غزلیات سعدی
خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار
خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار چون نتواند کشید دست در آغوش یار گر دگری را شکیب هست ز دیدار دوست من نتوانم…
چون من به نفس خویشتن این کار میکنم
چون من به نفس خویشتن این کار میکنم بر فعل دیگران به چه انکار میکنم بلبل سماع بر گل بستان همیکند من بر گل شقایق…
چه سروست آن که بالا مینماید
چه سروست آن که بالا مینماید عنان از دست دلها میرباید که زاد این صورت منظور محبوب از این صورت ندانم تا چه زاید اگر…
چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن
چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن تیرباران قضا را جز رضا جوشن مکن هر که ننهادست چون پروانه دل بر سوختن گو…
تو را سریست که با ما فرو نمیآید
تو را سریست که با ما فرو نمیآید مرا دلی که صبوری از او نمیآید کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که…
تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن که ندارد دل من طاقت هجران دیدن بر سر کوی تو گر خوی تو این خواهد…
بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت
بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت بر این یکی شده بودم که گرد…
به تو مشغول و با تو همراهم
به تو مشغول و با تو همراهم وز تو بخشایش تو میخواهم همه بیگانگان چنین دانند که منت آشنای درگاهم ترسم ای میوه درخت بلند…
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را هر ساعت از نو قبلهای با…
با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست
با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یار یا…
ای نفس خرم باد صبا
ای نفس خرم باد صبا از بر یار آمدهای مرحبا قافله شب چه شنیدی ز صبح مرغ سلیمان چه خبر از سبا بر سر خشمست…
ای سرو حدیقه معانی
ای سرو حدیقه معانی جانی و لطیفه جهانی پیش تو به اتفاق مردن خوشتر که پس از تو زندگانی چشمان تو سحر اولین اند تو…
ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی
ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی وصف جمال آن بت نامهربان بگوی بگذار مشک و بوی سر زلف او بیار یاد شکر مکن سخنی زان…
آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست موقف آزادگان بر سر میدان اوست ره به در از کوی دوست نیست که بیرون…
امروز مبارکست فالم
امروز مبارکست فالم کافتاد نظر بر آن جمالم الحمد خدای آسمان را کاختر به درآمد از وبالم خوابست مگر که مینماید یا عشوه همیدهد خیالم…
اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند
اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند که جور قاعده باشد که بر غلام کنند هزار زخم پیاپی گر اتفاق افتد ز دست دوست نشاید که…
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم همچو پروانه که میسوزم و در پروازم گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی ور نه بسیار بجویی و…
یار باید که هر چه یار کند
یار باید که هر چه یار کند بر مراد خود اختیار کند زینهار از کسی که در غم دوست پیش بیگانه زینهار کند بار یاران…
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت…
هر که نازک بود تن یارش
هر که نازک بود تن یارش گو دل نازنین نگه دارش عاشق گل دروغ میگوید که تحمل نمیکند خارش نیکخواها در آتشم بگذار وین نصیحت…
هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر که من از دست تو فردا بروم جای دگر بامدادان که برون مینهم از منزل پای حسن…
نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود
نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم وان همه صورت شاهد که…
میبرزند ز مشرق شمع فلک زبانه
میبرزند ز مشرق شمع فلک زبانه ای ساقی صبوحی درده می شبانه عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه…
من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول
من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول نه دست با تو درآویختن نه پای گریز نه…
مشتاق توام با همه جوری و جفایی
مشتاق توام با همه جوری و جفایی محبوب منی با همه جرمی و خطایی من خود به چه ارزم که تمنای تو ورزم در حضرت…
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت متوجه است با ما سخنان بی حسیبت چو نمیتوان صبوری ستمت کشم ضروری مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت…
ما بی تو به دل برنزدیم آب صبوری
ما بی تو به دل برنزدیم آب صبوری چون سنگ دلان دل بنهادیم به دوری بعد از تو که در چشم من آید که به…
گر من ز محبتت بمیرم
گر من ز محبتت بمیرم دامن به قیامتت بگیرم از دنیی و آخرت گزیرست وز صحبت دوست ناگزیرم ای مرهم ریش دردمندان درمان دگر نمیپذیرم…
کیست آن ماه منور که چنین میگذرد
کیست آن ماه منور که چنین میگذرد تشنه جان میدهد و ماء معین میگذرد سرو اگر نیز تحول کند از جای به جای نتوان گفت…
کس به چشمم در نمیآید که گویم مثل اوست
کس به چشمم در نمیآید که گویم مثل اوست خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست هر که با مستان نشیند ترک مستوری کند…
فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی
فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی فیروز روز آن که تو بر وی گذر کنی آزاد بندهای که بود در رکاب تو…
عشق در دل ماند و یار از دست رفت
عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان دستی که کار از دست رفت ای عجب گر من رسم در کام دل کی…
شراب از دست خوبان سلسبیلست
شراب از دست خوبان سلسبیلست و گر خود خون میخواران سبیلست نمیدانم رطب را چاشنی چیست همیبینم که خرما بر نخیلست نه وسمست آن به…
سروبالایی به صحرا میرود
سروبالایی به صحرا میرود رفتنش بین تا چه زیبا میرود تا کدامین باغ از او خرمترست کو به رامش کردن آن جا میرود میرود در…
سخت به ذوق میدهد باد ز بوستان نشان
سخت به ذوق میدهد باد ز بوستان نشان صبح دمید و روز شد خیز و چراغ وانشان گر همه خلق را چو من بیدل و…
ز من مپرس که در دست او دلت چونست
ز من مپرس که در دست او دلت چونست ازو بپرس که انگشتهاش در خونست و گر حدیث کنم تندرست را چه خبر که اندرون…
رفتی و نمیشوی فراموش
رفتی و نمیشوی فراموش میآیی و میروم من از هوش سحرست کمان ابروانت پیوسته کشیده تا بناگوش پایت بگذار تا ببوسم چون دست نمیرسد به…
دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد
دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد و آبی از دیده میآمد که زمین تر میشد تا به افسوس به پایان نرود عمر…
دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست
دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست تا سر زلف پریشان تو در جمع آمد…
خیال روی توام دوش در نظر میگشت
خیال روی توام دوش در نظر میگشت وجود خستهام از عشق بیخبر میگشت همای شخص من از آشیان شادی دور چو مرغ حلق بریده به…
خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست
خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست در بهشتست که همخوابه حورالعینیست دولت آنست که امکان فراغت باشد تکیه بر بالش بی دوست نه بس…
چون خراباتی نباشد زاهدی
چون خراباتی نباشد زاهدی کش به شب از در درآید شاهدی محتسب گو تا ببیند روی دوست همچو محرابی و من چون عابدی چون من…
چه رویست آن که پیش کاروانست
چه رویست آن که پیش کاروانست مگر شمعی به دست ساروانست سلیمانست گویی در عماری که بر باد صبا تختش روانست جمال ماه پیکر بر…
جور بر من میپسندد دلبری
جور بر من میپسندد دلبری زور با من میکند زورآوری بار خصمی میکشم کز جور او مینشاید رفت پیش داوری عقل بیچارست در زندان عشق…
تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد
تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد تو را که هر چه مرادست میرود از پیش…
تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی
تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی تا کی ای ناله زار از جگرم برخیزی تا کی ای چشمه سیماب که در چشم منی…
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست روا بود که چنین بیحساب دل ببری مکن که…
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی کتاب بالغ منی حبیبا معرضا عنی ان افعل ما…
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرامست
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرامست ای مجلسیان راه خرابات کدامست هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند ما را غمت ای ماه پری…
با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
با دوست باش گر همه آفاق دشمنند کو مرهمست اگر دگران نیش میزنند ای صورتی که پیش تو خوبان روزگار همچون طلسم پای خجالت به…
ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدهست؟
ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدهست؟ وی باغ لطافت به رویت که گزیدهست؟ نیکوتر از این میوه همه عمر که خوردهست؟ شیرینتر از این…
ای روی تو راحت دل من
ای روی تو راحت دل من چشم تو چراغ منزل من آبیست محبت تو گویی کآمیختهاند با گل من شادم به تو مرحبا و اهلا…
ای باد بامدادی خوش میروی به شادی
ای باد بامدادی خوش میروی به شادی پیوند روح کردی پیغام دوست دادی بر بوستان گذشتی یا در بهشت بودی شاد آمدی و خرم فرخنده…
آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد
آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد الحق آراسته خلقی و جمالی دارد درد دل پیش که گویم که بجز باد صبا کس ندانم…
امروز در فراق تو دیگر به شام شد
امروز در فراق تو دیگر به شام شد ای دیده پاس دار که خفتن حرام شد بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند کز رقت اندرون…
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمیشود ما را تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که…
آخر نگهی به سوی ما کن
آخر نگهی به سوی ما کن دردی به ارادتی دوا کن بسیار خلاف عهد کردی آخر به غلط یکی وفا کن ما را تو به…
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش خدمتت را هر که فرمایی کمر بندد به طوع…
همه چشمیم تا برون آیی
همه چشمیم تا برون آیی همه گوشیم تا چه فرمایی تو نه آن صورتی که بی رویت متصور شود شکیبایی من ز دست تو خویشتن…
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود یار با یار سفرکرده به تنها نرود باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش صبح صادق ندمد تا…
هر سلطنت که خواهی میکن که دلپذیری
هر سلطنت که خواهی میکن که دلپذیری در دست خوبرویان دولت بود اسیری جان باختن به کویت در آرزوی رویت دانستهام ولیکن خون خوار ناگزیری…
نظر خدای بینان طلب هوا نباشد
نظر خدای بینان طلب هوا نباشد سفر نیازمندان قدم خطا نباشد همه وقت عارفان را نظرست و عامیان را نظری معاف دارند و دوم روا…
میان باغ حرامست بی تو گردیدن
میان باغ حرامست بی تو گردیدن که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن و گر به جام برم بی تو دست…
من اندر خود نمییابم که روی از دوست برتابم
من اندر خود نمییابم که روی از دوست برتابم بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم تنم فرسود و عقلم رفت…
مرحبا ای نسیم عنبربوی
مرحبا ای نسیم عنبربوی خبری زان به خشم رفته بگوی دلبر سست مهر سخت کمان صاحب دوست روی دشمن خوی گو دگر گر هلاک من…
متقلب درون جامه ناز
متقلب درون جامه ناز چه خبر دارد از شبان دراز عاقل انجام عشق میبیند تا هم اول نمیکند آغاز جهد کردم که دل به کس…
لاابالی چه کند دفتر دانایی را
لاابالی چه کند دفتر دانایی را طاقت وعظ نباشد سر سودایی را آب را قول تو با آتش اگر جمع کند نتواند که کند عشق…
گر متصور شدی با تو درآمیختن
گر متصور شدی با تو درآمیختن حیف نبودی وجود در قدمت ریختن فکرت من در تو نیست در قلم قدرتیست کو بتواند چنین صورتی انگیختن…
کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت
کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت که قرار از دل دیوانه به یک بار برفت باد بوی گل رویش به گلستان آورد آب…
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست هیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست سرو زیبا و به زیبایی بالای تو نه…
فراق را دلی از سنگ سختتر باید
فراق را دلی از سنگ سختتر باید مرا دلیست که با شوق بر نمیآید هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم بیا و گر همه دشنام میدهی…
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار همچو من…
شکست عهد مودت نگار دلبندم
شکست عهد مودت نگار دلبندم برید مهر و وفا یار سست پیوندم به خاک پای عزیزان که از محبت دوست دل از محبت دنیا و…
سرو چمن پیش اعتدال تو پستست
سرو چمن پیش اعتدال تو پستست روی تو بازار آفتاب شکستست شمع فلک با هزار مشعل انجم پیش وجودت چراغ باز نشستست توبه کند مردم…
سخت زیبا میروی یک بارگی
سخت زیبا میروی یک بارگی در تو حیران میشود نظارگی این چنین رخ با پری باید نمود تا بیاموزد پری رخسارگی هر که را پیش…
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست اگر جهان همه دشمن شود ز دامن تو به…
راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
راستی گویم به سروی ماند این بالای تو در عبارت مینیاید چهره زیبای تو چون تو حاضر میشوی من غایب از خود میشوم بس که…
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را شب همه شب انتظار صبح رویی میرود کان صباحت…
دل دیوانگیم هست و سر ناباکی
دل دیوانگیم هست و سر ناباکی که نه کاریست شکیبایی و اندهناکی سر به خمخانه تشنیع فرو خواهم برد خرقه گو در بر من دست…
خوشست درد که باشد امید درمانش
خوشست درد که باشد امید درمانش دراز نیست بیابان که هست پایانش نه شرط عشق بود با کمان ابروی دوست که جان سپر نکنی پیش…
خطا کردی به قول دشمنان گوش
خطا کردی به قول دشمنان گوش که عهد دوستان کردی فراموش که گفت آن روی شهرآرای بنمای دگربارش که بنمودی فراپوش دل سنگینت آگاهی ندارد…
چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی کش یار هم آواز بگیرند به دامی دیشب همه شب دست در آغوش سلامت و امروز همه روز تمنای…
چه روی و موی و بناگوش و خط و خالست این
چه روی و موی و بناگوش و خط و خالست این چه قد و قامت و رفتار و اعتدالست این کسی که در همه عمر…
چرا به سرکشی از من عنان بگردانی
چرا به سرکشی از من عنان بگردانی مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم چه گردد ار دل…
تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمیباشد
تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمیباشد چو شمست خاطر رفتن بجز تنها نمیباشد دو چشم از ناز در پیشت فراغ از…
تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت…
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو شب از فراق تو مینالم ای پری…
به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند طریق عشق جفا بردنست و جانبازی دگر چه چاره که با زورمند…
بر آنم گر تو بازآیی که در پایت کنم جانی
بر آنم گر تو بازآیی که در پایت کنم جانی و زین کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی امید از بخت میدارم بقای عمر…
با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را
با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را من که با مویی به قوت برنیایم ای عجب…
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست خلق را بیدار باید بود از آب چشم من…
ای رخ چون آینه افروخته
ای رخ چون آینه افروخته الحذر از آه من سوخته غیرت سلطان جمالت چو باز چشم من از هر که جهان دوخته عقل کهن بار…
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی حق را به روزگار تو با ما عنایتی گفتم نهایتی بود این درد عشق را هر بامداد…
آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد
آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد نه دل من که دل خلق جهانی دارد به تماشای درخت چمنش حاجت نیست هر که در خانه چنو…
امروز چنانی ای پری روی
امروز چنانی ای پری روی کز ماه به حسن میبری گوی میآیی و در پی تو عشاق دیوانه شده دوان به هر سوی اینک من…
اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب که را مجال نظر بر جمال میمونت بدین صفت که تو دل…
از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد وزان که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد به گرد پای سمندش نمیرسد مشتاق…
یاد میداری که با من جنگ در سر داشتی
یاد میداری که با من جنگ در سر داشتی رای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی نیک بد کردی شکستن عهد یار مهربان این بتر…
هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشید
هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشید کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید آن که برگشت و جفا کرد به هیچم بفروخت به…
هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد
هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد یا مگس را پر ببندد یا عسل را سر بپوشد همچنان عاشق نباشد ور بود صادق نباشد…





