بدن را در زمین هرگز روان پاک نگذارد

بدن را در زمین هرگز روان پاک نگذارد که دام خویش را صیاد زیر خاک نگذارد یکی صد شد زفیض صبح تأثیر سرشک من که…

Continue Reading...

ببین به دور لبش خط عنبرافشان را

ببین به دور لبش خط عنبرافشان را که چون شراب برون داده راز پنهان را به باد دست، کلید خزانه را مسپار مده به دست…

Continue Reading...

باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟

باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟ می بایدم گذشت ز تنگ دهان دوست هر کوچه کهکشانی و هر خانه مشرقی است از فیض آفتاب ثریا…

Continue Reading...

باده بی درد در میخانه افلاک نیست

باده بی درد در میخانه افلاک نیست دانه بی دام در وحشت سرای خاک نیست آسمان از تلخکامیهای ما آسوده است حقه خشخاش را دلگیری…

Continue Reading...

با لباس عنبرین امروز جولان کرده ای

با لباس عنبرین امروز جولان کرده ای سرو را در جامه قمری خرامان کرده ای از دل شب پرده بر رخسار روز افکنده ای شعله…

Continue Reading...

با فقیری در سخاوت بی نظیر عالمم

با فقیری در سخاوت بی نظیر عالمم چون دعا با دست خالی دستگیر عالمم چون هما هر چند بی منت دهم دولت به خلق بهر…

Continue Reading...

با زلف کار نیست رخ یار دیده را

با زلف کار نیست رخ یار دیده را ره می گزد چو مار، به منزل رسیده را بی حسن نیست خلوت آیینه مشربان معشوق در…

Continue Reading...

با خاطر گرفته کدورت چه می کند

با خاطر گرفته کدورت چه می کند با کوه درد سنگ ملامت چه می کند در خشکسال آب گهر کم نمی شود بخل فلک به…

Continue Reading...

آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است

آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است پهلونشین سرو تو بند قبا بس است خود را مزن بر آتش خونهای بیگناه دست ترا…

Continue Reading...

این غافلان که جود فراموش کرده اند

این غافلان که جود فراموش کرده اند آرایش وجود فراموش کرده اند آه این چه غفلت است که پیران عهد ما باقد خم سجود فراموش…

Continue Reading...