نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم

نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم سر کفر و غم ایمان ندارم به امید خیالت می‌دهم جان وگرنه طاقت هجران ندارم مرا گفتی که: فردا روز…

Continue Reading...

من که هر لحظه زار می‌گریم

من که هر لحظه زار می‌گریم از غم روزگار می‌گریم دلبری بود در کنار مرا کرد از من کنار، می‌گریم از غم غمگسار می‌نالم وز…

Continue Reading...

ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان

ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان هان! به حذر شوید از غمزهٔ شوخ و شنگشان نالهٔ زار عاشقان، اشک چو خون بی‌دلان هیچ اثر…

Continue Reading...

کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟

کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟ کی ببویم لعل شکرخای دوست؟ کی درآویزم به دام زلف یار؟ کی نهم یک لحظه سر بر پای دوست؟ کی…

Continue Reading...

عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستن

عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستن جان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن سوختن در هجر و خوش بودن به امید…

Continue Reading...

ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز

ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز در ده، که به جان آمدم از توبه و پرهیز در بزم ز رخسار دو صد شمع برافروز…

Continue Reading...

رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان

رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان جان امید اندر تو بست، اکنون تو دان دست و پایی می‌زدم، تا بود جان شد، دریغا!…

Continue Reading...

دل در گره زلف تو بستیم دگربار

دل در گره زلف تو بستیم دگربار در دام سر زلف تو شستیم دگربار از نرگس مخمور تو مخمور بماندیم وز جام می لعل تو…

Continue Reading...

خیز، تا قصد کوی یار کنیم

خیز، تا قصد کوی یار کنیم گذری بر در نگار کنیم روی در خاک کوی او مالیم وز غمش ناله‌های زار کنیم به زبانی، که…

Continue Reading...

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟ اگر در من نگه کردی نگارم بدیدی گر فراقش چونم آخر بپرسیدی دمی حال فگارم نکرد آن دوست از من…

Continue Reading...