غزلیات بابا فغانی
فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان بلبل ز ناله ماند و دم سرد من همان رنگ از رخ چمن شد و برگ درخت…
عرضه مده بدور گل ساغر لاله گون مرا
عرضه مده بدور گل ساغر لاله گون مرا کزمی و گل نمیرسد فایده جز جنون مرا بود ببوی گلرخی میل دلم سوی چمن خاصه که…
شکر خدا که با من بیدل نشست یار
شکر خدا که با من بیدل نشست یار می خورد و بی حجاب بمحفل نشست یار منعم نه آگهست که با بینوای شهر آمد بدرد…
سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال
سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال طوفان آتشست عیان در قبای آل سر می کشد نهال قدت از دم مسیح در بوستان…
ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد
ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد من تشنه ی عشقم ز می ناب چه خیزد گل دیده نیفروزد و مه دل نرباید…
ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمییابم
ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمییابم نشان خون دل مییابم اما دل نمییابم قدم در هیچ منزل بیگل رویت نپیمایم که صد…
رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه میجوید
رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه میجوید پریشان کرده کاکل عاشق دیوانه میجوید ز بدخویی و مستی خون کند در کاسهام اکنون که…
دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
دوا خواهم ز تو ادراکم اینست هلاک آن لبم تریاکم اینست یکی بند قبا بگشا ای گل دوای سینه ی صد چاکم اینست ترا در…
دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی
دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی که نتوان رفت راه کعبه تا نبود توانایی مرا جان بر لب و گفتی که می آیم…
در طاعت و عشرت بقرارست دل ما
در طاعت و عشرت بقرارست دل ما هر جا که رود همره یارست دل ما ما آینه ی حسن تو آشفته نخواهیم برخیزد اگر زانکه…





