غزلیات بابا فغانی
منمای سوار گردی به عنان تو روانه
منمای سوار گردی به عنان تو روانه نروم ز پیش راهت به جفای تازیانه در خرگهت ندانم ز چه گشته ارغوانی مگر آنکه دادخواهی زده…
مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست
مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست گو می تلخم مباش شربت دیدار هست ساقی ما بیطلب گر ندهد جرعهای تشنهلبان را کجا قوت…
مدام از آتشی آشفته حالم
مدام از آتشی آشفته حالم فغان کز اختر بد در وبالم سخن نشنیدم و عاشق شدم وای که خواهد داد گردون گوشمالم چنان از همدمانم…
ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز
ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز سوسن و گل در کنار مردم آزاد ریز قطره ی خونابه ام در آتش گلخن فگن پاره ی…
گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت
گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت فروغ مجلس می گشت نور طاق محرابت چه شیرینیست در نازت که در هر کوچه شیرینی بدندان لب…
گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما
گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما همچنان مهر تو ورزد دل بیکینهٔ ما رقم مهر و مه از سینهٔ افلاک رود نرود نقش…
کاکل به تاب رفته ز دام که جستهای
کاکل به تاب رفته ز دام که جستهای دیگر دل کدام پریشان شکستهای رنگین شدست دامن پاکت چه حالتست گویا که در میان دل ما…
عید است و هرسو جلوهگر شوخ دلارای دگر
عید است و هرسو جلوهگر شوخ دلارای دگر دارم من خونینجگر میل تماشای دگر چون عقد زلفی بنگرم پیچد دل غمپرورم ترسم که افتد در…
صبحست و جلوه داده مستان پیالهها را
صبحست و جلوه داده مستان پیالهها را روی از نشاط خندان، گلها و لالهها را در هر کنار جویی افتاده های و هویی مرغان بلند…
شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی
شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی از دیده سیل اشک نهد رو بهمرهی چندانکه رفتم از پی گرد سمند او روزی نشد که…





