تو از دست که می‌خوردی؟ که خشم آلوده‌ای دیگر

تو از دست که می‌خوردی؟ که خشم آلوده‌ای دیگر مگر با دشمنان ما قدح پیموده‌ای دیگر؟ ز شادیها چه بنشستی؟ به عزتها چه برجستی؟ اگر…

تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم

تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم در دل و چشم آتش و آب دوصد گرمابه دارم بر سرش تا گل بدیدم پای صبر…

پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا

پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس من جز…

بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد

بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد هر که عاشق گردد، او را در دل آرامی نباشد پخته‌ای باید که داند سوختن در عشق خوبان…

به نام ایزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران

به نام ایزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران چنین شیرین نباشد در سپاه خسرو توران دلم نزدیک آن آمد که از درد تو…

به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان

به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان چو او باشد بغیر از او نظر کردن، توان؟ نتوان ز سودای کنار او حذر می‌کردم…

بریدن حیفم آید بعد از آن عهد

بریدن حیفم آید بعد از آن عهد چنین رویی نشاید آن چنان عهد گرفتم عهد ازین بهتر نداری به زودی تازه کن باری همان عهد…

ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده

ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده دلم را قرعهٔ عشق و هوس بر نامت افتاده ز هر سو فتنه‌ای برخاست در ایام…

باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد

باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد دود زلفت آتشی در جان ما خواهد نهاد دامنم پر خون دل گردد ز دست روزگار…

با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی

با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی راضی شدم که بینم روی ترا به خوابی صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی نادیده از…

ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده

ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده هر دم لبش حیاتی در مرده‌ای دمنده زنار او کمندی در حلق جان کشیده ناقوس او خروشی در آسمان…

ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت

ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت آرایش عالم رخ رنگین چو ماهت تاب دل ناهید ز باد خم زلفت آ ب رخ خورشید ز خاک…

ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه

ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه بسته شادروان خوبی گرد ماه در سر زلف تو صد لیلی اسیر در زنخدان تو صد یوسف به…

ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت

ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت چون موی گشته خلقی ز آن موی تا به دوشت بر سر زند چلیپا از زلف پای بندت…

ای آنکه پیشهٔ تو بجز کبر و ناز نیست

ای آنکه پیشهٔ تو بجز کبر و ناز نیست چون قامت تو سرو سهی سرفراز نیست روشن دل کسی که تو باز آیی از درش…

آنرا که جام صافی صهباش می‌دهند

آنرا که جام صافی صهباش می‌دهند می‌دان که در حریم حرم جاش می‌دهند صوفی، مباش منکر مردان که سرعشق روز ازل به مردم قلاش می‌دهند…

آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو

آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو ای دوستان، بسوخت مرا، زینهار ازو! گرد از تنم به قد برآورد و همچنان بر دل…

اگر چه از برمن بارها چو تیر بجستی

اگر چه از برمن بارها چو تیر بجستی هم آخرم بکشیدیی و چون کمان بشکستی درآمدم که نشینم، برون شدی به شکایت برون شدم که…

از جام عشق بین همه باغ و بهار مست

از جام عشق بین همه باغ و بهار مست دوران دهر عاشق و لیل و نهار مست ناهید در هبوط و قمر در شرف خراب…

یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟

یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟ وین سپاه کیست و آن شاه از کجاست؟ عکس خورشیدی چنان بالا بلند بر چنین دیوار کوتاه از…

وجود حقیقت نشانی ندارد

وجود حقیقت نشانی ندارد رموز طریقت بیانی ندارد به صحرای معنی گذر، تا ببینی بهاری که بیم خزانی ندارد جمال حقیقت کسی دیده باشد که…

هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند

هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند آتش سودای او خاک زمینم کند نور بپاشد ز روی، باز بپوشد به موی بیدل از آن…

هر زمان آشفته‌دل نامم کند

هر زمان آشفته‌دل نامم کند با دل آشفته در دامم کند چون شود راز دل من آشکار بعد ازان پوشیده پیغامم کند گر به بزم…

نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده

نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده ز سوز و آه خود بسیار سرد و گرمها دیده طریق جان‌گذاری را ز راه شوق واجسته…

نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان

نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان دل ما را به آن بالا ز دست این بلا بستان ز هجران تو رنجوریم،…

نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل

نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل او همی سوزدت از عشق و تو می‌ساز ای دل اگرت میل به خورشید رخش خواهد بود…

من که باشم؟ در زیان افتاده‌ای

من که باشم؟ در زیان افتاده‌ای از هوی اندر هوان افتاده‌ای بیخودی، رخ در بیابان کرده‌ای گمرهی، از کاروان افتاده‌ای ناکسی، از بخت دوری جسته‌ای…

مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب

مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب که نمی‌شکیبد از تو دل بی‌قرارم امشب ز طرب نماند باقی، که مرا تو هم وثاقی چو…

مرا مجال نباشد که یار او باشم

مرا مجال نباشد که یار او باشم مگر همین که به دل دوستار او باشم اگر بهر دو جهانش بها کنم یک موی هنوز در…

ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا

ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا آسوده درو والا، آهسته درو شیدا در وی سر سرجویان گردان شده از گردن در وی دل جانبازان تنها…

گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟

گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟ بتا، تعلق خاطر به سرو وبان چه دهی؟ ز سرو راست تری، یاد نسترن چه کنی ز لاله…

گر وصل آن نگار میسر شود مرا

گر وصل آن نگار میسر شود مرا از عمر باک نیست، که در سر شود مرا تسخیر روی او به دعا می‌کند دلم تا آفتاب…

گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم

گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم دسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم گر تو پای دل دیوانهٔ ما خواهی بست هم به…

کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟

کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟ یا رخ که از فراق تو چون زر نمی‌شود؟ زان طره باد نیست که نگرفت بوی مشک…

قلندران تهی سر کلاه دارانند

قلندران تهی سر کلاه دارانند به ترک یار بگفتند و بربارانند نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن که پشت لشکر معنی چنین سوارانند…

عمری که نه با تست کسش عمر نخواند

عمری که نه با تست کسش عمر نخواند آنرا که تو در دام کشی کس نرهاند گر بر تن مجنون تو صد سلسله باشد چون…

عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد

عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد ز خاک لاله برآید، ز لاله جان بچکد هزار سال پس از مرگ زنده شاید بود به…

صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند

صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند و گر گوید کدامست این؟ بگو یاری که خود داند مگو از فرقتت چونست شیدایی…

شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی

شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی آفتابی؟ یا پری، یا چهرهٔ نوری؟ بگوی با چنان بالا و دیدار بهشتی کان تست از چه…

سر عشق از خرد برون باشد

سر عشق از خرد برون باشد عشق را پیشرو جنون باشد چند گویی که عشق بدبختیست؟ پس تو پنداشتی که چون باشد؟ گر تو بر…

زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت

زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت تراز کسوت خوبی جمالت حروف نقش چین را نسخه کرده مسلسل گشتن زلف چو دالت به نام ایزد،…

ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم

ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم به آخر چون در افتادم سر خود را فدی کردم به خاکم چون رسی، شاید…

روی در پرده و از پرده برون می‌نگری

روی در پرده و از پرده برون می‌نگری پرده‌بردار، که داریم سر پرده‌دری خلق بر ظاهر حسن تو سخنها گویند خود ندانند که از کوی…

رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت

رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت آتشم در جگر خسته شد و زار بسوخت بنشستم که نویسم سخن عشق و ز دل شعله‌ای…

دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی‌دولتی

دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی‌دولتی گر رخ نمودی ترک ما «بعداللتیا واللتی» می‌زیبد او را سلطنت، زیرا که پیش درگهش…

دلی، که میل به دیدار دوستان دارد

دلی، که میل به دیدار دوستان دارد فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند کدام سرو…

دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند

دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند بندهٔ حلقهٔ زلفین و بنا گوش تواند وانکه بردند به گردون ز کله داری سر هم کمر بستهٔ…

دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم

دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم غم هجر تو بنیادم بخواهد کند، میدانم مرا گویی سر خود گیر و پایم بسته‌ای محکم عظیم…

دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم

دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم دل من دوست ندارد که کسی بر تو گزینم گر چه با من نفسی…

در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین

در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین سینه داغ هجر آنان بر نتابد بیش ازین با چنین تلخی، که طبع ما کشید از دست…

خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد

خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد کامشب مرا تعلق او در ضمیر شد این باد زلف اوست که باد بنفشه برد وین خاک…

حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم

حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم یا خود از پیش حکیمان توانا پرسیم چه طلسمست درین گنج و چه رسمست او را یا…

چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ایم

چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ایم در خون خود، که عاشق آن دست گشته‌ایم در خاک کوی خود دل ما را بجوی نیک کو را به…

چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت

چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت که به یک دیدن او از دلم آرام برفت چه سخن کرد به چشم و…

جهد بکن تا که به جایی رسی

جهد بکن تا که به جایی رسی درد بکش، تا به دوایی رسی بر سر آن کوچه بسی برگهاست خیز و برو، تا به نوایی…

تیر از کمان به من اندازد

تیر از کمان به من اندازد عشق از کمین چو برون تازد درکس نیوفتد این آتش کو را چو موم بنگدازد چون شاه ما سپه…

ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد

ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد دل را لبش ز تنگ شکر بی‌نیاز کرد کافر، که رخ ز قبله بپیچیده بود و سر…

تا ندانی ز جسم و جان مردن

تا ندانی ز جسم و جان مردن پیش آن رخ کجا توان مردن؟ عاشقی چیست؟ زنده بودن فاش وآنگه از عشق او نهان مردن از…

پیشتر از عاشقی عافیتی داشتم

پیشتر از عاشقی عافیتی داشتم بر تو چو عاشق شدم آن همه بگذاشتم نقش بسی دیدم از دفتر خوبی ولی بر ورق سینه جز نقش…

بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس

بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس بخور خانه نسیم هوای میکده بس ز میر و خواجه ملولیم، بعد ازین همه عمر حضور و صحبت…

به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد

به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد کارم از لعل گهربار تو چون زر می‌شد دوش گفتم بتوان دید به خوابت، لیکن با فراق…

به پیمانی نمی‌پویی، به پیوندی نمی‌پایی

به پیمانی نمی‌پویی، به پیوندی نمی‌پایی دلم ز اندیشه خون کردی که بس مشکل معمایی! ز صد شهرت خبر دادند و چون رفتم نه در…

برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری

برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری کجا یادآوری از من؟ که از من بهتری داری چه محتاجی به آرایش؟ که پیش…

بباد صبا گفتم از شوق دوش

بباد صبا گفتم از شوق دوش که درکارم، ار میتوانی، بکوش نشانی از آن نوشدارو بیار که سودای او بردم از مغز هوش نه زان…

باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی

باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی توفان موج خیزم زین چشم تر بریزی هر ساعتی به شکلی، هر لحظه‌ای بینگی دوداز دلم برآری،…

این همه پروانها، سوخته از چپ و راست

این همه پروانها، سوخته از چپ و راست شمع شب ما بود، راه شبستان کجاست؟ شحنه اگر دوست بود، این همه بیداد چیست؟ وین همه…

ای مردم کور، این چه بهارست ببینید

ای مردم کور، این چه بهارست ببینید گلبن نه و گلهاش ببارست ببینید فردا همه یک رنگ شود طالب و مطلوب امروز یکی را که…

ای صبا، حال من بدو برسان

ای صبا، حال من بدو برسان نه چنان سرسری، نکو برسان سخن من نه بیش گوی و نه کم آنچه من گویمت، بگو، برسان به…

ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه

ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه تاریک بی‌تو چشم همین و همان همه از خود ترا به چشم یقین دیده عاشقان و…

ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم

ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم از نوش دهان تو چندین چه زنی نیشم؟ گر زانکه سری دارم در پای تو، ای دلبر کس را…

ای از عرب و از عجمت مثل نزاده

ای از عرب و از عجمت مثل نزاده حسن تو عرب را و عجم را بتو داده در روی عجم چشم توصد تیر کشیده وز…

آن کمان ابرو به تیر انداختن

آن کمان ابرو به تیر انداختن عالمی را صید خواهد ساختن چون کمان در خود کشید اول مرا آخرم خواهد چو تیر انداختن تاختن خواهد…

آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست

آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست یارب، گل پاکش ز چه ترکیب سرشتست؟ انصاف توان داد که با لطف وجودش بنیاد وجود دگران از…

اگر گوش بر دشمنانت نباشد

اگر گوش بر دشمنانت نباشد لب من دمی بی‌دهانت نباشد ترا حسن و مالست و خوبی، ولیکن چه سودست ازین‌ها؟ چو آنت نباشد نشینی تو…

از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن؟

از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن؟ در طلب وصل تو زار و پریشان شدن؟ هر نفسم خون دل ریزی و گویی…

یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر

یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر بعد از آن یادم نکردی، یاد می‌دار، ای پسر نیک بد حالم ز دست هجر…

هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر

هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر از تو باطل شد نگارستان ارژنگ، ای پسر روی سبز ارنگت اندر حلقهٔ زلف سیاه سرخ رویان را…

هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید

هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید وانکه در پای تو افتاد سرافراز آید هر کبوتر که ز دام سر زلفت بجهد به…

هر دم از خانه رخ بدر دارد

هر دم از خانه رخ بدر دارد در پی عاشقی نظر دارد هر زمان مست بر سر کویی با کسی دست در کمر دارد یار…

نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست

نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست برون از جهان چیست؟ بازار ماست به دستم ز باغ جهان گل مده که بی‌روی آن نازنین خار ماست…

نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟

نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟ چه کردم که گشته‌ای جهان از جهان من به کینم مخای لب، چو آنم که پیش ازین همی…

میی کو ترا میرهاند ز مستی

میی کو ترا میرهاند ز مستی حلالت از آن می خرابی و مستی بت تست نفس تو در کعبهٔ تن خلیل خدایی، گر این بت…

من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید

من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید گم شد اثر من،اثرم هیچ مپرسید گفتند که چونی؟ نتوانم که بگویم این بود که گفتم، دگرم هیچ مپرسید فردا…

معراج ما به روح و روان بود صبح دم

معراج ما به روح و روان بود صبح دم دیدار ما به دیدهٔ جان بود صبح دم آن دلفروز پرده برانداخت همچو روز از چشم…

مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما

مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما به فال نیک ندارم جدا شدن ز شما مگر اجل برهاند مرا ز عشق، ارنه به زندگی…

ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام

ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام بندهٔ قد خوش و رفتار چالاک توام قرص خورشیدی، که چون بر رویت اندازم نظر روشنایی باز می‌دارد ز…

گلت بنده گردید و شمشاد نیز

گلت بنده گردید و شمشاد نیز غلام تو شد سرو آزاد نیز که صد رحمت ایزدی بر رخت هزار آفرین بر لبت باد نیز ز…

گر نخواهی که نظر با من درویش کنی

گر نخواهی که نظر با من درویش کنی این توانی که به صد غصه دلم ریش کنی نکنی گوش به جایی که رود قصهٔ من…

گر چه امید ندارم که شوم شاد از تو

گر چه امید ندارم که شوم شاد از تو نتوانم که زمانی نکنم یاد از تو گفته بودی که به فریاد تو روزی برسم کی…

که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟

که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟ خبری زان صنم ماهرخ مشکین خال هر سحر زلف چو شامش، که دلم در کف اوست در کف…

کار ما امروز زان رخ با نواست

کار ما امروز زان رخ با نواست شکر ایزد کان مخالف گشت راست گر چه یک چند از وفاداری بجست هم چنان وقت وفا داری…

عمر که بی‌او گذشت، ذوق ندیدیم ازو

عمر که بی‌او گذشت، ذوق ندیدیم ازو دل بر شادی نخورد، تا ببریدیم ازو دست تمنای ما شاخ امیدی نشاند لیک به هنگام کار میوه…

عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی

عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی تا خود از جمله کرا وصل تو باشد روزی؟ دل سخت تو بجز کینه نورزد با ما چون…

صاحب روی خوب و زلف دراز

صاحب روی خوب و زلف دراز نه عجب گر به عشوه کوشد و ناز آنکه زلفش به بردن دل خلق دام سازد، کجا شود دمساز؟…

سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی

سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی با این ستیزه رویی روز و شبم به یادی گفتی چو کارت افتد من دستگیر باشم خود با…

سر دل گویی، ز جان اندیشه کن

سر دل گویی، ز جان اندیشه کن در دلش دار، از زبان اندیشه کن لاف کشف و غیب دانی می‌زنی از خدای غیب دان اندیشه…

زهی! زلف و رخت قدری و عیدی

زهی! زلف و رخت قدری و عیدی قمر حسن ترا کمتر معیدی همه خوبان عالم را بدیدم بر آن طوبی ندارد کس مزیدی مراد چرخ…

ز ما بودی، جدا بودن روا نیست

ز ما بودی، جدا بودن روا نیست یکی گفتی، دویی کردن سزا نیست وجود خود ز ما خالی مپندار که نقش از نقشبند خود جدا…

روی خود بنمود و هوش از ما ببرد

روی خود بنمود و هوش از ما ببرد طاقت و هوش از تن شیدا ببرد دل شکیب از روی خوب او نداشت زان میان بگذاشتیمش…

رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی

رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی حرامست ار چنین صورت کند صورتگری چینی به عارض حیرت حور و به قامت غیرت طوبی به…