منت که باز شد گرهی از جبین تو

منت که باز شد گرهی از جبین تو حرفی شنیدم از لب چون انگبین تو از یک اشاره می کشی و زنده می کنی صد…

مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص

مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص خلق عالم را ز فریاد و فغان کردم خلاص در غم عشق جوانی می شنیدم پند پیر…

متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم

متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم که من آنجا برای دیدن روی تو می‌آیم دل از اندیشهٔ اغیار باز…

ما را ز نوبهار گل روی او ببست

ما را ز نوبهار گل روی او ببست مد نظر بنفشه ی خود روی او بسست گو سرو ناز جلوه مکن در حریم باغ کانجا…

گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی

گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی ما و داغ آتشین رویی و کنج گلخنی گشت بستان کن که بهر دیدن روی تو شد…

کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم

کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم چند ناز سرو و جور غنچهٔ رعنا کشم بی‌گل روی تو در خلوت‌سرای چشم و…

فروغ حسن تو از آه سوزناک منست

فروغ حسن تو از آه سوزناک منست صفای دامن پاکت ز عشق پاک منست مبین خرابی حالم که زیر طاق سپهر هزار تعبیه پنهان در…

عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض

عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض همه سهلست همین صحبت یارست غرض غرض آنست که فارغ شوم از کار جهان ورنه در گوشه…

شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد

شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد چه آفتست که احباب را بجان آورد شدم بوعده ی او زار آه ازان بد مست که یکدو بوسه…

سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد

سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد در اوج سلطنت از جلوه های ناز تو باشد گرت ایاز بیند بدین جمال و نکویی کند…

ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد

ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد می ده که عید پای طرب در رکاب کرد آنکس که ذوق باده برو تلخ می نمود بگذاشت…

ز بیرحمی چو آن گل پیرهن دور از بر من شد

ز بیرحمی چو آن گل پیرهن دور از بر من شد بتن از خرقه ی پشمینه ام هر تار سوزن شد نماید همچو عکس طوطی…

رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز

رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز آتش بخرمنم زن و مستی بهانه ساز این قطره ها که در جگرم تازه شد گره از…

دمی که بوی گل از باد نوبهار آید

دمی که بوی گل از باد نوبهار آید به غنچه ی دل من بی تو زخم خار آید بهار آمد و مردم به عیش خود…

دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر

دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر تو پاک آمده یی پاک باش و پاک نگر مزاج حسن لطیفست و طبع عشق غیور جفای…

در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست

در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست دوزخی در جانم از داغ بهشتی پیکریست تا قرین آتش شوقت شدم پروانه وار سوزم از اندیشه…

خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود

خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود ز خاک پای او مهر خموشی بر دهانم بود بهر صورت که می رفتم بکویش آشنا…

خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او

خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او شاه بیت دفتر حسن و وفا مضمون او سبزه ی تر چون بگرد آن لب میگون دمید گو…

چون از می صبوحی رنگ رخش برآید

چون از می صبوحی رنگ رخش برآید بهر نظاره ی او خورشید بر در آید خوش آنکه سر بزانو باشم در انتظارش ناگه چو سر…

چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی

چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی سر بکسی نمی نهی دل بتو چون نهد کسی عاقبت از برای تو همچو سپند سوختم چند…

جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد

جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد چنان شدم که بدل ماجرا نمی گنجد هزار گونه جفا نقش بسته در دل تو چه شد…

تازگیی که شد ز می آن رخ همچو لاله را

تازگیی که شد ز می آن رخ همچو لاله را تازه کند به یک نفس داغ هزارساله را کشتهٔ دیرساله را زنده کند به جرعه‌ای…

پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید

پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید یک آفریده از تو مسیحا زیان ندید جاوید کام ران که تویی در ریاض دهر…

بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند

بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند نهالی کاینچنین باشد گلش بر بار کی ماند مرا خاریست در دل از تمنای گل رویت برآور…

بگشای پرده از گل رخسار اندکی

بگشای پرده از گل رخسار اندکی آبی نما بتشنه ی دیدار اندکی بسیار نازکی، مکن آزار بی دلان ای گل گذار همدمی خار اندکی رفتی…

بتان شهر که ترکانه باج می طلبند

بتان شهر که ترکانه باج می طلبند مراد سر بود از هر که تاج می طلبند نماند در جگرم آب و این سیه چشمان هنوز…

با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی

با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی همدم جان و دل امیدوار من شوی اینهمه جور و جفا کز خشم و نازت می کشم…

ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر

ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر آبت ز آتش همه کس جانگدازتر شمعیست قامت تو که در جلوه ی جمال هست از تمام کج…

ای باد صبح از پی آن نور دیده رو

ای باد صبح از پی آن نور دیده رو دنبال آن خجسته غزال رمیده رو از ضعف تن نمی رسم از پی خدای را ای…

آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید

آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید وانچه من دیدم ازین واقعه فرهاد ندید آه ازان رمز و اشارت که میان من و…

افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد

افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد کس جرعه یی شراب ز جامم نمی کشد آزرده ام چنانکه به گلگشت کوی تو دل هم…

از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد

از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد مستوری من توبه ی صد توبه شکن شد در دیده بدل گشت سیاهی بسپیدی نظاره که…

وبال گشت گل باده بر پلاس مرا

وبال گشت گل باده بر پلاس مرا که هر که دید بدی گفت در لباس مرا اساس قصر بهشتم چگونه راست شود چو صرف میکده…

هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد

هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد حیرتش گیرد که ناز و غمزه ی او چون کشد تشنهٔ وصلت ز دست ساقیان چشم و…

نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد

نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد بکجا روم ندانم که دلم قرار گیرد شده ام خراب آن دم که چنان میان نازک…

میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع

میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع می رسد بر اوج گردون هر نفس دودم چو شمع دیده ی اختر شمارم شهرت نیسان گرفت بسکه…

من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش

من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش خوشدلم گر جرعه‌ای بخشی مرا از جام خویش آنچنان با یاد نامت برده‌ام خود را…

مردم ز عیش گلشن دنیا چه دیده اند

مردم ز عیش گلشن دنیا چه دیده اند این بیغمان ز باغ و تماشا چه دیده اند امروز چون مراد هم اینجا میسرست اصحاب در…

مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم

مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم بناز خنده ی پنهان مزن که تاب ندارم هنوز در خفقانم ز گریه های شبانه زبان بگز که…

ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم

ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم از لوح سینه حرف سلامت سترده ایم خون خورده ایم و یاد ندامت نکرده ایم جان داده ایم…

گل آمد و بی یار نشستن که تواند

گل آمد و بی یار نشستن که تواند بی یار بگلزار نشستن که تواند یکدم به مراد دل خود پهلوی یاری بی محنت اغیار نشستن…

کو مطربی که مست شوم از ترانه اش

کو مطربی که مست شوم از ترانه اش دامن کشم ز صحبت عقل و بهانه اش امشب حکیم مجلس ما شرح باده گفت چندانکه چشم…

فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش

فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش دست منست و دامن یار قدیم خویش یا رب بمذهب که بود سوختن روا آنرا که پرورند بناز…

عاشقان را دم گرم و نفس سرد بسست

عاشقان را دم گرم و نفس سرد بسست گرمی و گل نبود اشک و رخ زرد بسست آسمان گو بر هم شعله ی خورشید مدار…

شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا

شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا گلها شکفت در چمن کوی او مرا ای باغبان برو که خدا داد در ازل سرو سهی…

سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست

سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست بر گل سیراب جعد سنبل مفتون شکست خنده بر افسانه ی شیرین لبان زد در سخن لعل…

زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس

زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس سرها فرود رفت و حبابی ندید کس پیوسته زهر می چکد از شیشه ی سپهر هرگز در این…

ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان

ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان غنچه شکفت و در دلم خار جفای او همان هر طرف از چمن گلی خاست برای بلبلی…

رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن

رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن هر دل که سوز عشق درو نیست داغ کن اکنون که خاست نغمه ی بلبل ز شاخ…

دم به دم در عاشقی دل را زیانی می‌شود

دم به دم در عاشقی دل را زیانی می‌شود هر زمان از عمر من آخر زمانی می‌شود دل اسیر خردسالی گشت و این چرخ کهن…

دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید

دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید فغان کاین غنچه را جز نالهٔ جانسوز نگشاید همه درهای عرت باز و من در کنج تنهایی در…

در کنج محنت این دل دیوانه خوشترست

در کنج محنت این دل دیوانه خوشترست دیوانه را مقام بویرانه خوشترست این قطره های اشک عقیقی زمان زمان در دیده ام ز سبحه صد…

خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت

خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت نیامد از عدم اینجا و زار زار نسوخت کدام تنگدل از باده گرم گشت شبی که چند…

خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند

خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند سماع بلبل شوریده رفت و حال نماند نشان لاله ی این باغ از که می پرسی برو…

چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته

چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته هزار نکته ی شیرین بیکدگر بسته فغان که هندوی خالت بجلوه ی موزون بخون مردمک دیده ام…

چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام

چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام فیض بهار و منفعت مل ندیده ام زان عاشقان نیم که بدانم وفای گل من غیر نامرادی بلبل…

جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم

جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم همین گلها شکفت از عشق او رنجی که من بردم ز آسیب خزان ای…

تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی

تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی چشمهٔ حیوان کجا بی‌رهنمون بیند کسی گو بگیرد بر سرم چون کاسهٔ مجنون شکن گر به دستم…

پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست

پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست حال آسوده و درد جگر چاک یکیست برگ عیش دگران روز بروز افزونست خرمن سوخته ی ماست…

بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن

بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن برای لاله‌رویان برگ سبزی چند پیدا کن قبای نیلگون پوشیده چون سوی چمن آیی نشین و…

بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست

بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست در سینه آرزوی فزونم گره شدست از بسکه جور بینم و دم بر نیاورم اندوه عالمی بدرونم گره…

ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم

ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم من دیوانه انجا این همه غوغا نمی کردم ز مستی یک سخن گر با رقیبانت نمی گفتم برای…

با چون منی چرا می چون ارغوان خورند

با چون منی چرا می چون ارغوان خورند بگذار تا به کوی تو خونم سگان خورند مغرور ناز و غمزه ی خویشی ترا چه غم…

ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنی

ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنی با وجود آنکه می‌دانی تغافل می‌کنی صبر اگر باشد توان چیدن رطب از چوب خشک آتشت گردد ریاحین گر…

ای آنکه همه سوختنت از پی کامست

ای آنکه همه سوختنت از پی کامست تا در دل گرمم نرسی کار تو خامست درویش چو در مشرب توحید رسیدی همصحبتی خلق دگر بر…

آنان که به اخلاص کلام تو نویسند

آنان که به اخلاص کلام تو نویسند در اول دفتر همه نام تو نویسند یا رب چه بلا ماه تمامی که تمامان بر دل صفت…

اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام

اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام خراب یکنظر از چشم عشوه ساز توام سرم بسدره و طوبی فرو نمی آید که در مشاهده…

از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش

از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش ما غم عشق تو داریم تو غمناک مباش نیست چالاکتر از قد تو در گلشن حسن…

وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما

وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما مرگ بود نه زندگی، داروی سودمند ما از دو لبت نصیب ما، ناز و عتاب میشود…

هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد

هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد دستم گرفته بر سر کوی دگر برد آشفته ام ز باد که هر دم بر غم من گردی…

نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی

نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی نه این رشک از دل پر خون من بیرون شود روزی به اندک گرمی اغیار دشمن گشته‌ای…

می‌رسد عشق و دل افسرده می‌آرد به جوش

می‌رسد عشق و دل افسرده می‌آرد به جوش آه ازین آتش که خون مرده می‌آرد به جوش ما هلاک غمزهٔ آن شوخ و او گرم…

من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای

من کیستم شکسته‌دل هیچکاره‌ای سرگرم جلوه‌ای و خراب نظاره‌ای زین آتشی که عشق تو افروخت در دلم فریاد اگر به خرمنت افتد شراره‌ای در چنگ…

مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد

مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد نگشته شعله از یکجا بجای دیگر افروزد درآ و خانه روشن کن که امشب مهلت عمرم…

ماه من از خانه مست شب بهوای که شد

ماه من از خانه مست شب بهوای که شد ساقی بزم که گشت شمع سرای که شد دولت دیدار او باز کرا رخ نمود آینه…

ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم

ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم مجموعه ی خیال بمیخانه سوختیم آبی بر آتش دل ما هیچ کس نزد چندانکه پیش محرم و بیگانه سوختیم…

گل آمد ساقیا محبوب گل‌رخسار می‌باید

گل آمد ساقیا محبوب گل‌رخسار می‌باید می بی‌غش به دست آمد گل بی‌خار می‌باید چرا باشند مرغان بهشتی حبس در مکتب مقام این تَذَروان گوشهٔ…

که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟

که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟ اجلیست غالبا این که فراق گشته نامش بنوید مرگ خواند سوی خویشتن فراقم چه قیامت آشنایی که اجل…

فراوشم شود چندان کز او بیداد می‌آید

فراوشم شود چندان کز او بیداد می‌آید ولی فریاد از آن ساعت که یک‌یک یاد می‌آید ملامت بین که هر سنگی که جست از تیشهٔ…

عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست

عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست در بدن خون نشتر و در دل سویدا آتشست تن نخواهد خوابگاه نرم چون گر مست دل گلخنی…

شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم

شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم هزار بار بجان بوسم و بدیده کشم مرا که غنچه ی وصل از دعای صبح شکفت…

سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی

سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی بر او آمد شد آن قامت چالاک بایستی در آن دم کز هوای او گرفتم شاخ گل…

زهی شمع فلک در خرگه از تو

زهی شمع فلک در خرگه از تو همه جادو زبانان در چه از تو اگر اینست لب ای چشمه ی نوش شود خضر و مسیحا…

رویم شکفته از سخن تلخ مردمست

رویم شکفته از سخن تلخ مردمست زهرست در دهان و لبم در تبسمست بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر رحمی، به دل درآی که جای ترحمست…

دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست

دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست در گلشنم مخوان که مرا این دماغ نیست همکاسه چون شود بحریفان درد نوش آنرا که غیر پاره…

دمی که آن گل خندان بقصد خون منست

دمی که آن گل خندان بقصد خون منست ز خوی نازک او نیست از جنون منست بنا امیدی از آن آستان شدم محروم نشان بخت…

دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم

دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم چشمم بلای دل شد و دل شد بلای چشم از چشم خویش بیتو بجان آمدم بیا چشم…

در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها

در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها شاید که روزی بردمد شاخ گلی زین خارها شد خشت کویت لاله گون گلها دمید از…

خوش آن حالت که در روی گلی نظاره می‌کردم

خوش آن حالت که در روی گلی نظاره می‌کردم زبویش می‌شدم مست و گریبان پاره می‌کردم ز خود می‌رفتم و می‌سوختم در آتش غیرت چو…

خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر

خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر دردم زیاد بود شد اکنون زیاده تر حسنت زیاده باد که هر روز می کنی خوبی زیاده…

چه شد که از همه جا بوی درد می آید

چه شد که از همه جا بوی درد می آید زهر که می شنوم آه سرد می آید ز گریه کور شدم وه که دل…

چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش

چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش که خون دل چکد از دیده ها چون بنگرم تیزش لبش از عشوهٔ شیرین دهد کام دلم روزی…

جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق

جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق هر نفس دردیست بر درد من افزون از فراق غرق خون دیده ام شبهای هجران…

تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند

تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند خضر رهی کجاست که می در سبو کند ای طالب بهشت، در میفروش گیر کانجا دهند…

پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست

پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست جایی که قامت تو بود سرو ناز چیست بهر چه دامن از من افتاده می کشی یا رب…

بهر سرچشمه کان آرام جان زد خرگهی آنجا

بهر سرچشمه کان آرام جان زد خرگهی آنجا بعشرت با می و معشوق بنشیند مهی آنجا نه دل آگه شود کز دیدنش چون میشود حالم…

بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید

بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید پوشیده شد چنانکه نقابش کسی ندید منظور هیچ مست نشد نرگس و گلش هرگز میان بزم شرابش کسی…

بازم ز جفایی دل افگار شکسته

بازم ز جفایی دل افگار شکسته بیداد گلی در جگرم خار شکسته آه از دل آن مست که می خورده باغیار ساغر بسر یار وفا…

این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست

این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست خار در چشمم اگر زانها یکی چون یار هست میروم صد بار در گلزار و می…

ای شمع جمالت اثر نور الهی

ای شمع جمالت اثر نور الهی رخسار دل‌افروز تو آیینهٔ شاهی هر چشم زدن بهر غزالان سیه‌چشم زان چشم سیه، وام کند سرمه سیاهی ای…