غزلیات سنایی
ای من غریب کوی تو از کوی
ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس حیلت چه سازم تا مگر با تو برآرم یک نفس گر من به کویت…
ای شکسته رونق بازار جان
ای شکسته رونق بازار جان بازار تو عالمی دلسوخته از خامی گفتار تو توشه هر روزی مرا از گوشهٔ انده نهد گوشهٔ شبپوش تو بر…
ای ز خوبی مست هان هشیار
ای ز خوبی مست هان هشیار باش ور ز مستی خفتهای بیدار باش از شراب شوق رویت عالمی گشته مستانند هان هشیار باش گر مه…
ای چهرهٔ تو چراغ عالم
ای چهرهٔ تو چراغ عالم با دیدن تو کجا بود غم شد خلد به روی تو سرایم بی روی تو خلد شد جهنم ای شمسهٔ…
ای بس قدح درد که کردست
ای بس قدح درد که کردست دلم نوش دور از لب و دندان شما بی خبران دوش گه بوسه همی داد بر آن درد لب…
آمد بر من جهان و جانم
آمد بر من جهان و جانم انس دل و راحت روانم بر خاستمش به بر گرفتم بفزود هزار جان به جانم از قد بلند و…
از عشق ندانم که کیم یا
از عشق ندانم که کیم یا به که مانم شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم از بهر طلب کردن آن یار جفا جوی دل…
هر که در عاشقی تمام بود
هر که در عاشقی تمام بود پخته خوانش اگر چه خام بود آنکه او شاد گردد از غم عشق خاص دانش اگر چه عام بود…
نور تا کیست که آن پردهٔ
نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود مشک خود کیست که آن بندهٔ موی تو بود ز آفتابم عجب آید که کند دعوی…
من کیستم ای نگار چالاک
من کیستم ای نگار چالاک تا جامه کنم ز عشق تو چاک کی زهره بود مرا که باشم زیر قدم سگ ترا خاک صد دل…
ماه شب گمرهان عارض زیبای
ماه شب گمرهان عارض زیبای تست سرو دل عاشقان قامت رعنای تست همت کروبیان شعبدهٔ دست تست سرمهٔ روحانیان خاک کف پای تست رای همه…
گفتی که نخواهیم ترا گر
گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی ظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی بر آتش تیزم بنشانی بنشینم بر دیدهٔ خویشت بنشانم…
قومی که به افلاس گراید
قومی که به افلاس گراید دل ایشان جز کوی حقیقت نبود منزل ایشان وقتی که شود کار برایشان همه مشکل جز باده بگو حل که…
عاشقم بر لعل شکرخای تو
عاشقم بر لعل شکرخای تو فتنهام بر قامت رعنای تو ماه بر راه اوفتاد از روی تو سرو شرمنده شد از بالای تو پوست در…
سکوت معنویان را بیا و
سکوت معنویان را بیا و کار بساز لباس مدعیان را بسوز و دور انداز سکوت معنویان چیست عجز و خاموشی لباس مدعیان چیست گفتگوی دراز…
زهی حسن و زهی عشق و زهی
زهی حسن و زهی عشق و زهی نور و زهی نار زهی خط و زهی زلف و زهی مور و زهی مار به نزدیک من…
روزی بت من مست به بازار
روزی بت من مست به بازار برآمد گرد از دل عشاق به یک بار بر آمد صد دلشده را از غم او روز فرو شد…
دلم برد آن دلارامی که در
دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش پریرویی که چون دیوست بر رخسار زلفینش زره مویی که چون…
در ره روش عشق چه میری چه
در ره روش عشق چه میری چه اسیری در مذهب عاشق چه جوانی و چه پیری آنجا که گذر کرد بناگه سپه عشق رخها همه…
خه خه ای جان علیک
خه خه ای جان علیک عینالله ای گلستان علیک عینالله اندرا اندرا که خوش کردی مجلس جان علیک عینالله برفشان برفشان دل و جان را…
چه رنگهاست که آن شوخ
چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد گهی ز طیره گری نکتهای دراندازد گهی به بلعجبی فتنهای برانگیزد…
جانا ز غم عشق تو من زارم
جانا ز غم عشق تو من زارم من زار از تودهٔ سیسنبر در بارم در بار هر چند که بیزار شدم من ز جفاهات زین…
تا من به تو ای بت اقتدی
تا من به تو ای بت اقتدی کردم بر خویش به بی دلی ندی کردم از بهر دو چشم پر ز سحر تو دین و…
تا جایزی همی نشناسی ز
تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز اندر طریق عشق مسلم نهای هنوز عاشق نباشد آنکه مر او را خبر بود از سردی زمستان و ز…
بندهٔ یک دل منم بند قبای
بندهٔ یک دل منم بند قبای ترا چاکر یکتا منم زلف دو تای ترا خاک مرا تا به باد بر ندهد روزگار من ننشانم ز…
باز این چه عیاری را شب
باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی آشوب دل ما را بر جوش نهادستی باز آن چه شگرفی را بر شعلهٔ کافوری صد کژدم…
ای یوسف ایام ز عشق تو
ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی مانندهٔ یعقوب شد از درد جدایی تا چند به سوی دل عشاق چو خورشید هر روز به رنگ…
ای من غلام روی تو تا در
ای من غلام روی تو تا در تنم باشد نفس درمان من در دست تست آخر مرا فریاد رس در داستان عشق تو پیدا نشان…
ای سنایی دل بدادی در پی
ای سنایی دل بدادی در پی دلدار باش دامن او گیر و از هر دو جهان بیزار باش دل به دست دلبر عیار دادن مر…
ای ز عشقت روح را آزارها
ای ز عشقت روح را آزارها بر در تو عشق را بازارها ای ز شکر منت دیدار تو دیده بر گردن دل بارها فتنه را…
ای جور گرفته مذهب و کیش
ای جور گرفته مذهب و کیش این کبر فرو نه از سر خویش جز خوب مگو از آن لب خوب جز خوبی و لطف هیچ…
ای برادر در ره معنی قدم
ای برادر در ره معنی قدم هشیار زن در صف آزادگان چون دم زنی بیدار زن شو خرد را جسم ساز و عقل رعنا را…
آن جام لبالب کن و بردار
آن جام لبالب کن و بردار مرا ده اندک تو خور ای ساقی و بسیار مرا ده هرکس که نیاید به خرابات و کند کبر…
از عشق روی دوست حدیثی به
از عشق روی دوست حدیثی به دست ماست صیدیست بس شگرف نه در خورد شست ماست میدان مهر او نه به کام سمند ماست درع…





