غزلیات صائب تبریزی
ای حسن تو برق خانمانها
ای حسن تو برق خانمانها عشق تو دلیل آسمانها عشق تو نگارخانه دل سودای تو سرنوشت جانها در وصف رخ تو بلبلان را خون می…
آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود
آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود کعبه دل را صفا از دیده پرنم بود از خودآرا، دست بر دنیا فشاندن مشکل است در ته…
آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد
آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد گره دل شود آن قطره که گوهر گردد خار پیراهن ماهی است به اندازه فلس جای رحم…
اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند
اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند به نظر آینه دار دل حیران خودند پای رغبت نگذارند به دامان بهشت همه در سیر گلستان ز…
آه با دیده اختر چه تواند کردن؟
آه با دیده اختر چه تواند کردن؟ دود با روزن مجمر چه تواند کردن؟ حسن فولاد بود گردن باریک اینجا تیزی تیغ به جوهر چه…
اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد
اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد پروانه چه پروای عسس داشته باشد در سینه صد چاک نگنجد دل عارف سیمرغ محال است قفس داشته…
آنان که دل به عقل خدا دور داده اند
آنان که دل به عقل خدا دور داده اند مغز سر همای به عصفور داده اند ما را چه اختیار که ضبط نگه کنیم سر…
آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد
آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد لنگر از سیل و اقامت ز هوا می طلبد هرکه دارد طمع عافیت از آخر عمر ساده…
آن رخ گلرنگ می باید زصهبا بشکفد
آن رخ گلرنگ می باید زصهبا بشکفد سهل باشد غنچه گل بشکفد یا نشکفد گر به ظاهر سرکش افتاده است، اما در لباس یوسف مغرور…
آن خال لب ستاره صبح قیامت است
آن خال لب ستاره صبح قیامت است عمر دوباره سایه آن سرو قامت است آنجا که آفتاب حوادث شود بلند در ابر می گریز که…
امروز رخ نشسته به خون جگر سخن
امروز رخ نشسته به خون جگر سخن از صلب خامه آمده با چشم تر سخن هر نقطه شاهدی است که بر صفحه وجود هرگز نداشت…
اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد
اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد میان بهله دار ترک ما دست دگر دارد اگرچه از حیا دارد نظر بر پشت پای…
اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد
اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد مرا امید نصرت از سپر انداختن باشد نگردد شمع خرج گاز چون خاموش می گردد گل خیر زبان…
اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری
اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری همان بر خرده گل از تهی چشمی نظر داری ترا چون سبزه زیر سنگ دارد کاهلی،…
اگر چه در چمن روزگار خار و خسم
اگر چه در چمن روزگار خار و خسم چو لاله داغ بود گل ز گرمی نفسم درین ریاض من آن بلبلم که می آید صدای…
اگر بی پرده در گلزار افغان ساز می کردم
اگر بی پرده در گلزار افغان ساز می کردم زر گل را سپند شعله آواز می کردم نکردم روترش از سرزنش در عاشقی هرگز زبان…
اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد
اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد جگر تشنه خورشید به کوثر گیرد دل مادر شکن زلف کند نشو و نما طفل ما پرورش…
افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست
افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست خرده انجم سپند روی آتش فام اوست ذکر او دل زنده دارد چرخ مینا رنگ را جان…
آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شد
آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شد هر که زین دریا برآمد گوهر یکدانه شد گرچه از زنجیر هر دیوانه ای عاقل شود…
آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما
آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما فانوس گردباد شود بر چراغ ما چون خون مرده در گل سرخش نشاط نیست گویا که ریخت ماتمیی رنگ…
استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن
استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن سایه بال هما ابر بلا خواهد شدن تا قیامت دل نخواهد ماند در زندان جسم عاقبت این نافه…
ازان زمان که ترا دیده در گلستان گل
ازان زمان که ترا دیده در گلستان گل ز شبنم است سراپای چشم حیران گل ز بیغمی دل ما پاره گردیده است ز هرزه خندی…
از وصل صدف گهر گریزان است
از وصل صدف گهر گریزان است بر حسن غریب، خانه زندان است خلوت طلب است حسن سنگین دل از شش جهت حرم بیابان است زآنهاکه…
از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام
از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام آهوان چشم به راهند به صحرا بخرام ای که از گوهر مقصود نشان می طلبی بر بساط گهر آبله…
از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو
از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو چشم می خواهی ز بوی پیرهن غافل مشو چون نمی آید به چشم از بس لطافت نوبهار…
از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما
از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما شور محشر خنده کبکی است در کهسار ما از نسیم نوبهاران مغزها آشفته شد گل نکرد آشفتگی از گوشه…
از لب منصور راز عشق بر صحرا فتاد
از لب منصور راز عشق بر صحرا فتاد پرده دریا درد موجی که بی پروا فتاد عشق بی پروا دماغ خانه آرایی نداشت این گره…
از گرد خط گرفته مباد آفتاب تو
از گرد خط گرفته مباد آفتاب تو چندان که خاک اوست روان باد آب تو خوشتر بود ز باده سرجوش دیگران در انتهای خط می…
از قید فلک برزده دامن بگریزید
از قید فلک برزده دامن بگریزید چون برق ازین سوخته خرمن بگریزید یک اوج به اندازه پرواز شررنیست درسینه سنگ ودل آهن بگریزید چون اخگردل…
از غم گم کرده راهان فارغ است
از غم گم کرده راهان فارغ است هر که صائب شد به منزل ناپدید شش جهت راه است ومنزل ناپدید دشت هموارست ومحمل ناپدید ز…
از عرق تا چهره گلرنگ جانان تر شده است
از عرق تا چهره گلرنگ جانان تر شده است دامن گلهابه شبنم آتشین بستر شده است نقد می سازد قیامت را به عاشق شور عشق…
از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب
از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب زردرویی می کشد زان روی گلگون آفتاب پیش آن رخسار آتشناک اندازد سپر گر چه می…
از سیر چمن کی دل افگار گشاید
از سیر چمن کی دل افگار گشاید این عقده مگر از رخ دلدار گشاید جایی که بود چشم سخنگو طرف حرف از بهر چه عاشق…
از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما
از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما چون زمین شور از خود می تراود آب ما آبروی گوهر از گرد یتیمی می شویم بحر…
از سبکروحی ز بوی گل گرانی می کشم
از سبکروحی ز بوی گل گرانی می کشم از پری آزار سنگ از شیشه جانی می کشم چون نگردد استخوان درپیکر من توتیا سالها شد…
از ریگ توان روغن بادام گرفتن
از ریگ توان روغن بادام گرفتن نتوان ز خسیسان جهان کام گرفتن از بس که فتاده است لطیف آن لب نازک ظلم است ازو بوسه…
از دو عالم دل اگر رو به سویدا می کرد
از دو عالم دل اگر رو به سویدا می کرد سیر پرگار درین نقطه تماشا می کرد ساده لوحی که به دنبال دوا می گردد…
از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را
از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را آیینه است سنگ محک، خوب و زشت را بی چهره گشاده به دوزخ بدل کند دربسته…
از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست
از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست پیوسته صاف باشد بحری که بیکنارست آن را که خلق خوش هست تنها نمی گذارند کی بی حریف…
از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت
از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت مظلوم ظالمی که به پای حساب رفت مشت زری که غنچه ز بلبل دریغ داشت…
از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد
از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد این شوره زمین از گل روی تو چمن شد کامت شکرین باد که هر رخنه ای از…
از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست
از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست این خانه را به آب رساندن کمال نیست ظلم است تیغ بر سپر افکندگان زدن ناخن به داغ…
از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل
از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل نوبهاران را اگر میخانه در پرده نیست از…
از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم با کلید موم قفل آهنین وامی کنم بر گشاد عقده دل نیست دستم ورنه من…
از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد
از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد آیینه دان چه فیض ز آیینه می برد از مشک خود فروش بگیرید نافه را این…
از بس سترد گرد ملال از جبین ما
از بس سترد گرد ملال از جبین ما در زیر خاک ماند چو دام آستین ما چشم ستاره جوهر آزار ما نداشت روزی که بود…
از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید
از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید که چشم باغبان آنجا زخود پوشیده می آید دل از گستاخی من جمع کن کز…
آرد به وجد سوختگان را نوای من
آرد به وجد سوختگان را نوای من مردافکن است باده مردآزمای من دلهای خامسوز چه داند که چون کباب خون می چکد ز ناله دردآشنای…
آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد
آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد سیب زنخدان تو دست ز خورشید برد نقش شب وروز ما با مه وخور بدنشست یک ره…
به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد
به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد که محو او به فکر دوزخ و جنت نمی افتد چنان در روزگار حسن او شد…
به ظاهر گر چه مهری بر لب خاموش خود دارم
به ظاهر گر چه مهری بر لب خاموش خود دارم حباب آسا محیطی در ته سرپوش خود دارم ندارد اختیاری آسمان در سیر و دور…
به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟
به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟ این سپندی است که مرگ بسی آتش دیده زخم ناسور من از حسرت مشک است کباب…
به روی سخت نتوان گفتگو را دلنشین کردن
به روی سخت نتوان گفتگو را دلنشین کردن به همواری تلاش نام باید چون نگین کردن نگردد صاحب شان هر که چون زنبور نتواند به…
به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را
به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را که نتوان راست گردانیدن این دیوار مایل را مده در عالم پرشور دامان رضا از کف…
به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم
به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم نمی دانم چه می گوید نسیم صبح در گوشم هنوز از طعن خامی نیش می خوردم…
به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من
به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من به چشم سرمه دار آمد نوای عندلیب من ز بس چین جبین بی نیازی کرده در کارش…
به چشم من فلک یک چشمخانه است
به چشم من فلک یک چشمخانه است که انسان مردمک، نور آن یگانه است نباشد چون سبکرو توسن عمر؟ که هر موج نفس چون تازیانه…
به تیغ از سر بی مغز آرزو نرود
به تیغ از سر بی مغز آرزو نرود که بوی باده به یک شستن از کدو نرود به پیر میکده هر کس ارادتی دارد به…
به این پستی فراز چرخ جای خویش می خواهی
به این پستی فراز چرخ جای خویش می خواهی سر افلاک را در زیر پای خویش می خواهی سلیمان یافت از ترک هوا زیر نگین…
به ادب نوش، جام دولت را
به ادب نوش، جام دولت را مده از کف زمام دولت را در چراگاه آرزو مگذار توسن بی لجام دولت را به نفس های آتشین…
بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را
بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را به فریاد آورد مشتی نمک دریای آتش را دو بالا می شود شور جنون در دامن صحرا…
بشنو ز من ترانه غیرت فزای را
بشنو ز من ترانه غیرت فزای را گر مردی ای سپند، نگه دار جای را! سختی پذیر باش گر اهل سعادتی کز استخوان گزیر نباشد…
بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید
بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید ساعدم رشته بر انگشت طبیبان پیچید پیش ازین بحر به دل عقده گرداب نداشت درد از گریه…
برون آمد زلب چون حرف، دیگر برنمی گردد
برون آمد زلب چون حرف، دیگر برنمی گردد به زندان صدف از گوش، گوهر بر نمی گردد شلایین است در صورت پذیری دیده حیران ازین…
برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلند
برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلند پیش ما چون ناله اهل هوس گردد بلند؟ تا ز دریا سر برون آورد فانی…
برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم
برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم از خود به تازیانه آهی برون رویم بیرون کنیم رخت گل آلود جسم را سر پا…
بر من از پیری سرای عاریت زندان شده است
بر من از پیری سرای عاریت زندان شده است زندگی دشوار و ترک زندگی آسان شده است خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب…
بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج
بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج لازم این نشأه افتاده است درد احتیاج در گذر از عالم امکان که این وحشت سرا بستر بیمار…
بر باد می دهد سر بی مغز چون حباب
بر باد می دهد سر بی مغز چون حباب هر کس برای کسب هوا سیر می کند چون برگ کاه هرکه سبکروح می شود صائب…
بحث با جاهل نه کارم مردم فرزانه است
بحث با جاهل نه کارم مردم فرزانه است هر که با اطفال می گردد طرف دیوانه است از شجاعت نیست با نامرد گردیدن طرف روی…
باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کند
باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کند آب شیرین گر زمین شور را قابل کند چون جواب تلخ از احسان خود باشد خجل بحر…
باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود؟
باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود؟ تلخی می نمک تلخی بادام شود بوسه در ذائقه اش باده لب شیرین است تلخکامی…
باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد لرزه بر دست نگارین بهار اندازد آب آیینه ز شرم خط او چون خس و خار هر نفس…
با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
با کمند زلف تسخیر دل افگار کن این کهن اوراق را شیرازه از زنار کن نیست جرمی در جهان بالاتر از هستی تو تا نفس…
با صبح روگشاده تر ازآفتاب باش
با صبح روگشاده تر ازآفتاب باش ازهر که دم شمرده زند در حساب باش خواهی درست ازآب برآید سبوی تو خاموش چون پیاله به بزم…
با دهان خشک هر کس خنده تر می زند
با دهان خشک هر کس خنده تر می زند ساغر تبخاله اش پهلو به کوثر می زند سیر چشمان را نسازد تنگدستی دربدر حلقه خود…
با آن که من ندارم کاری به کار مردم
با آن که من ندارم کاری به کار مردم دایم کشم کدورت از رهگذار مردم دنبال خلق گردد خود را کسی که گم کرد خود…
این منم در دست زلف یار را پیچیده ام
این منم در دست زلف یار را پیچیده ام در سخن آن شکرین گفتار را پیچیده ام تن به خوی آتشین لاله رویان داده ام…
این آهوی رمیده ز مردم، نگاه کیست؟
این آهوی رمیده ز مردم، نگاه کیست؟ این فتنه پیشخدمت چشم سیاه کیست؟ با شمع آفتاب چه می جوید آسمان؟ شب تا به روز، دیده…
ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی مستعد گوشمال خار می باید شدن همچو صائب صحت جاوید اگر داری طمع خسته آن…
ای شمع طور از آتش حسنت زبانه ای
ای شمع طور از آتش حسنت زبانه ای عالم به دور زلف تو زنجیرخانه ای شد سبز و خوشه کرد و به خرمن کشید رخت…
ای روشن از فروغ تو چشم چراغ ها
ای روشن از فروغ تو چشم چراغ ها پر گل ز جوش حسن تو دامان باغها نوروز شد که جوش زند خون باغ ها از…
ای دل تصور کمر یار نازک است
ای دل تصور کمر یار نازک است باریک شو که رشته این کار نازک است دل شاخ شاخ گشت درین کار شانه را پرداز زلف…
ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه
ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه مژگان ترا مردمک دیده نشانه مجروح دم تیغ ترا مژده کشتن پیغام صبوحی است به مخمور شبانه می…
آبروی حسن از مژگان نمناک من است
آبروی حسن از مژگان نمناک من است صیقل آیینه رویان دیده پاک من است از نگاه آشنایی می توان کشتن مرا حلقه های چشم خونریز…
آب خضر و می شبانه یکی است
آب خضر و می شبانه یکی است مستی و عمر جاودانه یکی است بر دل ماست چشم، خوبان را صد کماندار را نشانه یکی است…
اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود شب زشکر خواب ما را خط بیزاری بود سنگ راهی نیست چون تعجیل در راه طلب ریگ…
آه باشد به ز زلف عنبرین عشاق را
آه باشد به ز زلف عنبرین عشاق را اشک باشد بهتر از در ثمین عشاق را آب حیوان است خوی آتشین عشاق را آیه رحمت…
اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن
اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن تا مبادا ناگه افتی در کمند خویشتن گر چه این تعلیم بهر من ندارد صرفه ای تا شوی واقف…
آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت
آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت آب خضر از دل سیاهی فکر اسکندر نداشت خانمان سوزست برق بی نیازیهای حسن ورنه آن…
آن که از بال هما افسر دولت می خواست
آن که از بال هما افسر دولت می خواست کاش از سایه دیوار قناعت می خواست داشت از ریگ روان لنگر آرام طمع آن که…
آن راکه چشم مست تو بی اختیارکرد
آن راکه چشم مست تو بی اختیارکرد آسوده اش ز پرسش روز شمار کرد رحمی نکرد بر جگر آتشین ما مشاطه ای که لعل ترا…
آن حال ندارم که به فکر دگر افتم
آن حال ندارم که به فکر دگر افتم کو قوت پا تا به خیال سفر افتم من کز جگر شیر بود توشه راهم تا کی…
آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب
آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟ دیروز بوسه بر لب خمیازه می زدم امروز می کنم…
اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد
اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد کف خاکی همان در چشم دنیا می توانم زد مروت نیست در غربت فکندن سنگ طفلان را…
اگر غفلت نهان در سنگ خارا می کند ما را
اگر غفلت نهان در سنگ خارا می کند ما را جوانمردست درد عشق، پیدا می کند ما را ندارد صرفه ای آیینه ما را جلا…
اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید
اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید ز چشمه سار گهر زود دیده آب دهید مرا پیاله دیگر نمی دهد مستی به من…
اگر چه دارد از الفاظ چندین ترجمان معنی
اگر چه دارد از الفاظ چندین ترجمان معنی به معنی همچنان گنگ است با چندین زبان معنی ز معنی لفظ می گردد زمین گیر و…
اگر بی پرده خود را دیده باشی
اگر بی پرده خود را دیده باشی گل از فردوس اینجا چیده باشی اشارت کن که خون خود بریزم اگر از دوستان رنجیده باشی لباس…
اگر آن غمزه خونریز مصور می شد
اگر آن غمزه خونریز مصور می شد آب آیینه چو شمشیر بجوهر می شد بود شیرازه اش اندیشه آن موی میان پاره های دلم آن…





