درد کو تا دردوا خواهم رسید

درد کو تا دردوا خواهم رسید خوت کو تا در رجا خواهم رسید چون تهی دستم ز علم و از عمل پس چگونه در جزا…

Continue Reading...

در عشق به سر نخواهم آمد

در عشق به سر نخواهم آمد با دامن تر نخواهم آمد بی خویش شدم چنان که هرگز با خویش دگر نخواهم آمد از حلقهٔ عاشقان…

Continue Reading...

در دلم تا برق عشق او بجست

در دلم تا برق عشق او بجست رونق بازار زهد من شکست چون مرا می‌دید دل برخاسته دل ز من بربود و درجانم نشست خنجر…

Continue Reading...

خط مکش در وفا کزآن توام

خط مکش در وفا کزآن توام فتنهٔ خط دلستان توام بی تو با چشم خون فشان همه شب در غم لعل درفشان توام از دهانت…

Continue Reading...

چون نظر بر روی جانان اوفتاد

چون نظر بر روی جانان اوفتاد آتشی در خرمن جان اوفتاد روی جان دیگر نبیند تا ابد هر که او در بند جانان اوفتاد ذره‌ای…

Continue Reading...

چون روی بود بدان نکویی

چون روی بود بدان نکویی نازش برود به هرچه گویی رویی که ز شرم او درافتاد خورشید فلک به زرد رویی چون در خور او…

Continue Reading...

چو خود را پاک دامن می ندانم

چو خود را پاک دامن می ندانم مقامی به ز گلخن می ندانم چرا اندر صف مردان نشینم چو خود را مرد جوشن می ندانم…

Continue Reading...

چند باشم در انتظار تو من

چند باشم در انتظار تو من فتنهٔ روی چون نگار تو من خشک‌لب مانده نعل در آتش تشنهٔ لعل آبدار تو من وقت آمد که…

Continue Reading...

جانا بسوخت جان من از آرزوی تو

جانا بسوخت جان من از آرزوی تو دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو چندین حجاب و بنده به ره بر گرفته‌ای تا هیچ…

Continue Reading...

ترسا بچه‌ای کشید در کارم

ترسا بچه‌ای کشید در کارم بربست به زلف خویش زنارم پس حلقهٔ زلف کرد در گوشم یعنی که به بندگی ده اقرارم در بندگیش نه…

Continue Reading...