رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش

رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش از دیده برفتی و نرفتی ز دل ریش در هجر تو چندانکه بدیدیم ز گریه جز اشک…

رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید

رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید آب در جوی وز پیرامن جو سبزه دمید گل ز رخ پرده و…

دوش باد سحری زلف تو می افشانید

دوش باد سحری زلف تو می افشانید جان بدر میشد از آن حلقه که می جنبانید بافت بوی تو و چون زلف تو گردیده بسر…

دلم به زخم زبانها نگردد آزرده

دلم به زخم زبانها نگردد آزرده که عاشق تو بود گنده تیر خورده چه خوش بود صنمی چون تو در بر آوردن به خلوتی که…

دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند

دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند دیده بی منظر خوب تو تماشا چه کند زان لبم می ندهد دل که نظر بر…

دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست

دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست جان طاعت احسن هوس روی تو دانست محراب دو شد زاهد سجاده نشین را ز آن روز…

دل رفت به باد دلپذیری

دل رفت به باد دلپذیری کسی را نبود زجان گزیری از عشق بتان جوان شود پیر این نکه شنیده ام ز پیری گیرم سر زلف…

دگر گفتی نجویم بر تو بیداد

دگر گفتی نجویم بر تو بیداد مبارک مرد و آنگه کردی آزاد چه منت باشد از میاد بیرحم که پای مرغ بسمل کرده بگشاد چه…

در عشق تو ترک سر چه باشد

در عشق تو ترک سر چه باشد از دوست عزیزتر چه باشد جان نیز اگر فرستم آنجا این تحفه مختصر چه باشد ای مردم چشم…

داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است

داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است هر که محروم است ازین دولت سزای محنت است گر بلا افزون فرستی من بدین نعمت هنوز…

خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن

خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن بر خاک کویش خون و اشک از چشم گریان ریختن هر گرد دردی کز ره سوداش…

خاک درت به چشم من از صد چمن به است

خاک درت به چشم من از صد چمن به است باغی خوش است عارضت اما ذقن به است کوی نو خواهد این دل آواره نی…

چو زلف تو بود از تکبر دوتا

چو زلف تو بود از تکبر دوتا به بادی بیفتاد مسکین ز پا گشودن ز زلفت گره مشکل است درین شیوه مو می‌شکافد صبا بکش…

چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم

چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم یکی نگر سوی غمدیدگان به چشم ترم شنیده ام که تو گفتی بد است حال فلامی…

چشم شوخ نو هر کرا کشتست

چشم شوخ نو هر کرا کشتست اول از رشک آن مرا کشتست به شکر گفته اند دشمن کش دوستان را لبت چرا کشتست غم تو…

جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا

جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا دریغا تشنه لب خواهیم مردن بر لب دریا کسی کز طلعت خورشید جز گرمی نمی بیند…

ترکمن مه بود بترکی آی

ترکمن مه بود بترکی آی خوش بود یکشبی به پیش من آی دیده مه که چون رود بر بام نو مهی هم به بام دیده…

تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان

تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان بازآ که دل شود ز وصال تو شادمان از در درا ز لطف که میباشدم همی…

پری را دلبری چندین نباشد

پری را دلبری چندین نباشد ملک را بدخویی آیین نباشد در ایشان حسن اگر باشد وفا نیز ترا آن باشد اما این نباشد مبادم بی…

بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت

بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت ر بی تردد ز پی بار به سر خواهم رفت بارها بار گران بر دل…

به کویت دل غلام خانه زادست

به کویت دل غلام خانه زادست چو سر بر در نهد مقبل نهادست رقیب آزادگان را معتقد نیست که نادرویش اندک اعتقادست زند لافی به…

به باران کهن یاری نکردی

به باران کهن یاری نکردی جفا کردی وفاداری نکردی خورم گفتی غم تو تو بزی شاد مرا غم کشت و غمخواری نکردی دلم پیوسته میداری…

برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من

برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من مگر این نکته رنگین نپسندید ز من آن پری چهره که دیوانه خویشم گرداند چه خطا رفت…

بده ساقی شراب ارغوانی

بده ساقی شراب ارغوانی که بی می خوش نباشد زندگانی چو ایام جوانی را عوض نیست به شادی بگذرانش تاتوانی جوانی کو نباشد مست و…

باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی

باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی در شب تاریک چون رفتی برآن راه چو موی گفتمش بر لوح رخسار تو بی معنیست خط…

باد آرد بر من بوی نو ناگه ناگه

باد آرد بر من بوی نو ناگه ناگه کو گذر می کند از کوی نو ناگه ناگه اندک اندک ز صبا بسته دلم بگشاید چون…

با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد

با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد صد کشته به یک جرعه از خاک بر انگیزد گر زیر درخت گل باز آنی و…

ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان

ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان دل من عاشق نام تو زبان نیز چنان نور محض است عذار تو جبین نیز چنین…

ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته

ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته سنگیندلی گزیده عهد و وفا شکسته با طاق های ابرو دلها شکسته هر سو ما را بسیار…

ای دل حکایت غم خود با صبا بگو

ای دل حکایت غم خود با صبا بگو با بار آشنا سخن آشنا بگو چون بگذری به منزل بار ای نسیم صبح از روی لطف…

ای بار نازنین مگر از فتنه زاده‌ای

ای بار نازنین مگر از فتنه زاده‌ای کامروز چشم فتنه‌گری برگشاده‌ای در ملک حسن خسرو خوبان تویی ولیک داد مرا تو از لب شیرین نداده‌ای…

آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او

آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او باد جان من فدای عشوه شیرین او دامن وصلش اگر بار دگر افتد به چنگ ما…

آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید

آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید در باغ گل برآمد و سوسن نظر کنید گل را ز شوق نکهت آن پیرهن چو من صد…

امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمن

امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمن دشمن چه تواند کرد چون دوست بود با من آورد صبا بویی از مصر سوی کنعان یعقوب صفت ما…

آشوب جانی شوخ جهانی

آشوب جانی شوخ جهانی بی اعتقادی نامهربانی از پیش خویشم تا چند رانی زهر فراقم تا کی چشانی من مهر ورزم آری من اینم نو…

از سودای سر زلف چو زنجیر

از سودای سر زلف چو زنجیر شدم دیوانه من مجنون چه تدبیر مریدی قدر این معنی بداند که روزی کرده باشد خدمت پیر از آن…

آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت

آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت و ین برق جانگداز همه خشک و تر بسوخت مرغ سپیده دم که خبر داد از توام اکنون نمی…

یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت

یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت پرتو نور تجلی سایه ها را نور ساخت ذره را گفتم تو خاکی این چه…

هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد

هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد تو کوزه نباتی زانت دهان نباشد گیرم که سازم از نوه همچون قلم زبانی نام لب تو…

هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد

هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد ورنه اندیشه کار دگرش باید کرد آنکه خواهد که نهان از سر کویش گذرد صبح خیزی چو نسیم…

هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند

هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند می پرستان می بکف از هر طرف در ریختند تلخکامی برد جام از ما به دوران لبت…

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن با چنان رخ غایبانه نیست آسان باختن جان بسی در باخت عاشق تا به آن رخ عشق…

ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد

ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد مارینا ولی ما را میانی هست و آن هم بی نشان باشد غم خال نو آسان نیست…

مهر قیامتی را هرگز زوال باشد

مهر قیامتی را هرگز زوال باشد هی هی نعوذ بالله این خود چه قال باشد دوشم خیال رویت پرسید و گفت چونی گفتم که خستگان…

من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم

من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم سال و مه منتظر وصل شما می باشم درد عشق تو مرا کشت دوا کن…

من آن بهتر که باشم رند و عامی

من آن بهتر که باشم رند و عامی که نیکو نیست عشق و نیکنامی نوشتند از ازل بر سر چو جامم کران لب باشدم بس…

مرا لطف گفتارش از راه برد

مرا لطف گفتارش از راه برد لبش هوشم از جان آگاه برد رخ ماه را ماند آن رخ مگر بشطرنج خوبی رخ ماه برد غمش…

مرا دلیست که از بار بار میطلبد

مرا دلیست که از بار بار میطلبد بسوز سینه انگار بار می طلبد مرا دلیست که گر مست باشد و هوشیار زمست خواه ز هشیار…

ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست

ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست روی شرابخانه و عشرت به روی ماست ای شیخ اگر به صومعه ها دار و گیر نیست خمّارخانه…

ما درین دیر فتادیم هم از روز الست

ما درین دیر فتادیم هم از روز الست رند و دیوانه و تلاش و خراباتی و مست محنت ما همه دولت غم ما جمله نشاط…

ما از نو سخنور جهانیم

ما از نو سخنور جهانیم صاحب نظریم و نکته دانیم سوز دل ما چو خط برآری ما مردم نا نوشته خوانیم چون نقش دهان تو…

گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی

گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی لب شیرین و دهانت به شکر هم تنگی به ملامت نشد از لوح دل آن نقطه خال…

گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو

گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو کان نمکی یا شکری؟ گفت که هر دو گفتم به لطافت گلی ای سرو قباپوش یا نی‌شکر…

گر گذاری که با تو در نگویم

گر گذاری که با تو در نگویم خاک پایت به چشم ها بخریم تا ببوسیم آستان ترا حلقه حلقه نشسته گرد دریم گر غرامت ستانی…

گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم

گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم بوسه دو از رخ چون آفتابش بر کنم تلخ گردد کام عیش من چو دندان طمع…

گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم

گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم از غمزه تو خسته و انگاره زیستم از من چو نیم ناز دگر داشتی دریغ چون…

گر از شاخ دولت گلی چیدمی

گر از شاخ دولت گلی چیدمی نسیمی ز کوی تو بشنیدمی به بوی نو جانم خریدی صبا اگر من بدان دولت ارزیدمی ز کویت سگی…

کحل بصر نیست جز آن خاک راه

کحل بصر نیست جز آن خاک راه چشم به سرمه مکن ای دل سیاه دود شنیدم سوی خوبان رود با تو رسد عاقبت این دود…

غم دوست من مغتنم می‌شمارم

غم دوست من مغتنم می‌شمارم نشاطی که بی‌اوست غم می‌شمارم ستم‌ها که خاطر نداند شمارش از آن غمزه عین کرم می‌شمارم گدای تو را پادشه…

عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است

عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است خامه این بیچاره را خود که جانان نازک است ناز کیها مینماید آن میان یعنی به من زندگانی…

عاشقانت بسحرها که دعا می گویند

عاشقانت بسحرها که دعا می گویند به دعا بوی نو از باد صبا می جویند من بسر می روم و دیده براه طلبت بی رهی…

طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را

طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را که کس نیافت به حکمت علاج سودا را ز خاک پات گرم شتر به تیغ بردارند نهم مرو…

شوخی از چشم تو عجب نبود

شوخی از چشم تو عجب نبود مردم مست را ادب نبود پیش رویت دو زلفت طرفه فناد از آنکه یک روز را در شب نبود…

سیری نبود از لب شیرین تو کس را

سیری نبود از لب شیرین تو کس را کس سیر ندید از شکر ناب مگس را نالان به سر کوی تو آییم که ذوقی است…

سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد

سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد سایه گه گه چه عجب کز تو زیادت افتاد سروی و سایه نوه سایه رحمت به زمین…

ساقی بیار باده که عید صیام شد

ساقی بیار باده که عید صیام شد آن به که بود مانع رندی تمام شد در ده قدح ز اول روزم که بعد ازین حاجت…

زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤال

زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤال ساقیا میده که در سر ندارد جز خیال نالهٔ دلسوز و آو خستگان بی درد نیست…

ز ابرویت به محراب نیازم

ز ابرویت به محراب نیازم سر زلفت برد عقل نمازم نظر کج بأختی گفتی به آن زلف دو رخ دارد چگونه کج نبازم سر زلفت…

رفتم از دست من بی سر و پا را دریاب

رفتم از دست من بی سر و پا را دریاب پادشاهی ز سر لطف گدا را دریاب بی گل وصل دل آزرده شد از خار…

را که هست ز ساعد در آستین پرسیم

را که هست ز ساعد در آستین پرسیم به پول کهنه نیرزند مفلسان قدیم در بنیم نشانم من غریب ز چشم ترحمی نکنی هیچ پر…

دوش از در میخانه بدیدیم حرم را

دوش از در میخانه بدیدیم حرم را می نوش و ببین قسمت میدان کرم را فرمان خرد بر دل هشیار نویسند حکمی نبود بر سر…

دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است

دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است که نام بندگی اینها برای نام خوش است همیشه خواهم و پیوسته داغ بند گیت که پادشاهی…

دل من صحبت دلدار دگر می طلبد

دل من صحبت دلدار دگر می طلبد خاطرم بار دگر بار دگر می طلبد بار بد مهر غم عاشق مسکین چو نخورد لاجرم مونس و…

دل غمدیده شکایت ز غم او نکند

دل غمدیده شکایت ز غم او نکند طالب درد فغان از الم او نکند کیست در خور که رسد دوست بفریاد دلش آنکه فریاد ز…

دل دگر غم دارد از تو جان دگر

دل دگر غم دارد از تو جان دگر سینه دیگر خاطر بریان دگر این چه اشک است این مرا باران ز چشم اشک دیگر باشد…

دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند

دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند می برد بند خود آخره نه چنانش بستند رسن زلف تو پیوند دل و جان بگسسته چه سببه…

در علم محققان جدل نیست

در علم محققان جدل نیست از علم مراد جز عمل نیست کفش خضر و عصای موسی شایسته پای و دست شل نیست اگر فکر کی…

داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط

داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط جویای راه میکده ایم اهدنا الصراط میخانه بساز و بکن وقف عاشقان خیری که بی ریاست به از صد…

خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره

خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره عمریست که دارم هوس عمر دوباره نر گفتی دل رشت به دوا چاره بسازم صد پاره شده…

حلقه پیش رخ از طره آن به واشد

حلقه پیش رخ از طره آن به واشد آفتابی دگر از جانب چین پیدا شد گر بتان بحر ندانند چرا آن لب لعل گه به…

چو در جان کرد و دل جا غمزه تو

چو در جان کرد و دل جا غمزه تو میان مردمش خواننده جادو به تیر تو شکاری را نظرهاست که بیند از قا سوی تو…

چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن

چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن زلب تو وعده دادن پس وعده ناز کردن من دل سیه چو خالت نکنم شکیب از…

چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست

چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست چشمی که چنین است به دیدار تو اولیست صورنگر از آن صورت و معنی چو خبر داشت…

جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید

جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید چو دل بجای نباشد چگونه خواب آید غلام نرگس دلربای خودم که کشته بیند و بخشایشی نفرماید چو…

ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون

ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون ترک از ده رفت و سهم او نرفت از ده برون چون نهاد…

تا رخت روشنی دیده نشد

تا رخت روشنی دیده نشد دیده را روشنی دیده نشد در نه پیچند بدر غم شب و روز تا برخ زلف تو پیچیده نشد در…

بیوی خویش گردان زنده بازم

بیوی خویش گردان زنده بازم همی کش ساعتی دیگر بنازم به شمع امشب مگر دل همزبانست که او می سوزد و من میگدازم سر زلفت…

بی تو نفسی که زنده مانم

بی تو نفسی که زنده مانم اگر می کشیم سزای آنم هرگز نبرم زنیغ نو مهر گر کارد رسد به استخوانم دل را ز لبت…

به کوی عشق باشی شیرمردی

به کوی عشق باشی شیرمردی اگر باشد به رویت گرد دردی بروی مرد باشد گرد این درد نخواندی این مثل گردی و مردی خیالت گر…

به با رخ تو خود را بوجه می ستای

به با رخ تو خود را بوجه می ستای این نام حسن بروی بر عکس می نماید د ای گل چه می گشانی پیش من…

برخ قدر گل و گلزار بشکن

برخ قدر گل و گلزار بشکن سخن گو قند را بازار بشکن اگر خواهی شکسته مشک در چین ز زلف عنبرین یک تار بشکن بمژگان…

بحمدالله که دیگر بر روی دوستان دیدم

بحمدالله که دیگر بر روی دوستان دیدم چو بلبل می‌کنم مسنی که باغ و بوستان دیدم من آن مرغ خوش الحانم که بیرون از قفس…

باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است

باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است خون از دل کباب چکیدن گرفته است هر کس کشید بر در دلبر متاع خویش دل نیزه آه…

با منت لطف جز ستم نبود

با منت لطف جز ستم نبود ننگ چشمی ترا کرم نبود چشمت از خون ما پشیمان نیست مرحمت موجب ندم نبود چه فرستم بر نو…

اینچنین مشک در همه چین نیست

اینچنین مشک در همه چین نیست این همه عطر در ریاحین نیست این سخن شمه ای است ز آن سر زلف گرچه فکری درازتر زین…

ای مردم در چشمم مثل رخت ندیده

ای مردم در چشمم مثل رخت ندیده لیکن جمال خوبت رشک فرشته دیده گفتی بروی چشمت خواهم قدم نهادن گفتی ولی نکردی یک روی مانده…

ای صبا بر خاک کوی یار ما خوش می‌روی

ای صبا بر خاک کوی یار ما خوش می‌روی شبه سراندازان بر آن زلف دوتا خوش می‌روی می‌روی و باز می‌گویی به زلفش خال ما…

ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کی

ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کی چون نداری روی درمان دردمندی تا به کی بر دل پرخون من بگریست امشب چشم جام…

ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی

ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی از رنگ رخت دفتر گل نقش خیالی خوبان جهان حسن دل افروز و ملاحت دارند و لیکن…

آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد

آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد یارب از چشم بد خلق گزندش مرساد مرحبانی طعم بود ازو در همه عمر سعی بسیار نمودم ولی…