غزلیات کمال خجندی
ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
ای از تو بانواع مرا چشم رعایت آری نظری کن به من از عین عنایت یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان زیرا که همه…
آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند گر کام اوست ریختن خون عاشقان آن به که کامش از…
آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست
آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست دل در آن کوی نه تنهاست که جان هم با اوست دم عیسی که به رنجور…
اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد
اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد حلاونی بدل و لذتی به جان نرسد حلاوتی که نرا در چه زنخدان است هزار یوسف مصری به قعر…
از لب او سختی چون به زبان میآید
از لب او سختی چون به زبان میآید گوییا آب حیاتی به دهان میآید خواهد آمد ز منت تیر بلا بر جان گفت در دل…
از پیرهنت بویی آمد به گلستانها
از پیرهنت بویی آمد به گلستانها کردند پر از نکهت گلها همه دامانها با رشته همه چاکی شد دوخته وین طرفه کز رشته زلف تست…
یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود که ازین در سر خود گیرد و آواره شود آن جگر گوشه همان شد که من اول گفتم…
هزار سرو که در حد اعتدال برآید
هزار سرو که در حد اعتدال برآید به قامتت نرسد گر هزار سال برآید شی میان گلستان ز چهره پرده برافکن که به فرو روده…
هر لحظه بما از نو رسد تحفة دردی
هر لحظه بما از نو رسد تحفة دردی اگر این نبدی عاشق درویش چه خوردی دل چاره درد تو به این کرد که خون شد…
هر دمی با دگری ناز مکن
هر دمی با دگری ناز مکن چشم بر روی خسان باز مکن چون نصیبی دهی از درد مرا دگری را بمن انباز مکن ناز کن…
نو درد نداری و رخ زرد نداری
نو درد نداری و رخ زرد نداری ای عاشق بیدرد چه نالی و چه زاری دلها برد آن آه که از درد برآرند فریاد ز…
نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد
نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد در دل شب حلقهٔ موی توام آمد به یاد در نماز عشق پیش قبله رخسار تو…
مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است
مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است کان سرو را چه شیوه رفتار و قامت است گر خلق را ز عشق تو…
من ز جانان به جان گریختهام
من ز جانان به جان گریختهام وز جفای جهان گریختهام آفرین بر گریزپایی من کز غم این و آن گریختهام خلق در خانهام کجا یابند…
مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را
مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را کزان مژگان ز صد ناوک صد ویک می رسد ما را به هجران…
مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است چه جای ساقی و جام و شراب گلگون است حکایت نو به تفسیر شرح نتوان…
مرا بر رخ از دیده خون آمد است
مرا بر رخ از دیده خون آمد است که اشک از چه بر من برون آمد است کجا ایستد از چکیدن سرشک که این شیشه…
ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است
ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است در مذهب ما مذهب ناموس حرام است گو خلق بدانید که پیوسته فلان را رخ…
ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت
ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت بسیاری دیده دریا شد و هر قطره ز دریا بگذشت گرچه در مجمع دل درد بود…
لیست آن بگو با شکر خورده ای
لیست آن بگو با شکر خورده ای ز خود خورده باشی اگر خورده ای چرا میدهد زآن دهان بوی جان چو دایم ز لبها جگر…
گل از پیراهنت بوئی شنیدست
گل از پیراهنت بوئی شنیدست گریبان از برای آن دریده ست چو دید اندر چمن دامن کشانت ز حسن و لطف خود دامن کشیده است…
گرمه به زمین باشد آن زهره جبین باشد
گرمه به زمین باشد آن زهره جبین باشد دوری طلبد از ماه نیز چنین باشد نتوان طلب بوسی کرد از لب خندانش حلوا نتوان خوردن…
گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت
گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت میباید آن رخ از پس برقع نمودنت بیرون مشر ز دیده که با آن جمال و زیب…
گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم چندان که زندهام غم آن سیمبر خورم آبی که از سفال سگانش رود به حلق به زآن…
گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند
گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند دل ز لبهای تو دندان طمع بر نکند آنچنان ساده رخی داری و لغزان که برو گر…
کعبه کویش مراد است این دل آواره را
کعبه کویش مراد است این دل آواره را با مراد دل رسان یا رب من بیچاره را دل در آن کو رفت و شد آواره…
کارم ز دست شد نظری کن بکار من
کارم ز دست شد نظری کن بکار من بنگر بکار بنده خداوندگار من فارغ شدم ز جنت و فردوسی و حورعین تا اوفتاد بر سر…
عید می آید و وقتست که در مه نگریم
عید می آید و وقتست که در مه نگریم پرده برگی که از مه به تو مشتاق تریم از جمال تو که عیدست و به…
عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست
عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست رین شیوه به اندازه مردی است که مردست آنکس که درین صرف نکردست همه عمر بیچاره ندانم…
عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست
عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست آنکه دارد در غم او جان غم پرورد کیست ای که گرم و سرد عالم هر دو نیکو…
صفت زلف کجت راست نباید به قلم
صفت زلف کجت راست نباید به قلم مه نو باشد از ابروی تو بسیاری کم تو به خوبی نه چنانی که شکیب از تو توان…
شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم به ناله همدم و با درد همنشین باشم مرا که مهر دلفروز در دلست چو صبح…
سگ کویش به من دربند باری است
سگ کویش به من دربند باری است عزیزی را سر و سودای خواری است مرا هست از سگش هم چشم باری گدا را آرزوی شهر…
سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد
سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد کز آن جانها رود بر باد و سرها زیر پا افتد رقیب از حد برون پای…
زهی زان قامت رعنای دلجو
زهی زان قامت رعنای دلجو که چون سرو ایستاده برلب جو گواهی میدهد روی نکویش که این حور آمده از باغ بینو دل از نیر…
ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی الا تعرض عینی و انت تعلم مآبی بیا معاینه بنگر که چونم از غم…
روی تو قبله مناجات است
روی تو قبله مناجات است دیدنت احسن العبادات است آگه از راز آن دهان و میان عالم السر والخفیات است مخلصان را وصال تست خیال…
رخت گلبرگ خودرو مینماید
رخت گلبرگ خودرو مینماید در او از ناز کی رو مینماید ز خوبیها که در تست از هزاران دهانت یک سر مو مینماید خیال عارضت…
دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود تا روز دو دست من و آن زلف دوتا بود مجلس خوش و دل جمع و مرتب همه…
دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست
دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست چون هلاک ما رضای اوست ما دانیم و دوست گر نوازد ور گدازد جان ما…
دلا نحفه جان به جانان رسان
دلا نحفه جان به جانان رسان نیاز گدا پیش سلطان رسان زمین بوس موران سر زیر پای به خاک جناب سلیمان رسان شنیدم که چشمش…
دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش شراب لعل می نوش من از جام…
دل سختت به سندان سخت بارست
دل سختت به سندان سخت بارست دهانت را میان بس راز دارست به آن خاک قدم جان همنشین است به آن چاه ذقن دل یار…
دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد
دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد ور بمیرد ز غمش زندگی از سر گیرد صفت شمع به پروانه دلی باید گفت کین حدیثی…
درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست
درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست پار، درماناست درمان چیست چون آن یافت نیست دل سکندروار خواهد تشنهلب جان برفشاند از دهانش…
در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت
در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت نکته زان لب شنید و جانب میخانه رفت سرگذشتی گفتم از دل آتش جان شعله زد گرم…
دارد به سجده شبها به روی بر زمینی
دارد به سجده شبها به روی بر زمینی بنگر که نور طاعت می تابد از جبینش در حسن دارد آنی از لطف هم دهانی چندانکه…
خط تر گرد لبه عمدا نباشد
خط تر گرد لبه عمدا نباشد چو دودی هست بی حلوا نباشد کی نسبت کند چشمت به نرگس که هیچش دیده بینا نباشد بخوبی گرچه…
حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست
حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست و شیوه عاشق کشان غیر از جفا گر نیست نیست در سر او اینکه ریزد…
چهره ام دیده چه حاصل که به خون کرد نگار
چهره ام دیده چه حاصل که به خون کرد نگار که برون نقش و نگارست و درون ناله زار بار گویند که دارد سر عاشق…
چشمت به غمزه کشت من بیگناه را
چشمت به غمزه کشت من بیگناه را خود زلف را چه گویم و خال سیاه را با آه و روی زرد ز خالت شدیم دور…
چشم تو التفات به مردم نمیکند
چشم تو التفات به مردم نمیکند بر خستگان غمزه ترحم نمیکند زلفت کشید شانه و گفتا فرو نشین بر آفتاب سایه تقدم نمیکند اشکم ز…
جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم گر از تو رسد فرمان دل از همه بر دارم تو عمر منی زآن وجه…
ترا در کوی جانان خانه ای هست
ترا در کوی جانان خانه ای هست به هر کوئی چو من دیوانه ای هست بزن چوبش که دزدست آن سر زلف بدست ار نیست…
تا توانی دل مشتاق بدست آری به
تا توانی دل مشتاق بدست آری به جانب بار و وفادار نگه داری به با چنین زلف خوش و خال خوش و روی چو ماه…
بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده
بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده رفتن به باغ بهر تماشا چه فایده چون تشنه را ز حسرت او جان بلب رسید کردن لب…
بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
بوی خوشت چو همدم باد سحر شود حال دلم ز زلف تو آشفته تر شود تا عقل خرده دان نبرد پی به نیستی مشکل که…
به خوبان مهر ورزیدن چه کارست
به خوبان مهر ورزیدن چه کارست رخش بین ور نه به دیدن چه کارست به یاد لعل دلبر خون دل نوش شراب لعل نوشیدن چه…
بگذار در آن کوی من اشک فشان را
بگذار در آن کوی من اشک فشان را تا دیده دهد آب گل و سرو روان را مپسند بران رخ که فتد سایه گلبرگ گلبرگ…
بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری میکند
بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری میکند غمزهٔ تو خواری و زلف تو باری میکند در ملاک عاشق بیچاره چشم و زلف تو این یکی…
بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست
بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست بازآ که بی حضور تو دل را حضور نیست چشمم کز آفتاب رخت نور می گرفت پر…
بار در زیر لب چو خنده کند
بار در زیر لب چو خنده کند هر که را کشت باز زنده کند چشم و خالش چو کشتنی طلبند او اشارت بسوی بنده کند…
با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود
با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود در پیش مستان محبت این بود رود و سرود عاشقان را در محافل ناله سازد…
ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی
ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی رندان سر کوی تو مست از تو به بویی پیش تو به سر آیم و زآن لب…
ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو
ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو تا زنده گشتمی نفسی از نسیم تو از تو امید قطع کنم این روا بود ما را…
ای روشنی از روی تو چشم نگران را
ای روشنی از روی تو چشم نگران را این روشنی چشم مبادا دگران را با حسن تو و ناز تو سوزی و نیازی جان نگران…
ای خاک آستان تو شاهان سر فراز
ای خاک آستان تو شاهان سر فراز در هر دو کون عشق تو محمود و مازیار باشد جمال روی تو خورشید جانفروز پروانه جمال تو…
ای آتش سودای توأم سوخته چون عود
ای آتش سودای توأم سوخته چون عود کس را نه بر آید ز تمنای تو مقصود خوبان جهان جمله گدایند و تو سلطان شاهانه زمان…
آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت
آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت خود را به چشم مست تو در عین ناز یافت از عشق خواه دولت باقی که در…
آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت
آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت دلها بسوخت تیمی و نیمی کباب ساخت صیاد وار غمزة شوخش ز زلف و خال بنهاد دام و…
اگر مرا صد سر بود هر یک پر از سودای او
اگر مرا صد سر بود هر یک پر از سودای او چون سر زلفش بیفشانم به خاک پای او چشم ما از گریه شد تاریک…
از لب او تاخیری بافتیم
از لب او تاخیری بافتیم آب حیات دگری یافتیم گرچه بجستن دهنش کس نیافت ما لب او را شکری یافتیم از پس چندین طلبه آن…
از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد
از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد کس در نظر نیارد؛ گر نورِ دیده باشد صورتنگار داند کز ماه چربد آن رخ با صورت…
وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است پی نو بهشت برین عذاب الیم است حلقه گیسوی حور و محبت رضوان گر تو نباشی…
هزار بار فزون ناز او گرم بکشد
هزار بار فزون ناز او گرم بکشد برم نیاز که یکبار دیگرم بکشد به حسرت نظری زآن در چشم صیادم که باز افکند و چون…
هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست گر دم از مشک زند خاطر او عاطر نیست صورتت مظهر من است ولی…
نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش
نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش در برفت وز سر من نرود سودایش عاشق ار سر دل خویش نیارد به زبان خود گواهی دهد از حال…
نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد
نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد ولی هر جا که شیرین ست غوغای مگس باشد طبیب احوال من پرسید گفتم…
نارگی می جنبدم در تن چو چنگ
نارگی می جنبدم در تن چو چنگ باشه آهنگم بمیهای چو زنگ زاهدا رزق از ازل بنهاده اند بر کف ما جام و در دست…
من و محنت تو زهی راحت من
من و محنت تو زهی راحت من چه راحت که بخت من و دولت من چو من با تو باشم زهی راحت تو اگر این…
من ز بویش بیخود و دیوانهام
من ز بویش بیخود و دیوانهام گه به مسجد گاه در میخانهام فتنهٔ آن غمزهٔ عاشقکشم کشت آن نرگس مستانهام تا به آن جان و…
مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب
مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب مطلعی گفتم بدین خوبی که می گوید جواب باتو چون زلفت چه خوش باشد شب آوردن به…
مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون
مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون هوای شاهد و می کی رود ز سر بیرون به هر قدح که بیاید تبسم لب یار…
مرا با تو نقل و شراب آرزوست
مرا با تو نقل و شراب آرزوست از آن لب سوال و جواب آرزوست میان صفای می و شیشه باز مرا از تو جنگ و…
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند صد شربت شیرین ز لبت خسته دلانرا نزدیک لب آرند و…
ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه
ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه مرهمی بخش که مجروح و نگاریم همه ساقیا گر نظری هست به مخمورانت بدو چشم تو که در…
ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم
ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم آن توبه ها شکستیم چون با تو باده خوردیم ساقی بریز دردی بر درد ما کز…
گل را به دور روی تو کس بو نمیکند
گل را به دور روی تو کس بو نمیکند بلبل به بوستان سخن او نمیکند تا دیده باز یافت خیال قدت در آب دل جستوجوی…
گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد زهی با بسته سودا که از سر باخبر باشد کسی کز قامت جانان به طوبی سر فرود…
گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن
گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن عمر گذشته دیگر از سر توان گرفتن گویند دل ز جانان بر گیر حاش لله هرگز چگونه…
گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است
گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است بر شمع سوز سینه پروانه روشن است از من بگو به مدعی ای یار آشنا من…
گر به جستن یافت گشتی یار ما
گر به جستن یافت گشتی یار ما غیر جویایی نبودی کار ما گر شدی دیدار او دیدن به خواب خواب جستی دیده بیدار ما گر…
کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد در شب هجران در و دیوارم از باران فتاد خط لبش کرد آرزو خال آن ذقن طالع نگر کین…
قطره قطره از دریا چو به ساحل آیی
قطره قطره از دریا چو به ساحل آیی گره به دریا برسی قطره نبی دریایی پیش او آنی و در خانقه الله گونی او مولی…
عید می آید و مردم مه نو میطلبند
عید می آید و مردم مه نو میطلبند دید ها طاق خم ابروی او میطلبند شب قدر و به عیدی که کم آبد بنظر همه…
عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم
عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم نام و نشان مقبلی شد به غم تو حاصلم پیش دو دیده قدر من بین که میان…
عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند محنت عشق ترا بخت همایون خوانند اهل میخانه دعای لب تو اشک فشان زیر لب چون خط جام از…
صنما در خط سنبل مه تابان داری
صنما در خط سنبل مه تابان داری بر سر شاخ صنوبر گل خندان داری دم عیسی همه از لعل شکر بار دهی حسن یوسف همه…
شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد چراغ دولتم آنشب ز سر افروختن گیرد چو زلفت بایدش عمر دراز و رشته زآن افزون گر…
سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست از آن برتر است قد تو کآید به شرح راست جان به لب رسیده ما را به…





