تا کی ای شوخ به هر بی‌خبری می‌سازی

تا کی ای شوخ به هر بی‌خبری می‌سازی خاک کوی تو منم گر گذری می‌سازی این هم از آتش سودای تو داغ دگر است که…

Continue Reading...

تا دلم را به غم هجر درانداخته‌ای

تا دلم را به غم هجر درانداخته‌ای صبر را خانه ز بنیاد برانداخته‌ای دل نیندازم اگر تیر تو از جان گذرد تا نگویند به سهمی…

Continue Reading...

تا به کی چشم تو جز غارت دین‌ها نکند

تا به کی چشم تو جز غارت دین‌ها نکند گویَش از جانب ما تا دگر این‌ها نکند سر شوریده به پایت نرسد تا فلکش بر…

Continue Reading...

به غیر چشمهٔ حیوان کرا رسد گفتن

به غیر چشمهٔ حیوان کرا رسد گفتن حکایت لب لعل تو را به آب دهن مرا سرشک ز گوهر چنان توانگر ساخت که غیر تیغِ…

Continue Reading...

با غمت هرچند کار درد ما مشکل شود

با غمت هرچند کار درد ما مشکل شود سرنوشتی از ازل این بود تا حاصل شود هرگز این درد نهانی را دوا پیدا نشد بعد…

Continue Reading...

ای رفیقان به شب هجر چو از آتش من

ای رفیقان به شب هجر چو از آتش من شمع را سوخت دل از غصّه چراغش روشن سر نه پیچم ز رضای تو اگر تیغ…

Continue Reading...

اوّل استادی که عشق و حسن را تقسیم کرد

اوّل استادی که عشق و حسن را تقسیم کرد عاشقان را صبر و خوبان را جفا تعلیم کرد طوبی قدّ تو را از راست بینان…

Continue Reading...

اگر دیده در مهر و مه ناظر است

اگر دیده در مهر و مه ناظر است غرض چیست او را از این، ظاهر است از آن دم که از چشم من غایبی حضوری…

Continue Reading...

از آن ز دیده و دل اشک و آه می‌خواهم

از آن ز دیده و دل اشک و آه می‌خواهم که شرمسارم و عذر گناه می‌خواهم گناه بار گران است و راه عشق مدد ز…

Continue Reading...

یار اگر بد کند ای دل نتوان گفت بدش

یار اگر بد کند ای دل نتوان گفت بدش که به آن روی نکو هرچه کند می رسدش تا به اول نکنی فکر روانی ای…

Continue Reading...