ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز

ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز در شاهد خیال تو پیوسته‌ایم باز دل جوش می‌زند ز تمنای وصل تو ما را مبین که…

گفتی ز عشق بازی کاری نمی‌گشاید

گفتی ز عشق بازی کاری نمی‌گشاید تدبیر ما چه باشد؟ کار آن چنان که باید از بند اگر کسی را کاری گشاد روزی باری ز…

گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر می‌شد ز تو

گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر می‌شد ز تو بی صبرم، ارنه کار من نوعی دگر می‌شد ز تو زان روی همچون…

گر به دست آوریم دامن دوست

گر به دست آوریم دامن دوست همه او را شویم و خود همه اوست آنکه او را در آب می‌جویی همچو آیینه با تو رو…

کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟

کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟ به نام من ز لبت بوسه‌ای سؤال کند؟ دلم قرین غم و درد و رنج و غصه…

فراق روی تو می‌سوزدم جگر، چه کنم؟

فراق روی تو می‌سوزدم جگر، چه کنم؟ ز کوی عافیت افتاده‌ام بدر، چه کنم؟ به دل کنند صبوری چو کار سخت شود دلم نماند، ز…

عشق همان به که به زاری بود

عشق همان به که به زاری بود عزت عشق از در خواری بود دست بگیرد دل درویش را دوست که در مهد و عماری بود…

عارف چو بحر باید لب خشک و رخ گشاده

عارف چو بحر باید لب خشک و رخ گشاده بر جای خود چو بحری جوشان و ایستاده از خاک در گذشته، افلاک در نوشته یک…

شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت

شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت حکایت تو به مرد و به زن بخواهم گفت حدیث چهره و قد و رخ تو سر تاسر…

سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن

سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن روزه از روی چنان باشد عذابی داشتن سوختم از روزهٔ هجرانش، اندر عید وصل هم به می…

سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من

سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من که فتح‌الباب هجرانست و تحویل نگار من مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف…

زلف مشکینت چو دامست، ای صنم

زلف مشکینت چو دامست، ای صنم عارضت ماه تمامست، ای صنم تا بود بر دیگران وصلت حلال بر من اسایش حرامست، ای صنم زان دهان…

ز دور ار ترا ناتوانی ببیند

ز دور ار ترا ناتوانی ببیند تنی مرده باشد، که جانی ببیند کجا گنجد اندر زمین؟ عاشقی کو رخت را به شادی زمانی ببیند کسی…

روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده

روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده لطفش تنم را داده دل، لعلش دلم را جان شده اقبال در کار آمده، دولت خریدار…

دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد

دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد فریاد ازین سوار، که صید حرم بزد! عزلت گزیده بودم و کاری گرفته پیش یارم ز در درآمد…

دوش چون چشم او کمان برداشت

دوش چون چشم او کمان برداشت دلم از درد او فغان برداشت حیرت او زبان من در بست غیرتش بندم از زبان برداشت بنشینم به…

دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی

دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی که دارد چون کمر بستی و همچون زلف لالایی بدان کان پای من باشد به دام زلف…

دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران

دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران دگر با یادم آوردی قدیمی صحبت یاران ز خاکت بوی عهد یار می‌یابد دماغ من زهی!بوی وفاداری،…

دل به تو دادیم و شکستی، برو

دل به تو دادیم و شکستی، برو سینهٔ ما را چو بخستی ، برو داد دل از پیش تو می‌خواستم چون بت بیداد پرستی، برو…

درمان درد دوری آن یار می‌کنم

درمان درد دوری آن یار می‌کنم وقتی که میل سبزه و گلزار میکنم چون شد شکسته کشتی صبر من در آب عشق خود را بهرچه…

در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله

در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله وندر دل ورای خود نگذاشتم الاالله از غیر به جای او نگذاشت کسی را دل وز خار به…

خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند

خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند همه غم رفت و ه بغیر از غم آن یار نماند گر چه در پای دلم…

چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا

چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا ای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا سیر آمدم ز عیش، که بی‌دوست…

چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد

چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد دگر چو روی به پیچم به من در آویزد اگر برابرش آیم به خشم برگردد وگر…

چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش

چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش خلاص من متصور کجا شود ز کمندش؟ به رنگ چهرهٔ او گر نگه کند گل…

جز لبم شرح میان او نکرد

جز لبم شرح میان او نکرد جز دلم وصف دهان او نکرد روی اقبالی ندید آن سر، که زود جای خود بر آستان او نکرد…

تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو

تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو تو ماهی، مهر نتوان دیدن از تو من آشفته دل را تا کی آخر میان خاک و…

ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت

ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت از خانه برون آمد و صد خانه برانداخت در حلق دل شیفته شد حلقه به شوخی هر موی که زلفش…

تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد

تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد عشق ترا مشکل کاری به نوا باشد شمشماد همی لرزد چون بید ز بالایت بالای چنین، رعنا در…

پستهٔ آن ماه مروارید گوش

پستهٔ آن ماه مروارید گوش چون بخندد بشکند بازار نوش صورت او مایهٔ لطفست و ناز پیکر او سایهٔ عقلست و هوش نرگس جادو فریبش…

بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود

بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود دم به دمم درد دل بیش و بتر می‌شود عمر به سر شد مرا در…

به ذکر تو من شادمانی کنم

به ذکر تو من شادمانی کنم به یاد لبت کامرانی کنم منت عاشق و عاشقت را رقیب که هم گرگم و هم شبانی کنم به…

بنگر بدان دو ابروی همچون کمان او

بنگر بدان دو ابروی همچون کمان او وآن غمزهٔ چو تیر و رخ مهربان او انگشت می‌گزد به تحیر کمان چرخ ز انگشت رنگ داده…

بر گل از عنبر کمندی بسته‌ای

بر گل از عنبر کمندی بسته‌ای گرد ماه از مشک بندی بسته‌ای از لب لعل و دهان تنگ، خوش شکرش بگشوده، قندی بسته‌ای از سر…

باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن

باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن گشت روان ز هر طرف آب چو نیل در چمن جامهٔ توبه زشت شد، وقت کنار کشت…

باد بهار می‌دمد و من ز یار دور

باد بهار می‌دمد و من ز یار دور با غم نشسته دایم و از غمگسار دور آنرا که در کنار به خون پروریده‌ایم خون در…

ای هر سر مویت را رویی به پریشانی

ای هر سر مویت را رویی به پریشانی صد روی خراشیده موی تو به پیشانی در سینه نهان کردم سودای تو مه، لیکن بس درد…

ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟

ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟ مثل تو نمی‌یابم، آخر به چه مانی خود؟ هر کس که تو می‌بینی حالی بتو…

ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد

ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد عهدی بکن به وصل و از آن عهد وا مگرد ما برگزیده‌ایم ترا از جهان، تو نیز…

ای دل، از هجران او زارم همی باید گریست

ای دل، از هجران او زارم همی باید گریست تر ک خفتن کن، که بیدارم همی باید گریست در بلا پیوسته یارم بوده‌ای، امروز نیز…

ای ترک، دل ما را خوش‌دار به جان تو

ای ترک، دل ما را خوش‌دار به جان تو مگذار تن مارا لاغر چو میان تو چون سرو روان داری قدی به خرامیدن و آن…

او را که در سماع سخن نیست حالتی

او را که در سماع سخن نیست حالتی فریاد و رقص او نبود جز ضلالتی چون ذره آنکه رقص کند در رهش ز عشق روشن…

آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود

آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود رخت بردارید، همراهان، که محمل می‌رود کاروان مشکل رود بیرون، کز آب چشم من جمله را خر…

امشب ز هجر یار بخواهم گریستن

امشب ز هجر یار بخواهم گریستن زارم ز عشق و زار بخواهم گریستن نالیده‌ام هزار شب از هجر و بعد ازین هر شب هزار بار…

از مردم این مرحله دلساز نبینی

از مردم این مرحله دلساز نبینی در طارم این قبه هم آواز نبینی تا کی زن و فرزند و برادر؟ که ازین قوم جز خانه…

از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم

از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم نخواهم شیشهٔ نوش و نباید شربت قندم مگر یزدان به روی من در وصل تو…

یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز

یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز عیبی نباشد، ای دل مسکین، بکوش باز چون پیش او ز جور بنالی و نشنود درمانت آن…

هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد

هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد عشقت از صومعه و مدرسه بیزارم کرد خاطرم را ز حدیث دو جهان باز آورد لب لعل تو به یک…

هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود

هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود گر دمی با تو برآرد نه نکو کرده بود گر به مشک ختنی میل کند عین…

هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری

هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری پرده پیش رخ ببندی، پس در ایوانم بری خود نخواهی هیچ وقتم ور بخوانی ساعتی خون…

نه بی‌یادت برآید یک دم از من

نه بی‌یادت برآید یک دم از من نه بی‌رویت جدا گردد غم از من بزن بر جانم آن زخمی، که دانی به شرط آنکه گویی…

نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم

نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم طویلهٔ گهر اندر کنار خویش کنم مرا ز خاک درش شرمسار باید بود اگر نظر به…

موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد

موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد می درآید، که گل زرد به در خواهد شد چون فلک روی زمین از سمن و…

من چه گویم جفا و جنگ ترا؟

من چه گویم جفا و جنگ ترا؟ جرم رهوار و عذر لنگ ترا؟ ز دل و جان نشانه ساخته‌ام ناوک چشم شوخ شنگ ترا ای…

مشتاق یارم و به در یار می‌روم

مشتاق یارم و به در یار می‌روم دلدارم اوست، در پی دلدار می‌روم تا بینم آفتاب رخ او ز روزنی مانند سایه بر در و…

مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی

مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی که چون زنار دربستی ز دستم نوش کن جامی دلت چون بت‌پرست آمد به شهر ما گذر، کان جا…

ما را چو توانی که ز خود دور فرستی

ما را چو توانی که ز خود دور فرستی این نیز توانی که بما نور فرستی در وعدهٔ فردای تو این صبر که کردیم ما…

گفته بودم با تو من کان جا نباید رفتنت

گفته بودم با تو من کان جا نباید رفتنت ور ضرورت می‌روی با ما نباید رفتنت دشمن پر در کمین داری و دستی بر کمان…

گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم

گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم از شب طرهٔ او روز نمایی بکنم ور به دست آورم از شام دو زلفش گرهی تا سحر…

گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟

گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟ ور به وصلش شادمان گردید غم‌خواری چه شد؟ عاشقی گر کامیاب آمد ز معشوقی…

کدامین نقشبند این نقش بستی؟

کدامین نقشبند این نقش بستی؟ همه یک دست و هر نقشی به دستی به نور جان شدست این نقش ممتاز و گرنه کی چنین در…

فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود

فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود شکرست آن لعل و دلها زان شکارش میشود گنج حسن و دلبری زیر نگین لعل اوست…

عشق و درویشی و تنهایی و درد

عشق و درویشی و تنهایی و درد با دل مجروح من کرد آنچه کرد آه من شد سرد و دل گرم از فراق بر سر…

طراوت رخت آب سمن تمام ببرد

طراوت رخت آب سمن تمام ببرد رخت ز گل نم و از آفتاب نام ببرد غلام کیستی، ای خواجهٔ پری‌رویان؟ که دیدن تو دل از…

شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم

شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم انگور اگر منت نهد، من زنده بر دارش کنم من مستم از جای دگر، افتاده…

سنت آنست که خاک کف پایش باشی

سنت آنست که خاک کف پایش باشی فرض واجب که به فرمان و برایش باشی گر نخواهی که به حسرت سر انگشت گزی در پناه…

سخن بگوی چو من در سخن نمی‌باشم

سخن بگوی چو من در سخن نمی‌باشم که در حضور تو با خویشتن نمی‌باشم چو بوی پیرهنت بشنوم ز خود بروم چنان که گویی در…

زلف مشکینت چو دامست، ای پسر

زلف مشکینت چو دامست، ای پسر عارضت ماه تمامست، ای پسر در فروغ روی و چین زلف تو مایهٔ صد صبح و شامست، ای پسر…

ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی

ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی مگر ز دست تو کافر، که دشمن دینی چو دیدهٔ همه کس دیدن تو میخواهد کسی چه عیب…

روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم

روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم در خویش زنم آتش و مردانه بسوزم چون با من بیگانه غمش را سر خویشست با خویش در…

دیگی که پار پختم چون ناتمام بود

دیگی که پار پختم چون ناتمام بود باز آمدم که پخته شود هر چه خام بود امسال نام خویش بشویم به آب می کان زهدهای…

دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد

دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد امشبم حسرت او دیده چو دریایی کرد ز چنان غمزه، که او دارد و ابرو عجبست که…

دلم ز هر دو جهان مهر پروریدهٔ تست

دلم ز هر دو جهان مهر پروریدهٔ تست تنم به دست ستم پیرهن دریدهٔ تست ز حسرت دهنت جان من رسید به لب خوشا کسی…

دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی

دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی ز پایان و غایت چه دیدی؟ بگوی ازین چار لشکر چه داری؟ بیار و زان هفت آیت چه دیدی؟…

دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست

دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست بر بوی دانها که بدیدم ز خال دوست دل را چه قدر و قیمت و…

درد سری می‌دهیم باد صبا را

درد سری می‌دهیم باد صبا را تا برساند به دوست قصهٔ ما را برسر کویش گذر کند به تانی با لب لعلش سخن کند به…

در بند غم عشق تو بسیار کسانند

در بند غم عشق تو بسیار کسانند تنها نه منم خود، که درین غصه بسانند در خاک به امید تو خلقیست نشسته یک روز برون…

خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد

خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد یا شبی بر چین زلف دلستانت بگذرد بعد ازین چون گرم شد بازار خورشید رخت مشتری مشنو که…

چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا

چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا در سپردم به خدا، ای ز خدا دور، ترا شاد نابوده ز وصل تو من و نابوده توجفا…

چو دل نمی‌دهد از کوی دوست برگشتن

چو دل نمی‌دهد از کوی دوست برگشتن ضرورتست در آن آستان به سر گشتن من از برای چنان آفتاب رخساری چو سایه عار ندارم ز…

چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت

چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت از وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلم از…

جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند

جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند نقل منه، که او دگر کم سخن علف کند اشتر من به ناخوشی سر ننهد…

تو ز آه من ار هراسانی

تو ز آه من ار هراسانی چون دلم می‌بری به آسانی؟ بر دل ما مکن جنایت پر که به ترکت کنیم اگر جانی روز آن…

ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو

ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو به حال من نظری کن، که مردم از ستم تو متاب روی و سر از من،مباش بی‌خبر از…

تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد

تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد ناله و زاری من بر در و بامت باشد در قیامت همه را چشم بسویی و مرا…

پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟

پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟ که من به کام رسم زان لب چو نوش امشب کشیده‌ایم بسی‌بار چرخ، وقت آمد که چرخ…

بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد

بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد چراغ مجلس ما پرتو روی تو بس باشد برای نزهت ار وقتی بیارایند جنت را مرا…

به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم

به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم همه خنب‌ها تهی گشت و هنوز در خمارم ز گریزپایی من چو خبر به خانه آمد نتوان به…

بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم

بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم ورزش عشق تو کار ماست، که مستیم بس بدویدیم در به در ز پی تو چون که نشان تو…

بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟

بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟ ای در جهان غریب، مسوز این غریب را دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو ای حورزاده،…

باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟

باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟ تشنگان عشق را آن آب چون آذر کجاست؟ همچو چشم خویش ساقی مست می‌دارد مرا ما کجاییم،…

با من از شادی وصل تو اثر چیزی نیست

با من از شادی وصل تو اثر چیزی نیست دل ریشست و تن زار و دگر چیزی نیست دل من بردی و گویی که ندانم…

ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ تو

ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ تو سوگند سخت من به دل همچو سنگ تو در دهر سوکوار نباشد به حال من در شهر…

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟ پس ازین پیش من از جور مکن یاد،…

ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا

ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا غمت از خاک درت بیشترم سود، بیا سود من جمله ز هجر تو زیان خواهد شد گر زیانست درین…

ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو

ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو چون جانت اوست، تن زن و دل برمگیر ازو آن دوست گر به تیر کند قصد دشمنی…

ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی

ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی خون دل شکستهٔ ما را چه می‌مکی؟ بگشای زلف و غارت دلها ببین، اگر از بند زلف…

او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد

او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد ورنه هم بر گریهای زار من بخشیده باشد نی، چه باک از نالهٔ من لاله‌رویی را؟ که صد…

آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت

آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت آتش اندر من مسکین زد و چون باد برفت او به بغداد روان گشت و مرا در…

امشب از پیش من شیفته دل دور مرو

امشب از پیش من شیفته دل دور مرو نور چشم منی، ای چشم مرا نور،مرو دیگری از نظرم گر برود باکی نیست تو، که معشوقی…