غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن
چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن چون این هوس دارد دلم، از دیگری یادم مکن بر جان شیرینم ببخش، ای خسرو خوبان چین…
جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن
جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن جان را به رخ دل بازده، دل را ز لب جان تازه کن از دل…
تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم
تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم که آستین تو بوسم، بر آستان تو افتم دلم چو غنچه سحرگاه تنگ بود و…
تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم
تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم آسمان لطف را روی تو ماهست، ای صنم زان رخ آیینهفام اندر دل ریش منست زخمها، لیکن…
تا دل ما با تو کرد روی ارادت
تا دل ما با تو کرد روی ارادت هیچ نیاید ز ما مخالف عادت گر چه کم ما گرفتهای تو ز شوخی عشق تو افزون…
پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟
پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟ ز مردم تو دل میبری، من چه دانم؟ چه گویی بدان تا کجا شد دل تو؟…
به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد
به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد همیشه جور کنی و آشکاردانی کرد ز طره غالیه بر یاسمین توانی برد به شیوه معجزه با خنده…
به خرابات گذارم ندهند از خامی
به خرابات گذارم ندهند از خامی سوی مسجد نتوانم شدن از بدنامی صوفی رندم و معروف به شاهدبازی عاشق مستم و مشهور به درد آشامی…
بمیرم چشم مستت را که جانم زنده میدارد
بمیرم چشم مستت را که جانم زنده میدارد دلم را با خیال خود به جان با زنده میدارد به نقد اندر بهشتست آنکه در خلوت…
بر در میخانه این غلغل و آن طنطنه
بر در میخانه این غلغل و آن طنطنه چیست؟ بیاور چراغ، پیش نه آتشزنه گر ز حریفان ماست، با دل یک رنگ و راست همچو…
باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟ گل رخ سیمین بر دل دزد عاشق سوز را؟ دولت پیروز اگر بنشاندش بار دگر در…
با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟ راز سر گردان عاشق پیشهٔ غم کشته را؟ آب چشم من ز سر بگذشت و میگویی بپوش…
ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم بر من ترحمی کن،بنگر که بیتو چونم؟ غافل شدی ز حالم، با آنکه دور بینی عاجز شدم ز…
ای که تیر بیوفایی در کمان پیوستهای
ای که تیر بیوفایی در کمان پیوستهای بار دیگر چیست کندر دیگران پیوستهای؟ گر به شمشیر فراقم پی کنی صد پی روان در تو پیوندم،…
ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟
ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟ پیدا چو نمیگردی، پنهان ز که پرسیمت؟ از جمله بپرسیدم احوال نهان تو ای جمله ترا…
ای در دل من چو جان کجایی؟
ای در دل من چو جان کجایی؟ وی از نظرم نهان کجایی؟ کردی ز برم کناره چونی؟ رفتی بدر از میان کجایی؟ پیش آمدی از…
ای به خار هجر ما را سفته دل
ای به خار هجر ما را سفته دل رحمتی کن بر من آشفته دل رنگ رویم سربسر کرد آشکار سر اندر سالها بنهفته دل قصهٔ…
او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری
او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری در بها بیفزایی، تا بهانه بر گیری سنگ و شانهای باید تا ز پا و…
آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز گفتم که عاشقم، به گمان اوفتاد باز گفتم ز پرده روی نماید، نمود، لیک اندر درون پردهٔ جان…
امروز عید ماست، که قربان او شدیم
امروز عید ماست، که قربان او شدیم اکنون شویم شاه، که دربان او شدیم چندان غریب نیست که باشد غریبدار این سرو ماه چهره، که…
ازین نرگس و گل غرورم مده
ازین نرگس و گل غرورم مده وزین عود و شکر بخورم مده چو بیمار عشقم علاجم بکن چو غمخوار مهرم سرورم مده بس این انتظارم…
یار ز پیمان ما گر چه سری میکشد
یار ز پیمان ما گر چه سری میکشد بار غمش را دلم بیجگری میکشد آن بر و آن دوش را هم به کنار آورم گر…
هم ز وصف لبت زبان خجلست
هم ز وصف لبت زبان خجلست هم ز زلف تو مشک و بان خجلست تا دهان و رخ ترا دیدند غنچه دل تنگ و ارغوان…
هر که از برگ و از نوا گوید
هر که از برگ و از نوا گوید مشنو کز زبان ما گوید بندهٔ خانهزاد باید جست کو ترا سر این سرا گوید آنکه از…
نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد کو چو لبت پستهای به قند بر آرد صید چو آن زلف چون کمند ببیند پیش رود،…
نه آخر دل من خراب از تو شد؟
نه آخر دل من خراب از تو شد؟ نه آخر دو چشمم پرآب از تو شد؟ نه آخر تن ناز پرورد من گرفتار چندین عذاب…
نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی
نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی گذر کنی ز بر من به نزد آنکه تو دانی پیام من برسانی، بدان صفت که…
منازل سفرت پیش دیده میآرم
منازل سفرت پیش دیده میآرم اگر چه هیچ به منزل نمیرسد بارم گیاه مهر بروید ز خاک منزل تو که من ز دیده برو آب…
من از مادری زادم که پارم پدر بود او
من از مادری زادم که پارم پدر بود او شدم خاک آن پایی کزین پیش سر بود او ز عالم همی جستم نشان دل آرایش…
مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
مستیم و مستی ما از جام عشق باشد وین نام اگر بر آریم، از نام عشق باشد خوابی دگر ببینیم هر شب هلاک خود را…
مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی
مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی چو دیر از غیر خالی شد در خلوت بهم کردی نهادی مجلس بزمی بر آواز رباب…
ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار اختیار اولین یارست و کردیم اختیار هر زمان مهری و پیوندی نباشد سودمند هر زمان عهدی و…
گفتم ز درد عشق تو گشتم چنین به حال
گفتم ز درد عشق تو گشتم چنین به حال گفتا منم دوای تو از درد من منال گفتم شبم چو سال شد از بار هجر…
گر سری در سر کار تو شود چندان نیست
گر سری در سر کار تو شود چندان نیست با تو سختی به سری کار خردمندان نیست گردن ما ز بسی دام برون جست و…
گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم
گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم و گر من زو شوم پنهان به پیدایی کشد زارم دو رنگی در میان ما…
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو وآن…
فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیدهام
فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیدهام سر به سر گفتند آن کو تن به تن پوشیدهام دوست تا احوال ما بشنید رحمت…
عشق را فرسودهای باید چو من
عشق را فرسودهای باید چو من در مشقت بودهای باید چو من لایق سودای آن جان و جهان از جهان آسودهای باید چو من تا…
صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم
صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم به زرش کجا فروشم؟ که به جان خریده دارم دگران نهند خاک در او چو تاج…
شبت میبینم اندر خواب و میگویم وصالست این
شبت میبینم اندر خواب و میگویم وصالست این به بیداری تو خود هرگز نمیپرسی چه حالست این؟ دهان یا نوش، قد یا سرو، تن یا…
سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست
سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست ماهی که ازو خلق دل زار برند اوست گرد دهن چون شکرش گرد، که امروز…
سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار میآید
سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار میآید درخت شوقم از برگش به برگ و بار میآید ز توفان خفتگان کوچه را آگاه دار امشب…
زلف را تاب دام و خم برزد
زلف را تاب دام و خم برزد همه کار مرا بهم برزد دفتر دوستان خود میخواند به سر نام من قلم برزد صورت ماه را…
ز چشم خلق هوس میکند که گوشه گزینم
ز چشم خلق هوس میکند که گوشه گزینم ولی تعلق خاطر نمیهلد که نشینم سوار گشتم و گفتم ز دست او ببرم جان کمند عشق…
روزگار از رخ تو شمعی ساخت
روزگار از رخ تو شمعی ساخت آتشی در نهاد ما انداخت ما طلبگار عافیت بودیم در کمین بود عشق، بیرون تاخت سوختم در فراق و…
دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت
دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت که ببیند، که نبخشد دل و دین و هوشت؟ پای بر گردن گردون نهم از روی…
دوست با کاروان کن فیکون
دوست با کاروان کن فیکون آمد از شهر لامکان بیرون عور گشت از لباس بیچونی باز پوشید کسوت چه و چون گه بر آمد به…
دلم خرقهای دارد از پیر عشق
دلم خرقهای دارد از پیر عشق که گردن نپیچد ز زنجیر عشق حلالست مالم به فتوای شوق مباحست خونم به تقریر عشق هزیمت همان روز…
دل من فتنه شد بر یار دیگر
دل من فتنه شد بر یار دیگر چه خواهی کردن، ای دل، بار دیگر؟ ندیدم در تو چندان کاردانی که اندر پیش گیری کار دیگر…
دل از فراق شما دردمند خواهد بود
دل از فراق شما دردمند خواهد بود زمان هجر ندانم که چند خواهد بود؟ دریغم آید از آن، گوهر پسندیده که در تصرف هر ناپسند…
دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما
دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما فغان ازین دلی بیاو نفور گشته ما به آن رسید که توفان بر آیدم بدو چشم ز سوز…
در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را و آنجا درست گردان پیوند ابن و اب را گویا شود پیاپی با دل مسیح…
حلوای نباتست لبت، پسته دهانا
حلوای نباتست لبت، پسته دهانا در باغ گلی نیست به رخسار تو مانا زیر لبت ازوسمه نقطهاست، چه روشن؟ گرد رخت از مشک زقمهاست چه…
چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را
چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را زلف و رخ تو طیره کند مشک و ماه را یزدان هزار عذر بخواهد ز…
چو چشمش راه دل میزد من بیدل کجا بودم؟
چو چشمش راه دل میزد من بیدل کجا بودم؟ ز خود بیزار چون گشتم؟ برو ایمن چرا بودم؟ رفیقان گر زمن پرسند حال او که…
چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من
چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من آن فراق اندیش روزی باز پیوستی به من همچو ماهی صید آن ماهم، که روزی…
جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟
جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟ ما را به جفا گذاشتن تا کی؟ شاخ طرب از زمین جانها تو برکندن و غصه کاشتن تا کی؟…
تو در شهری و ما محروم از آن روی
تو در شهری و ما محروم از آن روی زهی شهر! و زهی رسم! و زهی خوی! به بویت شاد میگردم همانا نمیدانم که بادت…
ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟
ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟ مگر همین دل مسکین چو ناگزیر شود به بوی زلف تو، از نو، جوان شوم هر بار هزار…
تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم
تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم جان خود در آتش و تن در عذاب انداختم خود زمانی نیست پیش دیدهٔ من راه…
پدید نیست اسیران عشق را خانه
پدید نیست اسیران عشق را خانه کجاست بند؟ که صحرا گرفت دیوانه چنان ز فرقت آن آشنا بنالیدم که خسته شد جگر آشنا و بیگانه…
بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد شراب تلخ با خوبان شیرین کار خوش باشد برون شهر، با یاران، شب مهتاب در صحرا…
به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
به خرابات گرو شد سر و دستار مرا طلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا بفغانند مغان از من و از زاری من…
بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟
بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟ با یار پسندیده که پیمان نواستت رای دو دلی کردن و آهنگ جدایی گفتی که ندارم من و میبینم…
بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت
بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت بنیاد عشق ویران، گر میزنم تظلم ترتیب عقل باطل، گر میکنم…
باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم عشق نوایی بزد، خرقه در انداختیم شعله که در سینه بود سوز به دل باز داد مهر که با…
با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟ پیش لب و رویت شکر و شیر چه باشد؟ در خواب سر زلف تو میبینم و…
ای نسیم سحر، چه میگویی؟
ای نسیم سحر، چه میگویی؟ از بت من خبر چه میگویی؟ به جز آن کم ز غم بخواهد کشت چه شنیدی؟ دگر چه میگویی؟ میدهم…
ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟ بیخبریم از لبت، هم خبری میرسان نیست مجال گذر بر سر کویت، ز بس ولولهٔ اهل عشق،…
ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور
ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور آمد شتر به منزل لیلی، مکن عبور اینست خارها که ازو چیدهایم گل وین جای خیمها که…
ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه
ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه کردم زیان در عشق تو صد گنج و دیگر سود نه گفتی به دیر و زود من…
ای برون از بلندی و پستی
ای برون از بلندی و پستی جز تو کس را نمیرسد هستی عقل در وادی محبت تو ره غلط میکند ز سرمستی تا سر جملهها…
آنکه میخواست مرا بیدل و بییار شده
آنکه میخواست مرا بیدل و بییار شده زود بینم چو خودش عاشق و غمخوار شده اثری هم بکند زود یقین، میدانم گریه های شب این…
آن زخم، که از تو بر دل ماست
آن زخم، که از تو بر دل ماست مشنو که به مرهمی توان کاست کی وعده وفا کنی تو امروز؟ کامروز ترا هزار فرداست زلفت،…
آمدهام که صف این صفهٔ بار بشکنم
آمدهام که صف این صفهٔ بار بشکنم صدرنشین صفه را رونق کار بشکنم روی به سنت آورم، میوهٔ جنت آورم صورت حور بشکنم، سورهٔ نار…
از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما
از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما که آمیزشیست مهر ترا با ضمیر ما ما قصهای که بود نمودیم و عرضه داشت تا خود…
یاران و دوستداران جمعند و جام گردان
یاران و دوستداران جمعند و جام گردان مطرب همیشه گویا، ساقی مدام گردان قومی در انتظاریم، این جا دمی گذر کن وین قوم را به…
هم خانهایم، روی گرفتن حلال نیست
هم خانهایم، روی گرفتن حلال نیست ناگفته پرسشی، که سخن را مجال نیست گفتی بسنده کن به خیالی ز وصل ما ما را بغیر ازین…
هر کس که در محبت او دم برآورد
هر کس که در محبت او دم برآورد پای دل از کمند بلاکم برآورد خون جگر به حلق رسیدست وز هره نه دل را، که…
نیست عیب ار دوست میدارم منش
نیست عیب ار دوست میدارم منش با چنان رویی که دارد دشمنش؟ دشمن از دستم گریبان گو بدر من نخواهم داشت دست از دامنش از…
نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را
نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را چراغی کش تو باشی نور با مردن چه کار او را؟ اگر نه دامن از…
نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش ور زانکه میسپردم در حال میشکستش نقاش دوربین را از دست بر نیاید نقش دگر نهادن پیش…
مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب
مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب اصل خطر شد دوا، رای خطا زد صلیب خوارم و بیوصل دوست خوار بود آدمی زارم و…
من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز
من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز به تمنای تو افتادهام، ای شمع طراز آمدم تا به در خانه سلامت گویم به…
مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل
مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل رفتم از دست، دمی دست من از دست مهل دل ز شوق می لعل توچو خون شد…
مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم نه با او دیگری مشغول و من با او سخن گویم سر بیدوست بر زانو چه گویی؟…
ما به ابد میبریم عشق ترا از ازل
ما به ابد میبریم عشق ترا از ازل در همه عالم که دید عشق چنین بیخلل؟ از سر من شور تو هیچ نیاید برون گر…
گفتم به چابکی ببرم جان ز دست عشق
گفتم به چابکی ببرم جان ز دست عشق خود هیچ یاد و هوش نیاورد مست عشق صد گونه مرهم ار بنهی سودمند نیست آنرا که…
گر دهد یارت امان ایمن مشو
گر دهد یارت امان ایمن مشو ور ببخشاید، به جان ایمن مشو آن زمان کت گوید ای من جمله تو جمله مکرست، آن زمان ایمن…
گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد دلش همخوابهٔ اندوه و جانش جفت غم باشد حرامست ار کند روزی دلش میلی به بستانی…
کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد
کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد چو روز کوچ او باشد به پیش آهنگ در بندد گر او در پنج فرسنگی کند…
غیر ازو هر چه هست بازی بود
غیر ازو هر چه هست بازی بود ما و من قصهٔ مجازی بود زود بگذر، که اصل ذات یکیست وین صفتها بهانهسازی بود تو ز…
عشق بیعلت ترنج دوستی بار آورد
عشق بیعلت ترنج دوستی بار آورد گر به علت عشق ورزی رنج و تیمار آورد چیست پیش پاکبازان کام دل جستن؟ غرض وین غرض در…
صنما، بیتو مرا کار به جان آمده گیر
صنما، بیتو مرا کار به جان آمده گیر دلم از درد فراقت به فغان آمده گیر دل شوریده ز هجر تو به جان میآید جان…
شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان
شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان نمیباشد دل ما را شکیب از روی این ترکان به چشم روزهداران از کنار بام…
سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم! از آن سر گشته میباشم که این سوداست در بارم سرم در دام این سودا بهل،…
زین دایره تا بدر نیفتی
زین دایره تا بدر نیفتی در دایرهٔ دگر نیفتی سودی کن ازین سفر، که هرگز در بهتر ازین سفر نیفتی صاحب نظر ار نمیشوی سهل…
زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت هر کو به دام زلف تو اندر فتاد رفت بر بوی باد زلف تو شب روز میکنم…
ز تو بیوفا چه جوییم نشان مهربانی؟
ز تو بیوفا چه جوییم نشان مهربانی؟ بتو سنگدل چه گوییم حکایت نهانی؟ که چو قاصدی فرستیم به دشمنی برآیی که چو قصهای نویسیم به…
روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته
روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته گشته از رویش سراسر عید گاه آراسته طاق ابرو را ز شوخی چون هلالی داده خم روی…





