خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود

خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود زآنکه او در کار خود خوبست و من در کار خود بگذر از آزارم ای…

چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من

چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من دل پر آتش چشم و پر آب دارم من ره نظاره ز غیر تو بسته ام شب…

جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود

جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود خاک آن کوییم گر سر بر فلک خواهیم بود دلبرم طفلست و روز افزون جمالش آه…

تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون

تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون درد عشق او ز جان من نمی آید برون دانه اشکم بخوناب جگر پرورده است اینچنین…

بهست گور و کفن از قبا و پیرهنی

بهست گور و کفن از قبا و پیرهنی که پاره پاره نسازند بهر سیم تنی به تیغ محنت شیرین‌لبان که دارد تاب مگر زمانه بسازد…

بکویش می روم بهر تماشای مه رویش

بکویش می روم بهر تماشای مه رویش تماشاییست از رسواییم امروز در کویش ندارم تاب تیر غمزهای آن کمان ابرو مگر سویم بتندی ننگرد تا…

بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد

بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد بی‌قرارم می‌کند بی‌اختیارم می‌برد چون نگریم در طریق عشق ترک اعتبار در میان پاکبازان اعتبارم می‌برد التفاتی نیست…

با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا

با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا بی ثباتی محرم این غم نمی خواهم ترا جان من از طعنه اغیار خود را…

ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است

ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است خوش باش کین معامله چندان نمانده است جان را ز بیم هجر بجانان سپرده ام هجری میانه…

آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده است

آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده است وانکه می گویند عاشق مبتلایی بوده است تا شدم عاشق عذابی می کشم چون بت پرست میل چین…