غزلیات کمال الدین وحشی بافقی
یار ما بی رحم یاری بوده است
یار ما بی رحم یاری بوده است عشق او با صعب کاری بوده است لطف او نسبت به من این یک دو سال گر شماری…
هرکه یار ماست میل کشتن ما میکند
هرکه یار ماست میل کشتن ما میکند جرم یاران چیست دوران این تقاضا میکند میکند افشای درد عشق داغ تازهام این سیهرو دردمندان را چه…
نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را
نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را تغییر طالع چون کنم این اختر بد روز را کی باشد از تو طالعم کاین…
من که چون شمع از تف دل جانگدازی میکنم
من که چون شمع از تف دل جانگدازی میکنم گر سرم برداری از تن سرفرازی میکنم با چنین تندی و بی باکی که آن عاشق…
مست آمدی که موجب چندین ملال چیست
مست آمدی که موجب چندین ملال چیست هشیار چون شوی به تو گویم که حال چیست من حرف می کشیدن اغیار میزنم آن مست ناز…
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهٔ بامی…
گر طی کنم طریق ادب را چه میکنی
گر طی کنم طریق ادب را چه میکنی رانم دلیر رخش طلب را چه میکنی گر من به دل فرو نخورم دشنههای ناز آن غمزهٔ…
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند سراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند ز روی خویشتن هم شرم میآید مرا تا…
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد وین غم دیگر که دور از روی یارم میکشد میکشد صد بار هر ساعت من بد روز را…
شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کردهای
شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کردهای جانم گرفته در میان عشق هجوم آورده ای ای صید کش صیاد من تاب کمندت بازده…
سرخیای کان ز نی تیر تو پیدا باشد
سرخیای کان ز نی تیر تو پیدا باشد رنگ خونابهٔ خم جگر ما باشد رازها دارم و زان بیم که بدنام شود میکنم دوری از…
ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب وصیت میکنم باشید از من با خبر امشب مباشید ای رفیقان امشب ِ دیگر ز من غافل…
دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم هنوز وقت نیامد که بگذری ز گناهم کرشمهای که نکاهد ز حسن اگر بنوازی به لطف گاه…
در راه عشق با دل شیدا فتادهایم
در راه عشق با دل شیدا فتادهایم چندان دویدهایم که از پا فتادهایم عاشق بسی به کوی تو افتاده است لیک ما در میانهٔ همه…
خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد نگاه را به نگاه آشنا تواند کرد خوش آن نگاه که در آشنایی اول شروع در سخن…
چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود بر دل و جان ناز را چندین تقاضایی چه بود در تصرف چون نمیآورد حسنت…
چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد رود با یک جهان نا اهل طرح صحبت اندازد حذر از صحبت او باش اگر…
ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست جان فدایش که به خون ریختن من برخاست میکشیدند ملایک همه چون سرمه به چشم…
پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست نامحرم راز است زبانی که مرا هست با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشت از…
به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم سگ وفای خود و بندهٔ محبت خویشم سزای خدمت شایسته است لطف چه منت ز خدمتم خجل…
بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
بتان که اهل تعلق به قید شان بندند غریب سخت دلی چند سست پیوندند تهیهٔ سبب گریههای چون زهر است شکر فشانی اینان که در…
این دل که دوستی به تو خون خواره میکند
این دل که دوستی به تو خون خواره میکند خصمی به خود نه ، با من بیچاره میکند بد خوییت به آخر دیدن گذاشته است…
آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد گر چه گستاخیست میگوییم پرخوبی نکرد با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد یوسفی دارم که هرگز یاد…
المنةلله که شب هجر سر آمد
المنةلله که شب هجر سر آمد خورشید وصال از افق بخت برآمد سد شکر که زنجیری زندان جدایی از حبس فراق تو سلامت بدرآمد شد…
ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی…
وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
وقت برقع ز رخ کشیدن نیست رخ بپوشان که تاب دیدن نیست بر من خسته بین و تند مران که مرا قوت دویدن نیست با…
هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم زهر تو به سد رغبت جلاب کشیدیم این باب محبت همه اشکال دقیقست ما زحمت بسیار…
ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست ذرهای در سایهٔ خورشید تابان آمدست قطرهای ناچیز کو را برد ابر تفرقه رفته از عمان و دیگر سوی…
من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی
من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی رقیبان را به قتلم شادمان کردی ، نکو کردی به کنج کلبهٔ ویران غم نومیدم افکندی…
مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشب
مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشب نیست از شادی دیدار مرا خواب امشب گریه بس کردهام ای جغد نشین فارغ بال که خطر نیست در…
ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم بیهوده گرد کوچه و بازار عالمیم دیوانه طینتیم زر و سنگ ما یکیست اینیم اگر عزیز و گر خوار…
گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید دل در نظر یار چنین خوار نیاید ور دعوی جانبازی عشقی نکند دل بر جان کسی اینهمه آزار نیاید…
کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش گشتیم هیچکارهٔ ملک وجود خویش غماز در کمین گهرهای راز بود قفلی زدیم بر در گفت و…
غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد نه عاشق بلهوس باشد که از آزار بگریزد ببر، گر بلبلی درد سر بیهوده از گلشن که گوید…
صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده
صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده بنشین و بنشان غیر را ، پیمانه خور ، پیمانه ده نقل وفا در بزم نه تا رام…
سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید سر این غرور کردم که کمی درو نیاید بحلی ز من اگر چه همه باد برد نامم…
ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش خون چون من بیکسی آسان توان بردن ز پیش هست بیش از طاقت من بار…
دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمیداند
دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمیداند چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازارد نه دل سنگست…
در راسته ناز فروشان که بتانند
در راسته ناز فروشان که بتانند ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزی کاین حسن فروشان همه قدر…
خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد به هر جا پا نهم از بیخودی غوغای من باشد خوش آن عشقی که در…
چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم رسد روزی که قدر من بداند حالیا رفتم بر آن بودم که در راه وفایش…
جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد مرا تا چون برون آرد که پر غوغا درون آمد که دارد باطل السحری که بر بازوی…
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ،…
پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
پرسیدن حال دل ریشم بگذارید یک دم به غم و محنت خویشم بگذارید یاران به میان من و آن مست میایید گر میکشد آن عربدهکیشم…
بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش جذبهای خواهم که از هم بگسلانم بند خویش عشق خونخوار است با بیگانه و خویشش چه…
باغ ترا نظارگیانی که دیدهاند
باغ ترا نظارگیانی که دیدهاند گفتند سبزه های خوشش بر دمیدهاند در بوستان حسن تو گل بر سر گلست در بسته بودهای و گلش را…
ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست
ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست یاران همه کردند سفر بودن ما چیست بشتاب رفیقا که عزیزان همه رفتند ساکن شدن و راه نپیمودن…
آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم شکرانهٔ هر سجدهای صد سجدهٔ دیگر کنم کردم سراپا خویش را چشم از پی طی رهت کز…
از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدست
از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدست زخمهای تیغ استغنا جراحتها شدست پیش ازین با ما دلی زآیینه بودش صافتر آهی از ما سر زدست و…
آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
آتش به جگر زان رخ افروخته دارم وین گریهٔ تلخ از جگرسوخته دارم گفتی تو چه اندوختهای ز آتش دوری این داغ که بر جان…
وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
وصلم میسر است ولی بر مراد نیست بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست غم میفروخت لیک به اندازه میفرست یک دل درون…
هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد دردم فزود و سوز و گدازم زیاده شد هر چند بیش کشت به ناز و کرشمهام رغبت…
ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرم سد خدنگ انداختی،…
من این کوشش که در تسخیر آن خودکام میکردم
من این کوشش که در تسخیر آن خودکام میکردم اگر وحشی غزالی بود او را رام میکردم در این مدت اگر اوقات من صرف ملک…
مردمی فرموده جا در چشم گریان کردهای
مردمی فرموده جا در چشم گریان کردهای شوره زار شور بختان را گلستان کردهای تو کجا وین دل که در هر گوشهای جغد غمیست گنج…
ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم گر همه زهرست چون خوردیم ساغر نشکنیم پیش ما یاقوت یاقوتست و گوهر گوهر است دأب ما…
گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند
گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند جاوید سایهٔ او بر فرق ما بماند رفت آنکه لشکری را در حملهای شکستی لشکر شکن اگر…
کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا
کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا گر بدو گویند بر در ، کیست گوید آشنا چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن…
عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد
عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد سر زنجیر گیرد و ز در عقلم درون آرد من و رد و قبول بزم سلطانی که…
شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود
شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود اینقدر نیز نباید که کسی خوب شود در زمینی که به این کوکبه شاهی گذرد سَر بسیار گدایان…
سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو
سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو کافر نکند آنچه تو کردی ، حذر از تو بی رحم کسی شرح جگر خوردن من…
ز پیش دیده تا جانان من رفت
ز پیش دیده تا جانان من رفت تو پنداری که از تن جان من رفت اگر خود همره جانان نرفتم ولی فرسنگها افغان من رفت…
دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
دلی و طاقت سد آه آتشین دارم همین منم که دل و طاقت چنین دارم نعوذباله اگر بگذری به جانب غیر تو میخرامی و من…
در دل همان محبت پیشینه باقی است
در دل همان محبت پیشینه باقی است آن دوستی که بود در این سینه باقی است باز آ و حسن جلوه ده و عرض ناز…
خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد صراحی در بغل جام میش در آستین باشد ز دستت هر چه میآمد به ارباب وفا…
چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم به نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم من بد روز را آن…
جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی تو…
تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من که سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من مرا چشم تو افکند از نظر اما…
پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب
پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب گر سبک روحی توانی خیمه زد بر روی آب خودنمایی کی کند آن…
بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست
بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست هر مصرِ دل که هست به فرمانِ حسنِ تو ست بسیار سر به کنگرهٔ عشق بستهاند آنجا…
بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
بازم غم بیهوده به همخانگی آمد عشق آمد و با نشأهٔ دیوانگی آمد ای عقل همانا که نداری خبر از عشق بگریز که او دشمن…
این بس که تماشایی بستان تو باشم
این بس که تماشایی بستان تو باشم مرغ سر دیوار گلستان تو باشم کافیست همین بهرهام از مائدهٔ وصل کز دور مگس ران سر خوان…
آه، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
آه، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد گرهمان بر سرخونریزی مایی…
اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست
اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست میان هر دو حقیقت نیاز و نازی هست ز هر دری که نهد حسن پای ناز برون بر آستانهٔ…
ابر است و اعتدال هوای خزانی است
ابر است و اعتدال هوای خزانی است ساقی بیا که وقت می ارغوانی است در زیر ابر ساغر خورشید شد نهان روز قدح کشیدن و…
هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد که به جاندادن من گریهٔ بسیار نکرد که مرا در نظرآورد که از غایت ناز چین بر ابرو…
هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد
هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد خصمی چنین دلیر به خونِ کسی مباد یارب حریفِ گرمکنی همچو آرزو گرم اختلاطِ داغِ درونِ کسی مباد این…
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت لاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشت ز آب خوی رخساره…
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر،…
مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود داشت گلبانگی و معشوف گلستانی بود دیده کز نعمت دیدار نبودش سپری مگسی بود که مهمان سرخوانی بود دست…
لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است
لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است گر بهظاهر سخنش نیست سخن بسیار است فرصتِ دیدنِ گل آه که بسیار کم است و آرزوی…
گر چه دوری میکنم بیصبر و آرامم هنوز
گر چه دوری میکنم بیصبر و آرامم هنوز مینمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز باورش میآید از من دعوی وارستگی خود نمیداند که چون آورده…
کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست
کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست قرب نزدیکان مجلس حرف و صوتی بیش نیست در صلات عاشقان دوری و تنهاییست رکن گو…
عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایم
عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایم گرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسردهایم گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمند کز تو پر…
شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید
شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید یکروزه مهر بین که به عشق و جنون کشید آن آرزو که دوش نبودش اثر هنوز بسیار…
سد حیف از محبت بیش از قیاس ما
سد حیف از محبت بیش از قیاس ما با بیوفای حق وفا ناشناس ما بودی به راه سیل بسی به که راه او طرح بنای…
روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر هوای یار دگر دارم و دیار دگر به دیگری دهم این دل که خوار کردهٔ…
دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد زبان کز شکوهام پر زهر بود اکنون شکر دارد دگر راهِ کدامین کاروانِ صبر خواهد…
در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
در بزم وصل اگر چه همین در میان منم چون نیک بنگری ز همه بر کران منم رنگی ز گل ندارم و بویی ز یاسمن…
خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی
خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی رسالت دل و جان سوی هم ز راه نهانی کرشمهٔ تو ز بس باشدش برای اجابت…
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد…
جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست
جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست بد میرود این راه و روش هیچ نکو نیست دوری نگزیند ز رقیبان سر مویی با ما…
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن…
بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ
بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ از چنان جانی که باشد بی رخ جانان چه حظ دیگر از شهرم چه خوشحالی…
بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زدهست
بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زدهست بوده نادانسته گر از ما خطایی سر زدهست آخر ای صاحب متاعِ حسن این دشنام چیست در…
بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
بازم زبان شکر به جنبش درآمدست نیشکر امید ز باغم بر آمدست آن دولتی که میطلبیدیم در به در پرسیده راه خانه و خود بر…
ای مرغ سحر حسرت بستان که داری
ای مرغ سحر حسرت بستان که داری این ناله به اندازهٔ حرمان که داری ای خشک لب بادیه این سوز جگر تاب در آرزوی چشمهٔ…
آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست
آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست گو مهیا شو که میباید به سد حیرت نشست آمدم تا روبم و در چشم…
اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند هر کس که از جان بگذرد بسیار خون آسان کند ای دل به راه سیل غم…
همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست
همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست خود چه کردم با تو چندین خشم و ناز از بهر چیست باز با من…





