غزلیات صائب تبریزی
اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم
اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم همان از شرم دوراندیش در بیت الحزن باشم همان از خار خار شوق بر خاشاک می…
افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها
افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها از موج تازیانه حکم تو آبها در مجلس شراب تو از شوق می زنند پروانه وار سینه بر…
آفاق روشن و مه تابان پدید نیست
آفاق روشن و مه تابان پدید نیست پر شور عالمی و نمکدان پدید نیست از مهر تا به ذره و از قطره تا محیط چون…
اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟
اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟ درکف لرزنده این سیماب چون گیرد قرار؟ نیست ممکن راز عشق از دل نیاید برزبان در صدف…
آسمان را خانه زنبور می دانیم ما
آسمان را خانه زنبور می دانیم ما انجمش را دیده های شور می دانیم ما نشأه سرشار در میخانه افلاک نیست صبح را خمیازه مخمور…
ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف
ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف شوید غبار عقل زدل چون شراب حرف غیر ازدهان تنگ سخن آفرین تو درنقطه کس…
آزادگان کجا غم دستار می خورند
آزادگان کجا غم دستار می خورند این پر دلان قسم به سر دارمی خورند حیرانیان عشق چو شبنم در این چمن روزی ز راه دیده…
از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش
از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش بحر گران وقارم درپاس گوهر خویش شمع حریم عشقم پروای کشتنم نیست بسیار دیده ام من در…
از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را
از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را پردگی ساخت شب دل سیه این آتش را چون برآید نفس از سوختگان در بزمی که…
از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر
از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر می شود از خوردن خون هم دل دیوانه سیر میوه جنت اگر برآدمی گردد گران می شود…
از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس
از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس طوفان رسیده را ز کنار و میان مپرس حیران عشق راخبراز هجر و وصل نیست از خار…
از گرمروان خار مغیلان گله دارد
از گرمروان خار مغیلان گله دارد اینجاست که نشتر خطر از آبله دارد از درد شکایت دل بی حوصله دارد این خار ز پیراهن یوسف…
از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
از کفر توان رستن ای یار به آمیزش سجاده تواند شد زنار به آمیزش سیلاب شود قطره انگور شود باده تا فرد روان آرند اقراربه…
از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار
از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار چون گل رعنا خزان رادر قفا دارد بهار باکمال آشنایی می رمد بیگانه وار گوییا بویی ازان نا آشنادارد…
از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است
از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است این سیل سبکسیر به هر کوچه دویده است ای غنچه خندان به حیا باش که شبنم آواز…
از شکست ماست گردش، چرخ بی بنیاد را
از شکست ماست گردش، چرخ بی بنیاد را نیست غیر از دانه آب این آسیای باد را آب شد پیکان او تا از دل گرمم…
از شب نشین هند دل من سیاه شد
از شب نشین هند دل من سیاه شد عمرم چو شمع در قدم اشک وآه شد پنداشتم ز هند شود بخت تیره سبز این خاک…
از سری جوی سعادت که ز دولت گذرد
از سری جوی سعادت که ز دولت گذرد تن به خواری دهد از افسر عزت گذرد هر که دامن کشد از خار علایق اینجا سالم…
از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت
از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت از محیط آتشین نتوان به این تمکین گذشت مشک می جوشد به جای خون ز ناف لاله…
از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن
از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن هر چند فسونسازی ازین مار حذر کن در حلقه گرداب ز دریاست خطر بیش از…
از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان
از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان در حرم محراب می جویند این نادیدگان شوق را افسرده می سازد وصال دایمی می برند از وصل لذت…
از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
از دل خم می گلرنگ به جام آمده است آفتاب عجبی بر لب بام آمده است باده در سلسله تاک ندارد آرام لب میگون تو…
از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم
از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم در کوه قاف صید پریزاد می کنیم هر قسم بندگی که برآید ز دست ما نسبت…
از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است
از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است کز ته هر حلقه خورشید دگر تابان شده است می مکد چون شمع تا روز جزا…
از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما
از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما در نشیب از سیل خودداری طمع داریم ما در گلستانی که خاک از باد سبقت می برد…
از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد
از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد خودبین کجا ز آینه وآب بگذرد در سینه های صاف نگیرد قرار دل زود از بساط آینه…
از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست
از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست سر به زیر انداختن چون بید مجنون بار ماست پیش ما جز بیخودی دیگر متاعی باب نیست…
از ترک مدعاست دل من به جای خویش
از ترک مدعاست دل من به جای خویش آسوده ام ز خاطر بی مدعای خویش غافل ز سیر عالم بالا نمی شوم افتد چوشمع اگر…
از پختگی است گر نشد آواز ما بلند
از پختگی است گر نشد آواز ما بلند کی از سپند سوخته گردد صدا بلند از هر دوکون همت والای ما گذشت تا گرد این…
از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی
از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی خار و خسی است پیشش اسباب زندگانی از سرگذشتگان را در عالم شهادت تیغ خم تو باشد…
از آه روز گردان شبهای تار خود را
از آه روز گردان شبهای تار خود را آیینه دو رو کن لیل و نهار خود را در ملک دل مگردان مطلق عنان هوس را…
از آب زندگی به شراب التفات کن
از آب زندگی به شراب التفات کن از طول عمر صلح به عرض حیات کن دست و دل گشاده عنانگیر دولت است ز احسان بنای…
اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد
اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد نپیچد ناله در هر دل که کوه غم نمی باشد فریب عشرت دنیا مخور کز…
اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد
اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد روی دست از قدح و پای ز مینا نخورد شاهد بیخبریهاست سکندر خوردن هر که فهمیده نهد پا…
به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا
به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا مگر در پیرهن گردد تن آن سیمتن پیدا ز رخسارش خط نارسته باشد مو به مو ظاهر…
به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد
به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد ز هر الف به نظر شاخ سنبلی دارد عزیمت تو فتاده است در توکل سست وگرنه بحر ز هر…
به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم
به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم مرا که ذوق پریشانی دماغ نماند چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت که در فضای زمین…
به دور کاکل و زلف تو سنبلستان ها
به دور کاکل و زلف تو سنبلستان ها شده است خواب پریشان به چشم بستان ها چنان به فکر تو صاحبدلان فرو رفتند که غنچه…
به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم
به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم که چندین جام خالی را زاحسان سرخ رو دارم چه با من می تواند کرد درد…
به خدمت بنده از آزادمردان زود می گردد
به خدمت بنده از آزادمردان زود می گردد ایاز از حسن خدمت عاقبت محمود می گردد به عشق آویز، دل را از هوس گر پاک…
به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم
به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم که پیش تیغ حوادث همین سپر دارم درین ریاض من آن عندلیب دلگیرم که در…
به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه
به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه به روی خاک مذلت فتاده است شکوفه گره ز کیسه پر زر گشاده است شکوفه صلای…
به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست ننهم پای در آن خانه که دربانی هست نیست زنجیر سر زلف تو بی دل هرگز دایم این…
به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا
به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا دماغ دشمنی روزگار نیست مرا چو تخم سوخته خاکسترست حاصل من امید تربیت از نوبهار نیست مرا به…
بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم
بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم آتش داغ من از مجمره طور بود چاک در پرده زنبوری انگور افکند شیوه دختر رز نیست که مستور…
بغیر اشک که راه نگاه من بندد
بغیر اشک که راه نگاه من بندد که دیده قافله ای چشم راهزن بندد؟ روا مدار خدایا که متحست زر می به زور گیرد و…
بس که در زلف تو دلها آب شد
بس که در زلف تو دلها آب شد حلقه هایش سربسر گرداب شد دل شد از روی عرقناکش خراب گنج در ویرانه ام سیلاب شد…
بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را
بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را به چوب از آستان خویش می رانند دولت را نمی داند کسی در عشق قدر درد و…
برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم
برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم یک گل بوسه از آن کنج دهن می خواهم طفل گستاخم و کامم به شکر خو…
برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن
برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن هم به جان تو که بیزارم ز جان خویشتن گه بر آتش می نشاند، گه به آبم…
بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن
بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن خشک مغزی در بهار جانفزای خط مکن قطع پیوند محبت می کند مکتوب خشک سرکشی با عاشقان در…
بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید
بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید مصرع برجسته بر گرد جهان خواهد دوید گر چنین دیوانه گردد از قد رعنای او سرو پا بر…
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما ساحل دل دریاست ز آب گهر ما در نامه ما حرف نسنجیده نباشد از جیب صدف سفته برآید…
بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد
بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد شوق سرگشته تر از موج سرابم دارد می شود کوتهی راه ز تعجیل دراز دور ازان کعبه…
باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا
باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا تخته مشق حوادث کرد همواری مرا روز روشن می کند کار نمک در دیده ام شب ز شکر…
باده منصور در جام و سبوی من رسید
باده منصور در جام و سبوی من رسید صاف شد این سیل خونین تا به جوی من رسید عالمی خوشوقت شد از نافه سودای من…
باد را راه در آن طره پیچان نبود
باد را راه در آن طره پیچان نبود شانه را دست بر آن زلف پریشان نبود در شهادت دل من همت دیگر دارد نشوم کشته…
با لب او کار دندان می کند سین سخن
با لب او کار دندان می کند سین سخن زین سبب کم حرف افتاده است آن شیرین دهن سوختم، پاس دل بی تاب دارم تا…
با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما
با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما نور شمع از جبهه پروانه می یابیم ما در غریبی، آشنا از آشنا هرگز نیافت لذتی کز…
با روی تو خورشید درخشان چه نماید
با روی تو خورشید درخشان چه نماید با زلف تو طول شب هجران چه نماید از خنده خشکی چه نظر آب توان داد پیش لب…
با توانایی به اهل فقر استغنا مزن
با توانایی به اهل فقر استغنا مزن عاجزان را دستگیری کن، به دولت پا مزن با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست در محیط بیکران…
این هستی باطل چو شرر محض نمودست
این هستی باطل چو شرر محض نمودست یک چشم زدن ره ز عدم تا به وجودست کیفیت طاعت مطلب از سر هشیار مینای تهی بیخبر…
این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟
این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟ کز تماشایش فلک یک دیده حیران شده می شود خورشید تابان را گلاب پیرهن هر که را…
ای لب لعل ترا خون یمن در آستین
ای لب لعل ترا خون یمن در آستین هر سر موی ترا چین و ختن در آستین گر چه دلگیرست چون شام غریبان طره اش…
ای غافلی که در پی دینار می روی
ای غافلی که در پی دینار می روی آخر ز سکه در دهن مار می روی حسن مجاز را به حقیقت گزیده ای غافل مشو…
ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو
ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو شاخ گل لرزان ز رشک قامت دلجوی تو پرتو روی تو شمع خلوت روشندلان جوهر آیینه از زنجیریان…
ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو
ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو با آن نگار خانگی همخانه شو همخانه شو از اهل دنیا نیستی در فکر عقبی نیستی…
ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها آیینه حیرت ز جمال تو نظرها مژگان نبود گرد نظرها، که بود چاک از شوق لقای تو گریبان…
ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو
ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو صبح عید نیک بختان چهره خندان تو گر چه دارد عید از قربانیان حیران بسی می شود چون…
آب شد بس که در آتشکده دل پیکان
آب شد بس که در آتشکده دل پیکان دل مجنون مرا گشت سلاسل پیکان صحبت راست روان بال و پر توفیق است که ز آمیزش…
اهل معنی گر چه خاموشند از تحسین من
اهل معنی گر چه خاموشند از تحسین من غوطه در خون می زنند از معنی رنگین من سکته بی دردی از خواب عدم سنگین ترست…
آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت
آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت خون بلبل را خوان از گلستان خواهد گرفت شعله حسن جهانسوزت فرو خواهد نشست لاله ات…
اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن
اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن چون ماه تمام از دل خود زادسفر کن شکرانه بیداری ازین راه مروتند هر خفته که یابی،…
آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند
آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند بر روی آفتاب در خانه بسته اند آنها که دیده از رخ جانانه بسته اند بر آفتاب…
آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست
آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست سینه ما چاک چاک از غمزه بیباک اوست آن که چون مجنون مرا سر در بیابان…
آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت
آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت در پرده سحاب مرا آفتاب سوخت پروانه را نسوخت ز فانوس اگر چه شمع رویش مرا به…
آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده
آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده مایل به اوفتادن چون میوه رسیده ناز بهانه جو را بر یک طرف نهاده شرم ستیزه خو…
امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت
امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت این رشته با هزار گره زین گهر گذشت چون موج دست در کمر بحر می کند هر…
اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد
اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد زوحشت برگ برگم داغ غربت در وطن دارد به شمعی می برم غیرت درین هنگامه کثرت که…
اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها
اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها که دود عود از خامی گریزد زیر دامن ها ز اقبال جنون آورده ام بیرون ز صحرایی…
اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید
اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید نه آخر چشمه هم بیرون زسنگ خاره می آید؟ کلیدی نیست غیر از سخت رویی قفل…
اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم
اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم ندارم هیچ اگر در دست دامان شبی دارم ندارم در بساط آسمان گر اختر سعدی ز داغ…
اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد
اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد که در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد زوصل دختر رز در جوانی کام دل…
اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش
اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش به دندان خون خود می گیرم از لبهای میگونش؟ ندارد در هوسناکی گناهی عشق پاک من به جوش…
افشان خال بر رخ آن دلربا ببین
افشان خال بر رخ آن دلربا ببین در روز اگر ستاره ندیدی بیا ببین با غیر التفات نماید به رغم من در مدعی نظر کن…
آغاز خط مفارقت از یار می کنم
آغاز خط مفارقت از یار می کنم در نوبهار پشت به گلزار می کنم حرفی که از لب تو شنیدم چو طوطیان روزی هزار مرتبه…
اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرون
اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرون این گل از دامن صحرای دل آید بیرون سالها غوطه به خوناب جگر باید خورد…
آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست
آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست سر به سر روی زمین مشت غباری بیش نیست پشت و روی باغ دنیا را مکرر…
ازان همیشه بود تازه روی درویشی
ازان همیشه بود تازه روی درویشی که متصل به محیط است جوی درویشی ز تندباد حوادث نمی شود خاموش چراغ گوشه نشینان کوی درویشی چو…
ازآب بازی مژه اشکبار خویش
ازآب بازی مژه اشکبار خویش کردیم همچو دامن صحرا کنار خویش راه سخن به محمل مقصود یافتیم همچون جرس ز ناله بی اختیار خویش ناموس…
از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند
از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند در قفس از جوش گل از بهر بلبل جا نماند شوق دل را از حریم چشم تر…
از نظر دورکی آن خط بناگوش شود؟
از نظر دورکی آن خط بناگوش شود؟ طفل را چون شب آدینه فراموش شود؟ شد یکی صد ز خط سبز فروغ رخ او این نه…
از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم
از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم وز برق آه، دیده شیرست روزنم پرواز من به شهپر سنگ ملامت است در دست روزگار همانا فلاخنم…
از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب
از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب آفتابی می شود رنگش ز سیر ماهتاب چون گلوی شیشه موج باده گلرنگ را می…
از گردش افلاک کجا دل گله دارد
از گردش افلاک کجا دل گله دارد این خانه ویران چه غم زلزله دارد هر چند شکستن پر و بالی است گهر را یوسف ز…
از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟
از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟ پیش یکدیگر نظربازند سر تا پای تو سروها چون سبزه خوابیده می آید به چشم در گلستانی که…
از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار
از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار چون گل رعنا خزان را در قفا دارد بهار چشم تا وا کرده ای چون شبنم گل…
از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان
از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان عالم از اهل سعادت یک قلم خالی شده است زان…
از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
از شکر چاشنی ناله نی بیشترست اینقدر حسن گلوسوز کجا با شکرست؟ در وطن اهل هنر داغ غریبی دارند در صدف گرد یتیمی به جبین…
از شادی جهان غم دلدار خوشترست
از شادی جهان غم دلدار خوشترست این است آن غمی که ز غمخوار خوشترست با فقر خوش برآی که صد پرده خواب امن در چشم…





