دل هر که بیمار او شد خوش است

دل هر که بیمار او شد خوش است ز شادیست پر گرچه غمگین وش است رود جان چو پیکان به دنبال تیر چر یابد نشانی…

دل گرفت از بتان به رویم

دل گرفت از بتان به رویم راست گویم دروغ میگویم مستم از بوی عنبرین مویان نیست هشیار بک سر مویم میکنم زآن لب و دهان…

دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته است

دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته است خانه را چون دوست بانو لاجرم نارفته است پرده از عارص فکندی راز ما شد…

دل به از وصل رخت در جان تمنایی نیافت

دل به از وصل رخت در جان تمنایی نیافت دیده از دیدار تو خوشتر تماشایی نیافت عقل در دور رخت چندان که هر جا کرد…

درد کز دل خاست درمانیش نیست

درد کز دل خاست درمانیش نیست خون که دلبر ریخت تاوانیش نیست از لبت دورم چو مهجورم ز تو جان ندارد هر که جانانیش نیست…

در زورق حیات است جان رقیب خائف

در زورق حیات است جان رقیب خائف بارب نگاه دارش از باد نامخالف ما دین و دل نهادیم در وجه دلستانان صد شکر کاین ذخیره…

خیال چشم و ابرویت شبی در خواب می‌دیدم

خیال چشم و ابرویت شبی در خواب می‌دیدم تو گویی جادوان مست در محراب می‌دیدم ز دست چشم و دل آن دم تن غم‌دیدهٔ خود…

خرابه دل من پر شد از محبت دوست

خرابه دل من پر شد از محبت دوست مباد هیچ دلی خالی از مودت دوست کدام دولت و فرصت نیافت هر که بیافت سعادت شرف…

حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب

حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب سخت بیدردی بود نالیدن از درد حبیب بوسه بر پای سگ کوی تو خواهم زد شبی تا…

چه لطف است این که با من می‌نمایی

چه لطف است این که با من می‌نمایی لب نازک پرسش می‌گشایی البته جانست و جانم می‌فزاید سبزی که بر لب می‌فزایی خطت بر رخ…

چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا

چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا مست و غلطان سوی اهل نظر آورد مرا خرقه ارزق من باز به می گلگون شد عشق هر…

چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار

چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار کراس زهره که بیند طلوع انور یار حدیث عشق مگو جز به رند باده پرست که اهل زهد…

تو سروی و گل خندان همانکه میدانی

تو سروی و گل خندان همانکه میدانی رخ نو شمع و شبستان همانکه میدانی نماز شام تو پیدا شدی و شد فی الحال ز شرم…

ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم

ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم دو چشم دیگری خواهم که از غیرت بپوشانم زرشک از دیده خون ریزد گرم در دل…

تا به رخسار مه از غالیه چوگان زده‌ای

تا به رخسار مه از غالیه چوگان زده‌ای رقم غالیه‌سان بر مه تابان زده‌ای بلبل مست نمی‌آید از این حال به هوش چو سراپرده مشکین…

بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت

بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت شاهی که چاکر نو نشد حرمتی نیافت در نامه سعادت خود دردمند عشق بیداغ محنتی رقم دولتی نیافت…

به نینی که بر آن در بریم سجده خاص

به نینی که بر آن در بریم سجده خاص همیشه فاتحه خوانیم از سر اخلاص دلا چو طالب وصلی ز آب دیده منال که در…

به خانه ای که چنین میهمان فرود آید

به خانه ای که چنین میهمان فرود آید همای سدره در آن آشیان فرود آید زمی سعادت و طالع که او شبی چون ماه به…

بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم

بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم که من به ناز نو خو کرده ام نه ناز و تنعم چو از دردت به…

بر دو رخ من در جوی خون که روانست

بر دو رخ من در جوی خون که روانست از تو مرا سرخ رونی در جهان است نیست کسی در پناه عشق تو ما را…

باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست

باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست بست بر دل بند دیگر کا کل مشکین دوست در دلاویژی و دلبندی سر یک موی نیست…

بار بیرون نشد ز خانه هنوز

بار بیرون نشد ز خانه هنوز هست سرها بر آستانه هنوز آن همانی که سایه گستر ماست بال نگشود از آشیانه هنوز رفته بر آسمان…

با چشم من این اشک روان را چه فتادست

با چشم من این اشک روان را چه فتادست با جان من این سوز نهان را چه فتادست گر خون رود از دل که کبابست…

این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا

این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا عمر باقی رخ ساقی لب جام است اینجا دولتی کز همه بگذشت ازین درنگذشت شادئی…

ای غمت آرام جان عاشقان

ای غمت آرام جان عاشقان از تو پر شادی جهان عاشقان خال مشکینت سواد الوجه ماست این بود بر رخ نشان عاشقان بر زبانها ذکر…

ای رخت آیت حسن و دهنت لطف خدای

ای رخت آیت حسن و دهنت لطف خدای به حدیثی بگشای آن لب و لطفی بنمای خانه تست دل و دیده ز باران سرشک اگر…

ای حریم کعبه دل کوی تو

ای حریم کعبه دل کوی تو قبلفندان مقبل روی تو گوشه گیران کرده در محرابها همچو چشمت مستی از ابروی تو پارسا چندین نگبر در…

اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند

اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند زین حدیثم بوی جان آمد که ایشان گفته‌اند تا دهانت نیست پیدا وز نظرها شد نهان خرده‌بینان وصف…

آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است

آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است کز نسیم او ز هر سو بوی جان برخاسته است عندالیان تا حکایت کرده زان بالا بلند…

آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند

آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند مست شد چشمش ازین باده چرا بس نکند غمزه را گر بزند زلف، ببندد به دو…

اگر ز محنت دنیا خلاص می‌طلبی

اگر ز محنت دنیا خلاص می‌طلبی بنوش باده گلگون ز شیشه حلبی چنان به آب عنب تشنه‌ام که صورت آن برون نمی‌رودم از حدیقة عنبی…

از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است

از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است حالیا از ورق عشق تو اینم سبق است حسن گل کم شد و مشتاقی بلبل هم کاست…

از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس

از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس میگوی هر چه خواهی من بار خواهم و بس جان دید آن رخ آنگه دانست کز…

وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری

وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری خیالش دولتست ای دل تو باری دولتی داری به مستان و نظر بازان نظرها دارد آن چشمان…

هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی

هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی گوشی به حدیث من بیدل ننهادی ای در گرانمایه که مثل تو کم افتد یک روز به دست من…

هر که در راه تو اول قدم از خویش برید

هر که در راه تو اول قدم از خویش برید هم به اول قدم آنجا که می خواست رسید هیچکس بانو نیاویخت که از خود…

نیست مرا دوستر از دوست دوست

نیست مرا دوستر از دوست دوست اوست مرا دوست مرا دوست اوست دم ز رخ دوست زند آینه در نظر مردم از آن دوست روست…

نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم

نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم گر بخواهد ز سر هر دو جهان برخیزم بی گناه در همه نیغم بزند بار عزیز ادب…

میل دلم بروی تو هر دم زیادت است

میل دلم بروی تو هر دم زیادت است وین حد دوستی و کمال ارادت است هر بامداد روی نو د بدن به فال نیک ما…

من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام

من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام مهر تو دارم ذره سان وز جان هوادار توام بشنو که با یوسف چه گفت آن…

من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم

من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم ور بود نیز وفادار چرا بار شوم تو مپندار مرا در سبکی شیوه خویش که به…

مست عشقم ز خرابات میارید مرا

مست عشقم ز خرابات میارید مرا تا ابد بر در میخانه گذارید مرا باده پاک روان پیش من آرید دمی آخر از پاکروان چند شمارید…

مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل

مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل بیا ساقی و مگذارم درین اندیشه باطل مرا ناصح به عقل و دین فریبد هر زمان باز آ…

مجلس ما به حضور تو چنانست امروز

مجلس ما به حضور تو چنانست امروز که کمین خادمه اش حور چنانست امروز از سر زلف پریشان تو در حلقه جمع عقل سودا زده…

ما را سر آنست که در پای تو افتیم

ما را سر آنست که در پای تو افتیم چون زلف تو بر خاک قدم های تو افتیم بار تو بر آن خاک ره ای…

ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش

ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش پرسشی میکنز رنجوران شب پیمای خویش با همه خندان لبی بر من بگرید شمع جمع گر برو…

لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال

لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال درد آن حال نداری به همین درة بنال تو و مسئوری و سجاده و طاعت همه عمر ما…

گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست

گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست اینجا نگر که داغ که آنجا نشان کیست تن خاک شد بر آن در و هرگز…

گر همه وقتی همه دلخون نه ای

گر همه وقتی همه دلخون نه ای لیلی وقتی تو و مجنون نه ای نیست چو ما قابل خون خوردنت در خور این باده گلگون…

گر صورت چین با رخ خوب تو به دعواست

گر صورت چین با رخ خوب تو به دعواست آنجا همگی صورت و اینجا همه معناست ای باد بر آن روی نکو این همه برقع…

گر جانب محب نظری با حبیب هست

گر جانب محب نظری با حبیب هست غم نیست گر هزار هزارش رقیب هست با کس مگو که چاره کنند درد عشق را ای خواجه…

گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی

گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی در کوی تو این خس هم از این باب گذشتی خار مژه گر دور شدی از گذر اشک…

کسی که دل طرف زلف یار میکشدش

کسی که دل طرف زلف یار میکشدش اگر فکند در آن حلقه دست می رسدش رخ تو سوخت به خط جان و دودها برخاست دگر…

قدحی بیار ساقی که ز تویه شرمسارم

قدحی بیار ساقی که ز تویه شرمسارم سر آن ندارم اکنون که به زهد سر در آرم من از آن میی که خوردم ز ازل…

عهد تو سست و وعده ها خام است

عهد تو سست و وعده ها خام است چشم شوخت میانه بادام است غمزهات زخمه زلف و خالت عود خون عاشق می و لبت جام…

عشق از نام و از نشان یکتاست

عشق از نام و از نشان یکتاست بینشانی نشان مرد خداست هر را از مقام بی رنگی رنگی ز رنگ او پیداست خلعت عشق نیست…

عاشق کند مشاهده حق بروی یار

عاشق کند مشاهده حق بروی یار باری چنان طلب کن و عشقی چنین بیار بیچاره غافلان که ندارند درد عشق مشغول گشته اند به تضییع…

صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست

صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست از ساغر لب پنهان دوست الله دوست زپسته ده او که هیچ پیدا نیست نصیبه ای به قیران دوست…

شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام

شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام سوخته ماه و زهره را سینه چو آه کرده ام در خور تیغ دیده ام…

سرو می ماند به قد یار من

سرو می ماند به قد یار من ز خاک پای سرو از آن رو شد چمن می کنند از لطف خود با تو حدیث غنچه…

سال‌ها گر بنویسم صفت مشتاقی

سال‌ها گر بنویسم صفت مشتاقی ماند از شوق تو صد ساله حکایت باقی غایت ابرویش از دیده دلا حاضر باش ترسمت بشکنی این شیشه که…

زلف معشوق سرکش افتادست

زلف معشوق سرکش افتادست عاشقان را به آن خوش افتادست میکشم دامتش اگرچه بلاست عاشق او بلاکش افتادست دل به نکه رخ دل افروزان چون…

ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمی‌افتد

ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمی‌افتد به هر جانی بیفتد مست و او قطعا نمی‌افتد چو خاک ره شوم زین پس من…

روی او از زلف دیدن می توان

روی او از زلف دیدن می توان گل شب مهتابه چیدن می توان گرچه زلف او ز سر تا پا جفاست این جفا از وی…

رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد

رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد چو خلعتی که شهی با غلام می‌بخشد مرا که کشته مجرم ز لب پیام رسان که باز عمر…

دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود

دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود گوشی در بهشت برویم گشاده بود تا تو ز در درآنی و مجلس دهی فروغ شب نا…

دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است

دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است خدمت نصیب بنده صاحب سعادت است از صدق دم مزن چو نگشتی شهید عشق دعوی این مقام…

دل نثار زلف جانان کرد جان خویشتن

دل نثار زلف جانان کرد جان خویشتن جان دهد مرغ از برای آشیان خویشتن قمری نالان که عاشق بود بر بالای سرو در سر او…

دل که شد زآن زلف سودایی مزاج

دل که شد زآن زلف سودایی مزاج نیستش غیر از تو معجون علاج زهر ناب از دست تو عذب فرات بی تو آب زندگی ملح…

دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست

دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست اینست که آن دو پیش تو چندان متاع نیست کی بابم از دهان تو ز آن لب…

دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت

دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت شمع دیدش در میان جمع و لرزیدن گرفت دیده را گفتم مبین در روی خوبان خون…

درد تو زمان زمان فزون است

درد تو زمان زمان فزون است وین سوز درون ز حد برون است عقل از هوس تو بی قرار است دل در طلب تو بی…

در راه عشق هر که بمن اقتدا کند

در راه عشق هر که بمن اقتدا کند باید که سر ببازد و جان را فدا کند دیوانه وار خانه هستی کند خراب هر کو…

خیال خال لبش می کنم به خواب هوس

خیال خال لبش می کنم به خواب هوس اگرچه خواب نباید به چشم کس ز مگس به عرضه داشت نوشتم که خون بنده بریز خطش…

خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی

خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی من بغمهای تو دلتنگ و تو خرم باشی گر کنی پرسشم اندیشه رنجوری نیست چه از…

حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی

حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی سخن جز به شمشیر قطعا نگونی بحل کردمت خون خود گر بنازی کشی زودم امروز و فردا نگونی هرآن…

چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش

چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش ز کس مترس و به بانگ بلند باده بنوش سروش عاطفت از نو نوید رحمت…

چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما

چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما حق بود کشتن عشاق و علیه الفتوی با رقیب ار بسر من تو شبیخون آری او…

چرا هر دم از پیش ما میگریزی

چرا هر دم از پیش ما میگریزی شهی از گدایان چرا میگریزی به بخیلی مگر ای بخوبی توانگر که از عاشق بینوا میگریزی چرانی چرا…

تو زما وصف آن جمال مپرس

تو زما وصف آن جمال مپرس لب او بین و از زلال مپرس عقل گفتا به روی او چو نی گفتمش روی بین و حال…

ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی

ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی ثنای حسن نو او گفت او بود ثانی حدیث بوسف مصری که احسن القصص است کسی بسوز نخواند چو…

پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد

پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد نسبت حقه لعلت به شکر نتوان کرد با وجود رخ و زلفین عبیر افشانت صفت برگ گل و…

بیاید بر آن دیده بگریست زار

بیاید بر آن دیده بگریست زار که محروم ماند ز دیدار یار نه اشک است آن در یکدانه آه که از گریه باز آیدم در…

به من عید شد مبارک باد

به من عید شد مبارک باد عیدی عاشقان چه خواهی داد عیدی و عید ما مه رخ تست عید ما بی رخ تو عید مباد…

به خال لب خط سبزت قرابتی دارد

به خال لب خط سبزت قرابتی دارد لب تو از دم عیسی نیابتی دارد مگر محزر اشکم که ساخت سرخیها به لوح چهره خیال کتابتی…

بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم

بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم در باغ وصل از گل روی تو برخوریم باشد اسیر چشم گدایان پادشاه بردار پرده تا که رخت…

بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد

بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد چون گذشت از سپر سینه ز جان هم گذرد من اگر سینه ز پولاد بسازم چو…

باز دست از جانفشانان بر فشاندی

باز دست از جانفشانان بر فشاندی داد بیدادی ز مظلومان ستاندی رفتی و آن عارض چون آب و آتش یاد گارم در دل و در…

بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد

بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد عاشق خسته وفاجوئی و دلداری کرد نشنیدم که سگش نیز به فریاد رسید بیدلی را که…

با درد تو آرمید نتوان

با درد تو آرمید نتوان از داغ تو هم رهیة نتوان گر تیغ به باره از تو بر سر از همچو توئی برید نتوان چون…

ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل

ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل لعل لب تو غنچه را کرده به خنده منفعل تا نگرفت از رخت نسخة مصور صبا صورت…

ای غمت فوت جان سوختگان

ای غمت فوت جان سوختگان داغ عشقت نشان سوختگان کرده عشقت هزار سینه کباب بنا شده میزبان سوختگان در دل و جان ما زدی آتش…

ای رایت جمال تو نقش نگین دل

ای رایت جمال تو نقش نگین دل عشقت نهاده داغ جفا بر جبین دل خلوتسرای عشق تو دارالامان جان مشکل گشای سر تو روح الامین…

ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده

ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده شکر ننگ تو برتنگ شکر خندیده وجهی از روی تو در دیده من خوشتر نیست ز…

آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد

آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد آهن از آتش چو بیرون کرد آبی می‌دهد همچنین جان‌های تشنه چون ز آتش مپرهند هر یکی را دور…

آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش

آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش خون گشت به آزردن او جان و دل ریش ای دل تو غم اشک روان خور…

آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود

آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود در من آتش زد و آورد به روی این همه دود هر چه کم کرد که…

اگر دشنام می گونی مرا گو

اگر دشنام می گونی مرا گو که از جانت دعاگویم دعاگو چو گونی ناسزای هر که خواهی منت پرسم کرا گفتی تراگو روم گفتی و…

از کویت بفردوس اعلی دری است

از کویت بفردوس اعلی دری است نثار در تست هرجا سری است تو رضوان نوشین لبی و شراب ز دست تو هر قطره ای کوثری…

از باد مکش طره جانانه ما را

از باد مکش طره جانانه ما را زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را آن شمع چگل گو که برقص آرد و پرواز این سوخته دلهای…