غزلیات سعدی
متقلب درون جامه ناز
متقلب درون جامه ناز چه خبر دارد از شبان دراز عاقل انجام عشق میبیند تا هم اول نمیکند آغاز جهد کردم که دل به کس…
لاابالی چه کند دفتر دانایی را
لاابالی چه کند دفتر دانایی را طاقت وعظ نباشد سر سودایی را آب را قول تو با آتش اگر جمع کند نتواند که کند عشق…
گر متصور شدی با تو درآمیختن
گر متصور شدی با تو درآمیختن حیف نبودی وجود در قدمت ریختن فکرت من در تو نیست در قلم قدرتیست کو بتواند چنین صورتی انگیختن…
کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت
کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت که قرار از دل دیوانه به یک بار برفت باد بوی گل رویش به گلستان آورد آب…
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست هیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست سرو زیبا و به زیبایی بالای تو نه…
فراق را دلی از سنگ سختتر باید
فراق را دلی از سنگ سختتر باید مرا دلیست که با شوق بر نمیآید هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم بیا و گر همه دشنام میدهی…
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار همچو من…
شکست عهد مودت نگار دلبندم
شکست عهد مودت نگار دلبندم برید مهر و وفا یار سست پیوندم به خاک پای عزیزان که از محبت دوست دل از محبت دنیا و…
سرو چمن پیش اعتدال تو پستست
سرو چمن پیش اعتدال تو پستست روی تو بازار آفتاب شکستست شمع فلک با هزار مشعل انجم پیش وجودت چراغ باز نشستست توبه کند مردم…
سخت زیبا میروی یک بارگی
سخت زیبا میروی یک بارگی در تو حیران میشود نظارگی این چنین رخ با پری باید نمود تا بیاموزد پری رخسارگی هر که را پیش…





