غزلیات کمال خجندی
ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم غلط گفتم خطا گفتم چه گفتم اگر گفتم ستم چندین روا نیست حدیث ناروا گفتم چه گفتم به…
تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد جان علوی آرزوی عالم بالا نکرد در فراق او گذشت آب از سرم این سرگذشت تا شنید آن…
پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت
پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت زاهد کم خواره میشد دم به دم باریکتر زین نیک گفتی نیک پیش تا ببوسم آن…
بی تو مرا زندگی بکار نیاید
بی تو مرا زندگی بکار نیاید نعمت بی دوست خوشگوار نیابد تاتو نیانی چو آرزو به کنارم هیچ مرادیم در کنار نیابد تا ندهی زلف…
به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر
به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر دگر ز نرگس بسیار خواب میچربد دگر بر آب معلق نسنجمه آن غبغب چو روشن است…
بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است
بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است وین کار خرابی همه از حب شراب است جانم به عذاب است ز مخموری دوشین ساقی قدحی…
بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی لطف بسیار نمودی و کرم فرمودی تا به صاحب نظری از همه باشم افزون سرمه چشم من…
بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی
بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی ز عشق آب حیاتی ز عقل ملح اجاجی درین مرقع اگر چون کلاه صاحب ترکی ز…
باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز…
با من درد کش سبو بدهید
با من درد کش سبو بدهید متنی بر سرم از و بنهید بار ساقیست ابها العشاق توبه گر بشکنید بی گنهید به عشق اگر دهند…
ایها العطشان فی الوادی الهوا
ایها العطشان فی الوادی الهوا جوی جویبان جانب دریا بیا آب را پیش لب هر تشنه ای مالت الاکواب قل قل قولنا از سقاهم ربهم…
ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید
ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید شد ز شست و شوی اشکم جام ها در بر سفید از غم نادیدنت وز…
ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام
ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام آئینه دار حاجب رویت به تمام شد روشنم که منزل سرو است جویبار کز چشم من نمی رود…
ای درد درون جان چه باشی
ای درد درون جان چه باشی ای سوز درون نهان چه باشی ای خون دل از زمین چه جویی ای ناله بر آسمان چه باشی…
ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده
ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده شد در همه خلق از نمکت شور زیاده ابروت کمان بر من بیچاره کشیده چشمانت کمین بر دل…
آنکه دل در هوس روز وصال است او را
آنکه دل در هوس روز وصال است او را خواب شب در سر اگر هست خیال است او را دل ز چشمش چه شد ار…
آن سرو قد نگر که چه آزاد میرود
آن سرو قد نگر که چه آزاد میرود وآن غمگسار بین که چه دلشاد میرود به روی سرو قامت گلبوی لالهرخ با قد خوش خرام…
آمد لب تو باز بصد نازه در سخن
آمد لب تو باز بصد نازه در سخن شیرین حکایتیست که گوید شکر سخن حاجت بگفت نیست ترا چشم و غمزه هست گر میکنی بمردم…
از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد
از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد اگر نه مطفل است و خورد بازی چرا کام دهد ساحری بنگر که چون نقلی بخواهم…
از حال دل به دوست نه امکان گفتن است
از حال دل به دوست نه امکان گفتن است بر شمع سوز سینه پروانه روشن است از من بگو به مدعی ای یار آشنای من…
یار بگزید بی وفایی را
یار بگزید بی وفایی را رفت و ببرید آشنایی را همه غمها جدا جدا بکشم جز غم و غصه جدایی را شنی لله مرا ز…
همه کس را نظری از تو تمنا باشد
همه کس را نظری از تو تمنا باشد این نوع همه از دیده بینا باشد دوش در خواهش یک بوسه رقیب تو مرا چیزها گفت…
هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده
هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده دل ز انتظار خون شده تا دیگر آمده از دست و ساعد تو مرا نیغ آبدار…
هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم که مگر یک شبی آن بند قبا بگشایم همچو من عقد گشانی نبود در عالم گر گره…
نوش کن خواجه علیرغم صُراحیشکنان
نوش کن خواجه علیرغم صُراحیشکنان بادهای تلخ به یاد لب شیریندهنان بطلب یافت نشان از لب شیرین فرهاد ره سوی لعل نبردند به جز کوهکنان…
نخل مدنی ثمر برآورد
نخل مدنی ثمر برآورد پهلوی رطب شکر برآورد حسن دگر به بصره آورد تخلش رطب دگر برآورد در دجله برفت پیر بغداد دریا عوضش گهر…
مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود
مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود چه کند بنده چر تقدیر خداوند این بود بر نیامد بهوای دل دیوانه خویش ز آنکه…
من طلب کردم وصالت روز و شب
من طلب کردم وصالت روز و شب یافتم اینکه به حکم من طلب حلقه قلعه گشای من قرع بر دلم بگشاد درهای طرب از مدینه…
من اوصاف حست ندانم کماهی
من اوصاف حست ندانم کماهی ولی این قدر روشنم شد که ماهی مرا در سرست اینکه باشم غلامت گدا بین که دارد نمای شاهی به…
مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم
مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم ز مهروبان کدامست اختیار نو چرا گویم نشسته بر سر راه طلبکاری چو مشتاقان برای کیست چندین…
مرا بی تو آسوده حالی نباشد
مرا بی تو آسوده حالی نباشد دمی بی رخت بی ملالی نباشد خیال نو باشد مرا در دل و بس تمنای جاهی و مالی نباشد…
ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز
ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز دردسری بکوی تو آورده ایم باز قطع أدیم چهره گلگون بخون دل بر خاک آستان تو گسترده…
ما در حریم مجلس عشاق محرمیم
ما در حریم مجلس عشاق محرمیم با درد پار صاحبه و با ناله همدمیم تا نوبت غلامی آن در به ما رسید هر جا که…
ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم
ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم تشنه به لب چشمه رسیدیم و گذشتیم گفتیم دعای تو و از بخت مخالف از لفظ تو…
گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است
گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است باد صباش نیک بزن گو که به زده است زد پای بر سرم شدم از…
گفتم ای سیمذقن گفت که را میگویی
گفتم ای سیمذقن گفت که را میگویی گفتم: ای سیمذقن! گفت: که را میگویی؟ گفتم: ای عهدشکن! گفت: چهها میگویی گفتم: ای آنکه نداری سر…
گر کام خود از لبت بگیرم
گر کام خود از لبت بگیرم چون خضر به سالها نمیرم زآن دم که تو آمدی به خاطر فکر همه رفت از ضمیرم دارم ز…
گر دلم در زلف پنهان کردهای پیدا شود
گر دلم در زلف پنهان کردهای پیدا شود مشک غمازست و این دزدی از او رسوا شود ناحق افتادست زلفت در کف هر مدعی چون…
گر به من یار شوی ور نشوی
گر به من یار شوی ور نشوی تو همان باری و دیگر نشوی من به دیده نظری هم نکنم گر تو در دیده مصور نشوی…
کی چاره درد من بیچاره ندانست
کی چاره درد من بیچاره ندانست دل خون شد ازین درد و جز این چاره ندانست دردم به طبیب ار چه بدینگونه نگفتند چون بود…
کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض
کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض ز شمع باری پروانه کی برد مقراض بیا که بر تو کم عرض سوز و در نهان…
غبار خاک در او چو در خیال آرید
غبار خاک در او چو در خیال آرید به نور چشم خود آن نونیا میازارید گلی که در چمن آرد نسیم پیرهنش چو باد دامن…
عشق در طینت دلها نمک است
عشق در طینت دلها نمک است شور عاشق رسما تا سمک است پر پر از عشق به بال ملکی که اولی اجنحه وصف ملک است…
عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند
عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند عاقلان بیخبر و بیخبران هشیارند خفته صبح ازل رفت پس پرده خواب تا شبانگاه ابد زنده دلان بیدارند…
صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت سر بر نکند تا به قیامت ز غرامت امروز گر آن لب نگرد زاهد خود کام…
شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون
شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون که از دل بروما نیارده شبیخون گر آن مه پذیرد ز من ناله و آه از اینان متاعش فرستم…
سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان
سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان پیش من آدمی نشین آتش جان من نشان بینو مرا ز تشنگی آمده بود جان…
سرخوش است ای پسر مرا باتو
سرخوش است ای پسر مرا باتو کشت چشم توأم نه تنها تو بر در و بام دل چه گردد جان او درین خانه باش گو…
زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه
زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه تا ببینی از تو مسکینان بسی بر خاک راه شوق آن روی چو آتش گر گنه…
زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود نقش تو در سراچه دل بر کشیده بود از سایه پر مگس آزرده شد رخت بهر شکر…
ز حسرت خاک شد این چشم غمناک
ز حسرت خاک شد این چشم غمناک به خاک ار پا نهی باری برین خاک نکر آموخت آن چشم از تو شوخی چه زود استاد…
رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش
رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش آشنا ناشده بیگانه شد از عاشق خویش نوش ناکرده هنوز از می وصلش جا می خوردم…
دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد
دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد ما را بخویش خواند و بخلوت رها نکرد بسیار لابه کردم و زاری و بیخودی آن ناخدای…
دوش آرزونی شکسته بودم
دوش آرزونی شکسته بودم با زلف کجش نشسته بودم پیوند به آن طناب کرده از رشته جان گسسته بودم دست من و زلف یار حاشا…
دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد پرتوی ز آینه روی جهان آرایت مطلع حسن و لطافت مه تابان…
دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد داغ جور و ستمت هر دو به یک جا بکشد جان به یک سر نکند با سر…
دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری
دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری کردی پری به شیشه همین است ساحری پیوسته در برابر چشمم نشسته ای آری مرا به چشم…
دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
دل در طلیت روی به صحرای غم آورد جان بیدهنت رخت بکوی عدم آورد ما را هوس زلف تو در کوی نو انداخت حاجی ز…
درین ره هرچه جویی آن بیابی
درین ره هرچه جویی آن بیابی بجو نقدی که ناگاهان بیابی بکوی او دلی گم کن که آنجا یکی دل گم کنی صد جان بیابی…
در صف دلها غم تو صدرنشین است
در صف دلها غم تو صدرنشین است مرتبه ناله از تو برتر ازین است بر تو نه تنها منم فشانده دل و دین داعیه این…
دارم من از جهان غم باری همین و بس
دارم من از جهان غم باری همین و بس در سر خیال روی نگاری همین و بس ما از بنان موی میان شکر دهان بوسی…
خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی
خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی باری برم خیالی چون نیستم وصالی ای باد کی گذارت ز آن سو مجال باشد بیماری…
حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست گوش دار این حلقه را ای دل گرت سودای اوست صبحگاهی می گرفتم عقد گیسویش به…
چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده
چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده گشاد چشم تو اشکم دمادم از دیده ز دیده دل به یکی نوش نا رسیده هنوز هزار…
چندین چه بلا و درد است این آه
چندین چه بلا و درد است این آه از عشق تو بر دل من ای ماه از مجمر سینه می بر آرم هر لحظه هزار…
چشم توام به غمزهٔ خونخوار میکشد
چشم توام به غمزهٔ خونخوار میکشد آن خونبها بود که دگربار میکشد ترسم کشند از حسدم بار و همنشین گر گویم این به کس که…
جانبِ ما خوب میآید. که می آید؟ حبیب
جانبِ ما خوب میآید. که می آید؟ حبیب وز پی او زشت میآید. که میآید؟ رقیب برنتابد جان ما دردسر هر کسی دگر مینشیند درد…
ترا شوخ اندک وفا گفته ایم
ترا شوخ اندک وفا گفته ایم هنوز اندک است این که ما گفته ایم دل ما ز غم سوختی چند جای به تو این سخن…
تا دست به زلف یار بردیم
تا دست به زلف یار بردیم صبر از دل بی قرار بردیم سیم و زر و جان و سر بر آن در هر چار به…
پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال
پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال هر آنچه در رخ تست ای مه خجسته جمال نگار سرو قد گلعذار پسته دهن بت…
بی تو مرا خواب و خیال وصال
بی تو مرا خواب و خیال وصال آن همه خوابست به چشم و خیال جانسوی بالای نو بیدله نرفت مرغ به بالا نرود جز به…
به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل
به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل به شرط آنکه ستانند خونبها ز قتیل متاع من سر و جان است و نیست لایق…
به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده
به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده را به گوشه محراب ها دعا کرده خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان که باز کرد:…
بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است
بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است بر زنخدان چو به خال را بهروزی است کرد روشن همه آفاق تجلی رخت عادت طلعت خورشید…
بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت من زنده تر از آنم گر رغبت است تند آمدی که داند با کیست این عنایت بازت پنهان…
بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد بی گنه می کشد و باز ز ما می رنجد گفتم آن غمزه چها می کند…
با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری
با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری دارم هوس لطف تو وای ار نپذیری با من نظری کن ز سر لطف و بزرگی هر چند…
اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت سخن ساخته شیرین تر از این نتوان ساخت آن دو ابروی مقوس دو کمانند بلند که قلم را…
ای گل نو ز توام بوی کسی میآید
ای گل نو ز توام بوی کسی میآید در دلم تازه غم روی کسی میآید بر تو ای سرو لب جوی چو میافتد چشم بادم…
ای زغمت دل به جفا مبتلا
ای زغمت دل به جفا مبتلا بی تو به صد گونه بلا مبتلا ساکن کوی تو به چنگ رقیب چون به سگ خانه گدا مبتلا…
ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد
ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد نکهت وصل مسیحا سوی بیماران رسد از ضیافت خانه درد تو دل نومید نیست…
ای آفتاب روی تو در اوج دلبری
ای آفتاب روی تو در اوج دلبری پروانه چراغ رخت شمع خاوری سودای زلف تست که روزم سیاه کرد تا خود به حسن رونق خورشید…
آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز
آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز باربش در دل بیرحم وفائی انداز بازی طفل به خاک است و بنم شاهد طفل ای اجل…
آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب شب منقطع نگشته نبیند کس آفتاب بر گوشه عذار تو مستیست خفته چشم نزدیک صبح از…
آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون
آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون سودای آن زلف سیه از سر نمی آید برون شوق بهشت و حور عین سودای آن و…
اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده
اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده در شیشه هرچه باشد از وی همان چکیده باشد هنوز چشمم همچون مگس بر آن لب…
از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا
از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا با دگر کس آشنایی خوش نمی آید مرا گویی ام رو زین در وسلطان وقت و…
یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد
یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد وقت ما در همه وقتی به صفا می گذرد چشم کس محرم سلطان خیال تو چو…
همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید
همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید دل رنجور ز وصلت بشفائی نرسید این همه خون بناحق که در ایام تو رفت هیچکس…
هر لحظه غمزهها به جفا نیز میکنی
هر لحظه غمزهها به جفا نیز میکنی باز این چه فتنههاست که انگیز میکنی دلهای ما نخست به تاراج میبری وآنگه اسپر زلف دلاویز میکنی…
هر شب که از تو سوخته آه بر کشد
هر شب که از تو سوخته آه بر کشد زآن أو داغها به رخ ماه برکشد زلف توأم چو دامن در پاکشان خویش گاهی به…
نور چشمی تو ما را نظری میباید
نور چشمی تو ما را نظری میباید گر رسد صد نظر از تو دگری میباید باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف منقطع شد…
نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن
نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن نمی آید ز من کاری بغیر از باده نوشیدن اگرچه دیدن خوبان همه عین بلا باشد…
مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت بوی تو چون شنیدن گل عندلیب…
من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم میزنم
من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم میزنم آتش جان در تو و خشک دو عالم میزنم ای بت سنگیندل آخر سستپیمانی مکن…
مگر ترک جفا و بکن جفای دگر
مگر ترک جفا و بکن جفای دگر که باشد از تو جفای دگر وفای دگر بلا فرستی و من باز بسته دل به امید که…
مرا گونی بمیر از من چه تقصیر
مرا گونی بمیر از من چه تقصیر ز چندان دلبری یک ناز کم گیر خوشا خلونگه زلفت به دستم خوش آید خلوت عشرت به زنجیر…
مرا بی تو از دیده خون می رود
مرا بی تو از دیده خون می رود ز دل نیز صبر و سکون می رود دل من در آن کو زبیم بلا نمیرفت وقتی…
ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم
ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم عمر گذشت و هنوز معتکف این دریم زنده ز سوز دلیم در شب هجران چو شمع بین که…
ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم
ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم دل به بیهوده بدگوی چرا رنجانیم محرمی کو که به صاحب غرض از ما گوید که دگر…





