غزلیات کمال الدین وحشی بافقی
بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه روم به شهر دگر چون هلال اول ماه به سبزی سر خوان کسی نیارم دست کنم قناعت…
اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن بعد ازین خوش عاشق بسیار خواهی داشتن یک خریدار دگر ماندست و گر اینست وضع بیش ازین هم گرمی…
ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن سعی دارد محنت هجران تو هم امداد کن عیش خسرو چیست با شیرین به طرف جوی شیر…
آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن اینک اینک عشق میآید به شور انگیختن هر کرا کحل محبت چشم جان روشن نساخت روز حشرش همچنان…
آتشی در جان ما افروختی
آتشی در جان ما افروختی رفتی و ما را ز حسرت سوختی بیوداع دوستان کردی سفر از که این راه و روش آموختی گرنه از…
یاد او کردم ز جان سد آه درد آلود خاست
یاد او کردم ز جان سد آه درد آلود خاست خوی گرمش در دلم بگذشت و از دل دود خاست چون نفس امشب فرو بردم…
هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود گر سراپا آتش سوزنده شد سوزش نبود عشق را آماده بود اسباب و جان مستعد کار چون…
نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را
نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را شیوه را بشناس قیمت، قدر مشکن ناز را پیش تو من کم ز اغیارم و گرنه فرق هست…
منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی عشق…
مریض عشق اگر سد بود علاج یکیست
مریض عشق اگر سد بود علاج یکیست مرض یکی و طبیعت یکی، مزاج یکیست تمام در طلب وصل و وصل میطلبیم اگر یکیم و اگر…





