غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی ما ز تو سرکشتریم،پس تو چه پنداشتی؟ ما دل صد آشنا بهر تو بگذاشتیم ای که ز بیگانگی…
کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد
کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد فروغ روی ترا جرم مشتری نکشد چنین که چشم تو آهنگ دین من دارد حدیث من چه کند؟ گر…
قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان
قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان که چنین حال نشاید که بگویند به آنان ای که جان خواستهای از من بیدل، بفرستم جان چه…
عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت کانچه مرا گفتهاند دل ز پی آن نرفت تن چو تحاشی فزود کار که بتوان نکرد دل…
عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست
عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست بیدلانش را ز آشوب جهان اندیشه نیست از قضای آسمانی خلق را بیمست و باز آفتاب ار…
صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم خبر کنش که زهی بیخبر ز کار دلم! شکستهٔ غم عشقت ز روزگار، ای دوست دل منست، که شادی…
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ…
سر دردم بر طبیب آسان نبود
سر دردم بر طبیب آسان نبود گفت تب داری، غلط کرد، آن نبود نوش دارو داد و آن سودی نداشت گل شکر فرمود و آن…
زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل
زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل ز بس جمال که داری، نظر به روی تو مشکل مرا ز بار فراقت حکایتیست مطول…
ز لعلش بوسهای جستم، بگفت آری، بگفتم کی
ز لعلش بوسهای جستم، بگفت آری، بگفتم کی بگفت ای عاشق سرگشته، صبرت نیست هم در پی؟ لبی بگشود چون شکر که با عناب گیرد…
روی تو، که قبلهٔ جهانست
روی تو، که قبلهٔ جهانست از دیدهٔ من چرا نهانست؟ جایی بجز از درت ندارم گر درنگری، بجای آنست در دل زدهای تو آتش عشق…
رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی
رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی به دهان و لب بگویم که نبات و انگبینی تو اگر در آب روزی نظری کنی…
دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند
دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند از خرابات سوی صومعه مست آوردند هیچ میخواره ندارد طمع حور و بهشت این بشارت به من…
دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
دلی که با سر زلف تو آشنا باشد گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان تو خود معاینه…
دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟
دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟ از من مهجور سرگردان چه دیدی؟ باز چیست؟ ما خود از خواری و مسکینی بخاک…
دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود
دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود ورنه چنان منزلی از چه رها کرده بود؟ رفت ز پند خرد در وطن دام و دد…
درین لشکر، که میبینی، سواری نیست غیر از تو
درین لشکر، که میبینی، سواری نیست غیر از تو کسی دیگر درین عالم به کاری نیست غیر از تو هر آن کس را که میدانی…
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس یاد میدار آنکه هستی هر…
خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی
خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی قصد کردم کت ببوسم دست و هم نگذاشتی بوی خون میآید از چاه زنخدانت، بلی بوی خون آید…
حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا
حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا یا پیش دل گذار کند جز تو کس مرا در سینه بشکنم نفس خویش را به غم…
چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون مینهند
چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون مینهند آه و اشک من سر اندر کوه و هامون مینهند از لب چون خون و آن…
چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی؟
چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی؟ که ما ز عشق تو زار و تو عاشق دگرانی نشستهام که بجویی مرا، خیال نگه کن…
جز نقش تو در خیال ما نیست
جز نقش تو در خیال ما نیست جز با غمت اتصال ما نیست شد روز من از غمت چو سالی لیکن چه کنم؟ چو سال…
تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟
تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟ که هجرانت چه میسازد همی با روزگار ما؟ چه ساغرها تهی کردیم بر یادت…
ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست
ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست روی او را هر زمان حسنی و رنگی دیگرست تنگهای شکر مصری بسی دیدیم، لیک شکر…
تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات
تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات در سیاهی شو، اگر میطلبی آب حیات موی بتراش و کفن ساز تنت را از موی تا درین…
پیری که پریرم ز مناجات بر آورد
پیری که پریرم ز مناجات بر آورد دی مست و خرابم به خرابات برآورد یک جرعه به ذات خود ازان بادهٔ صافی در داد که…
بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم به بوی وصل تو گرد جهان همی گردم تو خفتهای، خبرت کی بود؟ که من هر…
به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
به سر زلف سیه دوش گره برزده بود خلق را آتش سوزنده به دل در زده بود مرد را مردمک دیده به خون تر میکرد…
بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست
بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست دیدیم و بیغروب نبودند و بیافول یا یک زمان به جانب ما نیز میل کن…
برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
برخیزم و دلها را در ولوله اندازم بر ظلمتیان نوری زین مشعله اندازم ارکان سلامت را بر باد دهم خرمن ارباب ملامت را خر در…
باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن
باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن طیرهٔ سنبل مخواه، طره پریشان مکن گر چه به حکم توایم، بر جگر ریش ما زخم، که شاید،مزن،…
بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن
بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن آب این جا تیره شد، جای دگر باید شدن وحشت آباد است این، زین جا سبک بیرون…
این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست
این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست کار دلم نه بر نهج کار دیگرست از هیچ یار بر دلم این بار غم نبود یاران، مدد،…
ای مدد تیره شب از موی تو
ای مدد تیره شب از موی تو روز مرا روشنی از روی تو بر سر آنم که شوم یک سحر خاک نسیمی که دهد بوی…
ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس
ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس مینشان جان و دل و آن دل و جان را میپرس در جهان هم نفسی جز تو…
ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر
ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر بفگن حجاب ظلمت و در نور مینگر برخیز و از شراب غمش مست گرد و باز…
ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک
ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک خوبان سزد که بر درت آیند سر به سر وانگاه خاک پای…
ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی
ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی وی بر سمن از سنبل تر غالیه سایی میدان که سر ما و نشان قدم تست در کوی…
آن کس که دلیش بوده باشد
آن کس که دلیش بوده باشد و آن دل صنمی ربوده باشد آن ساده چه داند این حکایت؟ کو را ستمی نسوده باشد دود دل…
آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم
آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم شد خار دلم، گر چه گل انگاشته بودم خون جگرم خورد و بلای دل من شد یاری…
اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد ز خواب هجر چشم دل به روی یار برخیزد تنم برخیزد، ار گویی، ز بند جان…
از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت جان را خیال روی تو از دل به در نرفت این آتش فراق، که بر میرود…
یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟
یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟ وز عشوههای نرگس مستش چه میکشم؟ صد نوبت آزمودم و جز بند دل نبود دیگر کمند زلف…
همیشه تا تن من برقرار خواهد بود
همیشه تا تن من برقرار خواهد بود به کوی عشق دلم را گذار خواهد بود سرم به خاک بپوسید و آتش غم دوست در استخوان…
هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد وانکه داغ او گرفت از بندگی عارش نباشد نیست عیبی اندرین گوهر،ولیکن من شکستش میکنم، تاهیچ…
هر دم برم به گریه پناه از فراق یار
هر دم برم به گریه پناه از فراق یار آه! از جفای دشمن و آه از فراق یار! نشگفت! اگر شکسته شوم در غمش، که…
نه مانند تو زیبایی ببینم
نه مانند تو زیبایی ببینم نه مثلث سرو بالایی ببینم عجب دارم که در فردوس فردا بدین صورت تماشایی ببینم دل از من خواستی،دل نیست،…
نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند
نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند وگر به جان طلبم بوسهای رهانه کند به سنگ خویش بریزد ز طره عنبر و مشک هر…
مینالم ازین کار به سامان نرسیده
مینالم ازین کار به سامان نرسیده وین درد جگر سوز به درمان نرسیده جانا، سخنست این همه سوراخ ببینید بر سینهٔ این کشتهٔ پیکان نرسیده…
من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
من دل به ننگ دارم و از نام فارغم ترک مراد کردم و از کام فارغم خلق از برای دانه به دام اوفتاده، من در…
مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند
مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند راهی سبک بیار، که رطلم گران کند گیر و گرفت چیست؟ چو با عشق ساختیم بر…
مرا گر ز وصل تو رنگی برآید
مرا گر ز وصل تو رنگی برآید رها کن، که نامم به ننگی برآید عجب دان که از کارگاه ملاحت جهان را بینگ توینگی برآید…
مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم بر وصل تو یکروز ببینی که امیریم ای سرو، که اسباب جوانی همه داری با ما به جفا…
گل ز روی او شرمسار شد
گل ز روی او شرمسار شد دل چو موی او بیقرار شد ماه بر زمینش نهاده رخ چون بر اسب خوبی سوار شد وانکه دید…
گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم
گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم ور حال دل نمایی، دل در برت بسوزم من شمع گشتم و تو پروانه، تا به زاری…
گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز ما بدانیم که در باغ گلی هست امروز گفتهای بر سر آنم که بگیرم دستت…
که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟
که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟ ز سجده گاه عبادت به پیش صدر جلالش هزار دیده بر آن چهره ناظرند ولیکن نمیرسد نظر هیچکس به…
قراری چون ندارد جانم اینجا
قراری چون ندارد جانم اینجا دل خود را چه میرنجانم اینجا؟ سر عاشق کلهداری نداند بنه کفشی، که من مهمانم اینجا مرا گفتی کز آنجا…
عقل صوفی را مهار اندر کشیم
عقل صوفی را مهار اندر کشیم عشق صافی را به کار اندر کشیم نفس منصب خواه جاه اندوز را از سمند فخر و عار اندر…
عاشقان درد کش را دردی میخانه ده
عاشقان درد کش را دردی میخانه ده از قدح کاری نیاید، بعد ازین پیمانه ده جان ما بر باد خواهد رفت، ساقی، یکزمان بادهای گر…
شیرینتر از دلدار من دلدار نتوان یافتن
شیرینتر از دلدار من دلدار نتوان یافتن مسکینتر از من عاشقی غمخوار نتوان یافتن در دهر چون من بیدلی سرگشته کم پیدا شود در شهر…
سوز تو شبی بسازم آورد
سوز تو شبی بسازم آورد وندر سخنی درازم آورد زان دم که تو روی باز کردی از هر چه بجز تو بازم آورد گر تیغ…
سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه
سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه روزی که درآیی ز درم مست شبانه در صورت خوبان همه نوریست الهی از شمع رخت میزند…
زهی! حسن ترا گل خاک کویی
زهی! حسن ترا گل خاک کویی نسیم عنبر از زلف تو بویی رخت بر سوسن و گل طعنهها زد که بود این ده زبانی، آن…
ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست
ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست سری چنین نه همانا بر آستانی هست بیا، که با گل رویت فراغتی دارم ز هر…
روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود روزی چنان شوی که ندانم ترا ز خود من آشنای روی تو بودم، مرا ز چه بیگانه…
رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟
رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟ که به حسرت تو رفتن بدو دیده خاک درها برت آمدیم یک دم، ز برای دست بوسی…
دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید
دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید دو دم به دل برآمد و آتش به جان رسید بر تن شنیدهای چه رسید از فراق…
دلی که در سر زلف شما همی آید
دلی که در سر زلف شما همی آید به پای خویش به دام بلا همی آید بر آستان تو موقوفم، ای سعادت آن کز آستان…
دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟ کافران را دل نرمست و ترا نیست چرا؟ بر درت سگ وطنی دارد و ما را نه،…
دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله
دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله گل را قبول کم شد زان روی همچو لاله بس غصه داد و رنجم،زان منزل سپنجم…
درون خود نپسندم که از تو باز آرم
درون خود نپسندم که از تو باز آرم بدین قدر که تو بیرون کنی به آزارم مرا به عمر خود امید نیم ساعت نیست به…
در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو
در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو مرد کشی و سرکشی عادت زلف پست تو غیرت دل نشاندم بر سر آتشی دگر هر نفسی…
خانهٔ صبر مرا باز برانداختهای
خانهٔ صبر مرا باز برانداختهای تا چه کردم که مرا از نظر انداختهای؟ هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنی خویش را نیک…
حاصل از عشقت نمیبینم بجز غم خوردنی
حاصل از عشقت نمیبینم بجز غم خوردنی پرورش مشکل توان کرد از چنین پروردنی دوش فرمودی که خواهم کشتن آن شوریده را از پس سالی…
چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد دستم ز غم به جامه دریدن در اوفتد گر پرتوی ز روی تو افتد بر آسمان ماهش چو…
چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست؟
چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست؟ چه دیدها؟ که ز نادیدنت به خون تر نیست؟ کدام پشت، که در عهد زلف…
جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟ که هر دم به نوعی دلش خون کنی تو روزی ز دست غم خود مرا به صحرا دوانی…
توبه کردم ز توبه کردن خام
توبه کردم ز توبه کردن خام ببر این جامه و بیار آن جام چون بپوشیم راز؟ کاوردیم طبل در کوچه و علم بر بام پیر…
ترک ستم پرست من ترک جفا نمیکند
ترک ستم پرست من ترک جفا نمیکند عهد به سر نمیبرد، وعده وفا نمیکند هندوی ترک آن صنم کرد بسی خطا ولیک ناوک چشم مست…
تا زندهایم، یاد لبش بر زبان ماست
تا زندهایم، یاد لبش بر زبان ماست ذکرش دوای درد دل ناتوان ماست گر فتنه میشویم بر آن روی، طرفه نیست زیرا که یار فتنهٔ…
پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست
پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست خرم دلی که فاش کند هر نهان که هست میخواره گنج دارد و مردم بر آن که…
بی تو نکردیم به جایی نشست
بی تو نکردیم به جایی نشست با تو نشستیم به هر جا که هست صورت خوب از چه به گیتی بسیست چشم مرا مثل تو…
به رخ شمع شبستانم تویی بس
به رخ شمع شبستانم تویی بس به قامت سرو بستانم تویی بس نهان بودی زما، پیداستی باز کنون پیدا و پنهانم تویی بس من و…
به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم
به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم که همچو بلبل مسکین از آن به درد و به داغم اگر حدیث مشوش کنم بدیع نباشد…
بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟
بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟ وندر پی وصلت ما پوینده بسر تا کی؟ بر ما ستمی کرده، خون دل ما…
باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
باید که مال دنیا مسمار دل نباشد کین مارها که بینی، جز مار دل نباشد بیمار جهل گردد روزی هزار نوبت از عقل اگر زمانی…
باد سهند بین که برین مرغزارها
باد سهند بین که برین مرغزارها چون میکند ز نرگس و لاله نگارها؟ در باغ رو، که دست بهار از سر درخت بر فرقت از…
این چنین نقشی اگر در چین بود
این چنین نقشی اگر در چین بود قبلهٔ خوبان آن ملک این بود این چنین رخسار و دندان و جبین مشتری، یا زهره، یا پروین…
ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت
ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت صد مشتری درخشان از زهرهٔ جبینت کار تو دل فروزی، شغل تو دیده دوزی دین تو بنده…
ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه
ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه بییاد تو در عالم ذهنی و ضمیری نه شهری به مراد تو گردیده مرید، آنگه این…
ای رخت خرم و دهانت خوش
ای رخت خرم و دهانت خوش وآن نظر کردن نهانت خوش روش قد نازنینت خوب شیوهٔ چشم ناتوانت خوش وصل آن رخ به جان همی…
ای تن و اندامت از گل خرمنی
ای تن و اندامت از گل خرمنی عالمی حسنی تو در پیراهنی دل که بالای تو و روی تو دید کی فرود آید به سرو…
ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی
ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی دورم به فراق تو ز هر خوابی و خوردی این سرخی من و زردی رخ تست…
آن گل سوریست در کلاله نهفته
آن گل سوریست در کلاله نهفته یا به عبیرست برگ لاله نهفته در دهن کوچک چو پستهٔ او بین رستهٔ دندان همچو ژاله نهفته از…
آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم مستور چرایی؟ چو نه مستورپرستیم غیری اگر آن روی به دوری بپرستید ما صبر نداریم که از دور…
اگر به مجلس قاضی نمودهاند که مستم
اگر به مجلس قاضی نمودهاند که مستم مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن که…
از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیکتر
از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیکتر ور یار دلداری دهد خود چون بود زان نیکتر؟ شد باغ پرینگی دگر، هر برگی از…
یارب! تو دوش با که به شادی نشستهای؟
یارب! تو دوش با که به شادی نشستهای؟ کامروز بیغم از در ما باز جستهای از روی عشوه بند قبا را گشاده باز وز راه…





