آمد لب تو باز بصد نازه در سخن

آمد لب تو باز بصد نازه در سخن شیرین حکایتیست که گوید شکر سخن حاجت بگفت نیست ترا چشم و غمزه هست گر میکنی بمردم…

از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد

از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد اگر نه مطفل است و خورد بازی چرا کام دهد ساحری بنگر که چون نقلی بخواهم…

از حال دل به دوست نه امکان گفتن است

از حال دل به دوست نه امکان گفتن است بر شمع سوز سینه پروانه روشن است از من بگو به مدعی ای یار آشنای من…

یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد

یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد وقت ما در همه وقتی به صفا می گذرد چشم کس محرم سلطان خیال تو چو…

همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید

همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید دل رنجور ز وصلت بشفائی نرسید این همه خون بناحق که در ایام تو رفت هیچکس…

هر لحظه غمزه‌ها به جفا نیز می‌کنی

هر لحظه غمزه‌ها به جفا نیز می‌کنی باز این چه فتنه‌هاست که انگیز می‌کنی دل‌های ما نخست به تاراج می‌بری وآنگه اسپر زلف دلاویز می‌کنی…

هر شب که از تو سوخته آه بر کشد

هر شب که از تو سوخته آه بر کشد زآن أو داغها به رخ ماه برکشد زلف توأم چو دامن در پاکشان خویش گاهی به…

نور چشمی تو ما را نظری می‌باید

نور چشمی تو ما را نظری می‌باید گر رسد صد نظر از تو دگری می‌باید باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف منقطع شد…

نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن

نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن نمی آید ز من کاری بغیر از باده نوشیدن اگرچه دیدن خوبان همه عین بلا باشد…

مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت

مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت بوی تو چون شنیدن گل عندلیب…

من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنم

من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنم آتش جان در تو و خشک دو عالم می‌زنم ای بت سنگین‌دل آخر سست‌پیمانی مکن…

مگر ترک جفا و بکن جفای دگر

مگر ترک جفا و بکن جفای دگر که باشد از تو جفای دگر وفای دگر بلا فرستی و من باز بسته دل به امید که…

مرا گونی بمیر از من چه تقصیر

مرا گونی بمیر از من چه تقصیر ز چندان دلبری یک ناز کم گیر خوشا خلونگه زلفت به دستم خوش آید خلوت عشرت به زنجیر…

مرا بی تو از دیده خون می رود

مرا بی تو از دیده خون می رود ز دل نیز صبر و سکون می رود دل من در آن کو زبیم بلا نمیرفت وقتی…

ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم

ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم عمر گذشت و هنوز معتکف این دریم زنده ز سوز دلیم در شب هجران چو شمع بین که…

ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم

ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم دل به بیهوده بدگوی چرا رنجانیم محرمی کو که به صاحب غرض از ما گوید که دگر…

لعل جان بخشت ز جان ناز کتراست

لعل جان بخشت ز جان ناز کتراست قدت از سرو روان ناز کتراست برگ گل چندانکه دارد نازکی خاطر بلبل از آن ناز کتراست آمدن…

گلی چون سرو ما در هر چمن نیست

گلی چون سرو ما در هر چمن نیست و گر باشد چنین نازک بدن نیست به باریکی لبهاش ار سخن هست در آن سوی میان…

گفتم ای سیم‌ذقن گفت که را می‌گویی

گفتم ای سیم‌ذقن گفت که را می‌گویی گفتم: ای سیم‌ذقن! گفت: که را می‌گویی؟ گفتم: ای عهدشکن! گفت: چه‌ها می‌گویی گفتم: ای آنکه نداری سر…

گر کام خود از لبت بگیرم

گر کام خود از لبت بگیرم چون خضر به سالها نمیرم زآن دم که تو آمدی به خاطر فکر همه رفت از ضمیرم دارم ز…

گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود

گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود مشک غمازست و این دزدی از او رسوا شود ناحق افتادست زلفت در کف هر مدعی چون…

گر به من یار شوی ور نشوی

گر به من یار شوی ور نشوی تو همان باری و دیگر نشوی من به دیده نظری هم نکنم گر تو در دیده مصور نشوی…

کی چاره درد من بیچاره ندانست

کی چاره درد من بیچاره ندانست دل خون شد ازین درد و جز این چاره ندانست دردم به طبیب ار چه بدینگونه نگفتند چون بود…

کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض

کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض ز شمع باری پروانه کی برد مقراض بیا که بر تو کم عرض سوز و در نهان…

غبار خاک در او چو در خیال آرید

غبار خاک در او چو در خیال آرید به نور چشم خود آن نونیا میازارید گلی که در چمن آرد نسیم پیرهنش چو باد دامن…

عشق در طینت دلها نمک است

عشق در طینت دلها نمک است شور عاشق رسما تا سمک است پر پر از عشق به بال ملکی که اولی اجنحه وصف ملک است…

عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند

عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند عاقلان بیخبر و بیخبران هشیارند خفته صبح ازل رفت پس پرده خواب تا شبانگاه ابد زنده دلان بیدارند…

صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت

صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت سر بر نکند تا به قیامت ز غرامت امروز گر آن لب نگرد زاهد خود کام…

شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون

شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون که از دل بروما نیارده شبیخون گر آن مه پذیرد ز من ناله و آه از اینان متاعش فرستم…

سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان

سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان پیش من آدمی نشین آتش جان من نشان بینو مرا ز تشنگی آمده بود جان…

سرخوش است ای پسر مرا باتو

سرخوش است ای پسر مرا باتو کشت چشم توأم نه تنها تو بر در و بام دل چه گردد جان او درین خانه باش گو…

زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه

زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه تا ببینی از تو مسکینان بسی بر خاک راه شوق آن روی چو آتش گر گنه…

زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود

زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود نقش تو در سراچه دل بر کشیده بود از سایه پر مگس آزرده شد رخت بهر شکر…

ز حسرت خاک شد این چشم غمناک

ز حسرت خاک شد این چشم غمناک به خاک ار پا نهی باری برین خاک نکر آموخت آن چشم از تو شوخی چه زود استاد…

رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش

رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش آشنا ناشده بیگانه شد از عاشق خویش نوش ناکرده هنوز از می وصلش جا می خوردم…

دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد

دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد ما را بخویش خواند و بخلوت رها نکرد بسیار لابه کردم و زاری و بیخودی آن ناخدای…

دوش آرزونی شکسته بودم

دوش آرزونی شکسته بودم با زلف کجش نشسته بودم پیوند به آن طناب کرده از رشته جان گسسته بودم دست من و زلف یار حاشا…

دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد

دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد پرتوی ز آینه روی جهان آرایت مطلع حسن و لطافت مه تابان…

دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد

دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد داغ جور و ستمت هر دو به یک جا بکشد جان به یک سر نکند با سر…

دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری

دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری کردی پری به شیشه همین است ساحری پیوسته در برابر چشمم نشسته ای آری مرا به چشم…

دل در طلیت روی به صحرای غم آورد

دل در طلیت روی به صحرای غم آورد جان بیدهنت رخت بکوی عدم آورد ما را هوس زلف تو در کوی نو انداخت حاجی ز…

درین ره هرچه جویی آن بیابی

درین ره هرچه جویی آن بیابی بجو نقدی که ناگاهان بیابی بکوی او دلی گم کن که آنجا یکی دل گم کنی صد جان بیابی…

در صف دلها غم تو صدرنشین است

در صف دلها غم تو صدرنشین است مرتبه ناله از تو برتر ازین است بر تو نه تنها منم فشانده دل و دین داعیه این…

دارم من از جهان غم باری همین و بس

دارم من از جهان غم باری همین و بس در سر خیال روی نگاری همین و بس ما از بنان موی میان شکر دهان بوسی…

خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی

خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی باری برم خیالی چون نیستم وصالی ای باد کی گذارت ز آن سو مجال باشد بیماری…

حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست

حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست گوش دار این حلقه را ای دل گرت سودای اوست صبحگاهی می گرفتم عقد گیسویش به…

چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده

چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده گشاد چشم تو اشکم دمادم از دیده ز دیده دل به یکی نوش نا رسیده هنوز هزار…

چندین چه بلا و درد است این آه

چندین چه بلا و درد است این آه از عشق تو بر دل من ای ماه از مجمر سینه می بر آرم هر لحظه هزار…

چشم توام به غمزهٔ خونخوار می‌کشد

چشم توام به غمزهٔ خونخوار می‌کشد آن خونبها بود که دگربار می‌کشد ترسم کشند از حسدم بار و هم‌نشین گر گویم این به کس که…

جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب

جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب وز پی او زشت می‌آید. که می‌آید؟ رقیب برنتابد جان ما دردسر هر کسی دگر می‌نشیند درد…

ترا شوخ اندک وفا گفته ایم

ترا شوخ اندک وفا گفته ایم هنوز اندک است این که ما گفته ایم دل ما ز غم سوختی چند جای به تو این سخن…

تا دست به زلف یار بردیم

تا دست به زلف یار بردیم صبر از دل بی قرار بردیم سیم و زر و جان و سر بر آن در هر چار به…

پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال

پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال هر آنچه در رخ تست ای مه خجسته جمال نگار سرو قد گلعذار پسته دهن بت…

بی تو مرا خواب و خیال وصال

بی تو مرا خواب و خیال وصال آن همه خوابست به چشم و خیال جانسوی بالای نو بیدله نرفت مرغ به بالا نرود جز به…

به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل

به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل به شرط آنکه ستانند خون‌بها ز قتیل متاع من سر و جان است و نیست لایق…

به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده

به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده را به گوشه محراب ها دعا کرده خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان که باز کرد:…

بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است

بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است بر زنخدان چو به خال را بهروزی است کرد روشن همه آفاق تجلی رخت عادت طلعت خورشید…

بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت

بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت من زنده تر از آنم گر رغبت است تند آمدی که داند با کیست این عنایت بازت پنهان…

بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد

بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد بی گنه می کشد و باز ز ما می رنجد گفتم آن غمزه چها می کند…

با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری

با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری دارم هوس لطف تو وای ار نپذیری با من نظری کن ز سر لطف و بزرگی هر چند…

اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت

اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت سخن ساخته شیرین تر از این نتوان ساخت آن دو ابروی مقوس دو کمانند بلند که قلم را…

ای گل نو ز توام بوی کسی می‌آید

ای گل نو ز توام بوی کسی می‌آید در دلم تازه غم روی کسی می‌آید بر تو ای سرو لب جوی چو می‌افتد چشم بادم…

ای زغمت دل به جفا مبتلا

ای زغمت دل به جفا مبتلا بی تو به صد گونه بلا مبتلا ساکن کوی تو به چنگ رقیب چون به سگ خانه گدا مبتلا…

ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد

ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد نکهت وصل مسیحا سوی بیماران رسد از ضیافت خانه درد تو دل نومید نیست…

ای آفتاب روی تو در اوج دلبری

ای آفتاب روی تو در اوج دلبری پروانه چراغ رخت شمع خاوری سودای زلف تست که روزم سیاه کرد تا خود به حسن رونق خورشید…

آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز

آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز باربش در دل بیرحم وفائی انداز بازی طفل به خاک است و بنم شاهد طفل ای اجل…

آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب

آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب شب منقطع نگشته نبیند کس آفتاب بر گوشه عذار تو مستیست خفته چشم نزدیک صبح از…

آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون

آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون سودای آن زلف سیه از سر نمی آید برون شوق بهشت و حور عین سودای آن و…

اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده

اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده در شیشه هرچه باشد از وی همان چکیده باشد هنوز چشمم همچون مگس بر آن لب…

از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا

از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا با دگر کس آشنایی خوش نمی آید مرا گویی ام رو زین در وسلطان وقت و…

یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت

یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت نیک گفتی نیک پیش آ، تا ببوسم آن دهانت زاهد پر خواره می شد دم به…

هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت

هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت وگرنه حسرت آن خواست زار زارم کشت پر واجب است به هر گشتن توأم شکری هزار شکر…

هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشی

هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشی چشم از نظرم پوشی و خون از مزه پاشی فرهاد شکایت ز دلی داشت نه از سنگ…

هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد

هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد عالمی با دل آشفته ز جا برخیزد که رساند بر کوی نو خاک تن من مگر این…

نور چشمی بر صاحب‌نظری می‌آید

نور چشمی بر صاحب‌نظری می‌آید پیش یعقوب ز یوسف خبری می‌آید کره شیرین‌دهن ما خبر یار عزیز که ز مصر دگر اینک شکری می‌آید هر…

ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی

ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی دل شتابد که سوی جان خراب اندازی گرم از پا نکند خال لبت سهل مگیر به مگس…

مه نامهربان من وفاداری نمیداند

مه نامهربان من وفاداری نمیداند بر اهل دل به جز ظلم وستمکاری نمی داند چو دادم دل بدست او به پای محنت افکندش چه دانستم…

من طاقت دوری ز رخ یار ندارم

من طاقت دوری ز رخ یار ندارم جز بردن بار غم او کار ندارم صد بار فزون چاکر درگاه خودم خواند با این همه در…

مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد

مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد می از کشتن نمیترسم رها کن تا بر آن باشد پر از جانهاست دامنهای زلف تو میفشانش…

مرا گویند عاشق گرد و بیدل

مرا گویند عاشق گرد و بیدل چه کار آید مرا تحصیل حاصل حدیث آب چشم خویش با دوست نگفتم کأن حدیثی بود نازل مرا چون…

مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش

مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش که من از دست تو خواهم گرفت خودسر خویش چو دل حدیث تو گوید ز دیده خون…

ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم

ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم معذور توان داشت اگر توبه شکستیم با هیچ کسی کار نداریم درین ملک ما را بگذارید…

ما خانه دل جای تمنای تو کردیم

ما خانه دل جای تمنای تو کردیم در خانه چراغ از رخ زیبای تو کردیم شوریده سری جمله گرفتیم به گردن او آنگه چو سر…

لبت را هر که چون شگر مزیده است

لبت را هر که چون شگر مزیده است یقین میدان که عمرش پر مزید است نه بیند تلخی جان کندن آن کس که لعل جانفزایت…

گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست

گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست شاخ گل یارب چه می ماند به رنگ و بوی دوست سنبل از تشویش…

گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنم

گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنم گفتم ار خون شد ورا از دیده بیرون می‌کنم نیست با بارم خلافی غیر از این مقدار…

گر کشندم به غمزه چشمانت

گر کشندم به غمزه چشمانت نیست ک دین عشق تاوانت بر دلم آمدست تیر تو حیف که جراحت کشید پیکانت به آب حیات تر نکنند…

گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود

گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود عیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود هر نیش غم که خورد دل خسته آن…

گر به مسجد نروم قبله من روی تو بس

گر به مسجد نروم قبله من روی تو بس بعد ازین گوشه محراب من ابروی تو بس عذر خواهان گناهان شبان روزی من غم روی…

که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین

که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین که لبش بریخت خونم به بهانه های رنگین شب هجر دلفروزان چو سحر ندارد امشب تو…

کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدی

کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدی تا شب هجر کم شدی روز جفا سر آمدی خوش بود ار سحر گهی نزد…

غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او

غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او که نیست جز می و شاهد حریفِ صحبتِ او در آن زمان که نی ماه غبار خواهد بود نشسته…

عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین

عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین صاحب حال شناسد سخن اهل یقین جرعه بر سر خاک از می عشق افشاندند عرش و کرسی…

عاشقان روی ترا نور مصور خوانند

عاشقان روی ترا نور مصور خوانند پرده بر گیر که روشن تر ازین بر خوانند اشک ریزان شبستان فراق از سر سوز عارض و خاک…

طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا

طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا چاره ای کن به نظر درد دل شیدا را هوس روی توأم کرد پریشان احوال زلفت انداخت مگر…

شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین

شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین چرا آن ترک کافر کیش غارت می کند چندین در آن صف کو…

سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن

سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن تشنه را جان سوزد آری چون به چاه افتد رسن دیده تا میم دهان و نون…

سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم

سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم تا بدین جرم و خطا جان به غرامت آرم بعد ازین رخ بنهم بر کف پای…

زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین

زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین بر زمین افتاده چندین سر برای او ببین جنت اعلی و طوبی فکر دور است و دراز…

زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود

زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود عکس رخ دلدار در آئینه جان بود از خواب عدم دیده دل نا شده بیدار در…