غزلیات محمد فضولی
باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست
باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست کی نماید تربیت جایی که استعداد نیست گر خط دور لبت را بر زبان آرم مرنج نقش…
ای لعل تو آب زندگانی
ای لعل تو آب زندگانی عشق تو حیات جاودانی گفتم که ترحمی نمایی چون حال دل مرا بدانی حال دل خویش با تو صدره گفتم…
ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل
ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل ما نیز دردمندیم از ما مباش غافل ننشست گرد راهت با ما ز سربلندی بااین روش…
از آن رو با تو من آیینه را همتا نمیبینم
از آن رو با تو من آیینه را همتا نمیبینم که من هرگاه میبینم ترا خود را نمیبینم چو آیی سوی من در هستیم زآن…
ورد منست نام تو یا مرتضی علی
ورد منست نام تو یا مرتضی علی من کیستم غلام تو یا مرتضی علی شکر خدا که سایه فکندهست بر سرم اقبال مستدام تو یا…
نیست در آیینه عکس آن صنم
نیست در آیینه عکس آن صنم مریمی دارد مسیحی در شکم دولت پابوس او دستم نداد گر چه این حسرت قدم را کرد خم چون…
نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد
نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد جگر هم پاره زان درد دل هم پاره دارد ز خورشیدست روشن تر رخت حیران آن…
نشان تیر آهم گشتهای آسمان شبها
نشان تیر آهم گشتهای آسمان شبها ترا بر سینه پیکانهاست هرسو نیست کوکبها دل بیخود درون سینه دارد فکر زلفینت بسان مرده کش مونس قبرند…
مه من شام غمت را سحری پیدا نیست
مه من شام غمت را سحری پیدا نیست آه ازین غم که ز مهرت اثری پیدا نیست بر تو گر من نگزینم دگری نیست عجب…
مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب
مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب تو بنشین گریه دلسوز را با من گذار امشب بیاد شمع رویش خواهم از سر…
لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید مبادا گر فتد نور نظر بروی گران آید بسوز ای آتش دل استخوان سینه را…
گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا کی عذاب قبر پیش آید دران مدفن مرا چند باشم در جدل با خود ز غم…
قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف
قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف جلوه کردی عنان اختیارم شد ز کف می نهد سر هر سحر بر خاک راهت آفتاب…
عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا چون بت از حالی که دارم بی خبر دارد مرا مردم چشم تو دارد فکر صد آزار دل هر…
شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را
شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را سبب آن خواب شد بیداری چشم پر آبم را ز باد تند ناصح موج…
زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم را
زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم را کمال قدر تو برداشته از خاک آدم را شب معراج تعظیم تو ثابت گشته بر انجم…
ز آهم سوخت بیمهرِ رُخَت مَهْ، دوش کوکب هم
ز آهم سوخت بیمهرِ رُخَت مَهْ، دوش کوکب هم بخواهد سوخت گردون گر برآرم آهی امشب هم تنم میسوخت شبها آتشی دوش از دلم سر…
دمی بیسوز عشقت جان خود بر تن نمیخواهم
دمی بیسوز عشقت جان خود بر تن نمیخواهم چو شمع از سوز دارم زندگی مردن نمیخواهم اگر یار منی از غیر دامن کش که چون…
درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب
درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب خویش را رسوا مکن ما را مرنجان ای طبیب هست بهبود تو در ترک علاج درد من چون…
دایم تویی مقابل آیینه دلم
دایم تویی مقابل آیینه دلم تو در دلی ولی ز تو من سخت غافلم قطع نظر ز دیدن روی تو چون کنم چون هست روی…
چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس
چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس نه کسی پروای ما دارد نه ما پروای کس عاشقان دارند شوق گلرخان نه زاهدان گل به بلبل…
چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم
چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم که جز من هر که او را دوست دارد دشمن اویم بغمزه می رباید دل بابرو می…
تن که از تیر تو چون زنجیر روزن روزنست
تن که از تیر تو چون زنجیر روزن روزنست تا شدم دیوانه عشق تو زنجیر من است جان برون از تن باستقبال تیرت رفت و…
بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد بر حال دلم گریان حال عجبی دارد آن شوخ کمان ابرو با من نزند حرفی افکند بابرو چین…
به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم
به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم در آوردم درون خانه شمعی را و در بستم بلا دیدم که از…
بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید
بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید تشنه لب بودم که آبی بر گلوی من رسید از نسیم وصل جانها را معطر شد دماغ…
بِاسمک اللهم یا فتاح اَبوابُ المنا
بِاسمک اللهم یا فتاح اَبوابُ المنا یا غنی الذات یا مَن فیهِ بُرهان الغنا یا مفیض الجود یا فیاض آثار الوجود یا قدیمُ المُلک یا…
ای لاله رخ مرو دلم از هجر خون مکن
ای لاله رخ مرو دلم از هجر خون مکن بر داغ عشق درد جدایی فزون مکن اسباب عزم راست مکن سرو من بخود قد مرا…
امید بود که خواهد جفای یارم کشت
امید بود که خواهد جفای یارم کشت نکرد یار جفایی در انتظارم کشت نکرد گر چه بهر وعده که کرد وفا هزار شکر که باری…
از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمیدانم
از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمیدانم خدا میداند این سر نهان را، من نمیدانم به جان نظارهٔ او میکنم از دیده مستغنی…
یار از عاشق نمی باید که پروا شود
یار از عاشق نمی باید که پروا شود تا نه عاشق درد دل گوید نه او رسوا شود ما دهان یار را از غنچه بهتر…
هر پریچهره که دوران به جهان میآرد
هر پریچهره که دوران به جهان میآرد بهر آزار دل خستهدلان میآرد صورتی را چو مشعبد فلک ار ساخت پنهان منتظر باش که زیباتر ازآن…
نه چندان است مرا در غم هجران تو حال
نه چندان است مرا در غم هجران تو حال که توان گفت و توان دید و توان کرد خیال الم و درد و غم و…
نشاطم میکشد چون از تنم پیکان برون آید
نشاطم میکشد چون از تنم پیکان برون آید که شاید دامن پیکان گرفته جان برون آید نخواهم ماند زنده چون نجاتم دادی از هجران بمیرد…
مه من بی خبر از حال دل شیدایی
مه من بی خبر از حال دل شیدایی نیست پروای منت آه چه بی پروایی نیستی از بدی حال فقیران آگه این نه خوب است…
مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش
مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش که دارد میل بالا شعله چون میخیزد از آتش پر از پیکان حسرت چون نگردد…
گوش بر قول رقیبان بداندیش مکن
گوش بر قول رقیبان بداندیش مکن جور بر عاشق سودا زده خویش مکن بیش ازین نیست مرا تاب جفاکاری تو ای جفاکار جفاکاری ازین بیش…
گر چشم برخسار تو صد بار گشادم
گر چشم برخسار تو صد بار گشادم هر بار دو صد سیل برخسار گشادم فریاد کنان راز دلم پیش تو بگشاد هر سیل که از…
قد برافراخته آفت جانی شده ای
قد برافراخته آفت جانی شده ای رخ برافروخته آشوب جهانی شده ای غمزه را شیوه مردم کشی آموخته شوخ مردم کش بی رحم و امانی…
عاشقم جز عاشقی کاری نمیآید ز من
عاشقم جز عاشقی کاری نمیآید ز من هست تقوی کار دشواری نمیآید ز من با تو ای دل کار و بار عشق را بگذاشتم کار…
شانه ای گل بخم طره طرار منه
شانه ای گل بخم طره طرار منه بستر راحت دلهاست درو خار منه پایمالم مکن ای قامت خم مژگان را خار زیر قدمم از پی…
زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص
زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص مرا وفای تو نقش صحیفه اخلاص مدام مطرب بزم غم توام من مست سرود ناله من کرده…
ز آتشینرویی جدا میافکند دوران مرا
ز آتشینرویی جدا میافکند دوران مرا چون شرر البته خواهد کشت این هجران مرا کاش خون دیده بنشاند غبار هستیم چند دارد گرد باد آه…
دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز
دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز غم پنهان دلم بر تو عیانست امروز روزگار من اگر گشت سیه نیست عجب آفتاب رخت از دیده…
درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
درد دل ما را ز ره لطف دوا کن لطفی بنما چاره درد دل ما کن عمریست که مشتاق لقاییم خدا را زین بیش مشو…
داریم در زمانه بد طالع زبون
داریم در زمانه بد طالع زبون طالع چنین زمانه چنان چون کنم چون خور نیست هر سحر پی آزار ما فلک دستی ز آستین جفا…
حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
حباب نیست ز خون گرد دیده تر من هوای غیر تو بیرون شده است از سر من بسوخت آتش حیرت مرا نمی دانم چه کرده…
چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را
چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را که رفته عمرها نی او مرا دیده نه من او را ز درد عشق و داغ…
تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را چه گویم بر تو چون ظاهر کنم راز نهانم را بسوز دل ز وصلت چاره جستم ندانستم…
بیاد خاک درش گر چه ای سرشک دویدی
بیاد خاک درش گر چه ای سرشک دویدی بهیچ وجه بگرد مراد خود نرسیدی بدیدن رخش ای دیده چند میل نمایی درین هوس بنما جز…
به دل از گلعذاری خارخاری کردهام پیدا
به دل از گلعذاری خارخاری کردهام پیدا بحمدالله نیم بیکار کاری کردهام پیدا درین گلشن چو گلبن از جفای گردش گردون بسی خون خوردهام تا…
بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشت
بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشت اوقات ما میانه این قوم بد گذشت سوز و گداز شمع ز رشک جمال تست رست از…
باز در دل ز غم عشق ملالی دارم
باز در دل ز غم عشق ملالی دارم چه دهم شرح چه گویم که چه حالی دارم فکرم اینست که یابم ز بلای تو نجات…
ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود چه دلست آنکه ز بیداد بتان خون نشود رونق حسن تو هر چند که افزون گردد…
آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد تسکین آتش دل و سوز جگر نداد نمود رخ ولی نظری سوی من نکرد فریاد ازان نهال که…
از آن رو دوست میدارم خط رخسار خوبان را
از آن رو دوست میدارم خط رخسار خوبان را که بهر الفت ایشان سبب دانستهام آن را جفاها میکشیدم بندهٔ آن خط مشکینم که بر…
هست می گویند خالی آن غدار آل را
هست می گویند خالی آن غدار آل را چشم کی برداشتم ز ابرو که بینم خال را چشم بگشادی ندیدم مرغ دل را جای خود…
هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت
هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت ز من که آتشم این آب یک شرر نگذاشت درون سینه من هر چه بود آتش عشق همه…
نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم
نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم که کس نشان ز وجودم دهد بجز سخنم خیال موی میان بتان ضعیفم ساخت چنانکه گشت گران بار…
نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم
نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم ور کنم با طعنه اهل ملامت چون کنم می کند رسوا مرا هر جا که باشم دود…
می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر
می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر گر چه ما کار دگر داریم او کار دگر کس نمی یابم باو اظهار درد دل…
مرا ای سایه در دشت جنون عمریست همراهی
مرا ای سایه در دشت جنون عمریست همراهی ز اطوارت نیم راضی نداری اشکی و آهی همه شب همچو پروانه مرا ای شمع می سوزی…
گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم
گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم هزار سیل ز خونابه جگر بگشایم گهی که رخ بگشایی سزد که بهر تماشا بهر سر…
گر خدنگ غمزه را زین سان دمادم میزنی
گر خدنگ غمزه را زین سان دمادم میزنی کشته گردد عالمی تا چشم بر هم میزنی نیست ممکن بیش ازین بیداد گر سنگیندلی بر وفاداران…
غیر ناکامی ز محبوبان مرا مطلوب نیست
غیر ناکامی ز محبوبان مرا مطلوب نیست عاشقان را کام دل جستن ز خوبان خوب نیست چون ندیدم صد جفا از یار می خواهم وفا…
طمع جور دلم زان بت بدخو دارد
طمع جور دلم زان بت بدخو دارد ز بتان آنچه دلم می طلبد او دارد باید از حلقه زنجیر جنون سر نکشد هر که در…
سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز
سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز مرد آتش شعله با صد شرر دارد هنوز چشمها بگشاده بر رویم ز خوناب جگر…
زلال فیض بقا رشحه ز جام منست
زلال فیض بقا رشحه ز جام منست حیات باقی من نشاه مدام منست بمن فرشته کجا می رسد ز رفعت قدر حریم درگه پیر مغان…
رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد
رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد گردد هزاران پاره و هر پاره را تاری برد تنها نه یار من همین با من ندارد یاری…
دلا آن به که چون با خوب رویان همنشین باشی
دلا آن به که چون با خوب رویان همنشین باشی نباشی غافل از ایام دوری دوربین باشی مرا ای اشک هر دم پیش مردم می…
در کبودی فلک چون مه من نیست مهی
در کبودی فلک چون مه من نیست مهی بر سر هیچ مهی نیست هلال سیهی روشن از آه نشد ظلمت نومیدی ما وه که مردیم…
دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم
دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم او را بهر رنگی که هست آگه ز حال دل کنم خواهم ز خون من…
چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد
چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد بچین از رشک دستش نافه را درد شکم گیرد بیاد بوی زلفش جان من تا کی…
چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا
چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا بیخودم کردی نمی دانم کجا دیدم ترا از تو در طفلی جفا می دیدم اما اندکی در جوانی محض…
تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست
تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست دور از تو بی حضوری عشاق دور نیست رفتی و رفت تاب و توان از تن ضعیف…
بی لبت قطع نظر کرده ام از آب حیات
بی لبت قطع نظر کرده ام از آب حیات دارد از شام غمت آب حیاتم ظلمات رفت با درد وغمت صبر و ثباتم از دل…
به دردم یارب آن بیدرد درمان میکند یا نه
به دردم یارب آن بیدرد درمان میکند یا نه گرفتارم به دردی چارهٔ آن میکند یا نه زدم در رشتهٔ جان آتشی اما نمیدانم مرا…
بر آن شدی که باهل وفا جفا نکنی
بر آن شدی که باهل وفا جفا نکنی خوش است عهد چنین آه اگر وفا نکنی منم نشانه تیر تو ای کمان ابرو نظر بغیر…
باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونق
باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونق کشور عشق بتیغ مژه ات یافت نسق سالک راه ترا خون جگر زاد سفر مصحف روی ترا…
ای شمع که شد سوخته عشق تو جانم
ای شمع که شد سوخته عشق تو جانم روشن شده باشد بتو هم سوز نهانم مشهور جهان چون نشود حسن تو از من عمریست من…
اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکم
اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکم بهر سو چشمه خواهد روان شد از سر خاکم بامیدی که جا در پهلویش سازم شدم راضی…
آتشین رویی کز او چون شمع با چشم ترم
آتشین رویی کز او چون شمع با چشم ترم زنده خواهم شد پس از مردن گر آید بر سرم سوختم ناصح مده پندم مبادا کز…
هست ما را زندگی از جوهر شمشیر دوست
هست ما را زندگی از جوهر شمشیر دوست روح ما گر هست جوهر جوهر شمشیر اوست عالمی دارم که مستغنیست از مهر فلک روز و…
نیست چشم من کزو اشک جگرگون میچکد
نیست چشم من کزو اشک جگرگون میچکد بر سرم زخمیست از تیغت کزو خون میچکد میچکد هردم خوی از رخسار آتشناک او حیرتی دارم ز…
نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را
نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را چه گوید چون بپرسد نیست چون نام و نشان ما را فلک چنگیست خم…
ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم
ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم به سان لاله بر دل داغ حسرت زین چمن رفتم به هم بودیم همچون خار و…
مه دلاک من آیینه اهل نظر است
مه دلاک من آیینه اهل نظر است هر زمان صید کسی کرده بشکل دگر است در تمنای وصال دم تیغش همه دم عاشقان را تن…
محتاج وصال تو که باشد که نباشد
محتاج وصال تو که باشد که نباشد مشتاق جمال تو که باشد که نباشد دیوانه بکویت ز که آید که نیاید آشفته حال تو که…
گلرخا، نوش لبا، سیم برا، سرو قدا
گلرخا، نوش لبا، سیم برا، سرو قدا ما بدا قبلک ما فیک من الحسن بدا من نه اینم که دهم غیر ترا در دل ره…
گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیق
گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیق بطلب جام شفق گون که رفیقست شفیق شده ام کم شده رادی سرگردانی هست امید که…
غمت روز تنهاییم یار بس
غمت روز تنهاییم یار بس شبم هم نفس ناله زار بس مرا مایه خرمی روز غم دل خسته و جان افکار بس چه کار آیدم…
طعنه اغیار بهر یار می باید کشید
طعنه اغیار بهر یار می باید کشید یار باید طعنه اغیار می باید کشید هیچ یاری بی جفای طعنه اغیار نیست بهر یک گل محنت…
سویم شب هجران گذری نیست کسی را
سویم شب هجران گذری نیست کسی را بر صورت حالم نظری نیست کسی را کس نیست که از تو خبری سوی من آرد مردم ازین…
زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من چو شمع سوختنم بین مباش بی خبر از من نشان عشق تو سوز دل…
روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
روزی که پیش خویش نبینم حبیب را دارم هزار شوق که بینم رقیب را در پیش گل مشاهده خار می کند چون رشک مضطرب نکند…
دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد
دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد آنچنان کآتش گل از فیض خلیل الله شد سینه تنگم دل خون گشته را در…
در هجر یار حال دل زار مشکل است
در هجر یار حال دل زار مشکل است زین حال واقف ار نشود یار مشکل است آسان بوصل یار رسیدن توان ولی در وصل یار…
خوش آنکه غم سیمبری داشته باشد
خوش آنکه غم سیمبری داشته باشد وز غم همهدم چشم تری داشته باشد صاحبنظر آنست که چون چشم گشاید با ماهلقایی نظری داشته باشد ثابتقدم…
چو میرم در هوایت کاشکی خاک درت گردم
چو میرم در هوایت کاشکی خاک درت گردم گهی با گردبادی خیزم و گرد سرت گردم شود بر پهلویم هر استخوانی خنجری هر گه ز…
جفاکار است و خونریز آن بت بیدرد میدانم
جفاکار است و خونریز آن بت بیدرد میدانم ز رنگ کار او با من چه خواهد کرد میدانم چه حاجت شرح بیداد زلیخا پرسم از…





