بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام

بس بینوا ز ساقی خود دور مانده ام از سر شراب رفته و مخمور مانده ام هم آب رفته از دل و هم تاب از…

باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بست

باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بست دفتر گل را به عنوان وفا شیرازه بست جذب آب و سبزه بیرون برد گل رویان…

این باد ز طرف چمن کیست که داند

این باد ز طرف چمن کیست که داند وین بوی گل از پیرهن کیست که داند این نافه که بر گل شکند غالیه ی تر…

ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو

ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو فتنه را در گوش دارد عشوهٔ جادوی تو در هوایت بس که شد بر باد جان…

آه کان ابرو کمان چشم سیاه از ناز بست

آه کان ابرو کمان چشم سیاه از ناز بست پرده ی نیلوفری بر نرگس غماز بست داد از آن سلطان که در مجلس بصد ناز…

امشب چراغ دل بحضور تو سوختم

امشب چراغ دل بحضور تو سوختم جاوید زنده ام که ز نور تو سوختم مشهور شهر گشتی و آتش بمن فتاد طالع نگر که وقت…

از گلم گل‌ها شکفت و از مزارم لاله خاست

از گلم گل‌ها شکفت و از مزارم لاله خاست کشت امیدم نگر کز اشک همچون ژاله خاست هر که بشنید آه سردم در دلش پیکان…

آتشکده دلی که درو منزل تو نیست

آتشکده دلی که درو منزل تو نیست بتخانه کعبه یی که درو محمل تو نیست مردن در آرزوی تو خوشتر ز عمر خضر خود زنده…

هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز

هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز اگر چه سبزه ی سیراب شد خوشست هنوز فدای آن گل رویم که دستزد نشدست خراب آن می…

هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم

هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم صورت او بخیال آرم و نظاره کنم بسکه خون جگرم می شود از دیده روان زهره ام…

نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کرد

نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کرد آتش کند این کار که آن روی چو مه کرد ما را ز تماشای تو صد گونه…

مه من چند یار ارجمندان می توان بودن

مه من چند یار ارجمندان می توان بودن دمی هم بر مراد دردمندان می توان بودن بروی بلبلی گر بشکفد گل می کند کاری چه…

معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد

معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد خط او بیند و تعلیم از آن مشگین رقم گیرد ستم گویند هر کس از معلم…

مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث

مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث بهار و باغ چه باشد که یار شد باعث رسیده بود گل آن سرو چون به…

ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم

ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم دل را بچشم و غمزه ی ساقی سپرده ایم چون در حریم میکده مستان نوا کنند ما…

لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن

لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن بلابلانرا دیدن بستان هوس خواهد شدن ناز افزون کن که بی منت طفیل راه تست آنقدر…

گر من ز شوق یار فرستم بیار خط

گر من ز شوق یار فرستم بیار خط یکحرف ازان ادا نشود در هزار خط خوش صفحه ییست روی تو یا رب که تا ابد…

کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد

کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد صباحتی که تو داری صباح عید ندارد غنیمتست زمانی مه جمال تو دیدن که عید وصل بتان…

عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد

عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد هر گرفتاری بطاق ابرویی دل شاد کرد گریه ی مستان ز سوز و ناله ی چنگ…

صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد

صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد یا نیمشبی مست ز مهتاب نخیزد از خانه ی زین خاست بقصد دل عاشق زانگونه که آتش…

شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر

شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر فغانم هم خوش و آه دل ناشاد از آن خوش‌تر از او خوش می‌نماید اینکه…

سحر فغان من آنمه ز طرف بام شنید

سحر فغان من آنمه ز طرف بام شنید شکایتی که ازو داشتم تمام شنید زیان دشمنی و سود دوستی گفتم عیان نگشت که خود رای…

زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم

زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم مسلمانی اگر اینست من زنار می بندم بتنگ از من در و دیوار من…

روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند

روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند گلرخان رفتند و در گلزار صحبت ساختند کار افتادست عاشق را که در صحرا و باغ دلبران هر…

دوش آه من سر راهش برسم داد بست

دوش آه من سر راهش برسم داد بست باز کرد آن حلقه ی زلف و در بیداد بست خواستم از کاو کاو غمزه اش فریاد…

دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد

دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد که از مسافر ره دور من خبر گیرد کف غبارم و جایی رسم بدولت عشق گرم نسیم…

دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشب

دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشب دل بیقرار در خون بچه روز خفت امشب به تبسم نهانی که زدی به گریهٔ من مژهٔ…

دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرس

دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرس لطف و قهری که مگو، ناز و عتابی که مپرس هر زمان سوخته ی داغ بهشتی…

خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست

خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست بسیار شیوه هست بتان را که نام نیست کامی ندید از تو دل نامراد من جایی که…

خدا را صاف کن با ما دل بی‌کینهٔ خود را

خدا را صاف کن با ما دل بی‌کینهٔ خود را مدار از خاکساران در غبار آیینهٔ خود را دلم گنجینهٔ راز است و بر لب…

چه تندی است که سویت نگاه نتوان کرد

چه تندی است که سویت نگاه نتوان کرد نهفته روی نکویت نگاه نتوان کرد ازین شراب که در کار عاشقان کردی دگر بجام و سبویت…

چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کند

چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کند می گرید و نسیم صبا یاد می کند در آتشم ز حسرت روز شکار تو این…

تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزی

تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزی ببویی قانع از آن خاک مشک افشان شوم روزی همان دل مرده ام گر با…

تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست

تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست ملزم شویم گر نظرت در شکست ماست گردون که صبح و شام می از جام زر دهد…

بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم

بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم کامی از آن عذار و لب ساده چون کشم جانی که در ریاضت حاجت تمام سوخت پیش تو…

به حالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادم

به حالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادم شد او با صد چراغ از پیش و من در آتش افتادم به حال مرگ بودم…

برون خرام و قدم نه رکاب زرین را

برون خرام و قدم نه رکاب زرین را نگارخانه ی چین ساز خانه ی زین را بپابوس تو دست از وجود خود شستم نثار، جوهر…

باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر

باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر وز ناله در هر کشوری افگنده غوغای دگر از شمع دولتخانه‌ای سوزم به هر کاشانه‌ای هر لحظه…

ایدل بتلخی شب هجران صبور باش

ایدل بتلخی شب هجران صبور باش این هم نواله ییست بنوش و شکور باش از دیده چون جدا شدی از دل جدا مشو خواهی که…

ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی

ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی از من سرگشته بهر امتحان یادش دهی شکل شیرین را نکو آراستی آه ای قضا گر…

آه ازین ناز و دلبری که تراست

آه ازین ناز و دلبری که تراست وین جفا و ستمگری که تراست شاید ار آدمی پرستد بت زین همه ظلم و کافری که تراست…

امروز صفای دلم از سیمتنی بود

امروز صفای دلم از سیمتنی بود جانم پر از اندیشه ی نسرین بدنی بود چون دسته ی گل ساعدم از داغ نهانی آراسته زان دست…

از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم

از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم گردی ز دل مدعیان رفتم و رفتم خون بسته دلم ته بته از داغ جدایی ایگل…

آبی که بسته اند بدلها دهان تست

آبی که بسته اند بدلها دهان تست نقدی که آن بدست نیاید میان تست آتش زند به دامن دلها هزار بار این خال نیلگون که…

یار را چون هوس صحبت درویشانست

یار را چون هوس صحبت درویشانست گر قدم رنجه کند دولت درویشانست جگر پاره و داغ دل خونابه چکان لاله ی عیش و گل عشرت…

هرگز نیافت برگ گلی عندلیب تو

هرگز نیافت برگ گلی عندلیب تو ای غنچه ی شکفته فغان از رقیب تو تو شادمان بحسن و من از عشق داغ داغ آتش قرین…

هر دم از بزم طرب آن دلنواز آید برون

هر دم از بزم طرب آن دلنواز آید برون چون مرا بیند رود از ناز و باز آید برون چون برون آید بقصد کشتنم آن…

نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی

نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندی بشو دست از وجود من که در جیحونم افگندی ز بزم خود چو موج آب و…

مه خورشدروی من دمی یک جا نمی‌گنجد

مه خورشدروی من دمی یک جا نمی‌گنجد چنان گرمست بر دل‌ها که در دل‌ها نمی‌گنجد نسیم دامنش گلزار گیتی برنمی‌آرد غبار موکبش در عرصهٔ غبرا…

معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد

معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد من بیتاب را از غصه آتش در نهاد افتد دلم خواهد که ساید دیده بر اندام سیمینت چه…

مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید

مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید عجب گر بر مراد من گلی از خاک می‌روید چو من بی‌بهره‌ام از عشرت دنیا چه سودم…

ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین

ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین تا کی خطای ما نپذیرفتن اینچنین تا چند صلح و جنگ، چه داری بجان ما خندیدن…

گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی

گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی بازم نمایی عشوه یی وز نو گرفتارم کنی تو می روی و من بخود طوطی صفت…

گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد

گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد شیرینی درد از دل بی کینه کجا شد شب یار و سحر دشمن جان این چه…

کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم

کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم شراب نوشم و در کوی یار گشت کنم دلم ربوده ی کوی تو گشته است چنان که…

عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرمست

عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرمست ماییم و روی دوست که نوروز عالمست بر سرو ناز پرور من می کند سلام هر شاخ…

صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد

صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد که از خار دگر در رهگذارم خون نیندازد نیفتم هیچگه در بزم شمع خود چو پروانه که کس…

شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت

شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت هرچند گریه کرد و لیکن وصال داشت از نازکی نداشت تنش طاقت نظر حیران آن گلم که…

سحر ز میکده گریان و دردناک شدم

سحر ز میکده گریان و دردناک شدم براه دوست فتادم چو اشک و خاک شدم چراغ دیده ی من شمع روی ساقی بود که زد…

زبان بوصف جمال تو بر نمی آید

زبان بوصف جمال تو بر نمی آید که خوبی تو بتقریر در نمی آید هزار صورت اگر می کشد مصور صنع یکی ز شکل تو…

روز از روز زبونتر کندم گردون بین

روز از روز زبونتر کندم گردون بین بخت فیروز نگر طالع روز افزون بین در رهم نیشتری خاست زهر قطره ی اشک اثر دیده ی…

دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود

دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود صید کمند ما شده آیا چه دیده بود در جویبار دیده ی عشاق جلوه داشت سروی که…

دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنم

دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنم شراب در کف و سوز تو در درون چکنم به آتش دگری چون نمی روی از دل…

دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش

دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش نمی‌ارزد به ظلم شحنهٔ شب گشت مهتابش دلی کز روشنی هر ذره‌اش صد شب‌چراغ ارزد چرا…

دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی

دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی تا بوی گل ز گلشن مقصود بشنوی آیینه ی جمال تو در چشم اهل دید دارد هزار جلوه ی…

خوبی بالتفات وفا کم نمی شود

خوبی بالتفات وفا کم نمی شود بنمای رخ که از تو صفا کم نمی شود صحبت بیاد و بوسه بپیغام تا بکی این غایبانه بازی…

خال بنفشه گون برخ آتشین منه

خال بنفشه گون برخ آتشین منه بر برگ لاله نافه ی تر اینچنین منه مرغ خرد مقید دام بلا مساز بر پای عقل سلسله ی…

چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش

چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش که هوشم می رود هر جا که آید بر زبان نامش زد آتش در دلم یا رب…

چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد

چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد روی ترا که دید که بازش هوس نکرد عاشق ز کوی دوست نشد مایل حرم مرغ از…

تو و حسن و کامرنی من و عشق و نامرادی

تو و حسن و کامرنی من و عشق و نامرادی که بروی خویش بستم در خرمی و شادی ره و رسم نامرادی ز دل شکسته…

تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنی

تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنی سخنی گو که زبان همه را بند کنی وقت آن شد که در آیی ز ره…

بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد

بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد درد دل باد و ملامت، ناشکیبایی مباد بیتو غیر ناله ی جانسوز و آه جانگداز عاشقانرا همدم شبهای…

به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای

به چشم من ز دگر روزها فزون شده‌ای نظر در آینه افگن ببین که چون شده‌ای دگر به دیده چنانی که دل گمان دارد که…

بر صید زخم خورده دویدن چه فایده

بر صید زخم خورده دویدن چه فایده بسمل شدیم تیغ کشیدن چه فایده ما را اگر چه می کشی و زنده می کنی لب از…

باز ای فلک نتیجهٔ انجم نموده‌ای

باز ای فلک نتیجهٔ انجم نموده‌ای دندان کین به اهل تنعم نموده‌ای خورشید من چو ذره جهانیست در پِیَت از بس که روی گرم به…

ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو

ای مست ناز از دل ما بیخبر مشو نا آزموده منکر اهل نظر مشو ساغر ز دست خود بکف بیغمان منه در قصد جان عاشق…

ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است

ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است وقت نشاط و باده پرستی گذشته است از آب زندگی چه حکایت کند کسی با دل شکسته…

آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد

آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد گر نسوزد دل، کجا این روشنی بیرون دهد بس محالست اینکه گردونم دهد نقد مراد او که تا…

امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع

امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع ساعتی بنشین که در بزم تو مهمانم چو شمع چون کنم دل جمع در بزمت که…

از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی

از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی در آب و آتشیم و نگاهی نمی کنی بهر تو در متاع خود آتش زدیم و هیچ…

یار باید که غم یار خورد یار کجاست

یار باید که غم یار خورد یار کجاست غم دل هست فراوان دل غمخوار کجاست ماه من روشنی دیده ی بیدار منست یا رب آن…

هرگز به وصلت ای گل رعنا نمی رسم

هرگز به وصلت ای گل رعنا نمی رسم جایی رسیده یی که من آنجا نمی رسم خارم که دورم از شرف دستبوس گل گردم که…

هر دل که گرم از آتش پنهان من شود

هر دل که گرم از آتش پنهان من شود گر کافر فرنگ بود بت شکن شود از دل که بگسلم گره ی غم ز تیر…

نشد جز درد و داغ عشق حاصل در سفر ما را

نشد جز درد و داغ عشق حاصل در سفر ما را که از هر شهر و یاری ماند داغی در جگر ما را اگر چه…

منمای سوار گردی به عنان تو روانه

منمای سوار گردی به عنان تو روانه نروم ز پیش راهت به جفای تازیانه در خرگهت ندانم ز چه گشته ارغوانی مگر آنکه دادخواهی زده…

مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست

مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست گو می تلخم مباش شربت دیدار هست ساقی ما بی‌طلب گر ندهد جرعه‌ای تشنه‌لبان را کجا قوت…

مدام از آتشی آشفته حالم

مدام از آتشی آشفته حالم فغان کز اختر بد در وبالم سخن نشنیدم و عاشق شدم وای که خواهد داد گردون گوشمالم چنان از همدمانم…

ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز

ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز سوسن و گل در کنار مردم آزاد ریز قطره ی خونابه ام در آتش گلخن فگن پاره ی…

گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت

گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت فروغ مجلس می گشت نور طاق محرابت چه شیرینیست در نازت که در هر کوچه شیرینی بدندان لب…

گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما

گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما همچنان مهر تو ورزد دل بی‌کینهٔ ما رقم مهر و مه از سینهٔ افلاک رود نرود نقش…

کاکل به تاب رفته ز دام که جسته‌ای

کاکل به تاب رفته ز دام که جسته‌ای دیگر دل کدام پریشان شکسته‌ای رنگین شدست دامن پاکت چه حالتست گویا که در میان دل ما…

عید است و هرسو جلوه‌گر شوخ دلارای دگر

عید است و هرسو جلوه‌گر شوخ دلارای دگر دارم من خونین‌جگر میل تماشای دگر چون عقد زلفی بنگرم پیچد دل غم‌پرورم ترسم که افتد در…

صبحست و جلوه داده مستان پیاله‌ها را

صبحست و جلوه داده مستان پیاله‌ها را روی از نشاط خندان، گل‌ها و لاله‌ها را در هر کنار جویی افتاده های و هویی مرغان بلند…

شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی

شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی از دیده سیل اشک نهد رو بهمرهی چندانکه رفتم از پی گرد سمند او روزی نشد که…

سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست

سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست این عجب آب زمرد بین که بر بیجاده بست کشته ی آن خط نوخیزم که چون ترکیب…

ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند

ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند حضور عیش و غرور جمال تا چکند گره فگنده بر ابرو و کج نهاده کلاه هزار عربده…

رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش

رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش بخونم تشنه لبهای شراب آلوده بینیدش برامد خواب کرده از چمن تا جان دهد عاشق نشان برگ گل…

دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی

دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی گرچه ما را کشتی اما خوشتر از جان آمدی با که می خوردی که بیخود گشتم از…

دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد

دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد نه گل را بو کند نه ساغر می در دهن گیرد من از خون خوردن شبهای…

دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم

دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم آیا کجا شد آن همه یاری که داشتم چندان نمک زدی که بجان هم رسید کار در سینه آن…