شاه بیت های غزلیات بیدل
جز یک تپش سپندم چیزی نداشت بیدل
جز یک تپش سپندم چیزی نداشت بیدل آتش زدم به هستی کاین عقده باز کردم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
جان پاک از قید تن بیدل ندامت میکشد
جان پاک از قید تن بیدل ندامت میکشد گنج را جز خاک بر سرکردن از ویرانه نیست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
تنها نه بیدل از تپش آرام منزل است
تنها نه بیدل از تپش آرام منزل است هر بسمل، آشیان طرب، زبر بال داشت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
تکیه بر عافیت ازقامت پیری ستم است
تکیه بر عافیت ازقامت پیری ستم است بیدل از سایهٔ این خم شده دیوار برآ حضرت ابوالمعانی بیدل رح
تحیر صورتی نگذاشت در آیینهام بیدل
تحیر صورتی نگذاشت در آیینهام بیدل صفای خانهای دارم که سیلابست پنداری حضرت ابوالمعانی بیدل رح
تارگیسو نیست بیدل رشتهٔ تسخیر من
تارگیسو نیست بیدل رشتهٔ تسخیر من از زبان مار باید جست فسون مرا حضرت ابوالمعانی بیدل رح
تا در خیال جاکرد تمییز آب وگوهر
تا در خیال جاکرد تمییز آب وگوهر بیدل من و تو گویا هرگز به هم نبودیم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
تا به بیدردی توانی ساعتی آسوده زیست
تا به بیدردی توانی ساعتی آسوده زیست بیدل از الفت تبراکنکه الفت قاتل است حضرت ابوالمعانی بیدل رح
پی غلط کرده است بیدل آمد و رفت نفس
پی غلط کرده است بیدل آمد و رفت نفس خلق میآید به آیینی که گویا میرود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
بییار زیستن ز تو بیدل قیامت است
بییار زیستن ز تو بیدل قیامت است جرمی نکردهای که توان کردنت معاف حضرت ابوالمعانی بیدل رح





