خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته

خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته سر و پای خصومت را به زنجیر وفا بسته لگام این دل خیره به دست صبر…

Continue Reading...

حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد

حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد حسن فروشنده گشت، عشق خریدار شد خلوت دل چون ز دوست پر شد و پر کرد پوست واقعه انبوه…

Continue Reading...

چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد

چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد مشک را خوارتر از خاک به راه اندازد اگر آن چاه زنخدان به سر کوچه برد…

Continue Reading...

چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم

چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم حکایت دگران سر به سر زیاد بهشتم اگر چه نام مرا دور کرده‌ای تو ز دفتر به…

Continue Reading...

چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد

چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد آتش هجران تو جز جگرم خون نکرد نیست کسی در جهان کش چو من شیفته زلف چو مفتول تو عاشق…

Continue Reading...

جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟

جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟ وین شب تنهای تاریکی به پایان کی رسد؟ ای صبا، باز آمدن دورست…

Continue Reading...

تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند

تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند کز آستان تو چون سایه در نمی‌گذرند چو تیر غمزه زنی بر برابرند آماج چو تیغ فتنه…

Continue Reading...

تبم دادی،نمیپرسی که ای بیمار من چونی؟

تبم دادی،نمیپرسی که ای بیمار من چونی؟ دلت چونست در عشق و تو با تیمار من چونی؟ به روز روشن از هجر تو من بس…

Continue Reading...

تا بر دوست بار نتوان یافت

تا بر دوست بار نتوان یافت دل بر ما قرار نتوان یافت تا نیاید نگار ما در کار کار ما چون نگار نتوان یافت بی‌دهان…

Continue Reading...

بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد

بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد دل شیفته می‌گردد، تن زار همی باشد خو کرد دل ریشم با روی تو وین ساعت روزی…

Continue Reading...