نه دسترسی به یار دارم

نه دسترسی به یار دارم نه طاقت انتظار دارم هر جور که از تو بر من آید از گردش روزگار دارم در دل غم تو…

نشاید که خوبان به صحرا روند

نشاید که خوبان به صحرا روند همه کس شناسند و هر جا روند حلالست رفتن به صحرا ولیک نه انصاف باشد که بی ما روند…

من همان روز که آن خال بدیدم گفتم

من همان روز که آن خال بدیدم گفتم بیم آن است بدین دانه که در دام افتم هرگز آشفته رویی نشدم یا مویی مگر اکنون…

من از این جا به ملامت نروم

من از این جا به ملامت نروم که من این جا به امیدی گروم گر به عقلم سخنی می‌گویند بیم آنست که دیوانه شوم گوش…

مرا خود با تو چیزی در میان هست

مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست وجودی دارم از مهرت گدازان وجودم رفت و مهرت…

ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام

ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام ماه مبارک طلوع سرو قیامت قیام سرو درآید ز پای گر تو بجنبی ز جای ماه…

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود وان چنان پای گرفتست که مشکل برود دلی از سنگ بباید به سر راه وداع تا تحمل کند…

گر صبر دل از تو هست و گر نیست

گر صبر دل از تو هست و گر نیست هم صبر که چاره دگر نیست ای خواجه به کوی دلستانان زنهار مرو که ره به…

که دست تشنه می‌گیرد به آبی

که دست تشنه می‌گیرد به آبی خداوندان فضل آخر ثوابی توقع دارم از شیرین زبانت اگر تلخست و گر شیرین جوابی تو خود نایی و…

کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم

کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم بار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویم ترک من گفت و به ترکش نتوانم که بگویم…

عیب یاران و دوستان هنرست

عیب یاران و دوستان هنرست سخن دشمنان نه معتبرست مهر مهر از درون ما نرود ای برادر که نقش بر حجرست چه توان گفت در…

صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد کودکی گفتا…

شب فراق که داند که تا سحر چند است

شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق دربند است گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام…

سرمست درآمد از درم دوست

سرمست درآمد از درم دوست لب خنده زنان چو غنچه در پوست چون دیدمش آن رخ نگارین در خود به غلط شدم که این اوست…

زینهار از دهان خندانش

زینهار از دهان خندانش و آتش لعل و آب دندانش مگر آن دایه کاین صنم پرورد شهد بودست شیر پستانش باغبان گر ببیند این رفتار…

روی بپوش ای قمر خانگی

روی بپوش ای قمر خانگی تا نکشد عقل به دیوانگی بلعجبی‌های خیالت ببست چشم خردمندی و فرزانگی با تو بباشم به کدام آبروی یا بگریزم…

دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست

دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست هر که ما را این نصیحت می‌کند بی‌حاصلست یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دلست بامدادان روی…

دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگست

دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگست ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگست برادران طریقت نصیحتم مکنید که توبه در ره عشق آبگینه…

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند حریف مجلس ما خود همیشه دل می‌برد علی الخصوص که پیرایه‌ای…

خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند

خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند صید را پای ببندند و رها…

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی چه از این به…

چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام

چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام نگاه می‌کنم از پیش رایت خورشید که می‌برد به افق پرچم سپاه…

چه باز در دلت آمد که مهر برکندی

چه باز در دلت آمد که مهر برکندی چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست هنوز…

جان ندارد هر که جانانیش نیست

جان ندارد هر که جانانیش نیست تنگ عیشست آن که بستانیش نیست هر که را صورت نبندد سر عشق صورتی دارد ولی جانیش نیست گر…

تو با این لطف طبع و دلربایی

تو با این لطف طبع و دلربایی چنین سنگین دل و سرکش چرایی به یک بار از جهان دل در تو بستم ندانستم که پیمانم…

پیوند روح می‌کند این باد مشک بیز

پیوند روح می‌کند این باد مشک بیز هنگام نوبت سحرست ای ندیم خیز شاهد بخوان و شمع بیفروز و می‌بنه عنبر بسای و عود بسوزان…

بهست آن یا زنخ یا سیب سیمین

بهست آن یا زنخ یا سیب سیمین لبست آن یا شکر یا جان شیرین بتی دارم که چین ابروانش حکایت می‌کند بتخانه چین از آن…

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم شوقست در جدایی و جورست در نظر هم جور به که طاقت شوقت…

بتا هلاک شود دوست در محبت دوست

بتا هلاک شود دوست در محبت دوست که زندگانی او در هلاک بودن اوست مرا جفا و وفای تو پیش یک سانست که هر چه…

این جا شکری هست که چندین مگسانند

این جا شکری هست که چندین مگسانند یا بوالعجبی کاین همه صاحب هوسانند بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی کاین هیچ کسان در طلب…

ای کاب زندگانی من در دهان توست

ای کاب زندگانی من در دهان توست تیر هلاک ظاهر من در کمان توست گر برقعی فرونگذاری بدین جمال در شهر هر که کشته شود…

ای جان خردمندان گوی خم چوگانت

ای جان خردمندان گوی خم چوگانت بیرون نرود گویی کافتاد به میدانت روز همه سر برکرد از کوه و شب ما را سر برنکند خورشید…

آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شب‌ست

آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شب‌ست وان نه بالای صنوبر که درخت رطب‌ست نه دهانیست که در وهم سخندان آید مگر اندر…

آن به که نظر باشد و گفتار نباشد

آن به که نظر باشد و گفتار نباشد تا مدعی اندر پس دیوار نباشد آن بر سر گنجست که چون نقطه به کنجی بنشیند و…

اگر گلاله مشکین ز رخ براندازی

اگر گلاله مشکین ز رخ براندازی کنند در قدمت عاشقان سراندازی اگر به رقص درآیی تو سرو سیم اندام نظاره کن که چه مستی کنند…