غزلیات کمال خجندی
مرا دلیست که از بار بار میطلبد
مرا دلیست که از بار بار میطلبد بسوز سینه انگار بار می طلبد مرا دلیست که گر مست باشد و هوشیار زمست خواه ز هشیار…
ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست
ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست روی شرابخانه و عشرت به روی ماست ای شیخ اگر به صومعه ها دار و گیر نیست خمّارخانه…
ما درین دیر فتادیم هم از روز الست
ما درین دیر فتادیم هم از روز الست رند و دیوانه و تلاش و خراباتی و مست محنت ما همه دولت غم ما جمله نشاط…
ما از نو سخنور جهانیم
ما از نو سخنور جهانیم صاحب نظریم و نکته دانیم سوز دل ما چو خط برآری ما مردم نا نوشته خوانیم چون نقش دهان تو…
گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی
گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی لب شیرین و دهانت به شکر هم تنگی به ملامت نشد از لوح دل آن نقطه خال…
گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو
گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو کان نمکی یا شکری؟ گفت که هر دو گفتم به لطافت گلی ای سرو قباپوش یا نیشکر…
گر گذاری که با تو در نگویم
گر گذاری که با تو در نگویم خاک پایت به چشم ها بخریم تا ببوسیم آستان ترا حلقه حلقه نشسته گرد دریم گر غرامت ستانی…
گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم
گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم بوسه دو از رخ چون آفتابش بر کنم تلخ گردد کام عیش من چو دندان طمع…
گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم
گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم از غمزه تو خسته و انگاره زیستم از من چو نیم ناز دگر داشتی دریغ چون…
گر از شاخ دولت گلی چیدمی
گر از شاخ دولت گلی چیدمی نسیمی ز کوی تو بشنیدمی به بوی نو جانم خریدی صبا اگر من بدان دولت ارزیدمی ز کویت سگی…





