غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
عمری که نه با تست کسش عمر نخواند
عمری که نه با تست کسش عمر نخواند آنرا که تو در دام کشی کس نرهاند گر بر تن مجنون تو صد سلسله باشد چون…
عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد ز خاک لاله برآید، ز لاله جان بچکد هزار سال پس از مرگ زنده شاید بود به…
صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند
صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند و گر گوید کدامست این؟ بگو یاری که خود داند مگو از فرقتت چونست شیدایی…
شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی
شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی آفتابی؟ یا پری، یا چهرهٔ نوری؟ بگوی با چنان بالا و دیدار بهشتی کان تست از چه…
سر عشق از خرد برون باشد
سر عشق از خرد برون باشد عشق را پیشرو جنون باشد چند گویی که عشق بدبختیست؟ پس تو پنداشتی که چون باشد؟ گر تو بر…
زهی! شب نسخهای از زلف و خالت
زهی! شب نسخهای از زلف و خالت تراز کسوت خوبی جمالت حروف نقش چین را نسخه کرده مسلسل گشتن زلف چو دالت به نام ایزد،…
ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم به آخر چون در افتادم سر خود را فدی کردم به خاکم چون رسی، شاید…
روی در پرده و از پرده برون مینگری
روی در پرده و از پرده برون مینگری پردهبردار، که داریم سر پردهدری خلق بر ظاهر حسن تو سخنها گویند خود ندانند که از کوی…
رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت آتشم در جگر خسته شد و زار بسوخت بنشستم که نویسم سخن عشق و ز دل شعلهای…
دولت ز در باز آمدی ما را پس از بیدولتی
دولت ز در باز آمدی ما را پس از بیدولتی گر رخ نمودی ترک ما «بعداللتیا واللتی» میزیبد او را سلطنت، زیرا که پیش درگهش…
دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
دلی، که میل به دیدار دوستان دارد فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند کدام سرو…
دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند بندهٔ حلقهٔ زلفین و بنا گوش تواند وانکه بردند به گردون ز کله داری سر هم کمر بستهٔ…
دل خود را به دیدار تو حاجتمند میدانم
دل خود را به دیدار تو حاجتمند میدانم غم هجر تو بنیادم بخواهد کند، میدانم مرا گویی سر خود گیر و پایم بستهای محکم عظیم…
دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم
دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم دل من دوست ندارد که کسی بر تو گزینم گر چه با من نفسی…
در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین
در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین سینه داغ هجر آنان بر نتابد بیش ازین با چنین تلخی، که طبع ما کشید از دست…
خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد کامشب مرا تعلق او در ضمیر شد این باد زلف اوست که باد بنفشه برد وین خاک…
حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم یا خود از پیش حکیمان توانا پرسیم چه طلسمست درین گنج و چه رسمست او را یا…
چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم
چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم در خون خود، که عاشق آن دست گشتهایم در خاک کوی خود دل ما را بجوی نیک کو را به…
چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت
چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت که به یک دیدن او از دلم آرام برفت چه سخن کرد به چشم و…
جماعتی که مرا توبه کار میخوانند
جماعتی که مرا توبه کار میخوانند ز عشق توبه بکردم، بگوی تا دانند به بند عشق چو شد پای تا سرم بسته به پند عقلم…
تویی که از لب لعلت گلاب میریزد
تویی که از لب لعلت گلاب میریزد ز زلف پرشکنت مشک ناب میریزد متاب زلف خود، ای آفتاب رخ، دیگر که فتنه زآن سر زلف…
ترک من ترک من خستهدل زار گرفت
ترک من ترک من خستهدل زار گرفت شد دگرگونه دگری یار گرفت این که در کار بلای دل ما میکوشید اثر قول حسودست که برکار…
تا کی از هجر تو بیخواب و خورم باید بود؟
تا کی از هجر تو بیخواب و خورم باید بود؟ به تو مشغول وز خود بیخبرم باید بود؟ چاره کردم که مگر درد تو بهتر…
پیشآر، ساقی، آن می چون زنگ را
پیشآر، ساقی، آن می چون زنگ را تا ما براندازیم نام و ننگ را امشب زرنگ می برافروز آتشی تا رنگ پوش ما بسوزد رنگ…
بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم
بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم که بوی دوست میآرد نسیم باد نوروزم به عشقم سرزنش کردی ،ببین آن روی…
به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
به غم خویش چنان شیفته کردی بازم کز خیال تو به خود نیز نمیپردازم هر که از نالهٔ شبگیر من آگاه شود هیچ شک نیست…
به آن سرم که سر خود ز می چو مست کنم
به آن سرم که سر خود ز می چو مست کنم گذر به کوچهٔ آن ترک میپرست کنم به خیره سوختنم دست یافت دوست، مگر…
بر من نمینشینی نفسی به دلنوازی
بر من نمینشینی نفسی به دلنوازی بنشین دمی، که خون شد دل من ز چاره سازی همه سر بر آستان تو نهادهایم، تا خود تو…
ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی
ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی به شرط آنکه در آن زلف دلستان بندی هر آن نظر که به دیدار دوست کردی باز ضرورتست…
باز به رسم سرکشان راه جفا گرفتهای
باز به رسم سرکشان راه جفا گرفتهای تیغ ستم کشیدهای، ترک وفا گرفتهای من طلب تو چون کنم؟ چون به تو در رسم؟ که تو…
این دلبران که میکشدم چشم مستشان
این دلبران که میکشدم چشم مستشان کس را خبر نشد که، چه دیدم ز دستشان؟ بر ما در بلا و غم و غصه بر گشاد…
ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست
ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست در عیب ما مرو، که ترا حق به دست نیست بگشای دست و جان و دلت را…
ای صبا، یار مرا از من بییار بپرس
ای صبا، یار مرا از من بییار بپرس زارم، او را ز من شیفتهٔ زار بپرس پرسش دل چو به زلفش برسانی، پس از آن…
ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو
ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو عرعر خجل از قد چو سرو چمن تو پای نفس اندر جگر نافه شکسته بوی شکن طرهٔعنبر…
ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته
ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته صد دل ز مهر روی تو بر من بسوخته سنگین دل تو در همه عمر از…
ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته
ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته نام رخ تو گل را از خاک برگرفته آن روی را مپوشان، زیرا که در ممالک بنیاد فتنه…
آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند
آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند یا به دوش و سر خراب و مست و مبهوتم برند مثل زر خالص برون…
آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین
آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین انگشت رنگ داده و انگشتوانه بین روی سیاه چرده و زلف سیاه کار چشم سیاه تنگ خوش…
اگر نوبهاری ببینیم باز
اگر نوبهاری ببینیم باز که بر سبزه زاری نشینیم باز به شادی بسی میبنوشیم خوش به مستی بسی گل بچینیم باز سر از پوست چون…
از تو میسر نشد کنار گرفتن
از تو میسر نشد کنار گرفتن پیش تو داند دلم قرار گرفتن کعبهٔ من کوی تست و حج دل من حلقهٔ آن زلف تابدار گرفتن…
یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر بعد از آن یادم نکردی، یاد میدار، ای پسر نیک بد حالم ز دست هجر…
هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر
هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر از تو باطل شد نگارستان ارژنگ، ای پسر روی سبز ارنگت اندر حلقهٔ زلف سیاه سرخ رویان را…
هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید
هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید وانکه در پای تو افتاد سرافراز آید هر کبوتر که ز دام سر زلفت بجهد به…
هر دم از خانه رخ بدر دارد
هر دم از خانه رخ بدر دارد در پی عاشقی نظر دارد هر زمان مست بر سر کویی با کسی دست در کمر دارد یار…
نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست
نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست برون از جهان چیست؟ بازار ماست به دستم ز باغ جهان گل مده که بیروی آن نازنین خار ماست…
نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟
نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟ چه کردم که گشتهای جهان از جهان من به کینم مخای لب، چو آنم که پیش ازین همی…
میی کو ترا میرهاند ز مستی
میی کو ترا میرهاند ز مستی حلالت از آن می خرابی و مستی بت تست نفس تو در کعبهٔ تن خلیل خدایی، گر این بت…
من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید
من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید گم شد اثر من،اثرم هیچ مپرسید گفتند که چونی؟ نتوانم که بگویم این بود که گفتم، دگرم هیچ مپرسید فردا…
معراج ما به روح و روان بود صبح دم
معراج ما به روح و روان بود صبح دم دیدار ما به دیدهٔ جان بود صبح دم آن دلفروز پرده برانداخت همچو روز از چشم…
مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما به فال نیک ندارم جدا شدن ز شما مگر اجل برهاند مرا ز عشق، ارنه به زندگی…
ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام
ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام بندهٔ قد خوش و رفتار چالاک توام قرص خورشیدی، که چون بر رویت اندازم نظر روشنایی باز میدارد ز…
گلت بنده گردید و شمشاد نیز
گلت بنده گردید و شمشاد نیز غلام تو شد سرو آزاد نیز که صد رحمت ایزدی بر رخت هزار آفرین بر لبت باد نیز ز…
گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
گر نخواهی که نظر با من درویش کنی این توانی که به صد غصه دلم ریش کنی نکنی گوش به جایی که رود قصهٔ من…
گر چه امید ندارم که شوم شاد از تو
گر چه امید ندارم که شوم شاد از تو نتوانم که زمانی نکنم یاد از تو گفته بودی که به فریاد تو روزی برسم کی…
که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟
که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟ خبری زان صنم ماهرخ مشکین خال هر سحر زلف چو شامش، که دلم در کف اوست در کف…
کار ما امروز زان رخ با نواست
کار ما امروز زان رخ با نواست شکر ایزد کان مخالف گشت راست گر چه یک چند از وفاداری بجست هم چنان وقت وفا داری…
عمر که بیاو گذشت، ذوق ندیدیم ازو
عمر که بیاو گذشت، ذوق ندیدیم ازو دل بر شادی نخورد، تا ببریدیم ازو دست تمنای ما شاخ امیدی نشاند لیک به هنگام کار میوه…
عالمی را به فراق رخ خود میسوزی
عالمی را به فراق رخ خود میسوزی تا خود از جمله کرا وصل تو باشد روزی؟ دل سخت تو بجز کینه نورزد با ما چون…
صاحب روی خوب و زلف دراز
صاحب روی خوب و زلف دراز نه عجب گر به عشوه کوشد و ناز آنکه زلفش به بردن دل خلق دام سازد، کجا شود دمساز؟…
سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی
سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی با این ستیزه رویی روز و شبم به یادی گفتی چو کارت افتد من دستگیر باشم خود با…
سر دل گویی، ز جان اندیشه کن
سر دل گویی، ز جان اندیشه کن در دلش دار، از زبان اندیشه کن لاف کشف و غیب دانی میزنی از خدای غیب دان اندیشه…
زهی! زلف و رخت قدری و عیدی
زهی! زلف و رخت قدری و عیدی قمر حسن ترا کمتر معیدی همه خوبان عالم را بدیدم بر آن طوبی ندارد کس مزیدی مراد چرخ…
ز ما بودی، جدا بودن روا نیست
ز ما بودی، جدا بودن روا نیست یکی گفتی، دویی کردن سزا نیست وجود خود ز ما خالی مپندار که نقش از نقشبند خود جدا…
روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
روی خود بنمود و هوش از ما ببرد طاقت و هوش از تن شیدا ببرد دل شکیب از روی خوب او نداشت زان میان بگذاشتیمش…
رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی
رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی حرامست ار چنین صورت کند صورتگری چینی به عارض حیرت حور و به قامت غیرت طوبی به…
دوشم از وصل کار چون زر بود
دوشم از وصل کار چون زر بود تا به روز آن نگار در بر بود جام در دست و یار در پهلو عشق در جان…
دلی میباید اندر عشق جان را وقف غم کرده
دلی میباید اندر عشق جان را وقف غم کرده میان عالمی خود را به رسوایی علم کرده جفای دلبری هر روز کارش بر هم آشفته…
دلبرا، روز جدایی یاد ما میکردهای
دلبرا، روز جدایی یاد ما میکردهای یا چو از ما دور گشتی دل جدا میکردهای اندرین مدت که روی اندر کشیدی زین دیار با که…
دل به کسی سپردهام کو همه قصد جان کند
دل به کسی سپردهام کو همه قصد جان کند کام کسی روا نکرد، اشک بسی روان کند هر که بدید کار ما وین رخ زرد…
درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش که ما صد بار گم گشتیم همچون سایه در نورش وجود بیدلان پست از سواد چین…
در کعبه گر ز دوست نبودی نشانهای
در کعبه گر ز دوست نبودی نشانهای حاجی چه التفات نمودی به خانهای؟ مرغان آن هوا به زمین چون کنند میل؟ تا در میان دام…
خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود از پی کشتن فرهاد به غار آمده بود باده نوشیده شب و خفته سحرگاه به خواب روز…
حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد ز بهر آنکه اندک باشد، از بسیار بنویسد ز کاردوست بسیارست گفتن قصه با دشمن به کار افتاده گویم کز…
چون عشق در آید، قدم سر بنماند
چون عشق در آید، قدم سر بنماند عشقت به بر آید، چو ترا بر بنماند توحید به جایی برساند قدمت را کش نیک و بد…
چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟ در وصلی بگشایی ز درم باز آیی؟ از برم صبر و قرار و دل و دانش…
جز نقش تو در خیال ما نیست
جز نقش تو در خیال ما نیست جز با غمت اتصال ما نیست شد روز من از غمت چو سالی لیکن چه کنم؟ چو سال…
تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟
تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟ که هجرانت چه میسازد همی با روزگار ما؟ چه ساغرها تهی کردیم بر یادت…
ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست
ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست روی او را هر زمان حسنی و رنگی دیگرست تنگهای شکر مصری بسی دیدیم، لیک شکر…
تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات
تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات در سیاهی شو، اگر میطلبی آب حیات موی بتراش و کفن ساز تنت را از موی تا درین…
پیری که پریرم ز مناجات بر آورد
پیری که پریرم ز مناجات بر آورد دی مست و خرابم به خرابات برآورد یک جرعه به ذات خود ازان بادهٔ صافی در داد که…
بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم به بوی وصل تو گرد جهان همی گردم تو خفتهای، خبرت کی بود؟ که من هر…
به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
به سر زلف سیه دوش گره برزده بود خلق را آتش سوزنده به دل در زده بود مرد را مردمک دیده به خون تر میکرد…
بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست
بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست دیدیم و بیغروب نبودند و بیافول یا یک زمان به جانب ما نیز میل کن…
برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
برخیزم و دلها را در ولوله اندازم بر ظلمتیان نوری زین مشعله اندازم ارکان سلامت را بر باد دهم خرمن ارباب ملامت را خر در…
باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن
باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن طیرهٔ سنبل مخواه، طره پریشان مکن گر چه به حکم توایم، بر جگر ریش ما زخم، که شاید،مزن،…
بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن
بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن آب این جا تیره شد، جای دگر باید شدن وحشت آباد است این، زین جا سبک بیرون…
این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست
این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست کار دلم نه بر نهج کار دیگرست از هیچ یار بر دلم این بار غم نبود یاران، مدد،…
ای مدد تیره شب از موی تو
ای مدد تیره شب از موی تو روز مرا روشنی از روی تو بر سر آنم که شوم یک سحر خاک نسیمی که دهد بوی…
ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس
ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس مینشان جان و دل و آن دل و جان را میپرس در جهان هم نفسی جز تو…
ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر
ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر بفگن حجاب ظلمت و در نور مینگر برخیز و از شراب غمش مست گرد و باز…
ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک
ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک خوبان سزد که بر درت آیند سر به سر وانگاه خاک پای…
ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی
ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی وی بر سمن از سنبل تر غالیه سایی میدان که سر ما و نشان قدم تست در کوی…
آن کس که دلیش بوده باشد
آن کس که دلیش بوده باشد و آن دل صنمی ربوده باشد آن ساده چه داند این حکایت؟ کو را ستمی نسوده باشد دود دل…
آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم
آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم شد خار دلم، گر چه گل انگاشته بودم خون جگرم خورد و بلای دل من شد یاری…
اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد ز خواب هجر چشم دل به روی یار برخیزد تنم برخیزد، ار گویی، ز بند جان…
از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت جان را خیال روی تو از دل به در نرفت این آتش فراق، که بر میرود…
یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
یک سخن زان لعل خاموشم بگوی نکتهای شیرینتر از نوشم بگوی بر دهانم نه لب و سری که هست از زبان خویش در گوشم بگوی…
هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد اول بکشتن من عزم شتابت افتد بسیار وعده دادی ما را به روز وصلی چون روز وصل…
هر نقش که پیش آید گویم مگر او باشد
هر نقش که پیش آید گویم مگر او باشد چون او برود، گویم آن دگر او باشد بیاو نبود هرگز چیزی که شود زایل زیرا…
هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد گر تو جفا چنین کنی، از تو دلم به جان رسد مایهٔ روزگار خود در هوس…





