غزلیات سنایی
مرا عشق نگارینم چو آتش
مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد به مژگان در همی دانم مرا عقد درر بندد بیاید هر شبی هجران به بالینم فرو کوبد…
لولو خوشاب من از چنگ شد
لولو خوشاب من از چنگ شد یکبارگی لالهٔ سیراب من بیرنگ شد یکبارگی دلبری را من به چنگ آورده بودم در جهان ای دریغا دلبرم…
گاه آن آمد بتا کاندر
گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی شور در میراث خواران بنی آدم زنی بارنامهٔ بینیازی برگشایی تا به کی آتش اندر بار مایهٔ…
عشق آن معشوق خوش بر عقل
عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد عشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد بر جمال و چهرهٔ او عقلها…
صبح پیروزی برآمد زود بر
صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر خفتگان از خواب ناپاکی برانگیز ای پسر مجلس ما از جمال خود برافروز ای غلام می ز…
زینهار ای یار گلرخ
زینهار ای یار گلرخ زینهار بی گنه بر من مکن تیزی چو خار لالهٔ خود رویم از فرقت مکن حجرهٔ من ز اشک خون چون…
روی او ماهست اگر بر ماه
روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود قد او سروست اگر بر سرو لالستان بود گر روا باشد که لالستان بود بالای سرو…
دوش رفتم به سر کوی به
دوش رفتم به سر کوی به نظارهٔ دوست شب هزیمت شده دیدم ز دو رخسارهٔ دوست از پی کسب شرف پیش بناگوش و لبش ماه…
در کوی ما که مسکن خوبان
در کوی ما که مسکن خوبان سعتریست از باقیات مردان پیری قنلدریست پیری که از مقام منیت تنش جداست پیری که از بقای بقیت دلش…
خیز ای بت و در کوی خرابی
خیز ای بت و در کوی خرابی قدمی زن با شیفتگان سر این راه دمی زن بر عالم تجرید ز تفرید رهی ساز در بادیهٔ…





