غزلیات سعدی
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی که به دوستان یک دل سر دست برفشانی دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد که…
نشان بخت بلندست و طالع میمون
نشان بخت بلندست و طالع میمون علی الصباح نظر بر جمال روزافزون علی الخصوص کسی را که طبع موزونست چگونه دوست ندارد شمایل موزون گر…
من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم
من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم هر چه کوته نظرانند بر ایشان پیمای…
من از تو روی نپیچم گرم بیازاری
من از تو روی نپیچم گرم بیازاری که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری به هر سلاح که خون مرا بخواهی ریخت حلال کردمت الا…
مرا دلیست گرفتار عشق دلداری
مرا دلیست گرفتار عشق دلداری سمن بری صنمی گلرخی جفاکاری ستمگری شغبی فتنهای دل آشوبی هنروری عجبی طرفهای جگرخواری بنفشه زلفی نسرین بری سمن بویی…
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم چشم بد از روی تو دور ای صنم روی مپوشان که بهشتی بود هر که ببیند چو…
گل است آن یاسمن یا ماه یا روی
گل است آن یاسمن یا ماه یا روی شب است آن یا شبه یا مشک یا موی لبت دانم که یاقوت است و تن سیم…
گر غصه روزگار گویم
گر غصه روزگار گویم بس قصه بی شمار گویم یک عمر هزارسال باید تا من یکی از هزار گویم چشمم به زبان حال گوید نی…
کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین…
کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی
کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی ز هر که در نظر آید گذشتهای به نکویی لطیف جوهر و جانی غریب قامت و…
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود مجنون از آستانه لیلی کجا رود گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست بسیار سر…
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست بر خوردن از درخت امید وصال دوست بختم نخفته بود که از خواب بامداد برخاستم به طالع فرخنده فال…
شب دراز به امید صبح بیدارم
شب دراز به امید صبح بیدارم مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم عجب که بیخ محبت نمیدهد بارم که بر وی این همه باران…
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد مرغان چمن نعره زنان دیدم و گویان زین غنچه که…
ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد راست گویی به تن مرده روان بازآمد بخت پیروز که با ما به خصومت میبود بامداد از در…
روندگان مقیم از بلا نپرهیزند
روندگان مقیم از بلا نپرهیزند گرفتگان ارادت به جور نگریزند امیدواران دست طلب ز دامن دوست اگر فروگسلانند در که آویزند مگر تو روی بپوشی…
دیر آمدیای نگار سرمست
دیر آمدیای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست بر آتش عشقت آب تدبیر چندان که زدیم بازننشست از روی تو سر نمیتوان تافت وز…
دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری
دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری و گر نه فتنه ندیدی به خواب بیداری زمانه با تو چه دعوی کند به بدمهری سپهر با…
دست با سرو روان چون نرسد در گردن
دست با سرو روان چون نرسد در گردن چارهای نیست بجز دیدن و حسرت خوردن آدمی را که طلب هست و توانایی نیست صبر اگر…
خوش میروی به تنها تنها فدای جانت
خوش میروی به تنها تنها فدای جانت مدهوش میگذاری یاران مهربانت آیینهای طلب کن تا روی خود ببینی وز حسن خود بماند انگشت در دهانت…
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد سر مویی…
چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست
چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست چو زلف پرشکنش حلقه فرنگی نیست دهانش ار چه نبینی مگر به وقت سخن چو نیک درنگری…
چند بشاید به صبر دیده فرودوختن
چند بشاید به صبر دیده فرودوختن خرمن ما را نماند حیله بجز سوختن گر نظر صدق را نام گنه مینهند حاصل ما هیچ نیست جز…
جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت
جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت مویی نفروشم به همه ملک جهانت شیرینتر از این لب نشیندم که سخن گفت تو خود…
تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند
تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند و گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند و گر به خشم برانی طریق رفتن نیست کجا…
تا حال منت خبر نباشد
تا حال منت خبر نباشد در کار منت نظر نباشد تا قوت صبر بود کردیم دیگر چه کنیم اگر نباشد آیین وفا و مهربانی در…
به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید
به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید امید نیست که دیگر به عقل بازآید کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید قضا همیبردش تا به…
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد…
بخت این کند که رای تو با ما یکی شود
بخت این کند که رای تو با ما یکی شود تا بشنود حسود و بر او ناوکی شود خونم بریز و بر سر خاکم گذار…
این خط شریف از آن بنانست
این خط شریف از آن بنانست وین نقل حدیث از آن دهانست این بوی عبیر آشنایی از ساحت یار مهربانست مهر از سر نامه برگرفتم…
ای که بر دوستان همیگذری
ای که بر دوستان همیگذری تا به هر غمزهای دلی ببری دردمندی تمام خواهی کشت یا به رحمت به کشته مینگری ما خود از کوی…
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو بجز سخن دل نشان دوست حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود یا…
انتبه قبل السحر یا ذالمنام
انتبه قبل السحر یا ذالمنام نوبت عشرت بزن پیش آر جام تا سوار عقل بردارد دمی طبع شورانگیز را دست از لگام دوری از بط…
آن سرو که گویند به بالای تو ماند
آن سرو که گویند به بالای تو ماند هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست با غمزه بگو…
اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی
اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی زمین را از کمالیت شرف بر آسمانستی چو سرو بوستانستی وجود مجلس آرایت اگر در بوستان سروی سخنگوی و…





