زهی زان قامت رعنای دلجو

زهی زان قامت رعنای دلجو که چون سرو ایستاده برلب جو گواهی میدهد روی نکویش که این حور آمده از باغ بینو دل از نیر…

زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه

زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه راه ازین گونه است بسم الله که دارم عزم راه مهر او دعوی کتی آواز…

روی خوب از من مشتاق نپوشانی به

روی خوب از من مشتاق نپوشانی به قیمت صحبت صاحب نظران دانی به گرچه دست دهد آزار دل مسکینان خاطر عاشق بیچاره ترنجانی به من…

رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است

رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است پیداست مه که پنهان از شرم آن جمال است آن رغ کشیده دامی گرد قمر که زلف است وآن لب…

دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد

دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد فتنه آورد بمن روی بلا پیش آمد زلف مشکینش اگر داشت به عاشق سر جنگ با من آن…

دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست

دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم…

دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش

دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش رسید مژده که دلبر رسید حاضر باش به خفته شب محنت برو خبر برسان بگو که صبح سعادت دمید…

دل مقیم در آن جان جهان می باشد

دل مقیم در آن جان جهان می باشد خاطر آنجاست که آن جان جهان می باشد خوش بود دل نگرانی بچنان دلبندی که بدین کس…

دل سوی او رفت جان هم گو برو

دل سوی او رفت جان هم گو برو جان و سر گو در سر دلجو گر سر شوریده چون گو برفت برو بر سر چوگان…

دل چه کند سرو و تماشای باغ

دل چه کند سرو و تماشای باغ تا بتوانم از همه دارم فراغ مجلس ما با تو چه محتاج شمع چون تو نشستی بنشین گو…

دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست

دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست نیک رفتی قدری بهتر ازین می بایست بھر سوز دل اصحابه بجز داغ فراق بود حاصل…

در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت

در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت و دل هر دو به هم در سر این سودا رفت رفت دل بکنه چون باد…

دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم

دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم بر سر کوی دلارام قراری گیرم خرقه بفروشم و دفتر گرو باده کنم جام می نوشم و…

خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است

خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است به آن لبان چو شکر نبات نزدیک است ز خاک پای تو سر سبزی ایست سرها را…

حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من

حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من که باشم من که نام او برآبد بر زبان من رنیم روزی از چشمت بکشتن داد پیغامی…

چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب

چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب بریز در قدح گوهرین عقیق مذاب خروش ناله مستان به گوش او نرسید و گرنه مردم چشمش کجا…

چشمش را عقل و مبه و جان زد

چشمش را عقل و مبه و جان زد این دزد هزار کاروان زد هر نیر بلا که سوی دلها از غمزه کشید بر نشان زد…

چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد را

چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد را از ناله مرغان چه غم آن دل سیه صیاد را مردم به دور روی تو…

جان و لبش از صبح ازل همنفسانند

جان و لبش از صبح ازل همنفسانند غافل ز نفسهای چنین هیچ کسانند گره لب از بی سببی نیست بسی خال آنجا شکری هست که…

ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت

ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت تو از دو چشم و دو چشم از تو ساحری آموخت تو طفل مکتب حسنی معلم…

تا خانه دل جای نمنای تو کردیم

تا خانه دل جای نمنای تو کردیم در خانه چراغ از رخ زیبای تو کردیم شوریده سری جمله گرفتیم بگردن آنگه چو سر زلف تو…

بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد

بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد این نوش دارو ار دگری جست و جو نکرد ریش دل تو گفت بمرهم نکو کنم دردا که…

بی باد تو عشاق دل شاد نیابند

بی باد تو عشاق دل شاد نیابند بی بندگی از بند غم آزاد نیابند دیوانه دلانرا که کشد پای به زنجیر گر بوی سر زلف…

به درد تو جز ناله همدم ندارم

به درد تو جز ناله همدم ندارم کسی را درین پرده محرم ندارم جفای جهان میکشد عاقل و من غمت دارم و از جهان غم…

بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید

بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید زمال دست بدارید و نرک چاه کنید به یک مقام مباشید سالها ساکن نظر به منزلت مهر و…

بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر

بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر گاه میرفتم به دیده گاه میرفتم بسر مرغ اگر از ناله شبهای من می کرد خواب…

باز می بیخودی بروی تو خوردیم

باز می بیخودی بروی تو خوردیم از حرم و دیر عزم کوی نو کردیم خاک در دیر و کعبه چند نتوان بود و نوبت آن…

بار سر می‌خواهد از من خواهم گردن نهاد

بار سر می‌خواهد از من خواهم گردن نهاد پیش او سر چیست باید دیده روشن نهاد بخت من می‌یافتی سر رشته گم کرده را گر…

با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند

با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند بر آب حد کیست که نقشی چنین زند باید چو ساعد توز سیمش به آستین هر…

این چه نبهاست وین چه شیرینی

این چه نبهاست وین چه شیرینی وآن چه گفتار و آن شکر چینی صورت جان در آب عارض بین با چنان رخ رواست خود بینی…

ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی

ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی از تو دارد این مثل شهرت که شهری و گلی می کند در دور حسنت دل…

ای روی دردمندان بر خاک آستانت

ای روی دردمندان بر خاک آستانت از آب و خاک زآن سو غوغای عاشقانت عرش‌آشیان همائی ما جمله سایه تو با این صفت چه دانند…

ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه

ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه بر روی روز نقطه خالت شب سیاه رخسار توست حجت اقرار عاشقان هستت بر این سخن خط عنبرفشان…

ای از تو بانواع مرا چشم رعایت

ای از تو بانواع مرا چشم رعایت آری نظری کن به من از عین عنایت یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان زیرا که همه…

آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند

آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند گر کام اوست ریختن خون عاشقان آن به که کامش از…

آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست

آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست دل در آن کوی نه تنهاست که جان هم با اوست دم عیسی که به رنجور…

اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد

اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد حلاونی بدل و لذتی به جان نرسد حلاوتی که نرا در چه زنخدان است هزار یوسف مصری به قعر…

از لب او سختی چون به زبان می‌آید

از لب او سختی چون به زبان می‌آید گوییا آب حیاتی به دهان می‌آید خواهد آمد ز منت تیر بلا بر جان گفت در دل…

از پیرهنت بویی آمد به گلستان‌ها

از پیرهنت بویی آمد به گلستان‌ها کردند پر از نکهت گل‌ها همه دامان‌ها با رشته همه چاکی شد دوخته وین طرفه کز رشته زلف تست…

وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است

وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است پی نو بهشت برین عذاب الیم است حلقه گیسوی حور و محبت رضوان گر تو نباشی…

هزار بار فزون ناز او گرم بکشد

هزار بار فزون ناز او گرم بکشد برم نیاز که یکبار دیگرم بکشد به حسرت نظری زآن در چشم صیادم که باز افکند و چون…

هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست

هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست گر دم از مشک زند خاطر او عاطر نیست صورتت مظهر من است ولی…

نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش

نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش در برفت وز سر من نرود سودایش عاشق ار سر دل خویش نیارد به زبان خود گواهی دهد از حال…

نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد

نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد ولی هر جا که شیرین ست غوغای مگس باشد طبیب احوال من پرسید گفتم…

نارگی می جنبدم در تن چو چنگ

نارگی می جنبدم در تن چو چنگ باشه آهنگم بمیهای چو زنگ زاهدا رزق از ازل بنهاده اند بر کف ما جام و در دست…

من و محنت تو زهی راحت من

من و محنت تو زهی راحت من چه راحت که بخت من و دولت من چو من با تو باشم زهی راحت تو اگر این…

من ز بویش بی‌خود و دیوانه‌ام

من ز بویش بی‌خود و دیوانه‌ام گه به مسجد گاه در میخانه‌ام فتنهٔ آن غمزهٔ عاشق‌کشم کشت آن نرگس مستانه‌ام تا به آن جان و…

مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب

مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب مطلعی گفتم بدین خوبی که می گوید جواب باتو چون زلفت چه خوش باشد شب آوردن به…

مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون

مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون هوای شاهد و می کی رود ز سر بیرون به هر قدح که بیاید تبسم لب یار…

مرا با تو نقل و شراب آرزوست

مرا با تو نقل و شراب آرزوست از آن لب سوال و جواب آرزوست میان صفای می و شیشه باز مرا از تو جنگ و…

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند صد شربت شیرین ز لبت خسته دلانرا نزدیک لب آرند و…

ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه

ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه مرهمی بخش که مجروح و نگاریم همه ساقیا گر نظری هست به مخمورانت بدو چشم تو که در…

ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم

ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم آن توبه ها شکستیم چون با تو باده خوردیم ساقی بریز دردی بر درد ما کز…

گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند

گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند بلبل به بوستان سخن او نمی‌کند تا دیده باز یافت خیال قدت در آب دل جست‌وجوی…

گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد

گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد زهی با بسته سودا که از سر باخبر باشد کسی کز قامت جانان به طوبی سر فرود…

گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن

گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن عمر گذشته دیگر از سر توان گرفتن گویند دل ز جانان بر گیر حاش لله هرگز چگونه…

گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است

گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است بر شمع سوز سینه پروانه روشن است از من بگو به مدعی ای یار آشنا من…

گر به جستن یافت گشتی یار ما

گر به جستن یافت گشتی یار ما غیر جویایی نبودی کار ما گر شدی دیدار او دیدن به خواب خواب جستی دیده بیدار ما گر…

کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد

کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد در شب هجران در و دیوارم از باران فتاد خط لبش کرد آرزو خال آن ذقن طالع نگر کین…

قطره قطره از دریا چو به ساحل آیی

قطره قطره از دریا چو به ساحل آیی گره به دریا برسی قطره نبی دریایی پیش او آنی و در خانقه الله گونی او مولی…

عید می آید و مردم مه نو میطلبند

عید می آید و مردم مه نو میطلبند دید ها طاق خم ابروی او میطلبند شب قدر و به عیدی که کم آبد بنظر همه…

عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم

عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم نام و نشان مقبلی شد به غم تو حاصلم پیش دو دیده قدر من بین که میان…

عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند

عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند محنت عشق ترا بخت همایون خوانند اهل میخانه دعای لب تو اشک فشان زیر لب چون خط جام از…

صنما در خط سنبل مه تابان داری

صنما در خط سنبل مه تابان داری بر سر شاخ صنوبر گل خندان داری دم عیسی همه از لعل شکر بار دهی حسن یوسف همه…

شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد

شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد چراغ دولتم آنشب ز سر افروختن گیرد چو زلفت بایدش عمر دراز و رشته زآن افزون گر…

سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست

سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست از آن برتر است قد تو کآید به شرح راست جان به لب رسیده ما را به…

سر بر در توأم بنگر سربلندیم

سر بر در توأم بنگر سربلندیم ای من سگ تو عفو کن این خود پسندیم گر هندوی دو چشم تو برکش ز غمزه تیغ من…

زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در

زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در ندیده از مژه سیل بار ما تر تر نگفته نام لب ناز کت به جز جان…

ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی

ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی الا تعرض عینی و انت تعلم مآبی بیا معاینه بنگر که چونم از غم…

روی تو قبله مناجات است

روی تو قبله مناجات است دیدنت احسن العبادات است آگه از راز آن دهان و میان عالم السر والخفیات است مخلصان را وصال تست خیال…

رخت گلبرگ خودرو می‌نماید

رخت گلبرگ خودرو می‌نماید در او از ناز کی رو می‌نماید ز خوبی‌ها که در تست از هزاران دهانت یک سر مو می‌نماید خیال عارضت…

دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود

دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود تا روز دو دست من و آن زلف دوتا بود مجلس خوش و دل جمع و مرتب همه…

دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست

دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست چون هلاک ما رضای اوست ما دانیم و دوست گر نوازد ور گدازد جان ما…

دلا نحفه جان به جانان رسان

دلا نحفه جان به جانان رسان نیاز گدا پیش سلطان رسان زمین بوس موران سر زیر پای به خاک جناب سلیمان رسان شنیدم که چشمش…

دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش

دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش شراب لعل می نوش من از جام…

دل سختت به سندان سخت بارست

دل سختت به سندان سخت بارست دهانت را میان بس راز دارست به آن خاک قدم جان همنشین است به آن چاه ذقن دل یار…

دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد

دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد ور بمیرد ز غمش زندگی از سر گیرد صفت شمع به پروانه دلی باید گفت کین حدیثی…

درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست

درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست پار، درمان‌است درمان چیست چون آن یافت نیست دل سکندروار خواهد تشنه‌لب جان برفشاند از دهانش…

در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت

در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت نکته زان لب شنید و جانب میخانه رفت سرگذشتی گفتم از دل آتش جان شعله زد گرم…

دارد به سجده شبها به روی بر زمینی

دارد به سجده شبها به روی بر زمینی بنگر که نور طاعت می تابد از جبینش در حسن دارد آنی از لطف هم دهانی چندانکه…

خط تر گرد لبه عمدا نباشد

خط تر گرد لبه عمدا نباشد چو دودی هست بی حلوا نباشد کی نسبت کند چشمت به نرگس که هیچش دیده بینا نباشد بخوبی گرچه…

حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست

حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست و شیوه عاشق کشان غیر از جفا گر نیست نیست در سر او اینکه ریزد…

چهره ام دیده چه حاصل که به خون کرد نگار

چهره ام دیده چه حاصل که به خون کرد نگار که برون نقش و نگارست و درون ناله زار بار گویند که دارد سر عاشق…

چشمت به غمزه کشت من بیگناه را

چشمت به غمزه کشت من بیگناه را خود زلف را چه گویم و خال سیاه را با آه و روی زرد ز خالت شدیم دور…

چشم تو التفات به مردم نمی‌کند

چشم تو التفات به مردم نمی‌کند بر خستگان غمزه ترحم نمی‌کند زلفت کشید شانه و گفتا فرو نشین بر آفتاب سایه تقدم نمی‌کند اشکم ز…

جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم

جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم گر از تو رسد فرمان دل از همه بر دارم تو عمر منی زآن وجه…

ترا در کوی جانان خانه ای هست

ترا در کوی جانان خانه ای هست به هر کوئی چو من دیوانه ای هست بزن چوبش که دزدست آن سر زلف بدست ار نیست…

تا توانی دل مشتاق بدست آری به

تا توانی دل مشتاق بدست آری به جانب بار و وفادار نگه داری به با چنین زلف خوش و خال خوش و روی چو ماه…

بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده

بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده رفتن به باغ بهر تماشا چه فایده چون تشنه را ز حسرت او جان بلب رسید کردن لب…

بوی خوشت چو همدم باد سحر شود

بوی خوشت چو همدم باد سحر شود حال دلم ز زلف تو آشفته تر شود تا عقل خرده دان نبرد پی به نیستی مشکل که…

به خوبان مهر ورزیدن چه کارست

به خوبان مهر ورزیدن چه کارست رخش بین ور نه به دیدن چه کارست به یاد لعل دلبر خون دل نوش شراب لعل نوشیدن چه…

بگذار در آن کوی من اشک فشان را

بگذار در آن کوی من اشک فشان را تا دیده دهد آب گل و سرو روان را مپسند بران رخ که فتد سایه گلبرگ گلبرگ…

بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری می‌کند

بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری می‌کند غمزهٔ تو خواری و زلف تو باری می‌کند در ملاک عاشق بیچاره چشم و زلف تو این یکی…

بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست

بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست بازآ که بی حضور تو دل را حضور نیست چشمم کز آفتاب رخت نور می گرفت پر…

بار در زیر لب چو خنده کند

بار در زیر لب چو خنده کند هر که را کشت باز زنده کند چشم و خالش چو کشتنی طلبند او اشارت بسوی بنده کند…

با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود

با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود در پیش مستان محبت این بود رود و سرود عاشقان را در محافل ناله سازد…

ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی

ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی رندان سر کوی تو مست از تو به بویی پیش تو به سر آیم و زآن لب…

ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو

ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو تا زنده گشتمی نفسی از نسیم تو از تو امید قطع کنم این روا بود ما را…

ای روشنی از روی تو چشم نگران را

ای روشنی از روی تو چشم نگران را این روشنی چشم مبادا دگران را با حسن تو و ناز تو سوزی و نیازی جان نگران…

ای خاک آستان تو شاهان سر فراز

ای خاک آستان تو شاهان سر فراز در هر دو کون عشق تو محمود و مازیار باشد جمال روی تو خورشید جانفروز پروانه جمال تو…