غزلیات بابا فغانی
منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی بجبین ز مهر داغی برخ از وفا نشانی بهزار جان شیرین بدلست و عمر سرمد نفسی که…
مست گشتم سر ز قید هوشیاران میبرم
مست گشتم سر ز قید هوشیاران میبرم رخت خویش از پهلوی پرهیزگاران میبرم چون شفق بربسته رخت خونفشان از طرف خاک خیمهٔ همت بر اوج…
محروم باد چشم من از گلشن وصال
محروم باد چشم من از گلشن وصال گر بگذرد بهار و گلم بیتو در خیال گل پنج روزه ییست ولی نخل حسن تو پیوسته در…
ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم دست از مراد خویش بصد آب شسته ایم پهلو نهاده ایم بشمشیر آبدار وز دل غبار بستر…
گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد
گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد چرا لب شکرین از شراب بگدازد خوش آن بدن که ز می در قبا چو گل روید نه…
گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی
گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی رخ بر افروزی و از عشوه و نازم بگدازی گر بدانی که چه خوبست خطت…
کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا
کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا یار باید تا گره از کار بگشاید مرا گر مرا بر دار بندد یار بهر امتحان کیست کان…
عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم
عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم تلخست باده بر من، نیشست انگبین هم می خوردن و جوانی زیبد ترا که دانی آداب مجلس…
شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم فغان از اختر بد حال و از بخت دگرگون هم نبودم من که می…
شب آه و ناله از دل غمناک می زدم
شب آه و ناله از دل غمناک می زدم برق فنا بخرمن افلاک می زدم از درد بلبلان خزان دیده در چمن خوناب دیده بر…
ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را
ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را باده نوش و نقل کن دلهای خون پالوده را لاله از حد میبرد مستی و گل تر دامنی…
ز غم جان میدهم چون دلربای خود نمیبینم
ز غم جان میدهم چون دلربای خود نمیبینم چه درد است این که جز مردن دوای خود نمیبینم سزد گر سر نهم در دشت و…
رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم
رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم داغ دل بلا جو زین لاله زار بردیم بزم وصال دیده با داغ هجر رفتیم از گلشنی…
دود برآمد ز دلم چون سپند
دود برآمد ز دلم چون سپند دور نشد از سر کارم گزند آه که با طالع بد آمدم دود سپندم نکند ارجمند عاشق دیوانه نداند…
دلگیرم از بزم طرب غمخانهای باید مرا
دلگیرم از بزم طرب غمخانهای باید مرا من عاشق دیوانهام ویرانهای باید مرا از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرد اکنون برای همدمی…
درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود بیک نظاره بیرون رفت پنداری که آهی بود کسم در هیچ گلشن ره نداد امشب…
خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز
خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز ساقی بیا و چهره ی مقصود برفروز امشب که آفتاب حریفست و مه انیس شمع طرب بطالع…
خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند
خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند خود را زیاد برده در افسانهٔ تواَند آنان که میبرند به حسن از پری گرو رخساره برفروز که دیوانهٔ تواَند…
چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز
چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز از ره نروی گوش به مردم نکنی باز سوزد جگر مدعی از تندی خویت در روی…
چه باشد عاشقی خود را به غمها مبتلا کردن
چه باشد عاشقی خود را به غمها مبتلا کردن به صد خون جگر بیگانهای را آشنا کردن چه حاصل زین همه افسانهٔ مهر و وفا…
چشم من از نظارهٔ آن زلف مشکبو
چشم من از نظارهٔ آن زلف مشکبو چون نافهٔ تریست که خون میچکد از او یک قطره خون سوختهٔ خال گلرخیست هر غنچهٔ بنفشه که…
تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم
تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم چنان نبود که در کویت شبی رخ بر زمین سایم خوش آن راحت که چون سنگ…
تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد
تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد خون گریم و نظاره ی محبوب نباشد هر ناله میان من و او قاصد دردیست دلسوز مرا حاجت…
بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود
بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود ببین در آینه ی جام چهره ی مقصود سزد که پیر خرابات جرم ما بخشد به آب…
به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش
به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش بدین بهانه مگر آرمش به خانهٔ خویش بسی شبست که در انتظار مقدم تو چراغ دیده نهادم…
بد نمیآید هلاک دوستان خوب مرا
بد نمیآید هلاک دوستان خوب مرا ذره یی میل محابا نیست محبوب مرا شرم رویش خلق را منع از تماشا میکند کس ندیدست و نبیند…
باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست
باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست وز آب دیده کلبه ی ویرانه پر شدست چندان بنرگس تو نظر باختم که باز چشم…
ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر هر سر مویی به وصلت آرزومندی دگر بگسل از دام گرفتاری که بر هر ذره اش…
ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن گر همه چشم منست آنجا دمی مأوا مکن مردم چشمی، مشو از دیده ی غائب چون پری…
آنکه بهر دیگران در زلف چین میافگند
آنکه بهر دیگران در زلف چین میافگند چون رسد نزدیک من چین در جبین میافگند دیدهام جایی پریرویی که پیش تخت او گر سلیمان میرسد…
آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد مهرم بساقیان گلندام تازه شد هر شاخ گل ز کج کلهی می دهد نشان خوبان رفته…
از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت
از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت در آب و گل کلاله شمیم صبا گرفت در خواب عاشق آمدی و پای نازکت چندان بدیده سود…
یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود
یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود نام وفا مبر که دلم از جفا پرست…
هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو
هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو آه ای پسر از این همه شرم و ادب تو ما خود ز ندامت سرانگشت گزیدیم تا…
نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو
نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو تا چه کردم که بدین روز بد افتادم ازو آنکه نزدیکتر از جان عزیزست بمن کی…
نخل قدت که از چمن جان برآمده
نخل قدت که از چمن جان برآمده شاخ گلی بصورت انسان برآمده از پای تا به سر همه جانست آن نهال گویا ز آب چشمه…
منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد
منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد مدام باده و نقلم بدست زور دهد پیاله گیر که دست سپهر نتوان تافت اگر نگین…
مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست نشناخت گل تازه و نوروز ندانست مجنون تو هم بر سر خاکستر گلخن جان داد و بهار چمن…
محتسب گر به درِ میکده مانع نشود
محتسب گر به درِ میکده مانع نشود رندِ میخواره به صد عربده قانع نشود یار چون در رَهِ میخانه قدم پیش نهد کیست کان راه…
ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
ما رند خراباتی و معشوق پرستیم بر ما قلمی نیست که دیوانه و مستیم هر چند که بر ما رقم نیستی افزود در دایره ی…
گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته اند
گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته اند چمنی بر سر خونین کفنی ساخته اند در حقیقت نسب عاشق و معشوق یکیست بوالفضولان صنم و برهمنی…
گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی سرم در پای ترک کجکلاه خویشتن بودی نگشتی هرزه بر گرد چراغ دیگران هرگز صفای خاطرم از…
قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست
قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست دیوانه ی آن بادیه ام کاین شجر اوست آراسته باد این چمن حسن که هر روز فیض نوام…
عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
عشقت مدام خون جگر میدهد مرا دردی نرفته درد دگر میدهد مرا صدره بجستجوی تو کردم زخود سفر غافل همان نشان بسفر میدهد مرا داری…
شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست وان نگاه گرم و شکر خندهٔ جانسوز نیست بیسخن آن شکل مخمورانه خواهد کشتنم حاجت گفتار…
شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدم
شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدم به بخت خود دل بدروز را در جنگ میدیدم به ظاهر مینمود آن بیوفا دلگرمیی با…
ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن
ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن یعنی بیار مرهم و درمان داغ کن کشتی روانه ساز که باد مراد خاست اختر دلیل شد طلب…
ز شوق آنکه خواند نامهام را آنچنان شادم
ز شوق آنکه خواند نامهام را آنچنان شادم که در وقت نوشتن میرود نام خود از یادم به خون دل نوشتم نامه و سویش روان…
رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد
رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد در دل چراغی داشتم آن هم به هجران تیره شد بس تیره و افسرده ام در…
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد زین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد هر بار نمی برد چنین مطربم از دست این…
دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را
دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را کمند زلف ساقی دام ره تا کی شود ما را نه چندان راه دل…
درین چمن چه گلی باز شد به منزل ما
درین چمن چه گلی باز شد به منزل ما کز آن به باد فنا رفت غنچهٔ دل ما ندیده روشنی دیدهٔ امید هنوز فلک نشاند…
خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست
خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست عاشق که بود جرعه کش دوست ندیمست قانون طرب ساز گداییست وگرنه بس نغمه ی دلسوز…
خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد
خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد من این طلب ندارم و او هم نمی دهد در دست روزگار گل آرزوی من ز آنگونه…
چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند
چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند رخ تافت از من و سخنم در میانه ماند در خاک ره چو عرصه ی شطرنج…
چنین تا کی به حسرت سوی آن گلپیرهن بینم
چنین تا کی به حسرت سوی آن گلپیرهن بینم در آتش گردم و از دور سوی آن بدن بینم گلش نشکفته، میلرزید جانم، چون بود…
چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را
چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را کرد از همه بیزار تمنای تو ما را این دیده که ما را بتو سرگرم چنین…
ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ دشمن احباب گشتی دوستداران را چه حظ چون ندارد وعده ی وصل تو امید وفا…
تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود
تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود کام دل از جمال تتو حاصل نمی شود هر دل بجعد سلسله مویی قرار یافت دیوانه ی…
بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد
بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد ندیم بزم، ندای هوالغفور دهد دلم بمجلس مستان حق پرست کشید که داد عیش در آن زمره…
به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود
به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود به زنجیر محبت گردنم در بند خواهد بود اگر صد خوب پیش آمد ترا یاد…
بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید
بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید خروش عشق ز درویش و پادشاه برآید چو طالعست ببینندگان ستاره ی روشن بآفتاب رود…
باده ی صافم خلاص از آب حیوان کرده است
باده ی صافم خلاص از آب حیوان کرده است فتوی پیر مغان کار من آسان کرده است بارها دل باز آوردم ز دام میفروش تانگه…
ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خال
ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خال معنیی داری که نتوان صورتش بستن خیال می کشی و زنده می سازی ز تأثیر نظر…
ای ترا بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها
ای ترا بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها سرو را در سایه ی قد تو در سر نازها بسکه میخوانند دلها را بکویت…
آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست
آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست در پهلوی من جای کسی تنگ نبودست یوسف که از او آن همه خونابه کشیدند عاشق کش و بیباک…
آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس
آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس طاقت نبود کان لب میگون نگرد کس منت که رسیدم ز تو یکره بزلالی در ساغر خود چند…
از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد
از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد آن مرغ وحشی عاقبت رفت و نشمین خوش نکرد نی شد بمسجد منکرم زاهد…
یا مرا کامی ده از لعل شرابآلود خویش
یا مرا کامی ده از لعل شرابآلود خویش یا هلاکم کن به زهر چشم خوابآلود خویش خندهٔ شیرین لبالب ساز با دشنام تلخ از گدایان…
هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد
هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد وز بیم کسان پیش تو آهی نتوان کرد روزی که بنادیدن رویت گذرانم شرح غم آن روز بماهی نتوان…
نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند
نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند جرعه نوشان را شقایق نعل در آتش کند خرم آن شاهد که نوشد جرعه ی بیغش…
نخل تو سرکش و دل خود کام من همان
نخل تو سرکش و دل خود کام من همان ناز تو همچنان طمع خام من همان در جنت وصال مرا روز و شب یکیست در…
منم و دو چشم روشن برخ تو باز کردن
منم و دو چشم روشن برخ تو باز کردن ز نعیم هر دو عالم در دل فراز کردن قدمی بهستی خود زدنست، قصه کوته بخیال…
مست آمدی کرشمه کنان در قبای ناز
مست آمدی کرشمه کنان در قبای ناز زینگونه نازنین که تویی هست جای ناز بخرام و ناز کن که خدا در ریاض حسن آراست سرو…
مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من مگر آگه نیی شبهای هجر از درد و داغ من دلم کز داغ هجران شد سیه…
ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست
ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست فریاد ما ز جلوه ی آن روی چون گلست گویا ندارد از قدو زلف تو آگهی…
گلرخان از نفس ما اثری یافته اند
گلرخان از نفس ما اثری یافته اند دل دگر ساخته گویا خبری یافته اند اشک ریزان سحرخیز ترا ذکر بخیر که زهر قطره برین در…
گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد رقیبش همچو ابری آید و روزم سیه سازد گرفتارم بدست نازنینی کز هوای خود مرا چون…
قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه نرسته…
عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند
عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند پرهیز ای فرشته که آن عصمتم نماند دردا که از دعا تو بدستم نیامدی وز جانب کسی نظر…
شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشان
شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشان بجام ریز می لعل و گل دراب افشان نسیم گو ورق گل بر اهل مجلس ریز تو گرد…
شب آمد هرکسی را روی در کاشانهای یابم
شب آمد هرکسی را روی در کاشانهای یابم من، دیوانه گردم تا کجا ویرانهای یابم منم آن ناتوان موری که نتوانم کشید آخر به صد…
ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم
ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم از دستت این شراب دگر نوش چون کنم لب می گزی که زود چرا مست می شوی ساغر…
ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم
ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم برند از انجمن هرشب چو شمع کشته بیرونم اگر همسایهٔ خورشید گردد کوکب بختم نخواهد در…
رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفته
رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفته چو برگ لاله رخش رنگ آفتاب گرفته عرق روان ز بناگوش چون گلش بگریبان چنانکه پیرهنش…
دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجب
دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجب به یک کرشمه کشی این هم از تو نیست عجب ز من که سوخته ام عیش…
دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی
دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی ز ناز و سرکشی مسکینی و بیچارگی اولی سپردن جان بدست یار و گشتن از جهان فارغ…
در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد
در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد هجر تو مرگ مرده دلان فسرده باد بی جلوه ی تو مردمک دیده ی مرا خون…
خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد زین تلخ باده چهره ی کس لاله گون مباد آتش بسوز ناله ی مستان عشق نیست…
خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد آن ترک مست بین که چه با خود خیال کرد حسنش یکی هزار شد و آمد از…
چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار
چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار دختر رز طلبیدی هوس حور گذار بیشتر از می و معشوقه به عاشق نرسید قصه ی روضه دقیقست بجمهور…
چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساری
چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساری که چندین چشمهٔ خون سر زد از هر طرف گلزاری مرا بس گرم می پرسی که چونی از…
جمال و جاه داری هرچه خواهی میتوان کردن
جمال و جاه داری هرچه خواهی میتوان کردن به این حسن و جوانی پادشاهی میتوان کردن ز ماهی تا به مه دارد صفا آیینهٔ رویت…
ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید
ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید سایبان زد بر کنار سبزه و صهبا کشید هر کجا کان دانهٔ در کشتی می برگرفت…
تا چند بافسون جهان بند توان بود
تا چند بافسون جهان بند توان بود مردیم، درین کهنه سرا چند توان بود شد نقش من از تخته ی گل، چند شب و روز…
بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم بهر کرشمه و نازت هزار بار بمیرم فتاده در سر راه تو جان من بلب آمد روا…
بنشین و از میان کمر فتنه را گشای
بنشین و از میان کمر فتنه را گشای تا جان تشنه را دهم آبی قبا گشای در انتظار یک نگهم جان بلب رسید چشمی بروزگار…
بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلو
بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلو به یک جا کی نهد با عاشقان رو سیه پهلو چو غنچه آنکه شبها برگ…
باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
باده در جامت مدام از اشک گلگون منست غنچه ی لعل تو گویا تشنه ی خون منست خرم آن محفل که عمدا گویم از لیلی…
ای فتنه ی جمالت روی چو ماه یوسف
ای فتنه ی جمالت روی چو ماه یوسف نیرنگ ساز خالت چشم سیاه یوسف پیش تو مهوشان را رخ بر زمین طاعت چون سجده ی…





