غزلیات بابا فغانی
آه کز هجر تو شبها باده خون دانستهام
آه کز هجر تو شبها باده خون دانستهام خوردهام خون و شراب لالهگون دانستهام سوزدم هرکسی به لطفی، این سزای آنکه من دیدهام شور اسیران…
آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند
آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند عاشقانش همه دیوانه تر از یکدگرند آه ازین عشوه نمایان که بهر چشم زدن در نظر چشمه ی…
آزاد بلبلی که بدام بلا نسوخت
آزاد بلبلی که بدام بلا نسوخت ترک هوس گرفت وز باد هوا نسوخت پروانه یی که بر سر شمعی بمهر گشت بیرون نشد ز دایره…
احبابرا ادای کلام تو می کشد
احبابرا ادای کلام تو می کشد نقل درست و بحث تمام تو می کشد هر دم رقیب از تو پیامی رساندم باک از رقیب نیست…
هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز میآید
هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز میآید بهار رفته از گلشن به گلشن بازمیآید تحیت میرساند بلبلان را باد نوروزی که گل بار دگر…
هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم
هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم آرزوی دیدن رویت بدل افزون کنم چون خیال صورت خوب تو آرم در نظر از تحیر…
نکشم سر از وفایت بجفا و ناز و بازی
نکشم سر از وفایت بجفا و ناز و بازی من و جلوهای نازت که تو خود برای نازی سر قامت تو گردم که بلند همتان…
می خواه اضطراب برای چه می کنی
می خواه اضطراب برای چه می کنی جامی بکش حجاب برای چه می کنی اکنون که من خرابتر از دیگران شدم پرهیز از شراب برای…
من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب
من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب بخواهم سوخت زین آتش که دارم در جگر امشب برا از قید تن ای…
مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ
مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ چه سود آنکه درآرم بپیشگاه چراغ خراب کوی مغانم که نیمشب چو روم مهی ز هر طرف…
ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند
ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند صد نیزه در حوالی ما نور شد بلند گلبانک میفروش بدردی کشان رسید پنداشتی که زمزمه ی…
لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد
لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد شمع رویت شعله بر خورشید عالمتاب زد دید در محراب نقش طاق ابرویت امام شد دلش بیتاب…
گر میروم نزدیک او شوق وصالم میکشد
گر میروم نزدیک او شوق وصالم میکشد ور مینشینم گوشهای تنها خیالم میکشد بیشمع خود گر میروم در کنج تنهایی شبی گه غصه خونم میخورد…
کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید
کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید خوش آنکه در صف مستان نشست و جام کشید دلم که جام نگون داشت سالها چو حباب…
غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست نداشت صحبت و با هیچ همنشین ننشست نه مرغ بر سر من مور نیز خانه گرفت کسی…
صوفی ز کعبه رو به خرابات کردهای
صوفی ز کعبه رو به خرابات کردهای نیک آمدی بیا که کرامات کردهای صنعت مکن که هر دو گرفتار یک دریم ما آه و ناله…
شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست
شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست چه تیر گیست درین انجمن چراغ کجاست چه شد که باده ی ما دیر می رسد امروز…
سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید
سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید نیازمندی من دید و سر بناز کشید بیک نگاه نهان می توان تلافی کرد هر آن ستم که…
زبسکه داشتی ای گل همیشه خوار مرا
زبسکه داشتی ای گل همیشه خوار مرا نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا بسی امید بدل داشتم چو روی تو دید زدست رفت و نیامد…
روزی فلکم پیش در او نرسانید
روزی فلکم پیش در او نرسانید بختم بقبول نظر او نرسانید عشقم تن چون موی بروز سیه افگند یکبار در آغوش و بر او نرسانید…
دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود
دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود در سر شراب و در نظرم آفتاب بود تا روز در مشاهده ی شمع روی دوست…
دلم صد پاره و نقش تو در هر پارهای دارم
دلم صد پاره و نقش تو در هر پارهای دارم ز چاک سینه در هر پارهای نظارهای دارم فلک صد بار اگر در آب و…
دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست ما خود از جور ننالیم وفای تو کجاست ما به یک جلوه خرابیم و تو پروا نکنی آخر ای…
دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمک
دارم ز پسته ی تو بدل آتشین نمک بستان که کس ندیده کبابی بدین نمک دامن کشان و دست فشان می کنی خرام می گیرد…
خورشید من که رخش جفا گرم داشتست
خورشید من که رخش جفا گرم داشتست حسنش بر این خیال خطا گرم داشتست در عاشقی بشورش من نیست عندلیب هنگامه را بصوت و صدا…
خرام سر و تو جان را حیات دمبدمست
خرام سر و تو جان را حیات دمبدمست نهال قد ترا آب خضر در قدمست خوشم بنقش جمالت که در صحیفه ی حسن مراد از…
چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده میآیی
چه شد کز صحبت یاران چنین رنجیده میآیی ز گلزاری که میرفتی گلی ناچیده میآیی گلت از غیرت آه کدامین تشنه میجوشد که در آب…
چمن شکفت و نسیمی ز هر گلی برخاست
چمن شکفت و نسیمی ز هر گلی برخاست ز هر نهال گلی بانگ بلبلی برخاست نسیم صبح، دلاویز و مشگبیز آمد مگر ز سلسله ی…
تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسی
تویی که هیچ گرفتی گل و شراب کسی مدام خنده زدی بر دل کباب کسی تو کز دریچه ی خورشید سر بدر کردی کجا پسند…
تا کی شود نقاب رخ گل لباس من
تا کی شود نقاب رخ گل لباس من آتش زنید بهر خدا در پلاس من این غیرتم کشد که چرا با چنین جمال شکری نگوید…
بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیست
بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیست یک طمع ناکرده زان لب این همه دشنام چیست ناگزیده آن لب شیرین چه داند…
به سوی درد از گلشن افلاک میآید برون
به سوی درد از گلشن افلاک میآید برون لاله دلسوز و گل آتشناک میآید برون کشتهٔ تیغ محبت را به جای برگ سبز پارهٔ دل…
بس تازه و تری چمن آرای کیستی
بس تازه و تری چمن آرای کیستی نخل امید و شاخ تمنای کیستی روز آفتاب روزن و بام که می شوی شبها چراغ خلوت تنهای…
باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است
باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است رنگها ریخته درهم که دم از خون زده است صاحبان قلم انگشت گزیدند همه زین رقمها که سر…
این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته
این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته کرده ترک جان شیرین در هوایی سوخته راستی پروانه داند چاشنی داغ عشق کو در این آتش…
ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را
ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را ذکر تو مطلع غزل طبع سخن سرای را آینه وار یافته یکنظر از جمال تو دل…
آه کامشب دیدهام خوابی که میسوزد مرا
آه کامشب دیدهام خوابی که میسوزد مرا خوردهام جایی می نابی که میسوزد مرا میتپد در خون دل بیصبر و یادم میدهد هردم از گلگشت…
امیدم این نبود کزین در خجل روم
امیدم این نبود کزین در خجل روم با داغ دل در آیم و با درد دل روم عشقم سبک عیار بر آورد پیش دوست دیگر…
آزاد تر از بلبل باغست دل ما
آزاد تر از بلبل باغست دل ما کبک قفس کنج فراغست دل ما صد گونه شراب از قدح دیده کشیده فارغ زصراحی و ایاغست دل…
از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری
از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری ز مرگم می دهد پیغام غمخوارست پنداری نگاهی می کنم از دور و خرسندم بجان دادن…
همچو مجنون در بیابانم وطن خواهد شدن
همچو مجنون در بیابانم وطن خواهد شدن گرد بر گردم ز مرغان انجمن خواهد شدن گر چنین بر حال من خواهد نظر کردن همای استخوانم…
هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست
هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست بیش خاصیت دهد هرچند می بیغش ترست شمع را هر ذره گر پروانه یی خیزد…
نظر بغیر نباشد اسیر بند ترا
نظر بغیر نباشد اسیر بند ترا بناز کس نکشد دل نیازمند ترا شکر لبان همه دارند بر کلام تو گوش چه لطف داد خدا لعل…
می آفتست و در نظرم پر فنی چنین
می آفتست و در نظرم پر فنی چنین می رم به دست ساقی سیمین تنی چنین هر لحظه بیش سوزدم آن شمع دلفروز کم بوده…
مقیدان تو از یاد غیر خاموشند
مقیدان تو از یاد غیر خاموشند بخاطری که تویی دیگران فراموشند برون خرام که بسیار شیخ و دانشمند خراب آن شکن طره و بنا گوشند…
مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی
مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی خرام او دمی در چشم من صد بار بایستی خلد بی روی او از هر گلی در…
ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم
ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم آشوب جنون تند شد و بند شکستیم کاری نشد از پیش بترک می و ساقی پیمانه بیارید…
لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم
لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم به خون دردمندان تاب داده زلف و کاکل هم درون آی از درم کز…
گرچه طور رندی و بدنامی از حد میبرم
گرچه طور رندی و بدنامی از حد میبرم کافرم گر شمهای از حال خود بد میبرم هر زمان سنگ جفایی بر سفالم میخورد کوه کوه…
کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم
کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم که خالی نیست از نقش خیالش دیده و دل هم چنان میسوزدم شوق جمال جلوهٔ…
غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند
غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند بمیرم تا صبا همچون عبیرش بر من افشاند کسی همچون صبا در گلشن کوی تو ره…
صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست
صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست آه این چه بلا بود که از خانه ی زین خاست آشفته و کاکل بسر…
شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست
شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست نشان باده ات از لعل آتشین پیداست همین بکینه ی ما تیر در کمان داری در ابرویت…
سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی دگر هر تار موی من بدست دشمنی دادی چه شکرت گویم ای بخت سیه کز بهر آرامم…
زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما
زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما دمی وصال تو عمر هزارسالهٔ ما زآب دیده برد سیل خانهٔ مردم رسول اشک چو پیش آورد رسالهٔ…
روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم
روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم وه که می سوزم بدرد و داغت این نوروز هم بیخودم در ناله و زاری، نه…
دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت
دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت دیده آب دگر از چاه زنخدان تو داشت دل بسی چاشنی ازچشمه ی نوش تو گرفت…
دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد چه ماتمست که اندوه عالمی دارد خراب حالم و با کس نمی توانم گفت خوشا کسی که بهر…
دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب
دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب چراغ از روغن بادام چشمم روشنست امشب سپندم خوشهٔ پروین و شمع مهر همزانو مه نو پاسبان و…
دارم دلی هوای بسی خوبرو درو
دارم دلی هوای بسی خوبرو درو یکقطره خون گرم و هزار آرزو درو آیینه ییست دایره ی خط سبز تو کز غایت صفا بتوان دید…
خود رای من بخلوت رازت پناه چیست
خود رای من بخلوت رازت پناه چیست در بسته یی بروی غریبان گناه چیست بیرون خرام و کشته ی دیرینه زنده کن تا خلق بنگرند…
خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ما
خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ما چه سنگ بود که آمد بر آبگینهٔ ما ستاره تیره و طالع ضعیف و بخت زبون به قرنها…
چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد
چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد ز چشم بد پریشانی زلف پر شکن پوشد گریبان می گشاید تا کند…
چمن ز سایه ی سروت چو گلشن ارمست
چمن ز سایه ی سروت چو گلشن ارمست نهال قد ترا آب خضر در قدمست یکی هزار شد آشوب حسنت از خط سبز فغان ز…
تویی مراد دو عالم خرد همین دانست
تویی مراد دو عالم خرد همین دانست کسی که دید خدا در میان چنین دانست خطا نگر که بیکدم هزار شیشه ی دل شکست زاهد…
تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن
تا کی دل از هوا شنود بوی پیرهن پیش آی، کز قبا شنود بوی پیرهن تنها درآ به خلوت عاشق که همچو شمع میرد، گر…
بیمار ترا دیده ی نمناک همانست
بیمار ترا دیده ی نمناک همانست پرهیز مکن کاین نظر پاک همانست از گریه سواد بصرم شسته شد اما نقش تو در آیینه ی ادراک…
به رویم میشوی خندان و چشمم از تو خونریزست
به رویم میشوی خندان و چشمم از تو خونریزست در آب و آتشم میافگنی باز این چه انگیزست نداری تاب درد من برون آی از…
بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام
بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام از سر شراب رفته و مخمور مانده ام هم آب رفته از دل و هم تاب از…
باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بست
باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بست دفتر گل را به عنوان وفا شیرازه بست جذب آب و سبزه بیرون برد گل رویان…
این باد ز طرف چمن کیست که داند
این باد ز طرف چمن کیست که داند وین بوی گل از پیرهن کیست که داند این نافه که بر گل شکند غالیه ی تر…
ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو فتنه را در گوش دارد عشوهٔ جادوی تو در هوایت بس که شد بر باد جان…
آه کان ابرو کمان چشم سیاه از ناز بست
آه کان ابرو کمان چشم سیاه از ناز بست پرده ی نیلوفری بر نرگس غماز بست داد از آن سلطان که در مجلس بصد ناز…
امشب چراغ دل بحضور تو سوختم
امشب چراغ دل بحضور تو سوختم جاوید زنده ام که ز نور تو سوختم مشهور شهر گشتی و آتش بمن فتاد طالع نگر که وقت…
از گلم گلها شکفت و از مزارم لاله خاست
از گلم گلها شکفت و از مزارم لاله خاست کشت امیدم نگر کز اشک همچون ژاله خاست هر که بشنید آه سردم در دلش پیکان…
آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
آتشکده دلی که درو منزل تو نیست بتخانه کعبه یی که درو محمل تو نیست مردن در آرزوی تو خوشتر ز عمر خضر خود زنده…





