ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم

ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم کز چرخ شیشه باز جگر خون چو ساغریم کشتیست جام باده و غم بحر پر ز موج…

زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون

زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون گونیا از سوی چین صد آفتاب آمد برون دور سازم گفتم اشک از چشم تر با…

ز غمزه های نو چندانکه ناز میبارد

ز غمزه های نو چندانکه ناز میبارد مرا ز هر مژه اشک نیاز می بارد سرشک ماز تو باران نو بهاران است که لحظه ای…

روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام

روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام زآنکه به جان آمدم در غم ناموس و نام هست مرا آرزو یک دو مراد از جهان…

راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی

راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی ای صبا پیش کس از قصه ما دم نزنی شمع میخواست که راند سخن راز نیک بودش که بر آمد به…

دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب

دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب ای دل اگر عاشقی دیده بپوشان ز خواب پیش خیالت که هیچ دور مباد از نظر خواب…

دلم رفت و گم شد در آن کو مرا

دلم رفت و گم شد در آن کو مرا توان یافت گر اوست دلجو مرا صبا آمد و رفت عقلم به باد ز زلف که…

دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را

دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را داغی بکش به سینه غلام کمینه را زینسان که مشک زلف ترا سر نهاده است…

دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش

دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش نیست عاشق گر نباشد رسم جان افشاندنش گرچه افتادست بر خاک رهش گلگون اشک تا مجالی هست خواهیم…

دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید

دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید شربت خاصی از آن دارالشفا دارد امید هر کسی دارد از آن حضرت تمنای عطا مفلس عشق تو…

دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست

دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست کرد که به خون ریختن بنده کرم فرمودست کشته عشق رخ اوست گل رنگین نیز دامنش…

در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است

در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است هر قطره از و قابل سیلی است که خیلی است سهل است به چشم من…

در پای تو تنها به سر ماست فتاده

در پای تو تنها به سر ماست فتاده خلقیست به آن خاک قدم روی نهاده از بیم رقیب تو کزین در همه را راند خون…

خوش نسیمی است بوی صحبت یار

خوش نسیمی است بوی صحبت یار خوش نعیمی است وصل بی اغیار وصل جانان خوشست همواره گر نبودی رقیب ناهموار ای گل از بهر خاطر…

خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد

خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد چه سیاه نامه بیکی که ز یار من نیامد از ازل که رفت قسمت غم و شادی…

چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز

چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز که خاشاک نکند به آتش ستیز اگر دیده خواهد که یابد دلم بگو خاک پایش به مژگان…

چه رنجم از تو گر کشتی به نازم

چه رنجم از تو گر کشتی به نازم که نازت عمر نو بخشید بازم چو کارم جز بریدن نیست از خویش چرا باشد ز تیغت…

چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست

چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست قامتت شاهد عدل است که می گویم راست سرو بالات چرا سایه ز ما باز گرفت اری…

چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای

چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای بقامت این علم فتنه بر فراخته ای بمهر تو ز زدم صافتر من بیدل چو قلب نیست مرا از…

تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر

تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر که آریست به آب دیده در بر چو آن رخسار و بالا باغبان دید ز گل برید و…

ترا با من سر باری نماندست

ترا با من سر باری نماندست سر مهر و وفاداری نماندست مرا امروز با تو خاطری نیز که بی موجب بیازاری نماندست ندانم با که…

پیش از آندم که می و میکده در عالم بود

پیش از آندم که می و میکده در عالم بود جان من با لب خندان قدح همدم بود بوی خون کز دهنم میدمد امروزی نیست…

بی لب ساقی مرا می نرود در گلو

بی لب ساقی مرا می نرود در گلو نقل ومی آن شما باد کلوا و اشربو پیر مغان گویدم باده بخور هم ببر باده کجا…

به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق

به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق که در آدینه ای زاهد به شش روز دگر فاسق له فی کل موجود علامات و…

به حسن خلق بستان دل ز عشاق

به حسن خلق بستان دل ز عشاق که وجه احسن آمد حسن اخلاق گل از روی تو گوئی نسخه گیرست که جمعش آمد از هر…

بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید

بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید یعنی به می فروشان این ماجرا که گوید پیر مغان دهد می با ما…

بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید

بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید برافکن پرده تا جان را سعادت روی بنماید به رویت نسبتی کردیم روی ماه…

باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای

باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای باغ رخسار بگلهای نر آراسته ای خلق بر یکدگر افتاده ز نظاره تو که دو رخ…

بار اشکم دید و شد بر من رحیم

بار اشکم دید و شد بر من رحیم سائلان را دوست میدارد کریم بر بناگوشت ز مسکینی دو زلف هر دو می افتند بر بالای…

با تو ه را نمی رسد دعوی

با تو ه را نمی رسد دعوی شاهدند آن دو رخ برینه معنی گر بدیدی ز دور سرو تو حور ننشستی به سایه طوبی مانده…

ای من غلام روی تو هر چه تمامتر

ای من غلام روی تو هر چه تمامتر شهری تو را غلام و دعاگر غلامتر چشمم که ساختی بره انتظار خشک دارند زلف و عارض…

ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی

ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی سر دهی بر باد چون بسیار بازی می کنی از هوا گر بر زمین افتی چو…

ای دهان تو قند و لب همه می

ای دهان تو قند و لب همه می قند پیش لب تو لیس بشی تیر از آن قد نهاده سر بگریز بیشکر دور نیست ناله…

ای به جان عاشقان خریدارت

ای به جان عاشقان خریدارت غمزها نیز کرده بازارت گر کنی قصد کشتن یاران در چنین کارها منم بارت تا تو آرام جان ز ما…

آه که از حال من یب ندانست

آه که از حال من یب ندانست مردم و درد دلم طبیب ندانست گل مگر این بی وفانی از پی آن کرد کز دل مجروح…

آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت

آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت دور از نظر اهل وفا باز کجا رفت جان تازه کنان بر سر بالین ضعیفان…

آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن

آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن لبهاش دل پسته خندان به دهن برد برد آن روز که شطرنج جفا گستری آموخت در اول…

اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود

اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود ایاز خاص نباشی به حضرت محمود هر آنکه خلعت سلطان عشق در پوشد به حله‌های بهشتی کجا شود…

از عاشقی همیشه جوان است پیر ما

از عاشقی همیشه جوان است پیر ما خالی مباد عشق بتان از ضمیر ما با آنکه چون چراغ سحر شد جوانه مرگ هم دیر زیست…

از آن میان هیچ اگر نشان باشد

از آن میان هیچ اگر نشان باشد این خبر هم در آن دهانه باشد گر میان باشد شه بزیر قبا خرقة بنده در میان باشد…

یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود

یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود خط او سبزی و لبها نمک خوان که بود چون خضر شد ز نظر غایب و…

هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت

هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت در میان ما کی روز میانت در نیافت جادوی استاد چندانی که در خود باز جست چشم…

هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم

هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم چون خسته بی مرهم مجروح و نگار افتم مخمور و خراب آمد جان بیلب نوشینش چون…

هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود

هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود گر رود آنجا حدیث ماه نو کم می رود گوئیا مور سلیمان است خط گرد لبش…

نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل

نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل با که گویم که چه می کشم از محنت دل ظاهر آنست که از لذت جان بی…

ندانم کی به دام من در افتی

ندانم کی به دام من در افتی چه خوش صیدی چه خوش باشد گر افتی اگر صد بارم افتی چون لطیفه در آن فکرم که…

می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر

می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر شیر مادر می خورد پنداری و مال پدر تا معلم غمزه اش باشد که آموزد…

من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی

من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی ماه من تا چند نعل باژگونه می‌زنی گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا وعده افتادگان…

من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند

من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند در سر هوس روی که دارم همه دانند رانی چو سگم از در و گونی که…

مرد عشق تو به غم همدرد است

مرد عشق تو به غم همدرد است دردمند تو بلا پرورد است هر که از درد و رنگی دارد اشک او سرخ و رخ او…

مرا دلیست که جز با غم تو سر خوش نیست

مرا دلیست که جز با غم تو سر خوش نیست ترا سری که سر این دل جفاکش نیست ز طره های تو تنها به من…

ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم

ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم خال مشکین ترا دانه دل‌ها دانیم در وفاداری و دلدادگی و جانبازی آنچه گویند در این باره دو…

ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما

ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما داند که زاهدی نبود دلپذیر ما دل جای مهر تست چه پنهان کنیم راز چون روشن…

ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد

ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد سر بر رخ او هم به چشم او نظر خواهیم کرد هر کسی از سرزمینی سر بر…

گو خلق بدانید که دلدار من این است

گو خلق بدانید که دلدار من این است معشوق ستمکار جفاکاره من این است محبوب من و جان من و همنفس من خویش من و…

گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد

گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد گفت با ما چو در افتاد همان دم خون شد پارسایان که نظر از همه می پوشیدند چشم…

گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است

گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است هر جفائی که رسد از تو وفای دگری است دل مجروح مرا هست برآن تیر گرفت…

گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوش

گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوش بسیار سر افتد به قدم های تو از دوش هر گاه که به وصغ دو رخ خوب تو…

گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود

گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود ور دری بر من درویش گشانی چه شود بفراموشی ار ای شمع دل افروز شبی…

گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی

گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی چون زلف توام جان دمد از هر سو مویی شیرین زمانی نوه من دلشده فرهاد در…

کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد

کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد که بوی بار به باران مهربان برسد دلی که بی در وصلش میان بحر غم است امیدوار…

غمت ریخت خونم شهادت همین است

غمت ریخت خونم شهادت همین است شهادت چه باشد سعادت همین است نه امروز رسم جفا کرد؛ تو ترا سالها شد که عادت همین است…

عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم

عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم وز شوق نامهای تو سطری نخوانده ایم تا دامنت بدست ارادت گرفته ایم دامن ز هر چه غیر…

عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست

عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست تو کهای باری رقیبا تا ترا گویم که کیست آنکه هوشم برد از تن نکهت پیراهنش…

طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را

طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را خلاص خویش میجوئی مجو ناموس و دعوا را به نور عقل نتوان رفت راه عشق ای…

شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش

شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش گر خون من از شوخی ریزد بگذاریدش من که آن روز کز خشم به کف تیغی گونی بر…

شانه زد باد زلف یار مرا

شانه زد باد زلف یار مرا اصلح الله شانه ابدا گر خدا راست آرد آید باز سرو طوبی خرام ما بر ما دل چو پیراهن…

سرو قدت روان لبت جان است

سرو قدت روان لبت جان است جان من این روان من آن است حلقه حلقه اگر نه مست نواند در گوش تو از چه غلطان…

سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید

سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید از صبا نشنید هوئی از تو و رنگی ندید بر سر هر مویم ار تیغ جفا…

زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست

زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست فکر زاهد دیگر و سودای عاشق دیگرست ناصحا دعوت مکن ما را به فردوس برین کاستان همت…

ز رویم وقت کشتن می رود رنگ

ز رویم وقت کشتن می رود رنگ که میترسم بگیر تیغ او زنگ گذشت از خون من نارانده شمشیر چه حکمت بود پیش از آشتی…

روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست

روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست وین شب فرقت ما را سحری پیدا نیست با تو سوز دل عشاق مگر در نگرفت زانکه…

راز عشقت ز دل آمد به زبان

راز عشقت ز دل آمد به زبان مهر در ذره نهفتن نتوان گفتی از چشم تو خون می آید هرچه می آید ازو در گذران…

دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود

دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود خانه روشن شد و دیدیم همو آمده بود تا به بینیم به طلعت میمون فالش فرعه انداخته…

دلم را صبر ممکن نیست از روی نکو کردن

دلم را صبر ممکن نیست از روی نکو کردن ولی گر اینچنین باشد نشاید عیب او کردن به شبگردی بر آمد نام من چون ماه…

دل من عاشق باریست که گفتن نتوان

دل من عاشق باریست که گفتن نتوان روز و شب در پی کاریست که گفتن نتوان این همه چهره که کردیم به خونابه نگار از…

دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند

دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند مرهم و درمان کجا این درد افزون کم کند از خروش کشتگان گر…

دل ز باران کهن برداشتی

دل ز باران کهن برداشتی چیست چندین جنگ پیش از آشتی زنده ام پنداشتی در هجر خویش این چنینم کشتی پنداشتی گفتم از خاک رهم…

دست ندارم از تو من گر چه ز پایم افکنی

دست ندارم از تو من گر چه ز پایم افکنی تیزترم به دوستی گر همه تیغ میزنی نیست ز هم مفارقت سایه و آفتاب را…

درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست

درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست برآمد از دل درویش خسته الله دوست چو آفتاب نشست و چراغ ها افروخت درون خلوت دلها به…

دام دلهاست زلف دلبر ما

دام دلهاست زلف دلبر ما خوانمش دام ظله ابدا صید از آن دام زلف چو بجهد زآنکه دامی است پیچ پیچ و دوتا تا جدا…

خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن

خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن به باد روی دلارام باده نوشیدن چه عمر خوش که گذشتی بوصل یار مرا اگر مراد میسر شدی…

خال ب نسته داغ جانم

خال ب نسته داغ جانم دل سوخته اینه و کشته آنم خاکی که بر آن نشان آن پاست از آب بقا دهد نشانم تارخ نهمش…

چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن

چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن گر اختیار کنی خاک پاش بوسیدن دلا چو در حرم عشق میروی خود را چو شمع جمع…

چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم

چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم که سیری نیست از رویت مرا چندان که می‌بینم به چشم ناتوان زین سان که بردی…

چشم شوخت دل عاشق به هوس می‌گیرد

چشم شوخت دل عاشق به هوس می‌گیرد همچو صیاد که بلبل به نفس می‌گیرد دل از آن غمزه ننالد که حرامی همه وقت راه بر…

چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی

چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی به ناز و شیوه نسوزی مرا و نگدازی خس توایم همه کار خس چه باشد سوز تو آتشی و…

تن در پی جان می‌رود ای بخت کجایی

تن در پی جان می‌رود ای بخت کجایی موقوف تو ماندیم که راهی بنمایی از کار فرو بسته در هم شده ما لطفی بنمایی گرمی…

تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنی

تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنی که چو گل تاب نیاورد به جز پیرهنی بر تن نازک او همچو عرق لرزانست هر کجا هست…

پیش رخ نو دیده پری را نکو ندید

پیش رخ نو دیده پری را نکو ندید شد ناظر فرشته و این خلق و خو ندید رویت ندید عاشق و به غایبانه گفت بیچاره…

بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما

بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما غمخور ای دل که بجز غم نبود در خور ما دردمندیم و خبر می دهد از…

به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی

به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی دلم ز رشک بسوزی مرا کباب دهی سؤال بوس چه سود از توام که معلوم است مرا…

به چین زلف تو کان رشک صورت چین است

به چین زلف تو کان رشک صورت چین است از وقت شیر مزیدن لب نو شیرین است دمی ز دیده پرخون نمی شوی بیرون بدان…

برهگذار قد بار دیدم از ناگاه

برهگذار قد بار دیدم از ناگاه کدام قد الفی بود در میانه راه کدام الف که ز لطفش الف ندارد هیچ به طبع راست ازین…

بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن

بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن نشان پای نو آزرده نظر کردن نهادهایم همه سوی آستان تو روی بعزم کعبه مبارک بود سفر کردن…

باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد

باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد این نظر تا بر کی افتد این بلا تا کی رسد داوری جانها نها آن ابروان…

بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است

بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است شور او در سرو سوز غم او در جان است گر برآید به کله ماه فلک آن اینست…

با تو از دل نشانه یافته‌ام

با تو از دل نشانه یافته‌ام خبر از دزد خانه یافته‌ام هرچه گم شد مرا گمان بر تست جویمت چون بهانه یافته‌ام تا شدم گم…

ای منت جانفشان دیرینه

ای منت جانفشان دیرینه داغ عشقت نشان دیرینه بفراموشیت نیامده نیز بادی از عاشقان دیرینه بینو بودم هلاک خویش گمان کردی گمان دیرینه گو غمم…

ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن

ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن بر خود درست کردی عهد و وفا شکستن ترسم که پای نازک آزرده سازی از دل این آبگینه ناکی…