شاه بیت های غزلیات بیدل
گرد شکوه وحشتم از نه فلک گذشت
گرد شکوه وحشتم از نه فلک گذشت بیدل هنوز یک علم استاده میکنم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
گردباد آن همه بر خویش نچیند بیدل
گردباد آن همه بر خویش نچیند بیدل در خور گردش سر، گردنی افراختهای حضرت ابوالمعانی بیدل رح
فغان بیوجد نازی نیست کز دل برکشد بیدل
فغان بیوجد نازی نیست کز دل برکشد بیدل برهمنزادهای در دیر ما ناقوس میسازد حضرت ابوالمعانی بیدل رح
فرصتت مفتاست بیدل چند غافل زیستن
فرصتت مفتاست بیدل چند غافل زیستن چشمکی دارد هوای نرگسستان قدح حضرت ابوالمعانی بیدل رح
غفلت ایام پیری از سر ماوا نشد
غفلت ایام پیری از سر ماوا نشد سخت دشوار است بیدل ترک خواب صبحدم حضرت ابوالمعانی بیدل رح
عمریست در طلسم کدورت نشستهایم
عمریست در طلسم کدورت نشستهایم بیدل غبار خاطر ما آشیان ماست حضرت ابوالمعانی بیدل رح
عقدهٔ دل را ز زلفش بازکردن مشکل ست
عقدهٔ دل را ز زلفش بازکردن مشکل ست بیدل اینجا ناخن از انگشتهای شانه ریخت حضرت ابوالمعانی بیدل رح
عدل نپسندد خلاف وضع استعداد خلق
عدل نپسندد خلاف وضع استعداد خلق بپدل اینجا آنچه بهر ماست لایق میشود حضرت ابوالمعانی بیدل رح
عارضشاز سایهٔگیسو به خط غلتیده است
عارضشاز سایهٔگیسو به خط غلتیده است برگ گلکم میشود بیدل به زهرمار سبز حضرت ابوالمعانی بیدل رح
ضعیفم آنقدربیدلکه با صد شعله بیتابی
ضعیفم آنقدربیدلکه با صد شعله بیتابی نچیند تا ابد دامن شکست رنگ در رویم حضرت ابوالمعانی بیدل رح





