اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان

اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان زبان شکر گردد زخم ما را در دهان پیکان دل از دل برگرفتن سخت دشوارست یاران را…

اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را

اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را که دندان می گزد پیوسته انگشت شهادت را دل صد پاره ما را نگاهی جمع می سازد…

آفاق منور ز رخ انور صبح است

آفاق منور ز رخ انور صبح است این دایره را چشم و چراغ اختر صبح است انگیختن از خواب گران مرده دلان را فیضی است…

اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام

اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام دانه در تابه تفسیده نگیرد آرام بخیه مهر لب خوناب نگردد در زخم شکوه در خاطر رنجیده نگیرد…

آسمان ساغری از محفل مردان باشد

آسمان ساغری از محفل مردان باشد گردش چرخ به کام دل مردان باشد نیست انگشتری از حکم سلیمان بیرون دور گردون به مراد دل مردان…

ازخدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش

ازخدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش چون دم شمشیر از پشت کمان غافل مباش از فریب صبح دولت ای جوان غافل مباش خنده شیرست…

آزاده چون مسیح بر افلاک می رود

آزاده چون مسیح بر افلاک می رود این منزل از کسی است که چالاک می رود بیدرد را چو مار گزد سایه کمند عاشق به…

از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست

از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست هر که خود را باخت اینجا می زند نقش…

از نظر هرگز خیالش دور نیست

از نظر هرگز خیالش دور نیست یک نفس دریای ما بی شور نیست در دهان اژدهای خم رود مست بی پرواتر از مخمور نیست خنده…

از میان تیغ برآورد که زمان می گذرد

از میان تیغ برآورد که زمان می گذرد وقت پیرایش گلزار جهان می گذرد غافلان پشت به دیوار فراغت دارند عمر هر چند که چون…

از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست

از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست از شور بحر در صدف ما گهر نبست چشمی که شد به روی سخن باز چون قلم یک…

از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد

از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد ناله زنجیر، خوابم را صدای آب شد کوته است از حرف خاموشان زبان اعتراض ایمن از تیغ…

از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما

از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما کوه را برداشت از جا ناله و فریاد ما ما چو مجنون چشم آهو را سخنگو کرده ایم…

از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابر

از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابر جلوه شکر کند باشیر، در مهتاب ابر گر چنین بندد به خشکی کشتی احسان محیط یکقلم…

از عشق یار نوخط دل زود می گشاید

از عشق یار نوخط دل زود می گشاید فصل بهاراز دل زنگار می زداید حسن برهنه رویان بر یک قرار باشد هر روز خط کمالی…

از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است

از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است دامن صحرا ز یک دیوانه پر مجنون شده است می کنم چون موج در آغوش دریا…

از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز

از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز بر نسیم از جوش گل جای نفس راتنگ ساز می رسد روزی که بر بالینت آید آفتاب همچو…

از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشید

از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشید ز آنچه دامن می کشیدم از گریبان سر کشید می شود روشنتر از آبی که افشاند…

از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت

از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت در شبستان جان عمر گرانمایه دل هر چه در خواب نشد…

از زلف یار رنگ دگر برگرفته ایم

از زلف یار رنگ دگر برگرفته ایم مومیم اگر چه نکهت عنبر گرفته ایم پیش کسی دراز نگشته است دست ما ما چون چنار از…

از رشته جان تاب برد موی میانش

از رشته جان تاب برد موی میانش از رفتن دل آب خورد سرو روانش آن شاهسواری که منم دل نگرانش تیری است که از خانه…

از دل خونشده ام چهره جانان داغ است

از دل خونشده ام چهره جانان داغ است از کباب تر من آتش سوزان داغ است الف از برق کشد بهر چه بر سینه خویش؟…

از خویش برآورد تمنای تو ما را

از خویش برآورد تمنای تو ما را سر داد به فردوس تماشای تو ما را خوشتر ز تماشای خیابان بهشت است هر جلوه ای از…

از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد

از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد در ته خاکستر این اخگر جهان افروز شد از کمان حلقه نتوان گرچه تیر انداختن ناوک مژگان او…

از خاکمال دام، پرم توتیا شده است

از خاکمال دام، پرم توتیا شده است از مالش استخوان تنم رونما شده است حال شکاف سینه و پیکان او مپرس یک مشت استخوان، قفس…

از حجاب عشق محروم از گل روی توایم

از حجاب عشق محروم از گل روی توایم ورنه ما صد پیرهن محرم تر از بوی توایم گر به ظاهر چون نگاه از چشم دور…

از توبه شود سرکشی نفس زیاده

از توبه شود سرکشی نفس زیاده گیرندگی سگ شود افزون ز قلاده چون خضر میفشار درین خاک سیه پای کز طول زمان سبز شود آب…

از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد

از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد مهر خموشی من جام جهان نما شد بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت دل ترک…

از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت

از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت از غم عالم مرا هم عشق فارغبال داشت داشت تا اندیشه او بر سر زانو سرم ساق…

از بس که سرکش است قد چون نهال تو

از بس که سرکش است قد چون نهال تو در آب هم نگون ننماید مثال تو از حسن بی مثال کند ناز بر جهان آیینه…

از اهل حق اگر نظری یافتی بگو

از اهل حق اگر نظری یافتی بگو بی خون دل اگر گهری یافتی بگو از توتیای اهل نظر خاک مفلس است زین توتیا اگر قدری…

آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟

آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟ این سگ هرزه مرس چند دواند ما را؟ نخل ما را ثمری نیست به جز گرد ملال…

اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است

اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است سختی از دوران نبیند دانه تا در خرمن است سازگاری پیشه کن با مردم ناسازگار تا شود یوسف…

اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد

اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد روی دست از قدح و پای ز مینا نخورد شاهد بیخبریهاست سکندر خوردن هر که فهمیده نهد پا…

به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا

به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا مگر در پیرهن گردد تن آن سیمتن پیدا ز رخسارش خط نارسته باشد مو به مو ظاهر…

به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد

به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد ز هر الف به نظر شاخ سنبلی دارد عزیمت تو فتاده است در توکل سست وگرنه بحر ز هر…

به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم

به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم مرا که ذوق پریشانی دماغ نماند چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت که در فضای زمین…

به دور کاکل و زلف تو سنبلستان ها

به دور کاکل و زلف تو سنبلستان ها شده است خواب پریشان به چشم بستان ها چنان به فکر تو صاحبدلان فرو رفتند که غنچه…

به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم

به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم که چندین جام خالی را زاحسان سرخ رو دارم چه با من می تواند کرد درد…

به خدمت بنده از آزادمردان زود می گردد

به خدمت بنده از آزادمردان زود می گردد ایاز از حسن خدمت عاقبت محمود می گردد به عشق آویز، دل را از هوس گر پاک…

به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم

به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم که پیش تیغ حوادث همین سپر دارم درین ریاض من آن عندلیب دلگیرم که در…

به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه

به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه به روی خاک مذلت فتاده است شکوفه گره ز کیسه پر زر گشاده است شکوفه صلای…

به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست

به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست ننهم پای در آن خانه که دربانی هست نیست زنجیر سر زلف تو بی دل هرگز دایم این…

به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا

به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا دماغ دشمنی روزگار نیست مرا چو تخم سوخته خاکسترست حاصل من امید تربیت از نوبهار نیست مرا به…

بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم

بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم آتش داغ من از مجمره طور بود چاک در پرده زنبوری انگور افکند شیوه دختر رز نیست که مستور…

بغیر اشک که راه نگاه من بندد

بغیر اشک که راه نگاه من بندد که دیده قافله ای چشم راهزن بندد؟ روا مدار خدایا که متحست زر می به زور گیرد و…

بس که در زلف تو دلها آب شد

بس که در زلف تو دلها آب شد حلقه هایش سربسر گرداب شد دل شد از روی عرقناکش خراب گنج در ویرانه ام سیلاب شد…

بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را

بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را به چوب از آستان خویش می رانند دولت را نمی داند کسی در عشق قدر درد و…

برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم

برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم یک گل بوسه از آن کنج دهن می خواهم طفل گستاخم و کامم به شکر خو…

برسر حرف آمده است چشم سیاهش

برسر حرف آمده است چشم سیاهش نو خط جوهر شده است تیغ نگاهش آینه را پشت و رو ز هم نشناسد میشکند دیگری هنوز کلاهش…

بر نمی آید مراد از کعبه گل عشق را

بر نمی آید مراد از کعبه گل عشق را هست محراب دعا از رخنه دل عشق را می چو خون گرم جوشد از ته دل…

بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود

بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود برگ کاهی چشم را مقراض بال و پر شود جان کامل را نباشد در تن خاکی قرار می…

بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش

بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش خود را خلاص کردم از پاسبانی خویش خلق محمدی رابا زر که جمع کرده است؟ یارب که برخورد گل…

بد درونان که به همواری ظاهر سمرند

بد درونان که به همواری ظاهر سمرند همه چون آب تنک، پرده سنگ خطرند دستگیری نتوان داشت توقع ز غریق اهل دنیا همه درمانده تر…

بال پرواز خود آن مردم غافل بستند

بال پرواز خود آن مردم غافل بستند که به زنار علایق کمر دل بستند جلوه موج سراب است جهان در نظرش چشم حق بین کسی…

بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست

بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست خاک زن در چشم خودبینی که از آب حیات سد اسکندر…

بادام تلخ نیست سزاوار قند را

بادام تلخ نیست سزاوار قند را در کار غیر چند کنی نوشخند را؟ می زیردست خود نکند هوشمند را پروای سیل نیست زمین بلند را…

با لب خاموش حفظ آه کردن مشکل است

با لب خاموش حفظ آه کردن مشکل است از گره این رشته را کوتاه کردن مشکل است چون قلم شق شد، سیاهی بیش بیرون می…

با عارض تو چهره شدن کار آینه است

با عارض تو چهره شدن کار آینه است دولت نصیب دیده بیدار آینه است خودبینی از سرشت بزرگان نمی رود گر خود سکندرست گرفتار آینه…

با روی تو صبر از دل بیتاب نیاید

با روی تو صبر از دل بیتاب نیاید خودداری ازین آینه چون آب نیاید غافل نکند بستر گل شبنم ما را در دیده روشن گهران…

با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن است

با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن است مغز چون گردید کامل پوست بر تن دشمن است بر تو تلخ از تن پرستی شد ره…

آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم

آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم شمشیر برق بر جگر مور می زنیم بر روی تخت دار، مربع نشسته ایم می از…

این خار غم که در دل بلبل نشسته است

این خار غم که در دل بلبل نشسته است از خون گل خمار خود اول شکسته است این جذبه ای که از کف مجنون عنان…

ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان

ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان گوی چوگان خم زلف تو سیمین ذقنان شمع فانوس خیالند ز بی آرامی همه شب ز آتش…

ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده

ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده بست و گشاد دست تو دریا و کان شده پیدایی تو دست اشارات کرده قطع عریانی تو پرده…

ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها

ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها سر به صحرا داده چشم خوشت نخجیرها شوق احرام زمین بوس تو هر شب می کند سنبلستان خاک…

ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار

ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار پاس شکوه عشق و محبت نگاه دار از دست و پا زدن نرود کار عشق پیش بی دست…

ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ

ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ چشمه های خون روان کن از دل سنگین چرخ شعله سودا سزاوار سر پرشور ماست آتش خورشید…

ای بهار آفرینش گرده سیمای تو

ای بهار آفرینش گرده سیمای تو رشته جانها خس و خاشاک از دریای تو جوی خون از دیده خورشید می سازد روان چهره خاک از…

آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش

آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش دیده آینه پرخون شود ازتمثالش شبنم از پرتو خورشید بلندی گیرد به فلک می رسد آن سر که…

اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند

اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند گوشه دامان به دامان توکل بسته اند در گلستانی که غیرت باغبانی می کند…

آه عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟

آه عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟ برق را پیراهن فانوس پوشیدن چرا در میان رفته و آینده داری یک نفس اینقدر هنگامه بر یک…

اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها

اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها سیر چراغان می کند مجنون ز چشم شیرها چون موجه ریگ روان در دشت جولان می زند از…

آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند

آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند بالین و بستر از گل بی خار کرده اند از سایه اش سپهر زمین گیر می شود…

آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش

آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش می برد گیرایی از خوانهای ناحق، دیدنش چون تواند دیده گستاخ من بی پرده دید؟ آن…

آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم

آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم از آب همین گریه تلخی است به جویم حاشا که پر از می نکند پیر خرابات روزی که…

آن خرمن گل چون ز در باغ درآید

آن خرمن گل چون ز در باغ درآید سرو از لب جو چند قدم پیشتر آید گر در بغل غنچه فردوس درآیم چون چاک گریبان…

امشب که داغ بر دل افگار سوختم

امشب که داغ بر دل افگار سوختم گویا چراغ بر سر بیمار سوختم جز عشق هر چه بود همه دام راه بود تسبیح پاره کردم…

اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد

اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد زطوق بندگی راه نفس شد تنگ بر قمری…

اگر مقید کسب هوا نمی گردی

اگر مقید کسب هوا نمی گردی حباب وار ز دریا جدا نمی گردی لباس فقر بود پینه بر سراپایت اگر شکسته تر از بوریا نمی…

اگر دل از علایق کنده باشی

اگر دل از علایق کنده باشی به منزل بار خود افکنده باشی فلک ها را توانی پشت سر دید به نور عشق اگر دل زنده…

اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود

اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود مرا ز قلقل مینا ز دیده خواب رود کشد به رحمت حق دل زیاده عاصی را…

اگر چشم کافر فتد برلقایش

اگر چشم کافر فتد برلقایش نیاید به لب غیر نام خدایش شود گریه شمع یاقوت احمر به بزمی که افروزد از می لقایش زمین گیر…

اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم

اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم همان از شرم دوراندیش در بیت الحزن باشم همان از خار خار شوق بر خاشاک می…

افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها

افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها از موج تازیانه حکم تو آبها در مجلس شراب تو از شوق می زنند پروانه وار سینه بر…

آفاق روشن و مه تابان پدید نیست

آفاق روشن و مه تابان پدید نیست پر شور عالمی و نمکدان پدید نیست از مهر تا به ذره و از قطره تا محیط چون…

اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟

اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟ درکف لرزنده این سیماب چون گیرد قرار؟ نیست ممکن راز عشق از دل نیاید برزبان در صدف…

آسمان را خانه زنبور می دانیم ما

آسمان را خانه زنبور می دانیم ما انجمش را دیده های شور می دانیم ما نشأه سرشار در میخانه افلاک نیست صبح را خمیازه مخمور…

ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف

ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف شوید غبار عقل زدل چون شراب حرف غیر ازدهان تنگ سخن آفرین تو درنقطه کس…

آزادگان کجا غم دستار می خورند

آزادگان کجا غم دستار می خورند این پر دلان قسم به سر دارمی خورند حیرانیان عشق چو شبنم در این چمن روزی ز راه دیده…

از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش

از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش بحر گران وقارم درپاس گوهر خویش شمع حریم عشقم پروای کشتنم نیست بسیار دیده ام من در…

از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را

از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را پردگی ساخت شب دل سیه این آتش را چون برآید نفس از سوختگان در بزمی که…

از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر

از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر می شود از خوردن خون هم دل دیوانه سیر میوه جنت اگر برآدمی گردد گران می شود…

از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس

از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس طوفان رسیده را ز کنار و میان مپرس حیران عشق راخبراز هجر و وصل نیست از خار…

از گرمروان خار مغیلان گله دارد

از گرمروان خار مغیلان گله دارد اینجاست که نشتر خطر از آبله دارد از درد شکایت دل بی حوصله دارد این خار ز پیراهن یوسف…

از کفر توان رستن ای یار به آمیزش

از کفر توان رستن ای یار به آمیزش سجاده تواند شد زنار به آمیزش سیلاب شود قطره انگور شود باده تا فرد روان آرند اقراربه…

از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار

از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار چون گل رعنا خزان رادر قفا دارد بهار باکمال آشنایی می رمد بیگانه وار گوییا بویی ازان نا آشنادارد…

از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است

از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است این سیل سبکسیر به هر کوچه دویده است ای غنچه خندان به حیا باش که شبنم آواز…

از شکست ماست گردش، چرخ بی بنیاد را

از شکست ماست گردش، چرخ بی بنیاد را نیست غیر از دانه آب این آسیای باد را آب شد پیکان او تا از دل گرمم…

از شب نشین هند دل من سیاه شد

از شب نشین هند دل من سیاه شد عمرم چو شمع در قدم اشک وآه شد پنداشتم ز هند شود بخت تیره سبز این خاک…