غزلیات محمد فضولی
حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد ترحمی بمن مبتلا نخواهد کرد چو تیر تا نفتد دور ازان کمان ابرو رقیب در دل ما هیچ…
چه دعوی میکنی ای غنچه با لعل گهربارش
چه دعوی میکنی ای غنچه با لعل گهربارش چه می گویی اگر خواهند از تو لطف گفتارش مکن تصویر آن قامت مصور می شوی رسوا…
تندست یار و بی سببی می کند غضب
تندست یار و بی سببی می کند غضب دارد غضب همیشه بعشاق زین سبب مطلوب را چو نیست مقام معینی هرگز نمی رسد بنهایت ره…
پنهان غم دلم ز تو ای جان نمی کنم
پنهان غم دلم ز تو ای جان نمی کنم من عاشق توام ز تو پنهان نمی کنم تا داغ عشق یار نبیند بسینه ام پیش…
به رندان از جهنم میدهد دایم خبر واعظ
به رندان از جهنم میدهد دایم خبر واعظ مگر مطلق ندیده در جهان جای دگر واعظ گریبان چاک ازین غم میکند محراب در مسجد که…
بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توام
بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توام می کشد هر سو که می افتد گره سوی توام بس که می گردد بگرد ماه رخسارت…
بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیست
بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیست پری وشی که ز دست توام رهاند نیست هزار نامه نوشتم بیار لیک چه سود کسی…
ای مرضهای معاصی ز تو محتاج علاج
ای مرضهای معاصی ز تو محتاج علاج تو شفیع و همه عالم به شفاعت محتاج ارجمند از جهت حسن قبولت اسلام سربلند از شرف پایه…
ای بر فراز چرخ برین بارگاه تو
ای بر فراز چرخ برین بارگاه تو تو شاه انبیا همه خیل و سپاه تو بر آسمان رسیده و گشته فرشته هر ذره که خاسته…
از آن دو پاره بانگشت معجزت شد ماه
از آن دو پاره بانگشت معجزت شد ماه که باشد از پی اثبات دعویت دو گواه شکاف ماه ز انگشت تست یا در سیر میان…





