غزلیات کمال خجندی
عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین
عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین صاحب حال شناسد سخن اهل یقین جرعه بر سر خاک از می عشق افشاندند عرش و کرسی…
عاشقان روی ترا نور مصور خوانند
عاشقان روی ترا نور مصور خوانند پرده بر گیر که روشن تر ازین بر خوانند اشک ریزان شبستان فراق از سر سوز عارض و خاک…
طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا
طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا چاره ای کن به نظر درد دل شیدا را هوس روی توأم کرد پریشان احوال زلفت انداخت مگر…
شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین
شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین چرا آن ترک کافر کیش غارت می کند چندین در آن صف کو…
سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن
سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن تشنه را جان سوزد آری چون به چاه افتد رسن دیده تا میم دهان و نون…
سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم تا بدین جرم و خطا جان به غرامت آرم بعد ازین رخ بنهم بر کف پای…
زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین
زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین بر زمین افتاده چندین سر برای او ببین جنت اعلی و طوبی فکر دور است و دراز…
زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود عکس رخ دلدار در آئینه جان بود از خواب عدم دیده دل نا شده بیدار در…
رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد وصل تو بدینه سینه تمنا نتوان کرد تا دیده نخست از نظرت وام نگیرد نظارة آن صورت زیبا…
رفت از دست من آن زیبانگاری چون کنم
رفت از دست من آن زیبانگاری چون کنم نیست در دسٹم عنان اختیاری چون کنم در همه احوالم او بودی که بودی غمگسار این زمان…
دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است
دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است عمر کان بگذشت بی روی نو عمری ضابع است جان که رفت از پیش ما خواهد…
دوستانم سگ تو میخوانند
دوستانم سگ تو میخوانند دوستان قدر دوستان دانند تیزتر باشدم به مهر تو دل که به تیغ از در توام رانند با رقیبان تند خوی…
دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من
دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من گریش گویم به جان ماند به جان رنجد ز من گر ببندم نقش بوسش در خیال…
دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت
دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت شاهی بنشان فتنه و بنشین به ولایت تو آیتی از رحمت و بر روی تو آن…
دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازو
دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازو پدید نیست نشانش مگر نهان شد از و اگرچه در غم اوه شد هلاک من نزدیک بدین قدر…
دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
دل چو رفت از دست گو دلبر بیا گو انیس جان غم پرور بیا بی تو بر چشمم جهان تاریک شد تا ببینم ای بلند…
درین پستی گر آن مه را نیابی
درین پستی گر آن مه را نیابی به بالا هم شوی آنجا نیابی طنابت کی کشد زین سو به بالا سر رشته از اینجا تا…
در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست
در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست ور هست برون از دل دیوانه کسی نیست دل از چه به تنگست زاغیار که امروز جز…
دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
دارم ز ابروان تو چشم عنایتی کر نازم اره کشی نکنندم حمایتی چشم تو بیگه کش و من زنده همچنین از غمزه تو نیست جز…
خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیح
خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیح نوشتهاند بر آن لعلِ لب که انت مَلیح به لوحِ عارضِ تو آن خَطِ دگر گویی کشیده خامهٔ…
حلال باد می خلد و حور زاهد را
حلال باد می خلد و حور زاهد را که واگذاشت به رندان شراب و شاهد را مبر ز گردن صوفی قلاده تسبیح گذار تا ببرد…
چو بار زیستن اهل درد نپسندید
چو بار زیستن اهل درد نپسندید چرا بقتله من خسته نیغ دیر کشید حکایت دل بیمار باورش نفتاد که تا معاینه آنرا به چشم خویش…
چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد
چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد عجب مدار گرم ابر دیده سیل ببارد سیاه پوش از آن گشته است مردم چشمم که هر…
چشم تو که داشت خواب بسیار
چشم تو که داشت خواب بسیار لب داشت به او شراب بسیار آن غمزه که مست از این شراب است از جگرم کباب بسیار هرگز…
جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما
جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما وین دلق گرد خورده صد پاره در تن ما دل ساکنی ندارد بی خاک آستانت ای خاک…
ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد مسلمانی بترکستان اگر باشد عجب باشد فقیهم توبه فرماید به شرع مصطفی از تو ابوجهل اینچنین…
تا خیالت را دلمه منزلگه است
تا خیالت را دلمه منزلگه است از مه تو منزل من پر مه است گر لبت بوسم ز بسمل چاره نیست کافتتاح ملح از بسم…
بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه
بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه آن نبودست که گویند بقله الحرمه دارم از مهر تو گه روشن و گه تیره دو چشم…
بی تو مرا چشم جهانبین تر است
بی تو مرا چشم جهانبین تر است چهره به خون دل غمگین تر است در تب هجر تو لب و چشم من یک دو دم…
به دعوی قدت سرو سر افراز
به دعوی قدت سرو سر افراز تبر بر پای خود خواهد زدن باز از سر تا پا گلی ای شاخ نازک که برگت شیوه است…
بنفشه دسته بر ارغوان است
بنفشه دسته بر ارغوان است گرت بر لاله سنبل سایه بان است لب است آن یا عقیق آن درج یاقوت که در وی لؤلؤ لالا…
بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر
بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر گو بکش خودرا چراغ از رشک وشمع از غم بمیر شد نهی آن آستان از خاک…
بازم از طلعت خود دیده منور کردی
بازم از طلعت خود دیده منور کردی مجلس من بسر زلف معطر کردی بر سر کشته هجران گذری از سر مهر خیر مقدم قدم آوردی…
بار هر چند به ناحق طلبه آزارم
بار هر چند به ناحق طلبه آزارم گر ازوه باشدم آزار ز حق بیزارم اگر اندیشه از حرمت خونم نکند به حق و حرمت باری…
با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد
با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد با لب لعل تو جان چیست که همدم باشد هر کرا دولت سودای تو شد دامن…
این میوه شیرین مگر از باغ بهشت است
این میوه شیرین مگر از باغ بهشت است وین حور بهشت از شکر ناب سرشته است در باغ بهشت این قد و رخسار ندیدند این…
ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست
ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست سرو را نیست چنین قامت رعنا که تو راست سنبل زلف تو مشاطة گلبرگ تر است…
ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات
ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات تشنه پستة شکر شکنت آب حیات سرو هرچند که دارد به چمن زیبائی راستی نیستش این قامت شیرین…
ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لبها لطیف
ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لبها لطیف خالِ مشکینت مَلیح و عارِضِ زیبا لطیف گر دو رخ پوشی و گرنه هر دو زیبا…
ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی
ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی تو شاهی و پیش تو بتان جمله سپاهی آن لب نه زلال است که خمریست بهشتی آن…
آنرا که بر زبان صفت روی او رود
آنرا که بر زبان صفت روی او رود در هر سخن ز خود رود اما نکر رود تا عود جان نسوخت به چشمم وطن نساخت…
آن رخ از مه خجسته فال تراست
آن رخ از مه خجسته فال تراست لب ز کوثر بی زلال تر است زان سر زلف چون پر طاوس مرغ جانم شکسته بال نر…
البش جان عاشق هوس میکند
البش جان عاشق هوس میکند شکر آرزوی مگس می کند دعا گوی و سپری ز دشنام تو از حلوای قندی که بس میکند رود دل…
از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
از من ای اهل نظر علم نظر آموزید نازک است آن رخ ازو چشم و نظر بر دوزید پیش آن روی مدارید روا ظلمت شمع…
از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت
از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت دل نعره بر آورد که جان رفت و روان رفت گر خامه براند گذری پهلو نامش…
وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد
وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد زلف بنی گرفت و گرفتار دام شد صوفی ز عشق باره برندی گرفت نام از ننگ زهد رست…
هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست
هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست پیش بالابش حدیث سرو می گوئیم پست نیست هست گفتند آن دهان را هر چه می…
هر گل که ز خاک من بروید
هر گل که ز خاک من بروید عاشق شود آنکه آن ببوید در دامن دوست خواهد آویخت خاری که ز تربتم بروید معشوق شهید عشق…
هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید
هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید عناه کشید و زآن سو عنایتی نرسید از خوان علم که پر نقل حکمت است ترا برون ز نقل…
نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید
نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید همه را باغ و مرا روی تو خوش می آید همچو نرگس ننهم چشم به سرو لب…
نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد
نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد ذکر شب کردم دل از مه با سر زلفت فتاد دیده چون نقش صنوبر بست با…
مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان
مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان زلب حلوای عیدی ده نخستین با دعاگویان خلایق را نظر بر ماه و ما را بر تو نظاره…
من ز غمت خرم و به یاد تو شادم
من ز غمت خرم و به یاد تو شادم درد تو دارم که هیچ درد مبادم تا ورق روی تو مطالعه کردم هرچه بخواندم همه…
مقام عشق تو هر چند منزل خطر است
مقام عشق تو هر چند منزل خطر است فدای بکر مویت گرم هزار سر است چه حالت است که بردیم گنج و رنج نبود بگوی…
مرا گفتی برین در این فغان چیست؟
مرا گفتی برین در این فغان چیست؟ خروش بلبلان در بوستان چیست چرا خواهم شب وصل تو بالین اگر خواب آیدم آن آستان چیست چرا…
مرا با زلف او گر دسترس نیست
مرا با زلف او گر دسترس نیست همین سودا که در سر هست پس نیست عنان دولت از اول . بیفتاد به دست ناکسان در…
ما رسی هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی
ما رسی هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی همچو شهان به مرحمت سوی گدا نیامدی سوخت غمم چو از دعا حاجت ما…
ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور
ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور دور از این جمع پریشان و ز دلها شده دور بکه بندم دل و در…
لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب
لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب لاله سیراب بین پسته سنبل نقاب تا شود از زلف او حجت خوبی تمام خط مسلسل کشید بر ورق…
گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز
گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز نرگس مست تو منظور نظرهاست هنوز نقشبند رخت از غایت حیرانی خویش به تمامی مه روی تو نیار است…
گفت بار از غیر ما پوشان نظر گفتم به چشم
گفت بار از غیر ما پوشان نظر گفتم به چشم وآنگهی دزدیده در ما مینگر گفتم به چشم گفت اگر یابی نشان پای ما بر…
گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود عهد ما با غم عشق تو همانست که بود میل دل با رخت امروز به نوعی…
گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم
گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم وره دیده خون افشان آن نیز روان سازم در پای تو غلطیدن کاریست پسندیده…
گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری
گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری پیش هر حوری ز آب دیده باشد کوثری گرنه در هر غرفه زنجیری بود از موی دوست…
کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ
کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ خوش است با صنمی سرو قد به شرط فراغ نواخت ریختها در چمن مغنی آب ترانه های…
قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد هزار عذر ز تقصیر بر کناره نویسد فتند ز رقت کاغذ به گریه خامه کاتب به نامه درد…
غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت
غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت مؤمنانرا کافری از خان و مان آواره ساخت از لب شیرین تراش بوس کردی کوه کن…
عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است
عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است نام نکو در ره نو موجب ننگ است تا به من الفت است از همه دورم تا…
عاشقان را جور و نازیار می باید کشید
عاشقان را جور و نازیار می باید کشید طعنه از دشمن جفا ز اغیار می باید کشید عشق گنج است و رقیبا اندر این ره…
صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد
صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد شد کهن بالای خمها خرقه اش تا کی بپوشد دلق و سجاده نهاده دم بدم در…
شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد
شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد به سوختن دل پروانهاش مهوس شد دو چشمت از دل و دین آنچه داشتم بردند توانگری…
سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست اگر شکر نفرستی ز ب عتاب فرست پیام ده به من از لب که سوخت تشنه دلم کباب…
سر من خاک پایت باد و جان نیز
سر من خاک پایت باد و جان نیز که در پای تو خوشتر این و آن نیز چگونه در حریم او نهم پای که نگذارنده…
زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش
زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش دمیده سبزة خطت به گرد چشمه نوش رخ تو شمع شبستان عشق و ما در تاب لب…
ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان
ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان شکرست آن نه لبها گهرست آن نه دندان به دهان تنگ فرما که ز حقه مرهمی…
روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید خوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید گری را طرفه نباشد که ربایند…
رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
رخی چنین که تو داری کدام مو دارد خدا همیشه ز چشم بدت نگه دارد بکش نخست مرا گر گه محبت تست که بنده از…
دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را
دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را شرمنده ساختی همه روز آفتاب را تیغ ترا چه حاجت رخصت به خون ماست بر خلق تشنه حکم…
دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من
دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من که برفت از بر من بار ستمکاره من دل نهادم من مسکین به هلاک تن خویش چه کنم در…
دلبر چه زود خط برخ دلستان کشید
دلبر چه زود خط برخ دلستان کشید خطی چنان لطیف بمامی توان کشید نقاش صنع صورت خوب تو مینگاشت چون نقش بست خط نو چست…
دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب
دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب چون کند بیچاره مسکین تن تنها غریب آرزومند دیار خویشم و یاران خویش در جهان تا چند…
دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی
دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی کرد آب دیده رازم پیدا چنانکه دانی در کوی گلعذاری سروی گلی بهاری بازم شکست خاری در…
دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند
دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند خواب در چشم پر آب نگرانش بستند هر کجا بود در آفاق دل شیدانی کارسن زلف تو…
دریغ از جورت آمد وز جفا نیز
دریغ از جورت آمد وز جفا نیز که با من آن نمی داری روا نیز تو دشنامم دهی بهتر که غیری بخواند رحمتم گوید دعا…
در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین
در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین بار در پیچیدهام هذا جنون العاشقین دی طبیب آمد به پرسش بر سر بالین من…
دارم اندک روشنائی در بصر
دارم اندک روشنائی در بصر بی جمال او ولی فیه النظر چشم مشتاقی براه انتظار خاک شد وز خون دیده خاک تر سرخ گردد هر…
خطت سبز و لبت مشک و گلاب است
خطت سبز و لبت مشک و گلاب است دهانت ذره رویت آفتاب است تو گنج حسن و بس خانه دل که از شوق چنین گنجی…
حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم
حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم تو حق شناس نئی ای رقیب من دانم نهاده بر سر خوان عشق او کباب جگر به نیت…
چو آن شاخ گل از بستان بر آمد
چو آن شاخ گل از بستان بر آمد زهر شاخی گلی از پا درآمد چنان پر شد زچشمت چشم نرگس بازار س که آب خجلتش…
چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر
چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر کز آب چشمم آورد سروی از آنجا سر بدر جنگی که می بود از حمید با…
چشم تو که آرام دل خلق جهان برد
چشم تو که آرام دل خلق جهان برد سحری است که از سیمبران نقد روان برد زلف تو که روز سهم در نظر آورد هوش…
جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد
جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد شمع رخت آرایش هر انجمن آمد پیرایه باقوت لیت درج گهر شد مشاطة گلبرگ رخت یاسمن آمد…
ترا دیده هر بار دیدی چه بودی
ترا دیده هر بار دیدی چه بودی که هر بار دولت مرا رخ نمودی چه بودی گر آن لب نمک میفشاندی وز آن سوز ریش…
تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی
تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی بام و در آن خانه پر از بار نیابی آنجا که شد او یافته خود را نتوان یافت…
بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد هم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد عشاق قلندر صفت از عشق نمیرند آنکس که بمیرد همه…
بی تو از دردم آرمیدن نیست
بی تو از دردم آرمیدن نیست وز توأم طاقت بریدن نیست گر تو شمشیر میکشی ما را زهرة آه بر کشیدن نیست آه ما با…
به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
به روی دوست که رویش بچشم من نگرید به خاک پاش که آن ره بروی من سپرید با گذشتن از آن مو نشان بی چشمیست…
بناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره
بناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره برون شدند ز هر گوشه مردمان بنظاره چو طفل دیده رسن باز شد به حلقه زلفش ستاره سوخته…
بر گل به پای سرو چو رفتار میکنی
بر گل به پای سرو چو رفتار میکنی از لطف پای نازکت افگار میکنی اگر حال دل ز غمزه بپرسی چه گویمت خوش میکنی که…
باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد
باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد غنچه لب بگشود و بلبل را به باغ آواز داد ابر درهای عدن پیش گل و سوسن…





