تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکند

تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکند رسم صبوری از دل عشاق بر فکند دور از رخ تو سوخت جگر این چه آتشست کز…

بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها

بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها مگر امسال رنگ دلربایی نیست در گل‌ها گل آمد نیست میل سیر گلشن نازنینان را پریشان کرد گل‌های چمن…

بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل

بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل چه سروست این که دارد برگ از نسرین و بار از گل چو غنچه صد گره بر…

بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید

بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید تو سنگین دل بنی کار خدا از تو نمی آید چه سنگین دل کسی کز ناله…

ای همه دم بزم تو جای رقیب

ای همه دم بزم تو جای رقیب بهر تو ناچار لقای رقیب امر محالست مرا از تو کام کام تو چون هست رضای رقیب جور…

ای دل از کار عشق عار مکن

ای دل از کار عشق عار مکن عشق تا هست هیچ کار مکن نیست انکار عشق را یمنی مکن این کار زینهار مکن تا ترا…

از شرم رخت منزل یوسف شده چاهی

از شرم رخت منزل یوسف شده چاهی در روی زمین نیست برخسار تو ماهی من مایل آنم که کنی میل من اما مشکل که کند…

هر کرا هست دلی سیمبری خواهد داشت

هر کرا هست دلی سیمبری خواهد داشت ز غم سیمبری چشم تری خواهد داشت هر کرا چشم تری هست سرش خالی نیست سر سودای بت…

نهان می‌سوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را

نهان می‌سوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را زبان حالم آخر کرد روشن سوز پنهان را ز رشک آن که دامن روی بر پای…

نمود در دلم از آتش درون شرری

نمود در دلم از آتش درون شرری نهال عاشقیم داد عاقبت ثمری عذاب می کشم از نالهای دل آن به رهم ز درد سر آن…

می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این

می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این می زنی در عالمی آتش که رسم ماست این بر رهت افتاده ام یک ره نبینی سوی…

من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستم

من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستم چیست جرم من که در بزم تو محرم نیستم گر مقیم روضه کویت شدم منعم مکن ذره خاکم…

ما فراغ از غم بیش و کم عالم داریم

ما فراغ از غم بیش و کم عالم داریم غم نداریم اگر بیش و گر کم داریم نیست یک دم که غمت همدمی ما نکند…

گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغ

گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغ چیست این سوزی که شب‌های سیه دارد چراغ رشتهٔ جان سوزدم هر شب ز…

کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک

کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک که ز من گرد نیابد چو مرا سازد خاک اثر باده نابست که در سر درد بی…

عکس لبت نمود دلم کرد خون قدح

عکس لبت نمود دلم کرد خون قدح دردا که کرد سوز درونم فزون قدح بر باد داد رخت سرای سلامتم یارب که چون حباب شود…

شد درون سینه دل دیوانه از سودای او

شد درون سینه دل دیوانه از سودای او بستم از رگهای جان زنجیرها در پای او نیست از بی التفاتی گر نبیند سوی من آن…

سایه ات را متصل ذوق وصالت حاصل است

سایه ات را متصل ذوق وصالت حاصل است نیست دور از دولتی اما چه حاصل غافل است حل مشکل نیست مشکل پیش او اما چه…

ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد

ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد نشانم کس نداد از دل ندانم حال او چون شد بفرقم موی ژولیدست یا آن…

دی شنیدم جانب گلشن گذار افکنده ای

دی شنیدم جانب گلشن گذار افکنده ای در گل از رشک رخت صد خار خار افکنده ای عرض عارض کرده در باغ بر فصل بهار…

دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست باز

دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست باز کار من از دست دل چاک گریبانست باز گل دریده پیرهن بلبل فتاده در فغان آن گل نورس…

در دل زار غمی ز آن لب می گون دارم

در دل زار غمی ز آن لب می گون دارم چه کنم آه چه سازم دل پرخون دارم بر من ای شمع مزن خنده که…

خاک در تو کحل بصر کرده ایم ما

خاک در تو کحل بصر کرده ایم ما وز هر که جز تو قطع نظر کرده ایم ما ما را چه باک در ره عشق…

چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما

چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما بشرح حال زبانیست بی زبانی ما برون مباد زمانی ز جان ما غم یار که در بلا غم…

جانم در آن آرزوی وصال محمد است

جانم در آن آرزوی وصال محمد است چشمم در انتظار جمال محمد است قدم خمیده چون فلک از جور دور نیست از شوق روی ماه…

پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش

پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش گویا که پشیمان شده از آمدن خویش گل جای بسر دارد اگر بگسلد از خار ای گل…

به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستم

به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستم که در شرعم نفرمایند حد شرب تا هستم فراغت داد از قرب نمازم غایت مستی بحمدالله بیمن…

بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم

بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم که تا سر رشته وصلت بدست خویشتن دیدم ندیدم هیچ کس را غافل از افسانه عشقت تو…

بحالم التفات آن ماه رو بسیار کم دارد

بحالم التفات آن ماه رو بسیار کم دارد دل از کم التفاتیهای او بسیار غم دارد دمی از مهر بیند سوی من آن مه دمی…

ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر

ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر نیست بازار ترا جز من خریدار دگر هست با اغیار پنهانی ترا صد لطف و من…

ای بسته دانش تو زبان سوآل ما

ای بسته دانش تو زبان سوآل ما ناکرده شرح پیش تو معلوم مآل ما شام و سحر تصور آثار صنع تست نقش نگار خانه خواب…

از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا

از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا می خلد هر دم بدل زان برگ گل خاری مرا می تواند کرد پنهان از رقیبم ضعف…

یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم

یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم گر بگویم که چرا می کشدم می کشدم ساکن خاک در او شده ام لیک چه سود گر…

هر که چراغی ز برق آه ندارد

هر که چراغی ز برق آه ندارد در شب هجران سوی تو راه ندارد هر که ندارد دلی چو آینه زاهن در رخ تو تاب…

نه من مقید آن سرو گلعذارم و بس

نه من مقید آن سرو گلعذارم و بس هوای او همه دارند من ندارم و بس اگر چه ماه و شان زیر چرخ بسیارند میانه…

نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما

نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما چون نگرید چون بگرید دیده نمناک ما تا ز سوز سینه ما گشت پیکان تو آب…

می کشد زارم ببازی هر زمان طفلی دگر

می کشد زارم ببازی هر زمان طفلی دگر کرد دل بازیچه طفلان مرا پیرانه سر اشک می ریزم چو از طفلان مرا سنگی رسد چون…

مراست هر طرف از سیل اشک دریایی

مراست هر طرف از سیل اشک دریایی کجا روم چه کنم ره نمی برم جایی نمی کنند بتان میل عشق بازان حیف که ضایع است…

ما ترک دیدن رخ زیبا نمی کنیم

ما ترک دیدن رخ زیبا نمی کنیم کاری که هیچ کس نکند ما نمی کنیم تشبیه کرده ایم ببالاش سرو را عمریست سر ز شرم…

گر نقابی نبود مهر رخش را غم نیست

گر نقابی نبود مهر رخش را غم نیست تاب رخساره او هم ز نقابی کم نیست نیست معلوم غم من همه عالم را همچو من…

کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا

کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا جامه پوشان که نشناسد کسی آنجا مرا چند در کوی تو باشد همنشین من رقیب…

عکس قد او آینه بربود خطا کرد

عکس قد او آینه بربود خطا کرد خود را چو دل ما هدف تیر بلا کرد اشک آینه دار قد خم گشته من شد دردا…

شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما

شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما یافت از وصل تو مرهم سینه افکار ما بی تردد دولت وصل تو ما را شد نصیب به…

سال و مهم بر زبان روز و شبم در دلی

سال و مهم بر زبان روز و شبم در دلی من ز تو غافل نیم گر تو ز من غافلی حال خرابی دل از که…

ز درد دل سختی از زبان من بشنو

ز درد دل سختی از زبان من بشنو مشو ز درد دلم بی خبر سخن بشنو منه بقول رقیبان سست پیمان گوش سخن ز عاشق…

دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردم

دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردم بگردون گر کشم سرباز می خواهم که برگردم ز شوق پای بوس آن سهی سرو روان…

درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد

درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد و گر خواهد که گیرد خانه در کوی عدم گیرد نمی ارزد بغم سلطانی عالم…

در دل باختلاط کسانم هوس نماند

در دل باختلاط کسانم هوس نماند یا بهر اختلاط درین دور کس نماند بی داد بین کزین شکرستان دلفریب طوطی رمید گرد شکر جز مگس…

حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج

حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج او ز ما مستغنی و ما را باو صد احتیاج مه بمحمل می رود منزل بمنزل غالبا…

چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ

چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ نیستم طفل فریبم بود آسان ای شیخ حکم منع از مه رخسار جوانان نشدست مگر آگه نه…

تو تیر افکنده ای چرخ مهر خود بماه من

تو تیر افکنده ای چرخ مهر خود بماه من رقیبم گشته مشکل که کردی نیک خواه من سر بی داد من داری فلک بر گرد…

پی ماتم میان انجمن ای ماه جا کردی

پی ماتم میان انجمن ای ماه جا کردی ز غیرت باز بر من شهر را ماتم سرا کردی مرا گفتی مکن افغان که فردا خواهمت…

به عزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردم

به عزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردم دویدم آن قدر کان خاک را چون توتیا کردم شبی رفتم به کویش ناله‌ای کردم ز…

بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم

بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم ز بی داد بتان کافر نبیند آنچه من دیدم گذشتم سر بسر بر ماجرای لیلی و…

بحال زار من آن ماه را نگاهی نیست

بحال زار من آن ماه را نگاهی نیست چه سود روزی اگر نیز هست ماهی نیست جفاست از تو همیشه مراد من نه وفا که…

ای مست غافل از من و خونین جگر مشو

ای مست غافل از من و خونین جگر مشو من از تو بی خودم تو ز من بی خبر مشو کارم بسوز و گریه فتادست…

ای بر فراز مسند عزت مکان تو

ای بر فراز مسند عزت مکان تو برتر ز هر چه برتر از آن نیست شان تو برهان قاطع آمده قول تو سر بسر عالم…

از جان بدود دل غم خالت برون نرفت

از جان بدود دل غم خالت برون نرفت وز دیده این سواد بسیلاب خون نرفت از چاک سینه ام بدرون سر نهاد اشک وز سینه…

یار خواهی دلا ز جان بگذر

یار خواهی دلا ز جان بگذر از همه هستی جهان بگذر در جهان گر فراغتی باید از جهان و جهانیان بگذر دل منه بر سپهر…

هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون است

هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون است بتو چون شرح کنم حال چه گویم چون است غم دل سوخت مرا پیش که آرم…

نه مژگانست کز خونابه دل لاله‌گون کردم

نه مژگانست کز خونابه دل لاله‌گون کردم ازان گل خار خاری داشتم از دل برون کردم ز ذکر حلقه گیسوی خوبان لب فرو بستم هوا…

نفسی نیست تمنای تو بیرون ز سرم

نفسی نیست تمنای تو بیرون ز سرم تو ز من بی خبری کی ز تو من بی خبرم گر چه دوری ز نظر نیست ز…

می شود هر دم جنون ما ز ابرویت فزون

می شود هر دم جنون ما ز ابرویت فزون هست ابروی تو ما را سر خط مشق جنون دل قدت را دید لعلت راست مایل…

ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد

ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد سراسیمه چو مرغ تیر خورده ز آسمان افتد مپوش از من رخ ای خورشید مپسند…

ما چه کردیم چه گفتیم چه دیدی چه شنیدی

ما چه کردیم چه گفتیم چه دیدی چه شنیدی که ما ز قطع نظر کردی و پیوند بریدی بتو گفتم مشنو در حق من قول…

گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا

گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا کی بصد زنجیر بتوان داشت در عالم مرا با خیال آن پری خو کرده ام ناصح…

کرد درد غیر را دلبر علاج

کرد درد غیر را دلبر علاج داد ما را رشک تغییر مزاج ناصحا مستغنیم از پند تو نیست با پند تو ما را احتیاج باز…

عشقت از دایره عقل برون کرد مرا

عشقت از دایره عقل برون کرد مرا داخل سلسله اهل جنون کرد مرا در غم عشق بتان هیچ کسی چون من نیست نظری کن که…

شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون

شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون مرا صد قطره خونابه شد از چشم تر بیرون مگر خورشید در عشقت قبایی…

ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا

ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا تا نکردم مست کی راز نهان گویم ترا بس که از حیرت بود هر لحظه…

ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل

ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل مشو ز حال دل بی قرار من غافل کسی که معتقد عشق نیست نیست کسی مذاق نشأه…

دوستان گوهر مقصود بدست آوردم

دوستان گوهر مقصود بدست آوردم آنچه مقصود دلم بود بدست آوردم اثر پاکی عشق است که سیمین بدنی زیر این طاق زر اندود بدست آوردم…

دل اسیر خم گیسوی تو شد

دل اسیر خم گیسوی تو شد دیده حیران مه روی تو شد تن چون موی مرا هر سر مو بسته سلسله موی تو شد سبب…

در دل الم از غنچه خندان تو دارم

در دل الم از غنچه خندان تو دارم در دیده نم از لعل درافشان تو دارم آشفتگی از سنبل گیسوی سیاهت سرگشتگی از سرو خرامان…

حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد

حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد ترحمی بمن مبتلا نخواهد کرد چو تیر تا نفتد دور ازان کمان ابرو رقیب در دل ما هیچ…

چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش

چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش چه می گویی اگر خواهند از تو لطف گفتارش مکن تصویر آن قامت مصور می شوی رسوا…

تندست یار و بی سببی می کند غضب

تندست یار و بی سببی می کند غضب دارد غضب همیشه بعشاق زین سبب مطلوب را چو نیست مقام معینی هرگز نمی رسد بنهایت ره…

پنهان غم دلم ز تو ای جان نمی کنم

پنهان غم دلم ز تو ای جان نمی کنم من عاشق توام ز تو پنهان نمی کنم تا داغ عشق یار نبیند بسینه ام پیش…

به رندان از جهنم می‌دهد دایم خبر واعظ

به رندان از جهنم می‌دهد دایم خبر واعظ مگر مطلق ندیده در جهان جای دگر واعظ گریبان چاک ازین غم می‌کند محراب در مسجد که…

بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توام

بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توام می کشد هر سو که می افتد گره سوی توام بس که می گردد بگرد ماه رخسارت…

بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیست

بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیست پری وشی که ز دست توام رهاند نیست هزار نامه نوشتم بیار لیک چه سود کسی…

ای مرضهای معاصی ز تو محتاج علاج

ای مرضهای معاصی ز تو محتاج علاج تو شفیع و همه عالم به شفاعت محتاج ارجمند از جهت حسن قبولت اسلام سربلند از شرف پایه…

ای بر فراز چرخ برین بارگاه تو

ای بر فراز چرخ برین بارگاه تو تو شاه انبیا همه خیل و سپاه تو بر آسمان رسیده و گشته فرشته هر ذره که خاسته…

از آن دو پاره بانگشت معجزت شد ماه

از آن دو پاره بانگشت معجزت شد ماه که باشد از پی اثبات دعویت دو گواه شکاف ماه ز انگشت تست یا در سیر میان…

یارب آن بی درد را در دل ز عشق افکن غمی

یارب آن بی درد را در دل ز عشق افکن غمی چند ما در عالمی باشیم و او در عالمی پیش آن خورشید مشکل گر…

هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود

هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود چون زره گر سینه چاک من از آهن بود سر بود بر خاک بهر سجده…

نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد

نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد اشک را آبله از سیر بپا پیدا شد عاشقانراست بلا سلسله قید حیات بهمین واسطه مجنون حزین…

نکویی گرد بادست این که بر من خاک می‌بارد

نکویی گرد بادست این که بر من خاک می‌بارد سرود ناله من خاک را در رقص می‌بارد چه حاجت من بگویم عذر رسوایی تو رخ…

می روم زین شهر و در دل مهر ماهی می برم

می روم زین شهر و در دل مهر ماهی می برم کوه دردی با تن چون برگ کاهی می برم از سر کویت سفر نوعیست…

مرا هرگه که پندی می‌دهد با چشم تر ناصِح

مرا هرگه که پندی می‌دهد با چشم تر ناصِح نهال محنتم را می‌دهد آب دگر ناصح بس است این سوز در من گر نصیحت نشنود…

گهی که در غم آن گل‌عذار می‌گریم

گهی که در غم آن گل‌عذار می‌گریم به صورت ناله چو ابر بهار می‌گریم ز چرخ می‌گذرد های‌های گریه من شبی که بی‌مَهِ خود زار…

گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آب

گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آب بر چنین سوزی که دل دارد کی آرد سینه تاب بگسل ای سایه ز من تابی…

کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند

کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند گو برو عقل از سرم با او مرا کاری نماند رفت مژگانم بسیل اشک از اطراف…

عشق مضمون خط لوح جبین است مرا

عشق مضمون خط لوح جبین است مرا سرنوشت از قلم صنع همین است مرا روی بر راه سگ کوی تو سودن صد ره بهتر از…

شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد

شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد دلم را صد چراغ از پرتو آن شمع روشن شد نزاعی در میان جان و تن انداخت…

زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من

زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من اشک از چهره جان شست غبار تن من حیرت لعل تو بردم بلحد نیست عجب گر شود…

روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش

روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش می رود از پیشم از سرو خرامان گویمش می خورد خون دلم گر گویمش جان منی می…

دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم

دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم بعالم بهر کاری آمدم بی کار چون باشم چو دیده ام قامتش از بی خودی خود را…

دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد

دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد ز جور آشنا بر من دل بیگانه می‌سوزد اگر سوزد دل پروانه خواهد بر زبان آرد زبان…

در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد

در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد بر دیده تر من او نیز دیده تر کرد آیینه نیست چون من در رسم عشقبازی گر…