ای یار، بیا و یاریی کن

ای یار، بیا و یاریی کن رنجه شو و غم‌گساریی کن آخر سگک در تو بودم یادم کن و حق‌گزاریی کن ای نیک، ز من…

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو سرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو دام دل شکستگان…

آن را که غمت ز در براند

آن را که غمت ز در براند بختش همه دربدر دواند وآن را که عنایت تو ره داد جز بر در تو رهی نداند وآن…

از غم عشقت جگر خون است باز

از غم عشقت جگر خون است باز خود بپرس از دل که او چون است باز؟ هر زمان از غمزهٔ خونریز تو بر دل من…

هیهات! کزین دیار رفتم

هیهات! کزین دیار رفتم ناکرده وداع یار رفتم چه سود قرار وصل جانان؟ اکنون که من از قرار رفتم چون خاک در تو بوسه دادم…

نگارا، گر چه از ما برشکستی

نگارا، گر چه از ما برشکستی ز جانت بنده‌ام، هر جا که هستی ربودی دل ز من، چون رخ نمودی شکستی پشت من، چون برشکستی…

مهر مهر دلبری بر جان ماست

مهر مهر دلبری بر جان ماست جان ما در حضرت جانان ماست پیش او از درد می‌نالم ولیک درد آن دلدار ما درمان ماست بس…

مبند، ای دل، بجز در یار خود دل

مبند، ای دل، بجز در یار خود دل امید از هر که داری جمله بگسل ز منزلگاه دونان رخت بربند ورای هر دو عالم جوی…

گر چه دل خون کنی از خاک درت نگریزیم

گر چه دل خون کنی از خاک درت نگریزیم جز تو فریادرسی کو که درو آویزیم؟ گذری کن، که مگر با تو دمی بنشینیم نظری…

عشق شوقی در نهاد ما نهاد

عشق شوقی در نهاد ما نهاد جان ما را در کف غوغا نهاد فتنه‌ای انگیخت، شوری درفکند در سرا و شهر ما چون پا نهاد…

سر به سر از لطف جانی ای پسر

سر به سر از لطف جانی ای پسر خوشتر از جان چیست؟ آنی ای پسر میل دل‌ها جمله سوی روی توست رو که شیرین دلستانی…

ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد

ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد بیا، که با غم تو بر نمی‌توان آمد بیا، که با لب تو ماجرا نکرده هنوز به…

دل، چو در دام عشق منظور است

دل، چو در دام عشق منظور است دیده را جرم نیست، معذور است ناظرم در رخت به دیدهٔ دل گرچه از چشم ظاهرم دور است…

در سرم عشق تو سودایی خوش است

در سرم عشق تو سودایی خوش است در دلم شوقت تمنایی خوش است ناله و فریاد من هر نیم‌شب بر در وصلت تقاضایی خوش است…

چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟

چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟ چه اوفتاد که درد دلم فزون کردی؟ چرا ز غم دل پر حسرتم بیازردی؟ چه شد که…

تماشا می‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش

تماشا می‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش دلی دارم، مسلمانان، چو زلف یار سودایی همه…

پشت بر روزگار باید کرد

پشت بر روزگار باید کرد روی در روی یار باید کرد چون ز رخسار پرده برگیرد در دمش جان نثار باید کرد پیش شمع رخش…

به خرابات شدم دوش مرا بار نبود

به خرابات شدم دوش مرا بار نبود می‌زدم نعره و فریاد ز من کس نشنود یا نبد هیچ کس از باده‌فروشان بیدار یا خود از…

باز دل از در تو دور افتاد

باز دل از در تو دور افتاد در کف صد بلا صبور افتاد نیک نزدیک بود بر در تو تا چه بد کرد کز تو…

ای هر دهن ز یاد لبت پر عسل شده

ای هر دهن ز یاد لبت پر عسل شده در هر دهن خوشی لب تو مثل شده آوازهٔ وصال تو کوس ابد زده مشاطهٔ جمال…

ای دل، چو در خانهٔ خمار گشادند

ای دل، چو در خانهٔ خمار گشادند می‌نوش، که از می گره کار گشادند در خود منگر، نرگس مخمور بتان بین در کعبه مرو، چون…

آن جام طرب فزای ساقی

آن جام طرب فزای ساقی بنمود مرا لقای ساقی در حال چو جام سجده بر دم پیش رخ جان فزای ساقی ننهاده هنوز چون پیاله…

از غم دلدار زارم، مرگ به زین زندگی

از غم دلدار زارم، مرگ به زین زندگی وز فراقش دل فگارم، مرگ به زین زندگی عیش بر من ناخوش است و زندگانی نیک تلخ…

هر که را جام می به دست افتاد

هر که را جام می به دست افتاد رند و قلاش و می‌پرست افتاد دل و دین و خرد زدست بداد هر که را جرعه‌ای…

نگارا، کی بود کامیدواری

نگارا، کی بود کامیدواری بیابد بر در وصل تا باری؟ چه خوش باشد که بعد از ناامیدی به کام دل رسد امیدواری؟ بده کام دلم،…

می روان کن ساقیا، کین دم روان خواهیم کرد

می روان کن ساقیا، کین دم روان خواهیم کرد بهر یک جرعه میت این دم روان خواهیم کرد دردیی در ده، کزین جا دردسر خواهیم…

ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن

ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن چشم من از هجر خود گریان مکن ز آرزوی روی خود زارم مدار از فراق خود مرا بی‌جان مکن…

گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی

گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی برآید زان پریشانی هزار افغان ز هر سویی به بوی زلف تو هر دم حیات تازه…

طرهٔ یار پریشان چه خوش است

طرهٔ یار پریشان چه خوش است قامت دوست خرامان چه خوش است خط خوش بر لب جانان چه نکوست سبزه و چشمهٔ حیوان چه خوش…

ساقی، قدحی می مغان کو؟

ساقی، قدحی می مغان کو؟ مطرب غزل تر روان کو؟ آن مونس دل کجاست آخر؟ و آن راحت جان ناتوان کو؟ آیینهٔ سینه زنگ غم…

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟ چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟ نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟…

دل گم شد، ازو نشان نمی‌یابم

دل گم شد، ازو نشان نمی‌یابم آن گم شده در جهان نمی‌یابم زان یوسف گم شده به عالم در پیدا و نهان نشان نمی‌یابم تا…

در جام جهان نمای اول

در جام جهان نمای اول شد نقش همه جهان ممثل خورشید وجود بر جهان تافت گشت آن همه نقش‌ها مشکل یک روی و هزار آینه…

چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟

چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟ به چه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من؟ به کدام دل توانم که…

جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد

جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد رمزی ز راز عشقت در صد بیان نگنجد جولانگه جلالت در کوی دل نباشد خلوتگه جمالت در جسم و…

بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن

بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن رخ مگردان از من مسکین، مکن خود ز عشقت سینه‌ام خون کرده‌ای از فراقت دیده‌ام خونین مکن بر من مسکین…

به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت

به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟ که…

باز دلم عیش و طرب می‌کند

باز دلم عیش و طرب می‌کند هیچ ندانم چه سبب می‌کند؟ از می عشق تو مگر مست شد کین همه شادی و طرب می‌کند؟ تا…

ای که از لطف سراسر جانی

ای که از لطف سراسر جانی جان چه باشد؟ که تو صد چندانی تو چه چیزی؟ چه بلایی؟ چه کسی؟ فتنه‌ای؟ شنقصه‌ای؟ فتانی؟ حکمت از…

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو هوش و روان بی‌دلان سوختهٔ جلال تو کام دل شکستگان دیدن توست هر زمان راحت جان خستگان…

امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد

امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد تنگ است، از آن در وی اغیار نمی‌گنجد در دیدهٔ پر آبم جز یار نمی‌آید وندر دلم از…

از دل و جان عاشق زار توام

از دل و جان عاشق زار توام کشتهٔ اندوه و تیمار توام آشتی کن بامن، آزرمم بدار، من نه مرد جنگ و آزار توام گر…

هر که او دعوی مستی می‌کند

هر که او دعوی مستی می‌کند آشکارا بت‌پرستی می‌کند هستی آن را می‌سزد کز نیستی هر نفس صدگونه هستی می‌کند هر که از خاک درش…

نگارا، جسمت از جان آفریدند

نگارا، جسمت از جان آفریدند ز کفر زلفت ایمان آفریدند جمال یوسف مصری شنیدی؟ تو را خوبی دو چندان آفریدند ز باغ عارضت یک گل…

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد امروز چنان مستم از بادهٔ دوشینه تا روز قیامت هم هشیار…

مبتلای هجر یارم، الغیاث ای دوستان

مبتلای هجر یارم، الغیاث ای دوستان از فراقش سخت زارم، الغیاث ای دوستان می‌تپم چون مرغ بسمل در میان خاک و خون ننگرد در من…

کی بود کین درد را درمان کنی؟

کی بود کین درد را درمان کنی؟ کی بود کین رنج را آسان کنی؟ کی بسازی چارهٔ بیچاره‌ای؟ بی‌دلی را کی دوای جان کنی؟ کی…

عشق سیمرغ است، کورا دام نیست

عشق سیمرغ است، کورا دام نیست در دو عالم زو نشان و نام نیست پی به کوی او همانا کس نبرد کاندر آن صحرا نشان…

سحرگه بر در راحت سرایی

سحرگه بر در راحت سرایی گذر کردم شنیدم مرحبایی درون رفتم، ندیمی چند دیدم همه سر مست عشق دلربایی همه از بیخودی خوش وقت بودند…

روی ننمود یار چتوان کرد

روی ننمود یار چتوان کرد نیست تدبیر کار، چتوان کرد؟ بر درش هر چه داشتم بردم نپذیرفت یار، چتوان کرد؟ از گل روی یار قسم…

دل گم شد، ازو نشان نیابم

دل گم شد، ازو نشان نیابم آن گم شده در جهان نیابم زان یوسف گم شده به عالم پیدا و نهان نشان نیابم تا گوهر…

در جهان گر نه یار داشتمی

در جهان گر نه یار داشتمی با جهان خود چه کار داشتمی؟ دست کی شستمی به خون جگر گر به کف در نگار داشتمی؟ گر…

چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟

چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟ که کلی از من مسکین رمیدی چه افتادت که از من سیر گشتی؟ چرا یک بارگی از من…

تنگ آمدم از وجود خود، تنگ

تنگ آمدم از وجود خود، تنگ ای مرگ، به سوی من کن آهنگ بازم خر ازین غم فراوان فریاد رسم ازین دل تنگ تا چند…

پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی

پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی که دراز و دور دیدم ره زهد و پارسایی پسرا، می مغانه دهی ار حریف مایی که…

بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد

بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتد آری چه توان کردن؟ با مات نمی‌افتد گیرم که نمی‌افتد با وصل منت رایی با جور و جفا، باری،…

با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟

با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟ دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟ بر من آن است که با فرقت او می‌سازم وصلش…

ای عشق، کجا به من فتادی؟

ای عشق، کجا به من فتادی؟ وی درد، به من چه رو نهادی؟ ای هجر، به جان رسیدم از تو بس زحمت و دردسر که…

ای در میان جانم گنجی نهان نهاده

ای در میان جانم گنجی نهان نهاده بس نکته‌های معنی اندر زبان نهاده سر حکیم ما را در شوق لایزالی در من یزید عشقش پیش…

آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟

آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟ وآن دولت از کجا که تو بازآیی از درم؟ می‌خواستم که با تو برآرم دمی به…

از در یار گذر نتوان کرد

از در یار گذر نتوان کرد رخ سوی یار دگر نتوان کرد ناگذشته ز سر هر دو جهان بر سر کوش گذر نتوان کرد زان…

هر که در بند زلف یار بود

هر که در بند زلف یار بود در جهانش کجا قرار بود؟ وانکه چیند گلی ز باغ رخش در دلش بس که خار خار بود…

نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم

نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم سر کفر و غم ایمان ندارم به امید خیالت می‌دهم جان وگرنه طاقت هجران ندارم مرا گفتی که: فردا روز…

من که هر لحظه زار می‌گریم

من که هر لحظه زار می‌گریم از غم روزگار می‌گریم دلبری بود در کنار مرا کرد از من کنار، می‌گریم از غم غمگسار می‌نالم وز…

ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان

ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان هان! به حذر شوید از غمزهٔ شوخ و شنگشان نالهٔ زار عاشقان، اشک چو خون بی‌دلان هیچ اثر…

کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟

کی ببینم چهرهٔ زیبای دوست؟ کی ببویم لعل شکرخای دوست؟ کی درآویزم به دام زلف یار؟ کی نهم یک لحظه سر بر پای دوست؟ کی…

عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستن

عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستن جان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن سوختن در هجر و خوش بودن به امید…

ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز

ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز در ده، که به جان آمدم از توبه و پرهیز در بزم ز رخسار دو صد شمع برافروز…

رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان

رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان جان امید اندر تو بست، اکنون تو دان دست و پایی می‌زدم، تا بود جان شد، دریغا!…

دل در گره زلف تو بستیم دگربار

دل در گره زلف تو بستیم دگربار در دام سر زلف تو شستیم دگربار از نرگس مخمور تو مخمور بماندیم وز جام می لعل تو…

خیز، تا قصد کوی یار کنیم

خیز، تا قصد کوی یار کنیم گذری بر در نگار کنیم روی در خاک کوی او مالیم وز غمش ناله‌های زار کنیم به زبانی، که…

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟ اگر در من نگه کردی نگارم بدیدی گر فراقش چونم آخر بپرسیدی دمی حال فگارم نکرد آن دوست از من…

ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی

ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانی در هر خم زلف او گمراه مسلمانی از حسن و جمال او حیرت زده هر عقلی وز ناز و دلال…

بی‌رخت جان در میان نتوان نهاد

بی‌رخت جان در میان نتوان نهاد بی‌یقین پا بر گمان نتوان نهاد جان بباید داد و بستد بوسه‌ای بی‌کنارت در میان نتوان نهاد نیم‌جانی دارم…

بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش

بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش ندهم ز دست این بار، اگر آورم به چنگش سر زلف او بگیرم، لب لعل او ببوسم…

باز در دام بلا افتاده‌ام

باز در دام بلا افتاده‌ام باز در چنگ عنا افتاده‌ام این همه غم زان سوی من رو نهاد کز رخ دلبر جدا افتاده‌ام یاد ناورد…

ای مطرب درد، پرده بنواز

ای مطرب درد، پرده بنواز هان! از سر درد در ده آواز تا سوخته‌ای دمی بنالد تا شیفته‌ای شود سرافراز هین! پرده بساز و خوش…

ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟

ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟ کی روی خوبت با ما نمایی؟ بی‌تو چنانم کز جان به جانم هر سو دوانم، آخر کجایی؟ بیمار خود…

آن را که چو تو نگار باشد

آن را که چو تو نگار باشد با خویشتنش چه کار باشد؟ ناخوش نبود کسی که او را یاری چو تو در کنار باشد ناخوش…

از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست

از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا چون هیچ نماند…

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم ورنه…

نگارا، بی‌تو برگ جان که دارد؟

نگارا، بی‌تو برگ جان که دارد؟ دل شاد و لب خندان که دارد؟ به امید وصالت می‌دهم جان وگرنه طاقت هجران که دارد؟ غم ار…

من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد؟

من رنجور را یک دم نپرسد یار چتوان کرد؟ نگوید: چون شد آخر آن دل بیمار چتوان کرد؟ تنم از رنج بگدازد، دلم از غم…

مانا دمید بوی گلستان صبح گاه

مانا دمید بوی گلستان صبح گاه کاواز داد مرغ خوش‌الحان صبحگاه خوش نغمه‌ای است نغمهٔ مرغان صبح دم خوش نعره‌ای است نعرهٔ مستان صبحگاه وقتی…

کشید کار ز تنهاییم به شیدایی

کشید کار ز تنهاییم به شیدایی ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی؟ ز بس که داد قلم شرح سرنوشت فراق ز سرنوشت قلم…

صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش

صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش شراب و نقل فرو ریخته به مستانش بیا، که بزم طرب ساخت، خوان عشق نهاد برای ما لب…

ساقی، ار جام می، دمادم نیست

ساقی، ار جام می، دمادم نیست جان فدای تو، دردیی کم نیست من که در میکده کم از خاکم جرعه‌ای هم مرا مسلم نیست جرعه‌ای…

رخ سوی خرابات نهادیم دگربار

رخ سوی خرابات نهادیم دگربار در دام خرابات فتادیم دگربار از بهر یکی جرعه دو صد توبه شکستیم در دیر مغان روزه گشادیم دگربار در…

دل در گره زلف تو بستیم دگر بار

دل در گره زلف تو بستیم دگر بار وز هر دو جهان مهر گسستیم دگربار جام دو جهان پر ز می عشق تو دیدیم خوردیم…

خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم

خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم وز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم وز…

چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی

چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی ندیم و مونس و یارم تو باشی دل پر درد را درمان تو سازی شفای جان بیمارم تو…

ترک من، ای من غلام روی تو

ترک من، ای من غلام روی تو جمله ترکان جهان هندوی تو لعل تو شیرین‌تر از آب حیات زان بگو خوشتر چه باشد؟ روی تو…

بی‌دلی را بی سبب آزرده گیر

بی‌دلی را بی سبب آزرده گیر خاکساری را به خاک اسپرده گیر خسته‌ای از جور عشقت کشته دان واله‌ای از عشق رویت مرده گیر گر…

بگذر ای غافل ز یاد این و آن

بگذر ای غافل ز یاد این و آن یاد حق کن تا بمانی جاودان تا فراموشت نگردد غیر حق در حقیقت نیستی ذاکر، بدان چون…

با عشق قرار در نگنجد

با عشق قرار در نگنجد جز نالهٔ زار در نگنجد با درد تو دردسر نباشد با باده خمار در نگنجد من با تو سزد که…

ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا

ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا گر بدآن شادی که دور از تو بمیرم مرحبا دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو…

ای حسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این؟

ای حسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این؟ در وصف توام حیران، آخر چه کمال است این؟ رویت چو شود پیدا ابدال شود شیدا…

آمد به درت امیدواری

آمد به درت امیدواری کو را بجز از تو نیست یاری محنت‌زده‌ای، نیازمندی خجلت‌زده‌ای، گناهکاری از گفتهٔ خود سیاه‌رویی وز کردهٔ خویش شرمساری از یار…

آخر این تیره شب هجر به پایان آید

آخر این تیره شب هجر به پایان آید آخر این درد مرا نوبت درمان آید چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟ آخر این گردش…