منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را

منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را فروغ مطلع خورشید دادی منزل ما را چراغ دیدهٔ دل شد ز یُمن مقدمت روشن اثر بین…

مستانه برون تاخته‌ای توسن کین را

مستانه برون تاخته‌ای توسن کین را بتخانهٔ چین ساخته‌ای خانهٔ زین را گر صیدکنان ناوک مژگان بگشایی چشم تو گرفتار کند آهوی چین را روزی…

مدامت چهره گلگون از شراب لاله گون بادا

مدامت چهره گلگون از شراب لاله گون بادا ترا خوبی و ما را گرمی مهرت فزون بادا زجامت جرعه یی کز لعل نوشین چاشنی گیرد…

ما شسته‌ایم ز آینهٔ دیده گرد غیر

ما شسته‌ایم ز آینهٔ دیده گرد غیر زین نقشخانه جلوهٔ او دیده‌ایم خیر فارغ بود دل از مدد شیخ خانقاه آن را که جذب پیر…

گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد

گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد زنده می‌سازد مرا آن شوخ و بازم می‌کشد نازنین من کجایی وه که در راه امید دیدهٔ…

گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش

گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش آتش بخرمنم زنی از برق آه خویش هر دم که بیتو ام نفسی کاهدم ز عمر دردا…

کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار

کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار نامرادانیم ما را با مراد دل چکار گر نمی چینم گل شادی خوشم با خار غم…

عمریست کز سر ما میل مراد رفته

عمریست کز سر ما میل مراد رفته شادی و کامرانی ما را زیاد رفته از برق نا امیدی آتش بجان فتاده وز آه نا مرادی…

شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن

شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن که داغ بود آیینهٔ گیتی‌نمای من روم در دشت و چون مجنون نهم سر در…

شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می‌آمدی

شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می‌آمدی آنچنان پُرحال و رنگین از کجا می‌آمدی هر طرف افتان و خیزان بودی و من منتظر جان من…

ستمگران غم اهل نظر نمی دانند

ستمگران غم اهل نظر نمی دانند جراحت دل و داغ جگر نمی دانند دو اسبه رو به هم آورده در بساط غرور ستاره بازی گردون…

ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد

ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد میان بگشا که از هر سو گل نسرین فرو ریزد خوش آن محفل که خورشیدی درون…

رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم

رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم دنیا و محنتش همه با هم گذاشتیم قطع نظر ز حاصل ده روزه ی جهان این منزل خراب…

دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت

دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت عمر کسی چنین بغم و درد کم گذشت گفتم که روز عید خورم با…

دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید

دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید ز غربت آفتاب من عنانرا باز گردانید هوای دلکش صحرا و آب دیده ی عاشق نهال نازکش…

دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست

دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست عود دلم از دود جگر تار سیه بست منشور سرافرازی و گردنکشی او تعویذ دل ماست که بر…

خیز و چراغ صبح کن ماه تمام خویش را

خیز و چراغ صبح کن ماه تمام خویش را ساغر آفتاب ده تشنه ی جام خویش را خال نهاده پیش لب زلف کشیده گرد رخ…

خوبان دل غمناک ندانند چه حاصل

خوبان دل غمناک ندانند چه حاصل درد جگر چاک ندانند چه حاصل چند اینهمه از دور نگه کردن و مردن قدر نظر پاک ندانند چه…

چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم

چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگم شود از ناله هر دم تیز تر سوی تو آهنگم دلم را از جمالت پرده ی هستی…

چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم

چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارم بهر طرف که کنم سجده روبروی تو دارم ز دیدن دگرانم چه سود چون من حیران نظر…

چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت

چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت این شیوه کاشکی هم از آغاز می گرفت دل از بهانه ی تو زبون شد، چنین…

تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد

تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد ملک ز سد ره فرود آید و زمین تو بوسد چنان لطیف مزاجی که جای بوسه…

تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش

تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش جایی روم که خود نبرم راه سوی خویش چون من بخوی کس نیم و کس بخوی من آن…

بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید

بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید چمن ز حوروشان روضه ی جنان گردید هوا کریم صفت گشت و ابر گوهر بار فلک انیس شد…

به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم

به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم نهادم روی بر روی گل و از خویشتن رفتم بگشت باغ رفت آن شاخ گل با تای…

بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا

بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا افروخت از رخ تو چراغی دگر مرا هر جام می که در نظرم میدهی بغیر داغیست تازه…

باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست

باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست وان زلف تاب داده بپیچاک بهر چیست مگذار زنده هر که نخواهی، ترا چه غم چشم سیاه و…

ایدل متاع جان بخرابات برده به

ایدل متاع جان بخرابات برده به نقد خرد بساقی باقی سپرده به چون حاصل حیات جهان نامرادی است صد خرمن مراد بیکجو شمرده به جایی…

ای حدیثت شکر ناب چه شیرین‌سخنی

ای حدیثت شکر ناب چه شیرین‌سخنی که به شیرینی گفتار شکر می‌شکنی می.توان دید ز لطف بدنت جوهر جان جان من باد فدای تو چه…

آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا

آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا دارم زعشق روی تو سر در سر بلا عشقم ادیب و تخته ی تعلیم لوح صبر تن نسخه…

آمد سحاب و چهره ی گلها ز خواب شست

آمد سحاب و چهره ی گلها ز خواب شست نیسان دهان غنچه بمشک و گلاب شست صبحست می بنوش که گردون باشک گرم از بهر…

از عمر بسی نماند ما را

از عمر بسی نماند ما را بیش از نفسی نماند ما را هر سود و زیان که بود دیدیم دیگر هوسی نماند ما را ماییم…

یاد داری که دلم را بجفا خون کردی

یاد داری که دلم را بجفا خون کردی مست بودی چه بجان من مجنون کردی بر سرم شب همه شب جنگ رقیبان تو بود در…

هرگز به ازین پسر نبودست

هرگز به ازین پسر نبودست نازکتر ازین بشر نبودست از عمر چه کام دیده باشد دستی که در آن کمر نبودست بس وحشی و شرم…

هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد

هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد تمام از گوشه ی آن نرگس غماز می تابد قبای سبز را در خور…

نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را

نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را چنین مگذار لب تشنه شکست افتاده خامان را زبانم لال بادا تا نگویم از که می‌نالم که باشم…

منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی

منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی بجبین ز مهر داغی برخ از وفا نشانی بهزار جان شیرین بدلست و عمر سرمد نفسی که…

مست گشتم سر ز قید هوشیاران می‌برم

مست گشتم سر ز قید هوشیاران می‌برم رخت خویش از پهلوی پرهیزگاران می‌برم چون شفق بربسته رخت خون‌فشان از طرف خاک خیمهٔ همت بر اوج…

محروم باد چشم من از گلشن وصال

محروم باد چشم من از گلشن وصال گر بگذرد بهار و گلم بیتو در خیال گل پنج روزه ییست ولی نخل حسن تو پیوسته در…

ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم

ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم دست از مراد خویش بصد آب شسته ایم پهلو نهاده ایم بشمشیر آبدار وز دل غبار بستر…

گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد

گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد چرا لب شکرین از شراب بگدازد خوش آن بدن که ز می در قبا چو گل روید نه…

گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی

گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی رخ بر افروزی و از عشوه و نازم بگدازی گر بدانی که چه خوبست خطت…

کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا

کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا یار باید تا گره از کار بگشاید مرا گر مرا بر دار بندد یار بهر امتحان کیست کان…

عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم

عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم تلخست باده بر من، نیشست انگبین هم می خوردن و جوانی زیبد ترا که دانی آداب مجلس…

شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم

شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم فغان از اختر بد حال و از بخت دگرگون هم نبودم من که می…

شب آه و ناله از دل غمناک می زدم

شب آه و ناله از دل غمناک می زدم برق فنا بخرمن افلاک می زدم از درد بلبلان خزان دیده در چمن خوناب دیده بر…

ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را

ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را باده نوش و نقل کن دلهای خون پالوده را لاله از حد میبرد مستی و گل تر دامنی…

ز غم جان می‌دهم چون دلربای خود نمی‌بینم

ز غم جان می‌دهم چون دلربای خود نمی‌بینم چه درد است این که جز مردن دوای خود نمی‌بینم سزد گر سر نهم در دشت و…

رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم

رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم داغ دل بلا جو زین لاله زار بردیم بزم وصال دیده با داغ هجر رفتیم از گلشنی…

دود برآمد ز دلم چون سپند

دود برآمد ز دلم چون سپند دور نشد از سر کارم گزند آه که با طالع بد آمدم دود سپندم نکند ارجمند عاشق دیوانه نداند…

دلگیرم از بزم طرب غمخانه‌ای باید مرا

دلگیرم از بزم طرب غمخانه‌ای باید مرا من عاشق دیوانه‌ام ویرانه‌ای باید مرا از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرد اکنون برای همدمی…

درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود

درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود بیک نظاره بیرون رفت پنداری که آهی بود کسم در هیچ گلشن ره نداد امشب…

خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز

خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز ساقی بیا و چهره ی مقصود برفروز امشب که آفتاب حریفست و مه انیس شمع طرب بطالع…

خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند

خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند خود را زیاد برده در افسانهٔ تواَند آنان که می‌برند به حسن از پری گرو رخساره برفروز که دیوانهٔ تواَند…

چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز

چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز از ره نروی گوش به مردم نکنی باز سوزد جگر مدعی از تندی خویت در روی…

چه باشد عاشقی خود را به غم‌ها مبتلا کردن

چه باشد عاشقی خود را به غم‌ها مبتلا کردن به صد خون جگر بیگانه‌ای را آشنا کردن چه حاصل زین همه افسانهٔ مهر و وفا…

چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو

چشم من از نظارهٔ آن زلف مشک‌بو چون نافهٔ تری‌ست که خون می‌چکد از او یک قطره خون سوختهٔ خال گلرخی‌ست هر غنچهٔ بنفشه که…

تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم

تمام عمر اگر بر قبله ی طاعت جبین سایم چنان نبود که در کویت شبی رخ بر زمین سایم خوش آن راحت که چون سنگ…

تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد

تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد خون گریم و نظاره ی محبوب نباشد هر ناله میان من و او قاصد دردیست دلسوز مرا حاجت…

بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود

بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود ببین در آینه ی جام چهره ی مقصود سزد که پیر خرابات جرم ما بخشد به آب…

به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش

به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش بدین بهانه مگر آرمش به خانهٔ خویش بسی شبست که در انتظار مقدم تو چراغ دیده نهادم…

بد نمیآید هلاک دوستان خوب مرا

بد نمیآید هلاک دوستان خوب مرا ذره یی میل محابا نیست محبوب مرا شرم رویش خلق را منع از تماشا میکند کس ندیدست و نبیند…

باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست

باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست وز آب دیده کلبه ی ویرانه پر شدست چندان بنرگس تو نظر باختم که باز چشم…

ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر

ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر هر سر مویی به وصلت آرزومندی دگر بگسل از دام گرفتاری که بر هر ذره اش…

ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن

ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن گر همه چشم منست آنجا دمی مأوا مکن مردم چشمی، مشو از دیده ی غائب چون پری…

آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند

آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند چون رسد نزدیک من چین در جبین می‌افگند دیده‌ام جایی پری‌رویی که پیش تخت او گر سلیمان می‌رسد…

آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد

آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد مهرم بساقیان گلندام تازه شد هر شاخ گل ز کج کلهی می دهد نشان خوبان رفته…

از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت

از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت در آب و گل کلاله شمیم صبا گرفت در خواب عاشق آمدی و پای نازکت چندان بدیده سود…

یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود

یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود نام وفا مبر که دلم از جفا پرست…

هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو

هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو آه ای پسر از این همه شرم و ادب تو ما خود ز ندامت سرانگشت گزیدیم تا…

نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو

نیست یکدم که نه با ناله و فریادم ازو تا چه کردم که بدین روز بد افتادم ازو آنکه نزدیکتر از جان عزیزست بمن کی…

نخل قدت که از چمن جان برآمده

نخل قدت که از چمن جان برآمده شاخ گلی بصورت انسان برآمده از پای تا به سر همه جانست آن نهال گویا ز آب چشمه…

منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد

منم که دوست مرادم ز تلخ و شور دهد مدام باده و نقلم بدست زور دهد پیاله گیر که دست سپهر نتوان تافت اگر نگین…

مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست

مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست نشناخت گل تازه و نوروز ندانست مجنون تو هم بر سر خاکستر گلخن جان داد و بهار چمن…

محتسب گر به درِ میکده مانع نشود

محتسب گر به درِ میکده مانع نشود رندِ میخواره به صد عربده قانع نشود یار چون در رَهِ میخانه قدم پیش نهد کیست کان راه…

ما رند خراباتی و معشوق پرستیم

ما رند خراباتی و معشوق پرستیم بر ما قلمی نیست که دیوانه و مستیم هر چند که بر ما رقم نیستی افزود در دایره ی…

گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته اند

گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته اند چمنی بر سر خونین کفنی ساخته اند در حقیقت نسب عاشق و معشوق یکیست بوالفضولان صنم و برهمنی…

گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی

گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی سرم در پای ترک کج‌کلاه خویشتن بودی نگشتی هرزه بر گرد چراغ دیگران هرگز صفای خاطرم از…

قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست

قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست دیوانه ی آن بادیه ام کاین شجر اوست آراسته باد این چمن حسن که هر روز فیض نوام…

عشقت مدام خون جگر میدهد مرا

عشقت مدام خون جگر میدهد مرا دردی نرفته درد دگر میدهد مرا صدره بجستجوی تو کردم زخود سفر غافل همان نشان بسفر میدهد مرا داری…

شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست

شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست وان نگاه گرم و شکر خندهٔ جان‌سوز نیست بی‌سخن آن شکل مخمورانه خواهد کشتنم حاجت گفتار…

شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ می‌دیدم

شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ می‌دیدم به بخت خود دل بدروز را در جنگ می‌دیدم به ظاهر می‌نمود آن بی‌وفا دلگرمیی با…

ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن

ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن یعنی بیار مرهم و درمان داغ کن کشتی روانه ساز که باد مراد خاست اختر دلیل شد طلب…

ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم

ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم که در وقت نوشتن می‌رود نام خود از یادم به خون دل نوشتم نامه و سویش روان…

رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد

رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد در دل چراغی داشتم آن هم به هجران تیره شد بس تیره و افسرده ام در…

دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد

دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد زین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد هر بار نمی برد چنین مطربم از دست این…

دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را

دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را کمند زلف ساقی دام ره تا کی شود ما را نه چندان راه دل…

درین چمن چه گلی باز شد به منزل ما

درین چمن چه گلی باز شد به منزل ما کز آن به باد فنا رفت غنچهٔ دل ما ندیده روشنی دیدهٔ امید هنوز فلک نشاند…

خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست

خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست عاشق که بود جرعه کش دوست ندیمست قانون طرب ساز گداییست وگرنه بس نغمه ی دلسوز…

خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد

خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد من این طلب ندارم و او هم نمی دهد در دست روزگار گل آرزوی من ز آنگونه…

چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند

چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند رخ تافت از من و سخنم در میانه ماند در خاک ره چو عرصه ی شطرنج…

چنین تا کی به حسرت سوی آن گل‌پیرهن بینم

چنین تا کی به حسرت سوی آن گل‌پیرهن بینم در آتش گردم و از دور سوی آن بدن بینم گلش نشکفته، می‌لرزید جانم، چون بود…

چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را

چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را کرد از همه بیزار تمنای تو ما را این دیده که ما را بتو سرگرم چنین…

ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ

ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ دشمن احباب گشتی دوستداران را چه حظ چون ندارد وعده ی وصل تو امید وفا…

تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود

تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود کام دل از جمال تتو حاصل نمی شود هر دل بجعد سلسله مویی قرار یافت دیوانه ی…

بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد

بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد ندیم بزم، ندای هوالغفور دهد دلم بمجلس مستان حق پرست کشید که داد عیش در آن زمره…

به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود

به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود به زنجیر محبت گردنم در بند خواهد بود اگر صد خوب پیش آمد ترا یاد…

بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید

بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید خروش عشق ز درویش و پادشاه برآید چو طالعست ببینندگان ستاره ی روشن بآفتاب رود…

باده ی صافم خلاص از آب حیوان کرده است

باده ی صافم خلاص از آب حیوان کرده است فتوی پیر مغان کار من آسان کرده است بارها دل باز آوردم ز دام میفروش تانگه…

ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خال

ای فروغ جوهر حسنت برون از خط و خال معنیی داری که نتوان صورتش بستن خیال می کشی و زنده می سازی ز تأثیر نظر…