غزلیات کمال خجندی
قراری کرده ام با خود که چون در پیش بار افتم
قراری کرده ام با خود که چون در پیش بار افتم به خاک پای او بی خود بغلطم بی قرار افتم مرا گویند چون بینی…
عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید
عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید بوی بار آشنا از آشنائی بشنوید از لب لیلی و مجنون نکته دارید گوش از زبان گل و…
عشق آئین پارسایان نیست
عشق آئین پارسایان نیست سلطنت رسم بینوایان نیست می به صوفی مده که آن صافی در خور حال هی صفایان نیست مگر آن دل که…
عاشقان خط تو را مشک ختا میگویند
عاشقان خط تو را مشک ختا میگویند گر خط آناست که داری نه خطا میگویند طاق ابروی تو را گوشهنشینان جهان قبلهی دعوت و محراب…
صحبت یارِ بهشتیست پُر از ناز و نعیم
صحبت یارِ بهشتیست پُر از ناز و نعیم ای خوش آن دم که به ما آید از آن روضه نسیم حور چشم سیهش خواند به…
شبت خوش باد ای باد سحرگاه
شبت خوش باد ای باد سحرگاه که آوردی هوای زلف آن ماه چه سود از ناله شبها که جانان ز حال دردمندان نیست آگاه در…
سروسهی به بستان گر سالها برآید
سروسهی به بستان گر سالها برآید با قد دلربایان در حسن بر نیاید صوفی ز ما بیاموز آئین عشقبازی کز زاهد ریای این کار کمتر…
سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم
سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم که دیگر از پریشانی دمی سر بر نمیآرم طبیب من علاجی کن به هر حالی که میدانی…
زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند
زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند توقیع حسن بر ورق یاسمین زند مهریست نقش خاتم دولت که آفتاب آنرا ز مهر عارضی نو بر…
ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح
ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح که روز مستم و شب هم زهی صباح و رواح قبه و واعظ ما را…





