با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز

با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز محنت زده را به بلا جنگ مینداز در دست صبا سلسله زلف میفکن شوریده دلان را به…

ای نبات قد سبزت شکرستان همه

ای نبات قد سبزت شکرستان همه قد شمشادوشت سرو خرامان همه رونق کفر بیفزاید از آن روی که برد فر خال سیهت رونق بازار همه…

ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ

ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ در شب تار بر آن زلف پریشان گستاخ باشد اینها حرکات خنک و بادسری که در آن…

ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو

ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو برده سوی تو دلم موی کشان کاکل تو سنبل غالیه سایست چو صبا شانه زده شده بر…

ای به زلف از شیروان عبارتر

ای به زلف از شیروان عبارتر طره از تو تو ازو طرار تر ابرونی داری و چشم و غمزه ای هر یکی از دیگری خونخوار…

آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش

آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش چشم من روشن به روی اوست گفتم روشنش بر دل عاشق ز یک یک شیوه های چشم او…

آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد

آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد با وعده دل غمزده شاد ندارد کرد از من دل شیفت آن عهد شکن باز آن گونه…

آن ترک مست بین که چها می کند دگر

آن ترک مست بین که چها می کند دگر هرگز وفا نکرد و جفا می کند دگر چشمش که کافریست چه کافر که عین کفر…

اگر در کشتنم تأخیر کردی

اگر در کشتنم تأخیر کردی نبود از مرحمت تقصیر کردی رها کردی چو من دیوانه ای گرفتی زلف را زنجیر کردی را از دل خونها…

از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید

از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید کز لطف او رمیده روانم به تن رسید جانم فدای باد که از یک نسیم او صد…

از آن لب شنیدن حکایت خوش است

از آن لب شنیدن حکایت خوش است سخن های شیرین به غایت خوش است به ابرو رخش آیت حسن خواند که خواندن به محراب آیت…

یار من بار دگر می طلبد دانستم

یار من بار دگر می طلبد دانستم عاشق زار دگر میطلبد دانستم عارش آید دگر از یاری و غمخواری من بار و غمخوار دگر می…

ورای آن چه سعادت بود که ناگاهی

ورای آن چه سعادت بود که ناگاهی به حال بی سروپائی نظر کند شاهی چراغ صبحدم دل فروز عالم را چه کم شود که شود…

هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت

هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت رنجور عشق او سوی دارالشفا نرفت بیمار چشم و خسته آن غمزه بر زبان نام ثفا…

هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود

هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود هر براهیم به درگاه تو ادهم نشود مرد تا روی نیارد ز دو عالم به خدای مصطفی…

نیست جز غم بینو خوردن دیگرم

نیست جز غم بینو خوردن دیگرم گر دهی سوگند بالله میخورم من سگ کوی تو آنگه عار ازین گر از آن کمتر نیم زین کمترم…

نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی

نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی سرم می گشت در پائیش غلطان دیده در پایی تمنا کرده ام با خود که در پایش…

می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند

می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند چند ریزی به خطا خون مسلمانی چند کشور حس بتان کرد پریشان سر زلف که نخوردند…

من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن

من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن مشکل است از دیده روشن نظر برداشتن چشم داری ای کبوتر این چه گستاخیست باز نامة کآنجاست نام…

من برین در بندهام تا زنده ام

من برین در بندهام تا زنده ام تا چنینم بنده پایبندام گفته ریزم همین دم خون نو بی همین ار زنده ام ارزنده ام مردم…

مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد

مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد باتفاق طبیبی به از حبیب نباشد امید هست که بار از درم چو بخت در آبد اگر چنانچه…

مرا ز پیش براندی جفا همین باشد

مرا ز پیش براندی جفا همین باشد نهایت ستم ای بیوفا همین باشد بدانچه شکر نکردم وصال روی ترا گر انتقام نمانی جزا همین باشد…

مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت

مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت غمگین بهمه رویی در آرزوی رویت تو سروی و ما چون آب آورده به پایت سر…

ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود

ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود در دولت غم تو همین پایه پس بود در سر هوای تست مرا بهترین هوس باقی هر…

ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم

ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم زآن لب به کام ما شکری نی و شاکریم غایب نه ز چشم جهان بین ما چو نور…

گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود

گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود سلطان توئی کسی به تظلم کجا رود سوی تو چون سلام فرستم که باد را پیرامن…

گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس

گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس گفتمش نام لبت گفت این حدیث از جان بپرس گفتمش باری نشانی زان دهان با من بگوی…

گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست

گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست عاشق شیفته دل را خبر از عالم نیست عهد بستی که دگر از تو نه بردارم…

گر سر طلبی بر درت آریم به دیده

گر سر طلبی بر درت آریم به دیده چون اشک همه جانب کوی تو دیده بگشای به ابروی سیه چشم که بینی از بارب ما…

گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم

گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم سر چه باشد هرچه دارم در نظر آرم به چشم گفته بردار از…

گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را

گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را آسوده خاطر کردمی این جان غم فرسود را خاکی که نعلین تو سود از دیده دارم…

کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را

کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را بهر شکار بلبلان بر گل نهادی دام را پیش گل اندام تو دارد گل اندامی…

غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد

غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد سوسن از تر سخنی تو دهان گرد آورد خواست اندیشه برد را به میان و بدهانت تنگ…

عمریست که با او دل مسکین نگران است

عمریست که با او دل مسکین نگران است ما در غم و او شادی جان دگران است ای باد مبر خاک کف پاش به هر…

عاشقی و بی دلی بیدلبری

عاشقی و بی دلی بیدلبری این همه دارم غربی بر سری آب چشمه من که عین مردمیست ننگرد در حال من گر ننگری این همه…

طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن

طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن برد از دهان ننگ نو ننگ شکر سخن از فندق تو هیچ نخیزد به جز نبات…

صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد

صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد بهمدمان کهن دوستی به جا آورد رسید باد مسیحا دم ای دل بیم بر آر سرکه طبیب آمد…

شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم

شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم صید من عشق است و دل پیر و عنایت رهبرم صورت ما نا بدلی ژنده پوشان شد بدل…

سرو را هرکه راست می‌گوید

سرو را هرکه راست می‌گوید قامت بار ماست می‌گوید چون دهانت کجاست می‌گویم چون دهانم کجاست می‌گوید خبری ز آن میان چو می‌پرسم عالِمُ السِّر…

ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم

ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم کز چرخ شیشه باز جگر خون چو ساغریم کشتیست جام باده و غم بحر پر ز موج…

زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون

زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون گونیا از سوی چین صد آفتاب آمد برون دور سازم گفتم اشک از چشم تر با…

ز غمزه های نو چندانکه ناز میبارد

ز غمزه های نو چندانکه ناز میبارد مرا ز هر مژه اشک نیاز می بارد سرشک ماز تو باران نو بهاران است که لحظه ای…

روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام

روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام زآنکه به جان آمدم در غم ناموس و نام هست مرا آرزو یک دو مراد از جهان…

راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی

راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی ای صبا پیش کس از قصه ما دم نزنی شمع میخواست که راند سخن راز نیک بودش که بر آمد به…

دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب

دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب ای دل اگر عاشقی دیده بپوشان ز خواب پیش خیالت که هیچ دور مباد از نظر خواب…

دلم رفت و گم شد در آن کو مرا

دلم رفت و گم شد در آن کو مرا توان یافت گر اوست دلجو مرا صبا آمد و رفت عقلم به باد ز زلف که…

دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را

دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را داغی بکش به سینه غلام کمینه را زینسان که مشک زلف ترا سر نهاده است…

دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش

دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش نیست عاشق گر نباشد رسم جان افشاندنش گرچه افتادست بر خاک رهش گلگون اشک تا مجالی هست خواهیم…

دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید

دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید شربت خاصی از آن دارالشفا دارد امید هر کسی دارد از آن حضرت تمنای عطا مفلس عشق تو…

دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست

دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست کرد که به خون ریختن بنده کرم فرمودست کشته عشق رخ اوست گل رنگین نیز دامنش…

در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است

در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است هر قطره از و قابل سیلی است که خیلی است سهل است به چشم من…

در پای تو تنها به سر ماست فتاده

در پای تو تنها به سر ماست فتاده خلقیست به آن خاک قدم روی نهاده از بیم رقیب تو کزین در همه را راند خون…

خوش نسیمی است بوی صحبت یار

خوش نسیمی است بوی صحبت یار خوش نعیمی است وصل بی اغیار وصل جانان خوشست همواره گر نبودی رقیب ناهموار ای گل از بهر خاطر…

خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد

خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد چه سیاه نامه بیکی که ز یار من نیامد از ازل که رفت قسمت غم و شادی…

چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز

چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز که خاشاک نکند به آتش ستیز اگر دیده خواهد که یابد دلم بگو خاک پایش به مژگان…

چه رنجم از تو گر کشتی به نازم

چه رنجم از تو گر کشتی به نازم که نازت عمر نو بخشید بازم چو کارم جز بریدن نیست از خویش چرا باشد ز تیغت…

چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست

چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست قامتت شاهد عدل است که می گویم راست سرو بالات چرا سایه ز ما باز گرفت اری…

چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای

چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای بقامت این علم فتنه بر فراخته ای بمهر تو ز زدم صافتر من بیدل چو قلب نیست مرا از…

تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر

تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر که آریست به آب دیده در بر چو آن رخسار و بالا باغبان دید ز گل برید و…

ترا با من سر باری نماندست

ترا با من سر باری نماندست سر مهر و وفاداری نماندست مرا امروز با تو خاطری نیز که بی موجب بیازاری نماندست ندانم با که…

پیش از آندم که می و میکده در عالم بود

پیش از آندم که می و میکده در عالم بود جان من با لب خندان قدح همدم بود بوی خون کز دهنم میدمد امروزی نیست…

بی لب ساقی مرا می نرود در گلو

بی لب ساقی مرا می نرود در گلو نقل ومی آن شما باد کلوا و اشربو پیر مغان گویدم باده بخور هم ببر باده کجا…

به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق

به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق که در آدینه ای زاهد به شش روز دگر فاسق له فی کل موجود علامات و…

به حسن خلق بستان دل ز عشاق

به حسن خلق بستان دل ز عشاق که وجه احسن آمد حسن اخلاق گل از روی تو گوئی نسخه گیرست که جمعش آمد از هر…

بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید

بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید یعنی به می فروشان این ماجرا که گوید پیر مغان دهد می با ما…

بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید

بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید برافکن پرده تا جان را سعادت روی بنماید به رویت نسبتی کردیم روی ماه…

باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای

باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای باغ رخسار بگلهای نر آراسته ای خلق بر یکدگر افتاده ز نظاره تو که دو رخ…

بار اشکم دید و شد بر من رحیم

بار اشکم دید و شد بر من رحیم سائلان را دوست میدارد کریم بر بناگوشت ز مسکینی دو زلف هر دو می افتند بر بالای…

با تو ه را نمی رسد دعوی

با تو ه را نمی رسد دعوی شاهدند آن دو رخ برینه معنی گر بدیدی ز دور سرو تو حور ننشستی به سایه طوبی مانده…

ای من غلام روی تو هر چه تمامتر

ای من غلام روی تو هر چه تمامتر شهری تو را غلام و دعاگر غلامتر چشمم که ساختی بره انتظار خشک دارند زلف و عارض…

ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی

ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی سر دهی بر باد چون بسیار بازی می کنی از هوا گر بر زمین افتی چو…

ای دهان تو قند و لب همه می

ای دهان تو قند و لب همه می قند پیش لب تو لیس بشی تیر از آن قد نهاده سر بگریز بیشکر دور نیست ناله…

ای به جان عاشقان خریدارت

ای به جان عاشقان خریدارت غمزها نیز کرده بازارت گر کنی قصد کشتن یاران در چنین کارها منم بارت تا تو آرام جان ز ما…

آه که از حال من یب ندانست

آه که از حال من یب ندانست مردم و درد دلم طبیب ندانست گل مگر این بی وفانی از پی آن کرد کز دل مجروح…

آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت

آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت دور از نظر اهل وفا باز کجا رفت جان تازه کنان بر سر بالین ضعیفان…

آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن

آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن لبهاش دل پسته خندان به دهن برد برد آن روز که شطرنج جفا گستری آموخت در اول…

اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود

اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود ایاز خاص نباشی به حضرت محمود هر آنکه خلعت سلطان عشق در پوشد به حله‌های بهشتی کجا شود…

از عاشقی همیشه جوان است پیر ما

از عاشقی همیشه جوان است پیر ما خالی مباد عشق بتان از ضمیر ما با آنکه چون چراغ سحر شد جوانه مرگ هم دیر زیست…

از آن میان هیچ اگر نشان باشد

از آن میان هیچ اگر نشان باشد این خبر هم در آن دهانه باشد گر میان باشد شه بزیر قبا خرقة بنده در میان باشد…