امروز گم شدم تو بر آهم مدار گوش

امروز گم شدم تو بر آهم مدار گوش فردا طلب مرا به سر کوی می‌فروش دوش آن صنم به ساغر و رطلم خراب کرد و…

اشک ما آبیست روشن در هوات

اشک ما آبیست روشن در هوات خود به چشم اندر نیامد اشک مات در طوافت سعی خواهم کرد از آنک سعی‌ها کردست گردون در صفات…

یاد تو ما را چو در خیال بگردد

یاد تو ما را چو در خیال بگردد عقل پریشان شود، ز حال بگردد چون تو پسر مادر سپهر نزاید گرد جهان گر هزار سال…

همه عالم پرست ازین منظور

همه عالم پرست ازین منظور همه آفاق را گرفت این نور حاصل شهر عاشقان سریست گرد بر گرد آن هزاران سور گر چه پر آفتاب…

هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود

هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود وانکه دور افتد ازین دایره گمراه شود راز خود با دل هر ذره همی گوید دوست…

هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب

هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب ما را رسد، که بی‌تو ندیدیم روی خواب ما را دلیست گمشده در چین زلف تو اکنون که…

نه بیگانه‌ای، ای بت خانگی

نه بیگانه‌ای، ای بت خانگی مکن با من خسته بیگانگی تو گر پایمردی نکردی به لطف چه سود این دلیری و مردانگی؟ پری‌زاده‌ای چون تو…

نظری گر ز سر لطف به کارم کردی

نظری گر ز سر لطف به کارم کردی شادمان چون گل و خرم به بهارم کردی جاودان گفتمی آن خنجر و بازو را شکر با…

منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز

منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز دمی به حال غریب دیار خود پرداز بهر کمند که خواهی بگیر و بازم بند به شرط آنکه ز…

من به هر جوری نخواهم کرد زاری

من به هر جوری نخواهم کرد زاری زانکه دولت باشد از خوی تو خواری گفته‌ای خونت بریزم،سهل باشد بعد ازین گر بر سرم شمشیر باری…

مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم

مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم دل بیچارگان از خود مرنجانید، من گفتم به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدن ز گرد این…

مرا از بخت اگر کاری برآید

مرا از بخت اگر کاری برآید به وصل روی دلداری برآید ولیکن دور گردون خود نخواهد که کام یاری از یاری برآید اگر خوبان گیتی…

ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم

ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم پوشیده رخ آن بت طناز بدیدیم هم صورت او از همه نقشی بشنیدیم هم لهجهٔ او در همه…

گفتم که بی‌وصال تو ما را به سر شود

گفتم که بی‌وصال تو ما را به سر شود گر صبر صبر ماست عجب دارم ار شود مهر تو بر صحیفهٔ جان نقش کرده‌ایم مشکل…

گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو

گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو سر در جهان نهم به غریبی ز دست تو آمد بهار و خاطر هر کس کشد به…

گر بنگری در آینه روزی صفای خویش

گر بنگری در آینه روزی صفای خویش ای بس که بی‌خبر بدوی در قفای خویش ما را زبان ز وصف و ثنای تو کند شد…

کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته

کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته مرا به عشق تو آوازه در جهان رفته به خون دیده ترا کرده‌ام به دست، ولی ز دست…

فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند

فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند و آنگه برو، ز گل، علم زر کشیده‌اند دوشیزگان باغ طبقهای سیم و زر بر سر نهاده، پیش صنوبر…

عشق نورزیده بود جان سبکبار من

عشق نورزیده بود جان سبکبار من بر تو مرا فتنه کرد این دل بی‌کار من گر خبر از درد من نیست ترا، در نگر تا…

عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟

عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟ قصهٔ غصه این بی‌سر و پا گوش کنی؟ پادشاهی تو، ازین عیب نباشد که دمی حال درویش…

شب و روز مونس من غم آن نگار بادا

شب و روز مونس من غم آن نگار بادا سر من بر آستان سر کوی یار بادا دلش ارچه با دل من به وفا یکی…

سلام علیک، ای نسیم صبا

سلام علیک، ای نسیم صبا به لطف از کجا می‌رسی؟ مرحبا نشانی ز بلقیس، اگر کرده‌ای چو مرغ سلیمان گذر بر سبا نسیمی بیاور ز…

سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش

سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش ماه را ماند که می‌تابد همی نور از رخش این پریوش را اگر فردا به فردوس…

زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت

زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت که دل تنگم ز سودای دهان کوچک تنگت از آن چون مهر زر دایم فرو بستست…

ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم

ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم خیال روی تو در چشم در فشان دارم تو آب دیدهٔ پیدا بهل، که…

روزه‌داران را هلال عید ابروی شماست

روزه‌داران را هلال عید ابروی شماست شب نشینان را چراغ از پرتو روی شماست ماه زنگی نسبت رومی رخ شاهی نسب بنده آن چشم ترک…

رخ باز نهادم به سماوات الهی

رخ باز نهادم به سماوات الهی تا بر سر گردون بزنم نوبت شاهی رخت و خر خود را همه بگذاشتم اینجا چون یار مسیحم، بسم…

دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود

دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود مرغ و ماهی خواب کردند و مرا خوابی نبود در کتاب طالع شوریده می‌کردم نظر بهتر از…

دلم زندان عشق تست و زندانی درو جانم

دلم زندان عشق تست و زندانی درو جانم چو زندانی شدم،دیگر چه میخواهی؟ مرنجانم مرا خوان، ای پریچهره، که گر صدبار در روزی سگم خوانی…

دل می‌برد امشب ز من آن ماه، بگیرید

دل می‌برد امشب ز من آن ماه، بگیرید دزدست و شب تیره، برو راه بگیرید اندر پی او آه منست آتش سوزان گر شمع فرو…

دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد

دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد چیست آن؟ جان به سر کار تو در خواهم کرد دگری روی ز تیر تو اگر می‌پیچید…

درد دلم را طبیب چاره ندانست

درد دلم را طبیب چاره ندانست مرهم این ریش پاره پاره ندانست راز دلم را به صبر، گفت بپوشان حال دل غرقه از کناره ندانست…

در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند

در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند هزار نامه به نقش هوس سیاه کند ز حسرت رسن زلف و چاه غبغب او نه طرفه…

خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی

خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی انفس و آفاق را میوهٔ بستان تویی از ره صورت ترا آدم خاکیست نام چونکه به معنی رسی صورت…

چیست آن شهریار در پرده؟

چیست آن شهریار در پرده؟ شور در شهر و یار در پرده هر زمان بار می‌دهد، لیکن نیست امکان بار درپرده پرده از روی برگرفت…

چو دل شد زان او هرگز نمیرد

چو دل شد زان او هرگز نمیرد چو خورد از خوان او هرگز نمیرد به سر می‌گردم از عشقش، چو دانم که سرگردان او هرگز…

چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن

چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن چون این هوس دارد دلم، از دیگری یادم مکن بر جان شیرینم ببخش، ای خسرو خوبان چین…

جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن

جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن جان را به رخ دل بازده، دل را ز لب جان تازه کن از دل…

تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم

تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم که آستین تو بوسم، بر آستان تو افتم دلم چو غنچه سحرگاه تنگ بود و…

تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم

تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم آسمان لطف را روی تو ماهست، ای صنم زان رخ آیینه‌فام اندر دل ریش منست زخمها، لیکن…

تا دل ما با تو کرد روی ارادت

تا دل ما با تو کرد روی ارادت هیچ نیاید ز ما مخالف عادت گر چه کم ما گرفته‌ای تو ز شوخی عشق تو افزون…

پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟

پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟ ز مردم تو دل می‌بری، من چه دانم؟ چه گویی بدان تا کجا شد دل تو؟…

به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد

به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد همیشه جور کنی و آشکاردانی کرد ز طره غالیه بر یاسمین توانی برد به شیوه معجزه با خنده…

به خرابات گذارم ندهند از خامی

به خرابات گذارم ندهند از خامی سوی مسجد نتوانم شدن از بدنامی صوفی رندم و معروف به شاهدبازی عاشق مستم و مشهور به درد آشامی…

بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد

بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد دلم را با خیال خود به جان با زنده می‌دارد به نقد اندر بهشتست آنکه در خلوت…

بر در می‌خانه این غلغل و آن طنطنه

بر در می‌خانه این غلغل و آن طنطنه چیست؟ بیاور چراغ، پیش نه آتش‌زنه گر ز حریفان ماست، با دل یک رنگ و راست همچو…

باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟

باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟ گل رخ سیمین بر دل دزد عاشق سوز را؟ دولت پیروز اگر بنشاندش بار دگر در…

با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟

با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟ راز سر گردان عاشق پیشهٔ غم کشته را؟ آب چشم من ز سر بگذشت و می‌گویی بپوش…

ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم

ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم بر من ترحمی کن،بنگر که بی‌تو چونم؟ غافل شدی ز حالم، با آنکه دور بینی عاجز شدم ز…

ای که تیر بی‌وفایی در کمان پیوسته‌ای

ای که تیر بی‌وفایی در کمان پیوسته‌ای بار دیگر چیست کندر دیگران پیوسته‌ای؟ گر به شمشیر فراقم پی کنی صد پی روان در تو پیوندم،…

ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟

ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟ پیدا چو نمی‌گردی، پنهان ز که پرسیمت؟ از جمله بپرسیدم احوال نهان تو ای جمله ترا…

ای در دل من چو جان کجایی؟

ای در دل من چو جان کجایی؟ وی از نظرم نهان کجایی؟ کردی ز برم کناره چونی؟ رفتی بدر از میان کجایی؟ پیش آمدی از…

ای به خار هجر ما را سفته دل

ای به خار هجر ما را سفته دل رحمتی کن بر من آشفته دل رنگ رویم سربسر کرد آشکار سر اندر سالها بنهفته دل قصهٔ…

او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری

او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری در بها بیفزایی، تا بهانه بر گیری سنگ و شانه‌ای باید تا ز پا و…

آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز

آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز گفتم که عاشقم، به گمان اوفتاد باز گفتم ز پرده روی نماید، نمود، لیک اندر درون پردهٔ جان…

امروز عید ماست، که قربان او شدیم

امروز عید ماست، که قربان او شدیم اکنون شویم شاه، که دربان او شدیم چندان غریب نیست که باشد غریب‌دار این سرو ماه چهره، که…

ازین نرگس و گل غرورم مده

ازین نرگس و گل غرورم مده وزین عود و شکر بخورم مده چو بیمار عشقم علاجم بکن چو غم‌خوار مهرم سرورم مده بس این انتظارم…

یار ز پیمان ما گر چه سری می‌کشد

یار ز پیمان ما گر چه سری می‌کشد بار غمش را دلم بی‌جگری می‌کشد آن بر و آن دوش را هم به کنار آورم گر…

همچو گل صد گونه رنگ آورده‌ای

همچو گل صد گونه رنگ آورده‌ای غنچه‌وارم دل به تنگ آورده‌ای سوی من هر دم ز زلف و خال و خط لشکری دیگر به جنگ…

هر که آن قامت و بالای بلندش باشد

هر که آن قامت و بالای بلندش باشد چه نظر بر دل بیمار نژندش باشد؟ اندر آیینهٔ او روی کسی ننماید مگر آن روی که…

نیک میخواهی که از خود دورم اندازی دگر

نیک میخواهی که از خود دورم اندازی دگر و آن دل سنگین ز مهر من بپردازی دگر آتشی در من زدی از هجر و میگویی…

نه به اندازهٔ خود یار گزیدی، ای دل

نه به اندازهٔ خود یار گزیدی، ای دل تا رسیدی به بلایی که شنیدی، ای دل سپر ناوک آن غمزه چرا گشتی باز؟ که به…

نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن

نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن گر هم فتاد بردم،بدهی دوای من کن دگری بهای خویش ار نستاند از تو بوسه تو ز…

منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین

منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین گذری کن و گل و سوسن و سمنم ببین تو و او که باشد؟ ازین دویی چه کنی…

من بادهٔ عشق نوش کردم

من بادهٔ عشق نوش کردم چون مست شدم خروش کردم هر عربده‌ای که باده انگیخت با زاهد خرقه‌پوش کردم هر کس که زما و من…

مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی؟

مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی؟ با ما نمی‌نشیند بی ما چراست گویی؟ ما در هوای رویش چون ذره گشته پیدا وین قصه خود بر…

مرا حدیث غم یار من بباید گفت

مرا حدیث غم یار من بباید گفت گرم به ترک سر خویشتن بباید گفت حکایتی که زن و مرد از آن همی ترسند ضرورتست که…

ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده‌ایم

ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده‌ایم همچون دهان او دل خود تنگ دیده‌ایم بیرون شد اختیار دل و دین ز چنگ ما تا ساغر…

گفتم که بگذرانم روزی به نام و ننگی؟

گفتم که بگذرانم روزی به نام و ننگی؟ خود با کمند عشقم وزنی نبود و سنگی رفت از دهان تنگش بار و خرم به غارت…

گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم

گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم پیش جانان نبود حیف؟ که جانی بدهم غلطم، چیست سر و جان و دل و دین و…

گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی

گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی ماجرای پادشاهان کس نگوید با غلامی رای آن دارم که روی از زخم شمشیرت نپیچم کم نه…

کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم

کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم چو بادش از پی و چون برقش از قفا برویم چو باز مرغ دل ما هوای او دارد…

فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد

فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد اگر آن چشم کمان کش به کمین برخیزد ای بسا خانه! که بر اسب شود تنگ و…

عشق روی تو نه در خورد دل خام منست

عشق روی تو نه در خورد دل خام منست کاول حسن تو و آخر ایام منست از تو دارم هوسی در دل شوریده، ولی راه…

صورت او را ز معنی آشنایی با دلست

صورت او را ز معنی آشنایی با دلست ورنه صورتها بسی دانم که از آب و گلست صورت بت کافری باشد پرستیدن ولی بت پرست…

شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود

شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود چو وقت آمدنم دیر شد بهانه نمود به خشم رفت و درین گردش زمانم بست چه…

سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت

سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت دلی، که ترک تنی کرد و پیش جانی رفت؟ از آن زمان که تو باغ مراد بشکفتی…

سخت به حالم از تو من، ای مدد حال بیا

سخت به حالم از تو من، ای مدد حال بیا فال به نام تو زدم، ای تو مرا فال بیا عهد من از یاد مهل،…

زلف تو اگر به تاب می‌بینم

زلف تو اگر به تاب می‌بینم دل ز آتش غم کباب می‌بینم این جور، که بر دلم پسندیدی ظلمیست که بر خراب می‌بینم در دیدهٔ‌خود…

ز حسن تو پیدا شد آیین عشق

ز حسن تو پیدا شد آیین عشق خرد را لبت کرد تلقین عشق برین رقعه ننهاد شاهی قدم که ماتش نکردی به فرزین عشق ازین…

روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد

روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد آن ماه سرو قامت بر من سلام داد ماهی فکند سایه؟ اقبال بر سرم کز نور روی خویش…

دیوانه می‌شد از غم او گاه گاه دل

دیوانه می‌شد از غم او گاه گاه دل زان بستم اندر آن سر زلف سیاه دل دل را درین حدیث ملامت نمی‌کنم این جرم دیده…

دوستی با دشمنان ما مکن

دوستی با دشمنان ما مکن سود ایشان و زیان ما مکن خون من خوردی، دلم را غم بخور دل ببری،قصد جان ما مکن چون میانت…

دلم در دام عشق افتاد هیلا

دلم در دام عشق افتاد هیلا فتاده هر چه بادا باد هیلا چو دل را در غمش فریادرس نیست مرا از دست دل فریاد هیلا…

دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش

دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش کنون که قبله گرفتی سر از نماز مکش بر آستانهٔ معشوق اگر دهندت بار طواف خانه کن و…

دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد

دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد جوری که آن بت می‌کند بی‌اختیاری میبرد چندیست تا بر روی او آشفته گشته این چنین…

درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم

درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم با مایهٔ عشق تو آن نه باد و نه اینم چشم همه آفاق به دیدار تو بینند…

دانه‌ای بر روی دام انداختی

دانه‌ای بر روی دام انداختی مرغ آدم را ز بام انداختی تا شود سجاده و تسبیح رد جرعه‌ای در کاس و جام انداختی هر کرا…

حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین

حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین خال مشکین بر لب شیرین چون قندش ببین بسته بر هم گردن شهری، دل دیوانه را در میان…

چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟

چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟ دردم تو می‌فرستی، درمانم از که باشد؟ گفتی برو ز پیشم، خود می‌روم، ولیکن زین غصه…

چو چشمش راه دل می‌زد من بیدل کجا بودم؟

چو چشمش راه دل می‌زد من بیدل کجا بودم؟ ز خود بیزار چون گشتم؟ برو ایمن چرا بودم؟ رفیقان گر زمن پرسند حال او که…

چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من

چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من آن فراق اندیش روزی باز پیوستی به من همچو ماهی صید آن ماهم، که روزی…

جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟

جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟ ما را به جفا گذاشتن تا کی؟ شاخ طرب از زمین جانها تو برکندن و غصه کاشتن تا کی؟…

تو در شهری و ما محروم از آن روی

تو در شهری و ما محروم از آن روی زهی شهر! و زهی رسم! و زهی خوی! به بویت شاد میگردم همانا نمیدانم که بادت…

ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟

ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟ مگر همین دل مسکین چو ناگزیر شود به بوی زلف تو، از نو، جوان شوم هر بار هزار…

تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم

تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم جان خود در آتش و تن در عذاب انداختم خود زمانی نیست پیش دیدهٔ من راه…

پدید نیست اسیران عشق را خانه

پدید نیست اسیران عشق را خانه کجاست بند؟ که صحرا گرفت دیوانه چنان ز فرقت آن آشنا بنالیدم که خسته شد جگر آشنا و بیگانه…

بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد

بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد شراب تلخ با خوبان شیرین کار خوش باشد برون شهر، با یاران، شب مهتاب در صحرا…

به خرابات گرو شد سر و دستار مرا

به خرابات گرو شد سر و دستار مرا طلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا بفغانند مغان از من و از زاری من…

بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟

بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟ با یار پسندیده که پیمان نواستت رای دو دلی کردن و آهنگ جدایی گفتی که ندارم من و می‌بینم…