غزلیات بابا فغانی
بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست در سینه آرزوی فزونم گره شدست از بسکه جور بینم و دم بر نیاورم اندوه عالمی بدرونم گره…
ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم
ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم من دیوانه انجا این همه غوغا نمی کردم ز مستی یک سخن گر با رقیبانت نمی گفتم برای…
با چون منی چرا می چون ارغوان خورند
با چون منی چرا می چون ارغوان خورند بگذار تا به کوی تو خونم سگان خورند مغرور ناز و غمزه ی خویشی ترا چه غم…
ای صبا منع گرفتاری بلبل میکنی
ای صبا منع گرفتاری بلبل میکنی با وجود آنکه میدانی تغافل میکنی صبر اگر باشد توان چیدن رطب از چوب خشک آتشت گردد ریاحین گر…
ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
ای آنکه همه سوختنت از پی کامست تا در دل گرمم نرسی کار تو خامست درویش چو در مشرب توحید رسیدی همصحبتی خلق دگر بر…
آنان که به اخلاص کلام تو نویسند
آنان که به اخلاص کلام تو نویسند در اول دفتر همه نام تو نویسند یا رب چه بلا ماه تمامی که تمامان بر دل صفت…
اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام
اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام خراب یکنظر از چشم عشوه ساز توام سرم بسدره و طوبی فرو نمی آید که در مشاهده…
از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش
از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش ما غم عشق تو داریم تو غمناک مباش نیست چالاکتر از قد تو در گلشن حسن…
وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما
وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما مرگ بود نه زندگی، داروی سودمند ما از دو لبت نصیب ما، ناز و عتاب میشود…
هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد
هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد دستم گرفته بر سر کوی دگر برد آشفته ام ز باد که هر دم بر غم من گردی…
نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی
نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی نه این رشک از دل پر خون من بیرون شود روزی به اندک گرمی اغیار دشمن گشتهای…
میرسد عشق و دل افسرده میآرد به جوش
میرسد عشق و دل افسرده میآرد به جوش آه ازین آتش که خون مرده میآرد به جوش ما هلاک غمزهٔ آن شوخ و او گرم…
من کیستم شکستهدل هیچکارهای
من کیستم شکستهدل هیچکارهای سرگرم جلوهای و خراب نظارهای زین آتشی که عشق تو افروخت در دلم فریاد اگر به خرمنت افتد شرارهای در چنگ…
مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد
مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد نگشته شعله از یکجا بجای دیگر افروزد درآ و خانه روشن کن که امشب مهلت عمرم…
ماه من از خانه مست شب بهوای که شد
ماه من از خانه مست شب بهوای که شد ساقی بزم که گشت شمع سرای که شد دولت دیدار او باز کرا رخ نمود آینه…
ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم
ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم مجموعه ی خیال بمیخانه سوختیم آبی بر آتش دل ما هیچ کس نزد چندانکه پیش محرم و بیگانه سوختیم…
گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار میباید
گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار میباید می بیغش به دست آمد گل بیخار میباید چرا باشند مرغان بهشتی حبس در مکتب مقام این تَذَروان گوشهٔ…
که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟
که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟ اجلیست غالبا این که فراق گشته نامش بنوید مرگ خواند سوی خویشتن فراقم چه قیامت آشنایی که اجل…
فراوشم شود چندان کز او بیداد میآید
فراوشم شود چندان کز او بیداد میآید ولی فریاد از آن ساعت که یکیک یاد میآید ملامت بین که هر سنگی که جست از تیشهٔ…
عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست در بدن خون نشتر و در دل سویدا آتشست تن نخواهد خوابگاه نرم چون گر مست دل گلخنی…
شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم
شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم هزار بار بجان بوسم و بدیده کشم مرا که غنچه ی وصل از دعای صبح شکفت…
سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی
سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی بر او آمد شد آن قامت چالاک بایستی در آن دم کز هوای او گرفتم شاخ گل…
زهی شمع فلک در خرگه از تو
زهی شمع فلک در خرگه از تو همه جادو زبانان در چه از تو اگر اینست لب ای چشمه ی نوش شود خضر و مسیحا…
رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
رویم شکفته از سخن تلخ مردمست زهرست در دهان و لبم در تبسمست بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر رحمی، به دل درآی که جای ترحمست…
دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست
دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست در گلشنم مخوان که مرا این دماغ نیست همکاسه چون شود بحریفان درد نوش آنرا که غیر پاره…
دمی که آن گل خندان بقصد خون منست
دمی که آن گل خندان بقصد خون منست ز خوی نازک او نیست از جنون منست بنا امیدی از آن آستان شدم محروم نشان بخت…
دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم
دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم چشمم بلای دل شد و دل شد بلای چشم از چشم خویش بیتو بجان آمدم بیا چشم…
در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها
در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها شاید که روزی بردمد شاخ گلی زین خارها شد خشت کویت لاله گون گلها دمید از…
خوش آن حالت که در روی گلی نظاره میکردم
خوش آن حالت که در روی گلی نظاره میکردم زبویش میشدم مست و گریبان پاره میکردم ز خود میرفتم و میسوختم در آتش غیرت چو…
خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر
خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر دردم زیاد بود شد اکنون زیاده تر حسنت زیاده باد که هر روز می کنی خوبی زیاده…
چه شد که از همه جا بوی درد می آید
چه شد که از همه جا بوی درد می آید زهر که می شنوم آه سرد می آید ز گریه کور شدم وه که دل…
چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش
چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش که خون دل چکد از دیده ها چون بنگرم تیزش لبش از عشوهٔ شیرین دهد کام دلم روزی…
جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق
جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق هر نفس دردیست بر درد من افزون از فراق غرق خون دیده ام شبهای هجران…
تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند خضر رهی کجاست که می در سبو کند ای طالب بهشت، در میفروش گیر کانجا دهند…
پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست جایی که قامت تو بود سرو ناز چیست بهر چه دامن از من افتاده می کشی یا رب…
بهر سرچشمه کان آرام جان زد خرگهی آنجا
بهر سرچشمه کان آرام جان زد خرگهی آنجا بعشرت با می و معشوق بنشیند مهی آنجا نه دل آگه شود کز دیدنش چون میشود حالم…
بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید
بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید پوشیده شد چنانکه نقابش کسی ندید منظور هیچ مست نشد نرگس و گلش هرگز میان بزم شرابش کسی…
بازم ز جفایی دل افگار شکسته
بازم ز جفایی دل افگار شکسته بیداد گلی در جگرم خار شکسته آه از دل آن مست که می خورده باغیار ساغر بسر یار وفا…
این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست
این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست خار در چشمم اگر زانها یکی چون یار هست میروم صد بار در گلزار و می…
ای شمع جمالت اثر نور الهی
ای شمع جمالت اثر نور الهی رخسار دلافروز تو آیینهٔ شاهی هر چشم زدن بهر غزالان سیهچشم زان چشم سیه، وام کند سرمه سیاهی ای…
ای از نظاره ی تو خجل آفتاب صبح
ای از نظاره ی تو خجل آفتاب صبح لعلت بخنده ی نمکین برده آب صبح تابان ز جیب پیرهنت سینه ی چو سیم چون روشنی…
آن گل از طرف کشت میآید
آن گل از طرف کشت میآید وه چه عنبرسرشت میآید بسته زنار و دل دگر کرده مست سوی کنشت میآید شب کجا باده خودرویی ای…
از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به
از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به این راز سر بمهر بهر کس نگفته به این چشم فتنه ساز که شد مست خواب ناز…
از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر
از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر من جای دیگر در بلا مسکین دلم جایی دگر در جستجوی دلبری گویم سخن از هر…
هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس
هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس دولتی کان هست باقی دولت عشقست و بس مرغ دل تا دام زلف و دانه ی خال…
هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
هر گه فسانه من مجنون هوس کنی نشنیده یی هزار یکی از چه بس کنی زینسان که گوشت از صفت حسن خود پرست مشکل بود…
نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره
نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره که مرا دلی فگار و جگریست پاره پاره من و آفتاب رویت که به خلوت سعادت…
میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید
میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید زان شکل آنچه می کشدم آن نگه کنید ناگه سیاستی بنماید غیور من گفتم هزار بار که پنهان…
من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت پنهان نتوان دید و عیانش نتوان یافت گنجی که ازان کون و مکانست بفریاد فریاد که در…
مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید
مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید الهی دشمن جان ترا این روز پیش آید دلم مشکین غزالی برد و میگردم من بیدل…
ماه رخسار تو آیینه ی مقصود منست
ماه رخسار تو آیینه ی مقصود منست دانه ی خال برو اختر مسعود منست شب که بی لعل تو می می کشم از ساغر چشم…
ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم آب از کنار چشمه ی خورشید خورده ایم شاهانه مجلسی طلب و ساقیی که ما می در…
گشود چاک گریبان که یاسمین اینست
گشود چاک گریبان که یاسمین اینست نمود ساعد و گفتا در آستین اینست من از حلاوت خطش کنایتی گفتم لبش بخنده در آمد که انگبین…
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا که داد زیب دگر سرو لاله رنگ ترا مصوری که جمال تو دید حیران ماند چو در…
غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشم
غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشم نه چون وقت گل آید در شمار خار و خس باشم مرا از سوختن شد…
طبیبم دید و درمانم ندانست
طبیبم دید و درمانم ندانست دوای درد پنهانم ندانست بوصلم مژده داد اخترشناسی ولیکن آفت جانم ندانست چه آتش بود رو آورد در من که…
شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید بی گریه صبحی دم نزد بی خون دل شامی ندید یکشب سر شوریده ام سامان بالینی…
سرشک لعل من حاصل گل آزار میآرد
سرشک لعل من حاصل گل آزار میآرد گهر میریزم و سنگ ملامت بار میآرد شکست از دیدهٔ بدخورد جامم این سزای او که صحبت را…
زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را
زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را فروغ از لمعه ی مهر رخت شمع الهی را زشوق لاله ی روی تو دارم آتشی در…
روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت سیل بلا بخانه ی صبرم روانه ساخت نقاش قدرت آن رخ عابد فریب را آشوب روزگار و…
دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام
دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام مردم دیده طفیل قدمت ساخته ام اینکه از وصل توام غنچه ی امید شکفت گل آنست که با…
دلم که همره آن مه چو ابر چست شود
دلم که همره آن مه چو ابر چست شود گذار تا برود آن قدر که سست شود ندیده دامن پاک تو مهر و ماه هنوز…
دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست گر خود عنایتی نکنی کار مشکلست میخانه یی برون ندهد این شراب تلخ کمتر که شرح مسئله بسیار مشکلست…
در تن سوخته چندانکه نفس می گنجد
در تن سوخته چندانکه نفس می گنجد جان بیاد تو درین تنگ قفس می گنجد در دل تنگ من ای شمع سراپرده ی جان جز…
خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده
خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده نگاهی سوی مشتاقان کنی از دیده دزدیده نچیدم از هزاران گل یکی از گلشن حسنت دلی…
خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق
خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق مست آید و گذارد سر در کنار عاشق ناز و عتاب شیرین از حد گذشت ترسم زاندم که…
چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود
چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود رود چشمم به خواب و ماه بینم در کنار خود به بزم شمع خودخواهم…
چشمم نظری در رخ آن دل گسل انداخت
چشمم نظری در رخ آن دل گسل انداخت درهم شد و تیرم بدل منفعل انداخت جنگ من و معشوق چو جنگ دل و دیده ست…
جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم
جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم سرشک لالهگون و چهرهٔ زردی عجب دارم سر من در گرو با یار و حیران…
تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری
تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری یکرنگ عشق باش که نامی برآوری آیینه پاک دار چه حاجت بجام جم اکنون که دست داد صفای…
بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست
بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست گفتم چنانکه هست حکایت مزاج نیست این دل که در عیار وفا نقد خالصست بر سنگ امتحان…
بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت
بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت پیاله یی نکشیدیم و دور لاله گذشت نیافت در گره غنچه ی دلم سببی صبا که…
بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را
بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را مشرف کن به تشریف بقا پروانهٔ خود را تو شمع بزم اغیاری و من در آتش غیرت…
بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
بازم چراغ دل بمی ناب روشنست چشمم ز جلوه ی گل سیراب روشنست چون صبح اگر ستاره فشانی کنم رواست کز دیدن تو دیده ی…
این نخل تازه بین که ندیدست خار کس
این نخل تازه بین که ندیدست خار کس نگرفته رنگ دامنش از لاله زار کس با آب خود بر آمده همچون گل بهشت لب تر…
ای زابروی تو هر سو فتنه در محرابها
ای زابروی تو هر سو فتنه در محرابها فتنه را از چشم جادوی تو در سر خوابها عارضت آبست و لب آب دگر از تاب…
ای از لب تو خطبه کلام قدیم را
ای از لب تو خطبه کلام قدیم را باعث، رسوم شرع تو امید و بیم را اول عظیم داشته شأن ترا خدای وانگاه برفراشته عرش…
آن رهروان که رو به در دل نهاده اند
آن رهروان که رو به در دل نهاده اند بی رنج راه رخت به منزل نهاده اند تا می توان شکست دل دوستان مخواه کاین…
افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش
افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش دوزخ یکی و سوزد ما را هزار آتش در جان ز عشق سوزی در دل ز طعن…
آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس
آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس حاصل عمرم همین اندیشهٔ خامست و بس جام یاقوت و شراب لعل خاصان را رسد…
همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم
همه شب دارم از دل بادهٔ نابی که من دانم به گریه میکنم گلگشت مهتابی که من دانم دل راحت طلب شد کامخواه و می…
هر سخن کز وصف آن لبهای میگون بشنوم
هر سخن کز وصف آن لبهای میگون بشنوم گوش دارم تا هم از لعل تو مضمون بشنوم بس که مشتاقم اگر وصف ترا گوید کسی…
نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم
نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم چه کردی شمع من، در آتشی انداختی بازم چه جولان بود یارب این که از پیشم چو…
می خورده خنده بر من ناشاد می کند
می خورده خنده بر من ناشاد می کند آن ترک مست بین که چه بیداد می کند دارم چنان خیال که پندارم این زمان دارد…
من آشفته هم در خواب مستی کاش می مردم
من آشفته هم در خواب مستی کاش می مردم که روز از مستی شب این همه خجلت نمی بردم زبان خود بدندان می گزم هر…
مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورم
مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورم مراد چیست که در وقت گل شراب خورم بطالعی گه ندارم چه آرزوست مرا که روز وصل…
ماه من از جامه خواب مهر سر بر میکند
ماه من از جامه خواب مهر سر بر میکند خلعت مخموری خورشید در بر میکند یار جایی تا کمر در زر نهان چون آفتاب عاشق…
لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده
لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده لیلی وشان سنگ ترا مجنون صفت بر دل زده هر جا که باشد رنگ و بو آورده…
گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این
گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این خون می کند و می رود آیا چه کسست این بر دیده ی ما منتظران رخش مکن گرم…
که برفروخت بمی چهره آفتاب مرا
که برفروخت بمی چهره آفتاب مرا که ساخت تیز بر آتش دل کباب مرا شبی که مست بکاشانه ام فرود آید فرشته رشک برد مجلس…
غمی دارم ازو سودم همینست
غمی دارم ازو سودم همینست فگارم ساخت بهبودم همینست کشم آهی و سوزم خرمن خود زبان آتش آلودم همینست فراموشم کند آن دیر پروا بلای…
طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد آنکه سر فتنه داشت یار و ندیم از چه شد رفت ز دامان تو گرد…
شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن بچشم مرحمت یکره نگاهی بر دل من کن شدم بسمل ز شوق لعل جانبخش تو بسم…
سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش
سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش ولی در جلوهٔ جولان نمییابد کسی گردش خیال جوهر فرد دهانش جان مشتاقان ز هستی فرد سازد جان فدای…
زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده
زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده خیال خال هندویت مقیم کشور دیده ندارد مجلس روحانیان بی عارضت نوری در آ در مصر جان ای…
روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا
روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا هر یک جدا ز عشق تو سوزند و من جدا من چون زیم که…
دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست
دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست در نامه ام حکایت عشق و جنون بسست یکچند نیز ناله ی ما می توان شنید ای مست عیش…
دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد
دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد اسیر سلسله و دام زلف و خال تو باد هزار افسر شاهی و تخت سلطانی فدای سلطنت…
دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت
دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت در بزم تو دیگر بچراغش نتوان یافت هر چند که گم گشته ی ما هست پری خوی…
داری برقیبان سریاری عجب از تو
داری برقیبان سریاری عجب از تو بر گریه ی ما رحم نداری عجب از تو ما را به یک چشم زدن کار توان ساخت پیش…





