غزلیات بابا فغانی
ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم آب از کنار چشمه ی خورشید خورده ایم شاهانه مجلسی طلب و ساقیی که ما می در…
گشود چاک گریبان که یاسمین اینست
گشود چاک گریبان که یاسمین اینست نمود ساعد و گفتا در آستین اینست من از حلاوت خطش کنایتی گفتم لبش بخنده در آمد که انگبین…
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا که داد زیب دگر سرو لاله رنگ ترا مصوری که جمال تو دید حیران ماند چو در…
غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشم
غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشم نه چون وقت گل آید در شمار خار و خس باشم مرا از سوختن شد…
طبیبم دید و درمانم ندانست
طبیبم دید و درمانم ندانست دوای درد پنهانم ندانست بوصلم مژده داد اخترشناسی ولیکن آفت جانم ندانست چه آتش بود رو آورد در من که…
شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید بی گریه صبحی دم نزد بی خون دل شامی ندید یکشب سر شوریده ام سامان بالینی…
سرشک لعل من حاصل گل آزار میآرد
سرشک لعل من حاصل گل آزار میآرد گهر میریزم و سنگ ملامت بار میآرد شکست از دیدهٔ بدخورد جامم این سزای او که صحبت را…
زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را
زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را فروغ از لمعه ی مهر رخت شمع الهی را زشوق لاله ی روی تو دارم آتشی در…
روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت سیل بلا بخانه ی صبرم روانه ساخت نقاش قدرت آن رخ عابد فریب را آشوب روزگار و…
دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام مردم دیده طفیل قدمت ساخته ام اینکه از وصل توام غنچه ی امید شکفت گل آنست که با…





