، تا که ز خود رهانمش
زاهد خودپرست کو، تا که ز خود رهانمش درد شراب بیخودی از خم هو، چشانمش؟ گر نفسم باو رسد در نفسی، بیک نفس تا سر…





