غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
یار آن کسی بود که به کارت نگه کند
یار آن کسی بود که به کارت نگه کند باری نگه کنی، دوسه بارت نگه کند گاه دعا به نالهٔ زیرت چو گوش کرد روز…
هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد
هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد به سوی ما خبر او به هیچ باب نیامد دلم کباب شد از هجر آن دهان چو شکر ز…
هر کسی را مینوازد لطف و خاطر جستنت
هر کسی را مینوازد لطف و خاطر جستنت چون به نزد ما رسی، با خاطر آید جستنت امشبم داغی نهادی از جفا بر دل، کزو…
نیست در آبگینه آتش و آب
نیست در آبگینه آتش و آب بادهشان رنگ میدهد، دریاب باده نیز اندر اصل خود آبیست کآفتابش فروغ بخشد و تاب ز آب بی رنگ…
نمیبینم بت خود را، نمیدانم کجا باشد؟
نمیبینم بت خود را، نمیدانم کجا باشد؟ دلم آرام چون گیرد؟ که جان از وی جدا باشد کسی حال دل مجروح من داندکه همچون من…
نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم چو گویم کرد سرگردان و میبازد به چوگانم بنازم در بغل گیرد، چو جان خویشتن، لیگن…
من همان داغ محبت که تو دیدی دارم
من همان داغ محبت که تو دیدی دارم هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم قصهٔ درد فراق تو مپندار، ای دوست که به…
من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم
من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم که رویت میکند هشیار و بویت میکند مستم صدم دشمن به شمشیر ملامت خون همی ریزد کدامین…
مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم
مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم یک بوسه به زور از لب آن ماه بگیرم دانم که دهد عقل نکوخواه مرا پند لیکن عجب…
مدتی من به کار خود بودم
مدتی من به کار خود بودم با خود و روزگار خود بودم صورتی چند نقش میبستم گر چه صورت نگار خود بودم به دیدار کسان…
لاله افیون در شراب انداختست
لاله افیون در شراب انداختست نرگس و گل را خراب انداختست از ریاحین چرخ در ناف زمین نافهای مشک ناب انداختست نغمهٔ شیرین مرغان سحر…
گفتم از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟
گفتم از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟ گفت چوگان که زد آخر؟ که تو سر گشته چو گویی گفتم آرام دلم نیست ز…
گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
گر دستها چو زلف در آرم به گردنش کس را بدین قدر نتوان کرد سرزنش دیگر بر آتش غم او گرم شد دلم آن کو…
کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟ گر نبود نامهای، زبر برساند گرم روی کو؟ که پیش این نفس سرد خشک سلامی به چشم تر…
کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده بوسهای، ار آشکار نیست، نهانم بده خانه جدا میکنی،طاقت اینم ببخش بوسه بها میکنی، مکنت آنم بده…
غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
غافل چرایی؟ جانا، ز دردم رحمت کن آخر بر روی زردم خونم بریزی هر روز، چون من داد از تو خواهم، گویی چه کردم؟ در…
عشق را پا و سر پدید نشد
عشق را پا و سر پدید نشد زین بیابان خبر پدید نشد جز دل دردمند مسکینان ناوکت را سپر پدید نشد همه چیز از تو…
صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم که ز دیدن تو بیهوش و ز گفتن تو مستم دل من به دام عشق تو کنون فتاد و…
شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری
شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکل…
سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد دلم با راهب دیرش جرس جنبان عشق آمد بز ناری میان بستم که هرگز باز نگشایم که…
ساقیا، خیز و یک دو جام بده
ساقیا، خیز و یک دو جام بده می گلرنگ لاله فام بده دهن همچو قند را بگشای بیدلان به بوسه کام بده دلم از شربت…
زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را
زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را خامی که دل ندارد این غم نباشد او را گفتی که دل بدوده، من جان…
ز تورانیان تنگ چشمی سواری
ز تورانیان تنگ چشمی سواری در ایران به زلف سیه کرد کاری که کافر نکردست بر دین پرستی که دشمن نکردست با دوستداری دهانش خموشی،…
روز وداع گریه نه در حد دیده بود
روز وداع گریه نه در حد دیده بود توفان اشک تا به گریبان رسیده بود نزدیک بود کز غم من ناله برکشد از دور هر…
دیریست تا ز دست غمت جان نمیبریم
دیریست تا ز دست غمت جان نمیبریم وقتست کز وصال تو جانی بپروریم نهنه، چه جای وصل؟ که ما را ز روزگار این مایه بس…
دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟ دستی…
دلم جز تو آهنگ یاری نکرد
دلم جز تو آهنگ یاری نکرد به غیر از تو میل کناری نکرد به طرف چمن در خزانی نرفت تماشای گل در بهاری نکرد به…
دل من خستهٔ یاریست بیتو
دل من خستهٔ یاریست بیتو تنم در قید بیماریست بیتو مرا گوییکه بیمن جان همی ده کرا خود غیر ازین کاریست بیتو؟ ترا در سر…
دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
دگر رخت ازین خانه بر در نهادم دگر خاک آن کوچه بر سر نهادم دگر پای صبر از زمین برگرفتم دگر دست غارت به دل…
در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز
در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز تا به نوک ناوک هجران دلم سفتی تو نیز یاد میدار که در خوبی چو دوران تو…
خوشا آن عشرت و آن کامرانی
خوشا آن عشرت و آن کامرانی که ما را بود از ایام جوانی سفر کردم به امید غنیمت غنیمت عمر بود و گشت فانی ندیدم…
حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات
حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات تا شود دیدهٔ ما روشن از آثار صفات لب لعل و دهن تنگ و خط سبز تو…
چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت گر هجر ما، گزینی، دوری ز حسن عادت شبهاست تا دلم را تب دارد از غم…
چو بدیدی که ز غشقت به چه شکل و به چه سانم
چو بدیدی که ز غشقت به چه شکل و به چه سانم نپسندم که فریبی به فسون و به فسانم مکن از غصه زبونم، که…
چشم جان بر اثرت میدارم
چشم جان بر اثرت میدارم گوش دل بر خبرت میدارم میکنم جای تو در جان، گر چه گفتی از دل بدرت میدارم همچو خاکم بدر…
جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت آخر چه شد، که هیچ دلت بر دلم نسوخت؟ نزد تو نامهای ننوشتم، که سوز دل صد…
تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم
تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم کسی دیگر نبیند اندر آنرو، آنکه من دیدم نه امکان آنچه من دیدم که در…
تخت شاهی دارد آن ترک ختن
تخت شاهی دارد آن ترک ختن کی کند رغبت به درویشی چو من؟ جان من چون پر شد از سودای او بعد ازین جانم نگنجد…
تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان نقش مرا فرو شست از لوح نیک نامان ای همرهان، به منزل گر بازگشت باشد با قوم ما…
پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
پاکبازان را چه خارا و چه خز؟ گر به رنگی قانعی در خرقه خز جامه گه ازرق کنی، گاهی سیاه جامه خود دانی، تو مردم…
بهار آمد و باغ پیرایه بست
بهار آمد و باغ پیرایه بست چمن سبز پوشید و در گل نشست ز سرما زمین داغ بر چهره داشت چو سبزه برست از سیاهی…
به خرابات برید از در این خانه مرا
به خرابات برید از در این خانه مرا که دگر یاد شراب آمد و پیمانه مرا دل دیوانه به زنجیر نبستن عجبست که به زنجیر…
بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی
بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی نظری کن به خویش تا ز کجایی و کیستی! همه شب گفتگوی تو ده و باغ است…
بخوابم دوش پرسیدی، ببیداری چه میگویی؟
بخوابم دوش پرسیدی، ببیداری چه میگویی؟ دلت را چیست در خاطر چه سرداری؟ چه میگویی؟ من از مستی نمیدانم حدیث خویشتن گفتن تو در باب…
باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی؟
باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی؟ وین دل و دیدهٔ مرا پر تف و نم که میکنی؟ رنج دل شعیف من…
با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی
با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی چون ترا از دل من نیست خبر هیچ مگوی چند گویی که حدیث تو به زر…
ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی
ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی ماه از هوست هر سرمه چون سر مویی شوق تو ز بس جامه که بر ما بدرانید…
ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی
ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی گل وام کرده از رخ خوب تو خرمی زلف و رخ ترا ز دل و دیده…
ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را
ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را فرخنده باشد دم بدم روی تو دیدن فال را باری گر از درد تو من زاری کنم،…
ای داده بر وی تو قمر داو تمامی
ای داده بر وی تو قمر داو تمامی پیش تو کمر بسته اسیران به غلامی از شرم بنا گوش تو در گوشه نشیند گر ماه…
ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی
ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی بر گرد ماه بسته از رنگ شب هلالی چون ماه عید جویم هر شب ترا، ولیکن ماهی…
آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد صید ندیدم ز بند او، که رها شد با دگران سرکشی نمود و تکبر سرکش و…
آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟
آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟ با او مرا به بوسه جواب و سؤال بود با آن رخ چو ماه و جبین…
آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست
آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست ساقی، می شبانه بیاور، که روز ماست در باغ شد شکفته به هر جانبی گلی فریاد…
از عشق تو جان نمیتوان برد
از عشق تو جان نمیتوان برد وز وصل نشان نمیتوان برد بر خوان رخت ز بیم آن زلف دستی به دهان نمیتوان برد دارم به…
یا بپوش آن روی زیبا در نقاب
یا بپوش آن روی زیبا در نقاب یا دگر بیرون مرو چون آفتاب بند کن زلف جهان آشوب را گر نمیخواهی جهانی را خراب رنج…
هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد
هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد ز شرم چون عرق از روی آن پسر بچکد سرشک چیست؟ که در پای او شدن حیفست سواد…
هر قصه مینیوشی و در گوش میکنی
هر قصه مینیوشی و در گوش میکنی پیمان ما چه شد که فراموش میکنی؟ این سخت گفتنت همه با من ز بهر چیست؟ چون من…
نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت؟
نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت؟ دلم را شربتی سازی ز لعل چاشنی دارت؟ دل از دستم برون بردی که با ما سر در…
نگفتم کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟
نگفتم کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟ کشی از خط مهرم سر، کنی از غم فگارم دل دلم ار خواستی، جانا، به حجت…
نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی
نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی در هجرش این مذلت و خواری نبردمی بیاو ز جان ملول شدم، کو خیال او؟ تا جان…
من مستم و ز مستی در یار میگریزم
من مستم و ز مستی در یار میگریزم زنار بسته محکم، زین نار میگریزم هر چند بادهٔ او مرد افگنست و قاتل من جای خویش…
من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم که بیاو آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم ز حال خود خبر دارم نکرد آن…
مردم شهرم به میخوردن ملامت میکنند
مردم شهرم به میخوردن ملامت میکنند ساقیا، می ده، بهل، کایشان قیامت میکنند روی در محراب و دل پیش تو دارند، ای پسر پیشوایانی که…
مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راست
مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راست دوست میدارد، ولیکن زهرهٔ گفتن کراست؟ روی او در حسن چون ما هست، میگویم تمام قد…
ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی
ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی احوال خود به زاری گفتیم اگر شنیدی گفتی که باز دارم گوشی به جانب تو ای بیوفا…
گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم ور زانکه نگه داری، روزیت به کار آیم ای پردهٔ عار خود و ندر دم…
گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم
گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم روزی به دستگیری ما رنجه کن قدم پیش آی و تازه کن به سر آهنگ آن سرا بر…
گر آن کاری که من دانم بر آید
گر آن کاری که من دانم بر آید بهل تا در وفا جانم برآید من آن ایام دولت را چه گویم؟ که گوی او به…
کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر
کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر و آن مغلی مغولها بر سر و دوش او نگر رنگ قمر کجا بری؟ روی چو ماه او…
غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا ترا گر خبر شدی نبدی غمی مرا دمم میدهی که من بیابم دمی دگر گره بر دمم زدی،…
عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست وین نداند، مگر آن دل که درو آگاهیست آن شناسد که چه بر یوسف مسکین آمد از غم روی…
صد بار ز مهرت ار بمیرم
صد بار ز مهرت ار بمیرم یک ذره دل از تو بر نگیرم از شهرم اگر برون کنی سهل بیرون مگذار از ضمیرم از من…
شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده
شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده رندان سیکی خواره را گر ساغری داری، بده زین حرفهای لاله گون چون لاله میسوزد دلم روی…
سرم بیدولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟
سرم بیدولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟ که حور نرگسین چشمی و ماه عنبرین خالی خوشا چشمی که روز و شب تواند دید…
ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری
ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری نتوان شراب خوردن بیمطربی و یاری یاری لطیف باید، گویندهای موافق تا میتواند از تن کردن بدل گذاری آن…
زاهدان را گذاشتیم به جنگ
زاهدان را گذاشتیم به جنگ ما و جام شراب و نغمهٔ چنگ نه پی مال میرویم و نه جاه نی غم می خوریم و نه…
ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت بدان رسید که دزدیده میکنم نظرت درون خانه چو ره نیست، چاره آن دانم که آستانه پرستی کنم…
روز هجران آن نگار این بود
روز هجران آن نگار این بود منتهای وصال یار این بود روی او لالهٔ بهارم بود عمر آن لالهٔ بهار این بود هست از اندیشه…
دی ره میخانه باز یافته بودم
دی ره میخانه باز یافته بودم کار طرب را بساز یافته بودم جمله به میدادم و به مطرب و ساقی هر چه به عمری دراز…
دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش شود چو باغ بهشت این زمین دیبا پوش درخت غنچه کند، غنچه پیرهن بدرد به وقت صبح…
دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی
دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی چه جای پنجه کردن بود ما را با چنان دستی؟ به جان در غیرتم از…
دل مست و دیده مست و تن بیقرار مست
دل مست و دیده مست و تن بیقرار مست جانی زبون چه چاره کند با سه چار مست؟ تلخست کام ما ز ستیز تو، ای…
دشمن دون گر نگفتی حال من
دشمن دون گر نگفتی حال من خود به گفتی چشم مالامال من هر شبی از چرخ نیلی بگذرد نالهای این تن چون نال من حال…
در هر چه دیدهام تو پدیدار بودهای
در هر چه دیدهام تو پدیدار بودهای ای کم نموده رخ، که چه بسیار بودهای ما بارکرده رخت و طلبگار روی تو وانگه نهفته خود…
خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته
خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته سر و پای خصومت را به زنجیر وفا بسته لگام این دل خیره به دست صبر…
حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد حسن فروشنده گشت، عشق خریدار شد خلوت دل چون ز دوست پر شد و پر کرد پوست واقعه انبوه…
چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد مشک را خوارتر از خاک به راه اندازد اگر آن چاه زنخدان به سر کوچه برد…
چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم
چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم حکایت دگران سر به سر زیاد بهشتم اگر چه نام مرا دور کردهای تو ز دفتر به…
چاره سگالیدنم فایدهای چون نکرد
چاره سگالیدنم فایدهای چون نکرد آتش هجران تو جز جگرم خون نکرد نیست کسی در جهان کش چو من شیفته زلف چو مفتول تو عاشق…
جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟ وین شب تنهای تاریکی به پایان کی رسد؟ ای صبا، باز آمدن دورست…
تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند
تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند کز آستان تو چون سایه در نمیگذرند چو تیر غمزه زنی بر برابرند آماج چو تیغ فتنه…
تبم دادی،نمیپرسی که ای بیمار من چونی؟
تبم دادی،نمیپرسی که ای بیمار من چونی؟ دلت چونست در عشق و تو با تیمار من چونی؟ به روز روشن از هجر تو من بس…
تا بر دوست بار نتوان یافت
تا بر دوست بار نتوان یافت دل بر ما قرار نتوان یافت تا نیاید نگار ما در کار کار ما چون نگار نتوان یافت بیدهان…
بیروی تو جان در تن بیمار همی باشد
بیروی تو جان در تن بیمار همی باشد دل شیفته میگردد، تن زار همی باشد خو کرد دل ریشم با روی تو وین ساعت روزی…
به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت سوار عیش تراند، پیاده باید رفت چمن بسان بهشتی گشاده روی طرب در آن بهشت به…
به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهٔچون خور
به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهٔچون خور ببردی از بر من دل، بخوردی از دل من بر ز رشک طلعت خوبت بریزد اختر…
بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه
بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه با دوستان خویشتن اینها نکوست؟ نه من سال و ماه در سخن و گفت و گوی تو وانگه…
ببر، ای باد صبحدم، بده ای پیک نیکپی
ببر، ای باد صبحدم، بده ای پیک نیکپی سخن عاشقان بدو، خبر بیدلان بوی ز من آن شوخ دیده را چو ببینی بگوی تو عجب…
باز دوشم ز راه مهمانی
باز دوشم ز راه مهمانی به خرابی کشید و ویرانی داشت در پیش رویم آینهای تا بدیدم درو به آسانی که جزو نیست هر چه…





