غزلیات کمال الدین وحشی بافقی
مغرور کسی به که درت جا نکند کس
مغرور کسی به که درت جا نکند کس وصلی که محالست تمنا نکند کس نی یوسف مصری تو که در بیع کس آیی بیعانهٔ جان…
مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم شراب لطف پر در جام…
گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم پیکر به خون اندر کشم جان خونبهای او دهم بزم فراغ آراست دل…
کی اهل دل به کام خود از دوستان برند
کی اهل دل به کام خود از دوستان برند تا کارشان به جان نرسد کی ز جان برند از ما برید یار به اندک حکایتی…
قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
قلب سپه ماست به یک حمله شکسته با غمزه بگو تا نزند تیغ دو دسته پیکان ز جگر جسته و زخمی شده جان هم وین…
عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است ولیک تیغ تغافل نه آنچنان تیز است دلیریی که دلم کرد و میزند در صلح به اعتماد…
شد یار به اغیار دل آزار مصاحب
شد یار به اغیار دل آزار مصاحب دیدی که چه شد با چه کسان یار مصاحب رنگین شدن بزم من از یار محال است زین…
زهر در چشم و چین بر ابرو چیست
زهر در چشم و چین بر ابرو چیست باز فرمان تندی خو چیست غیر ازین کآمدیم و خوار شدیم گنه ما درین سر کو چیست…
دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم در گوشهٔ باغی می نابی نکشیدیم چون سبزه قدم بر لب جویی ننهادیم چون لاله قدح بر لب آبی نکشیدیم…
دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم نشد پابوس روزی آستان بوسیدم و رفتم ز گرد راه خود را بر سر کوی تو…
خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را عشوه پرست من بیا، می زده مست…
خندهات برما و بر داغ دل درمانده چیست
خندهات برما و بر داغ دل درمانده چیست گریهات بر حال ماگر نیست باری خنده چیست از قدح نوشیدن پنهانیش با دیگران گر نمیداند که…
چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری برو و بکش دو جامی که بسی ملال داری دل تست فارغ از غم که شراب…
تو منکری ولیک به من مهربانیت
تو منکری ولیک به من مهربانیت میبارد از ادای نگاهِ نهانیت میرم به ملتفت نشدنهای ساخته و آن طرزِ بازدیدن و تقریبدانیت یک خم شدن…
تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست
تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست رطل میی که مست شوم ، در سبوی کیست تیغی که زخم ناز به قدر جگر خورم تا در…
به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ ز هجر دائمی ایمن ز وصل جاودان فارغ بلند و پست و هجر و وصل یکسان ساخته…
برزن ای دل دامن کوشش که کاری کردهام
برزن ای دل دامن کوشش که کاری کردهام باز خود را هرزه گرد رهگذاری کردهام گشته پایم راز دار طول و عرض کوچهای چشم را…
با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود و ز زهر چشم جانب ما دیدنش چه بود آن ناز چشم کرده سر صلح اگر نداشت از…
ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز
ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز آرزو کردت به این حال آرزومندی هنوز کوه اگر بودی ز جا رفتی بنازم حوصله اینهمه…
امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست
امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست عذری که او نخواست، تبسم ، نهفته خواست من بندهٔ نگه که به سد شرح و بسط گفت حرف…
از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
از بهر چه در مجلس جانانه نباشم گرد سر آن شمع چو پروانه نباشم بی موجب از او رنجم و بی وجه کنم صلح اینها…
یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟
یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟ با او که شد حریف و کنون همعنان کیست ؟ ماهی که چرخ ساخت به دستان ز من…
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد که باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدم…
نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم نه تر است این مروت نه مراست چشم این هم چه بهانه ساخت…
میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم
میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم میرم از تشنگی و چشم به کوثر نکنم شوق یوسف اگرم ثانی یعقوب کند دارم آن تاب…
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم ننشینم به رهش بر سر کویش نروم هست خوش مصلحتی لیک دریغا کو تاب که یک امروز به…
ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود مرهم جان من آزرده جان باشد، نبود از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید…
گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد از گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم چندان که…
کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست
کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست چیست عشق و کیست مرد عشق و درد مرد چیست گلشن حسنی ولی بر آه سرد ما…
قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ
قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ قدر یاران وفادار ندانست دریغ درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس یار حال من بیمار ندانست دریغ یار هر…
عاشقِ یکرنگ را یارِ وفادار هست
عاشقِ یکرنگ را یارِ وفادار هست بندهٔ شایسته نیست ورنه خریدار هست میرسدت ای پسر بر همهکس ناز کن حسن و جمالِ تو را نازِ…
شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم ناموس را یک سو نهم بنیاد رسوایی کنم چندی بکوشم در وفا کز من نپوشد راز…
زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود
زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود بودش گمان مهر وهنوزش یقین نبود اقرار مهر کردم وگفتم وفاکنی کشتی مرا قرار تو…
دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود دی که میمد ز…
دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو قفس بر هم شکست این مرغ، خرم بوستانی کو نگاه گرم آتش در حریف انداز میخواهم…
دارد که چون تو پادشهی بندهات شوم
دارد که چون تو پادشهی بندهات شوم قربان اختلاط فریبندهات شوم بیعانهٔ هزار غلام است خندهات سد بار بندهٔ لب پر خندهات شوم سد کس…
چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را ای مسلمانان نمیدانم گناه خویش را ای که پرسی موجب این نالههای دلخراش سینهام بشکاف تا…
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب…
تو زمن پرس قدر روز وصال
تو زمن پرس قدر روز وصال تشنه داند که چیست آب زلال ذوق آن جستن از قفس ناگاه من شناسم نه مرغ فارغ بال میتوان…
تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم وقتست که با یار به عشرت بنشینم بی طاقتیم در ره او میرود از حد کو صبر که در…
به دل دیرین بنایی بود کندم
به دل دیرین بنایی بود کندم به جای او ز نو طرحی فکندم خریدارانه چشمی دید سویم نگفت اما هنوز از چون و چندم قبولی…
بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست گر خدا صبری دهد اندیشه کاریم هست صبر در میبندند اما نیستم ایمن ز شوق خانهٔ پر رخنهٔ…
آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند آهی زدیم و آینهات را جلا نماند روزی که ما ز بند تو آزاد میشدیم بودند سد اسیر و…
ای دل به بند دوری او جاودانه باش
ای دل به بند دوری او جاودانه باش ای صبر پاسبان در بند خانه باش ای سر به خاک تنگ فرو رو ، ترا که…
امروز ناز را به نیازم نظر نبود
امروز ناز را به نیازم نظر نبود زان شیوههای خاص یکی جلوهگر نبود چشم از غرور اگر چه نمیگشت ملتفت عجز نگاه حسرت من بی…
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی من چه کردم کاینچنین بیاعتبارم میکنی روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو گر بگویم گریهها بر روزگارم میکنی…
یک التفات ز فرماندهان نازم نیست
یک التفات ز فرماندهان نازم نیست ز دور رخصت یک سجدهٔ نیازم نیست منه به گوشهٔ طاق بلند استغنا کلید وصل ، که دستی چنان…
هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران سبزهٔ او هنوز به از گل باغ دیگران خلق روان به هر طرف بهر سراغ یار من…
نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید که پیشم از پی تیر خود آن ابرو کمان آید مگوییدش حدیث کوه درد من که میترسم…
منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم بوده در مجلس اغیار چنین فهمیدم صبر رنجیدنم از یار به روزی نکشید طاقت من چو همین بود…
مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش بی گنه میکشتیم ، اکنون گنهکارم بکش تیغ بیرحمی بکش اول زبانم را ببر پس بیازار و پس از…
ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن آغاز عشق است ای پسر اینها مکن اینها مکن ول یاری بدان رسمیست خوبان را کهن…
گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت آمد چو باد و مضطربم کرد همچو…
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او…
قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب
قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب هم حریفان تو میگویند پیش از آفتاب آگهم از طرح صحبت تا شمار نقل بزم گر نسازم یک…
طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را
طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را پارهای از میان ببر این شب انتظار را شد به گمان دیدنی، عمر تمام و…
شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان جان باختم در دوستی او دشمن جان همچنان هر کس که آمد غیر ما در بزم وصلش…
ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن به تقصیر عنایت یک تبسم عذر خواهم کن ره آوارگی در پیش و از پی دیدهٔ حسرت…
دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش…
دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم در هم شکست بند و در بند خانه هم برخاست باد شرطه و زورق درست ماند…
خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسد
خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسد پایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد سهل است کار پای من…
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد…
چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
چه دیدی ای که هرگز بد نبینی که سوی مبتلای خود نبینی عفا ک اله مرا کشتی و رفتی نکو رفتی الاهی بد نبینی مجو…
تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد تنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد چه دیدهای و درین چیست مصلحت که نگاهت تمام…
تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد ملکت سرمدیش نامزد فرمان باد آن عصایی که شکست سر قیصر با اوست پیش قصرت به سر دست…
به راز عشق زبان در میان نمیباشد
به راز عشق زبان در میان نمیباشد زبان ببند که آنجا بیان نمیباشد میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس است بیان حال به کام…
بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش تا چو من افتادهای نا گه بگیرد دامنش مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت از کمین…
با جوانی چند در عین وفا میبینمش
با جوانی چند در عین وفا میبینمش باز با جمع غریبی آشنا میبینمش باز تا امروز دارد با که میل اختلاط زانکه از یاران دیروزی…
ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری ای خوشا آن کشوری کانجا تو صاحب کشوری ای سوار فرد از لشکر جدا افتادهای یا از آن…
آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو چیست اشاره چون زیم حکم چه میکند بگو در بد…
از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم که با تردامنان یار است جانانی که من دارم اگر با من چنین ماند…
یاران خدای را به سوی او گذر کنید
یاران خدای را به سوی او گذر کنید باشد کش این خیال ز خاطر بدر کنید در ما ز دست آتش و بر عزم رفتن…
هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز وز سر زلف تو انواع پریشانی هنوز سوخت دل از داغ و داغم بار جانسوز آنچنان جان…
نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم آن خط غلامی که ندادیم دریدیم در دست نداریم به جز خار ملامت زان دامن گل کز چمن…
مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد تخم امید ما از و…
مستغنی است از همه عالم گدای عشق
مستغنی است از همه عالم گدای عشق ما و گدایی در دولتسرای عشق عشق و اساس عشق نهادند بر دوام یعنی خلل پذیر نگردد بنای…
ما را دو روزه دوری دیدار میکشد
ما را دو روزه دوری دیدار میکشد زهریست این که اندک و بسیار میکشد عمرت دراز باد که ما را فراق تو خوش میبرد به…
گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله
گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله ز بسکه بی تو خورم خون دل پیاله پیاله خوش است بزمگه یار و نالهٔ نی مطرب…
کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید اگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید به بزم عیش بی دردان…
قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست خوبی و فرخندگی جمله در این فال هست حال نکو بگذرد، بخت مددها کند طالع خود دیدهام،…
طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست
طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست گلشنم نزدیک اما رخصت پرواز نیست در قفس گر ماند بلبل باغ عیشت تازه باد رونق گلزار از…
شد بیحساب کشور جانها خراب از او
شد بیحساب کشور جانها خراب از او ترک است و تندخو چه عجب بی حساب از او پروانه یک زمان دگر زنده بیش نیست ای…
ز کوی آن پری دیوانه رفتم
ز کوی آن پری دیوانه رفتم نکو کردم خردمندانه رفتم بیا بشنو ز من افسانه عشق که دیگر بر سر افسانه رفتم ز من باور…
دوش پر عربدهای بود و نه آنست امروز
دوش پر عربدهای بود و نه آنست امروز نگهش قاصد سد لطف نهانست امروز حسنش آنست ولی خود نه همانست بلی بودی آفت دل ،…
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیز دستی که زد…
خوشست آن مه به اغیار آزمودم
خوشست آن مه به اغیار آزمودم به من خوش نیست بسیار آزمودم همان خوردم فریب وعدهٔ تو ترا با آنکه سد بار آزمودم ز تو…
خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
خرم دل آن کس که ز بستان تو آید گل در بغل از گشت گلستان تو آید ما با لب تفسیده ره بادیه رفتیم خوش…
چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود تغییر طور خویش چرا مدعا چه بود ما کشتهٔ جفا نه برای وفا شدیم سد جان فدای…
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد کز من…
تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست اثر شیوهٔ منظور کند هر چه کند میل…
به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن حیات خضر خواهی فکر آب زندگانی کن ز اهل نشأه حرفی یاد دارم جان من…
بر قول مدعی مکش ای فتنهگر مرا
بر قول مدعی مکش ای فتنهگر مرا گر میکشی بکش به گناه دگر مرا پیشت به قدر غیر مرا اعتبار نیست بی اعتبار کرده فلک…
آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید بانگ درای همت زین کاروان نیاید ای عندلیب خو کن با خار غم که هرگز بوی گل مروت زین…
ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی
ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی در هر دلی خیالی بر هر سری هوایی آیین بیوفایی هم خود بگو که خوب است از…
آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان طوق در گردن همان زنجیر در پا همچنان رفته بودم ز آتش امید در دل شعلهها آمدم…
آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه تا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه جسم و جانم را زهم پیوند بگسستی بس است با ضعیفی همچو…





