غزلیات کمال خجندی
داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط
داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط جویای راه میکده ایم اهدنا الصراط میخانه بساز و بکن وقف عاشقان خیری که بی ریاست به از صد…
خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره
خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره عمریست که دارم هوس عمر دوباره نر گفتی دل رشت به دوا چاره بسازم صد پاره شده…
حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
حلقه پیش رخ از طره آن به واشد آفتابی دگر از جانب چین پیدا شد گر بتان بحر ندانند چرا آن لب لعل گه به…
چو در جان کرد و دل جا غمزه تو
چو در جان کرد و دل جا غمزه تو میان مردمش خواننده جادو به تیر تو شکاری را نظرهاست که بیند از قا سوی تو…
چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن
چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن زلب تو وعده دادن پس وعده ناز کردن من دل سیه چو خالت نکنم شکیب از…
چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست
چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست چشمی که چنین است به دیدار تو اولیست صورنگر از آن صورت و معنی چو خبر داشت…
جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید
جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید چو دل بجای نباشد چگونه خواب آید غلام نرگس دلربای خودم که کشته بیند و بخشایشی نفرماید چو…
ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون
ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون ترک از ده رفت و سهم او نرفت از ده برون چون نهاد…
تا رخت روشنی دیده نشد
تا رخت روشنی دیده نشد دیده را روشنی دیده نشد در نه پیچند بدر غم شب و روز تا برخ زلف تو پیچیده نشد در…
بیوی خویش گردان زنده بازم
بیوی خویش گردان زنده بازم همی کش ساعتی دیگر بنازم به شمع امشب مگر دل همزبانست که او می سوزد و من میگدازم سر زلفت…





