چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم

چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم از داغ پنبه می‌کشم و دیر می‌کشم طفلی شد و شباب شد و شیب سرکشید لیکن یقین نشد…

چون حبابم‌شیشهٔ دل هرکجا خواهد شکست

چون حبابم‌شیشهٔ دل هرکجا خواهد شکست آن سوی‌نه محفل امکان صدا خواهد شکست ناتوانی گر به این سامان بساط‌آرا شود عالمی طرف‌کلاه از رنگ ما…

چو محو عشق شدی رهنما چه می‌جویی

چو محو عشق شدی رهنما چه می‌جویی به بحر غوطه زدی ناخدا چه می‌جویی متاع خانه آیینه حیرت است اینجا تو دیگر از دل بیمدعا…

چو شبنم تا نقاب اعتبار خویش شق‌ کردم

چو شبنم تا نقاب اعتبار خویش شق‌ کردم ز شرم زندگی‌گفتم‌کفن پوشم‌، عرق‌کردم کف پا می‌شدم ای کاش از بی‌ اعتباریها جبین‌گردیدم و صد رنگ…

چه‌ممکن است‌که راحت سری برآورد از ما

چه‌ممکن است‌که راحت سری برآورد از ما مگر نفس رود و دیگری برآورد از ما به عرصهٔ دو نفس انقلاب فرصت هستی گمان نبودکه دل…

چه شدکه قاصد امید لنگ برگردید

چه شدکه قاصد امید لنگ برگردید زمان وصل قریب است رنگ برگردید به عرصه‌ای ‌که نشان یقین بود منظور نشاید از سرکیش خدنگ برگرذید به…

چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد

چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد سر ما نگون شد اما ته پا نظر ندارد خط ما غبار هم نیست‌ که به‌ کس…

چند پیچد بر من بی‌دست وپا افتادگی

چند پیچد بر من بی‌دست وپا افتادگی از رهم بردار تا گیرد عصا افتادگی شیوهٔ عشاق چون اشک است در راه نیاز ابتدا سرگشتگیها، انتها…

چشم تو به حال من‌ گر نیم نظر خندد

چشم تو به حال من‌ گر نیم نظر خندد خارم به چمن نازد عیبم به هنر خندد تا چند بر آن عارض بر رغم نگاه…

جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش

جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش گذشت از قامت خم‌ گوش بر آواز خلخالش ز پرواز نفس آگه نی‌ام لیک اینقدر دانم…

جنون اندیشه‌ای بگذار تا دل بر هنر پیچد

جنون اندیشه‌ای بگذار تا دل بر هنر پیچد به‌دانش نازکن چندانکه سودایی به سر پیچد حصول ‌کام با سعی املها برنمی‌آید عنان ریشه دشوار است…

جزخون‌دل زنقد سلامت به دست نیست

جزخون‌دل زنقد سلامت به دست نیست خط امان شیشه به غیر از شکست نیست آرام عاشق آینه‌پردازی فناست مانند شعله‌ای‌که زپا تا نشست نیست خلقی…

جایی ‌که بود پیش بری پیش نبردن

جایی ‌که بود پیش بری پیش نبردن مفت تو اگر پیش بری بیش نبردن تا چند توان زیست به افسون رعونت مکروهتر از سجده‌ به…

تو می‌رفتی و من ساز قیامت باز می‌کردم

تو می‌رفتی و من ساز قیامت باز می‌کردم شکست رنگ تا پر می‌فشاند آواز می‌کردم اگر ناموس الفت‌ها نمی‌شد مانع جرأت چو شوخی آشیان در…

تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش

تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش هزار آیینه یک گل می‌دهد از طرف بستانش نفس در سینه‌ام تیری‌ست از بیداد هجرانش که من دل…

تجدید سحرکاری‌ست در جلوه‌زار عنقا

تجدید سحرکاری‌ست در جلوه‌زار عنقا صدگردش است و یک‌گل رنگ‌بهار عنقا هرچند نوبهاریم یا جوش لاله‌زاریم باغ دگر نداریم غیر ازکنار عنقا سطری نخواند فطرت…

تأخیر ندارد خط فرمان نجاتم

تأخیر ندارد خط فرمان نجاتم در کاغذ آتش زده ثبت است براتم آثار بقایم عرق روی حبابست شرم آینه دارد به‌کف از موت و حیاتم…

احتیاجی که سر مرد به خم می‌آرد

احتیاجی که سر مرد به خم می‌آرد آبرو می‌برد و جبههٔ نم می‌آرد همه ‌کس ‌گرسنهٔ ‌حرص ‌به ‌ذوق سیری‌ست رنج باری‌که‌کشد پشت شکم می‌آرد…

تا زند فال‌گهر بیتابی آهنگ است آب

تا زند فال‌گهر بیتابی آهنگ است آب نعل درآتش به جست‌وجوی این رنگ است آب گرچه با هررنگ از صافی یک آهنگ است آب در…

تا دچار نازکرد آن نرگس مستانه‌ام

تا دچار نازکرد آن نرگس مستانه‌ام شوق جوشی زد که من پنداشتم میخانه‌ام نشئهٔ از خود ربای محرم وبیگانه‌ام گردش رنگم‌، به دست بیخودی پیمانه‌ام…

تا پری به ‌عرض آمد موج شیشه عریان شد

تا پری به ‌عرض آمد موج شیشه عریان شد پیرهن ز بس بالید دهر یوسفستان شد جلوه‌اش جهانی را محو بیخودیها کرد آینه دکان بر…

پیمانهٔ غناکدهٔ بی‌مثالیم

پیمانهٔ غناکدهٔ بی‌مثالیم پر نیست آنقدر که توان‌ کرد خالیم شادم به‌کنج فقر کز ابنای روزگا‌ر سیلی خور جواب نشد بی سوالیم خاک ضعیف مرکز…

پوچست قماش تو به اظهار تلافی

پوچست قماش تو به اظهار تلافی ای‌ کسوت موهوم فنا رنگ نبافی نشکافت کس از نظم جهان معنی تحقیق از بسکه بهم تنگ نشسته‌ست قوافی…

پرتو آهی ز جیبت‌گل نکرد ای دل چرا

پرتو آهی ز جیبت‌گل نکرد ای دل چرا همچو شمع‌کشته‌بی‌نوری درین‌محفل چرا مشت‌خون خود چوگل باید به‌روی خویش ریخت بی‌ادب آلوده‌سازی دامن قاتل چرا خاک…

بی‌یأس دل از هرچه نداردگله دارد

بی‌یأس دل از هرچه نداردگله دارد ناسودن دست تو هزار آبله دارد محمل‌کش مجنون‌روشان بی ‌سر و پایی‌ست این قافلهٔ اشک عجب راحله دارد از…

بی‌سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا

بی‌سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا زخم دل چندین زبان داده‌ست پیغام مرا بی‌نشانی مقصدم اما سراغ ما و من جامه‌ای دارد که پوشیده‌ست…

بیحاصلی‌ام بست به‌ گردن خم پیری

بیحاصلی‌ام بست به‌ گردن خم پیری چون بید ز سر تا قدمم عالم پیری در عالم فرصت چقدر قافیه تنگ است مو،‌ رست سیه‌، پیش‌تر…

بیا خورشید معنی را ببین ازروزن مینا

بیا خورشید معنی را ببین ازروزن مینا که یاد صبح صادق می‌دهد خندیدن مینا ز زهد خشک زاهد نیست باکی سیر مستان را که ایمن…

بولهوس از سبک سری حفظ سخن نمی‌کند

بولهوس از سبک سری حفظ سخن نمی‌کند در قفس حبابها، باد وطن نمی‌کند لب مگشای چون صدف تا گهر آوری به‌ کف گوش طلب‌که‌کارگوش هیچ…

به‌روی‌نسخهٔ‌هستی‌که نیست جز تب وتاب

به‌روی‌نسخهٔ‌هستی‌که نیست جز تب وتاب نوشته‌اند خط عافیت به موج سراب گرآرزو شکنی می‌شود عمارت دل شکست موج بود باعث بنای حباب دلیل غفلت ما…

به یاد آستانت هرکه سر بر خاک می‌مالد

به یاد آستانت هرکه سر بر خاک می‌مالد غبارش چون سحر پیشانی افلاک می‌مالد گهر حل می‌کند یا شبنمی در پرده می‌بیزد حیا چیزی بر…

به هرجا ساز غیرت انفعال آهنگ می‌گردد

به هرجا ساز غیرت انفعال آهنگ می‌گردد به موج یک عرق صد آسیای رنگ می‌گردد نگردد ضعف پیری مانع بیتابی شوقت نوا از پا نیفتد…

به لوح جسم‌که یکسر نفس خطوط حک استش

به لوح جسم‌که یکسر نفس خطوط حک استش دل انتخاب نمودم به نقطه‌ای‌که شک استش به آرمیدگی طبع بیدماغ بنازم که بوی یوسف اگر پیرهن…

به عزم بسملم تیغ‌ که دارد میل عریانی

به عزم بسملم تیغ‌ که دارد میل عریانی که در خونم قیامت می‌کند ناز گل افشانی چه سازم در محبت با دل بی‌انفعال خود نیفتد…

به شبنم صبح، این‌گلستان‌، نشاند جوش غبار خود را

به شبنم صبح، این‌گلستان‌، نشاند جوش غبار خود را عرق چوسیلاب ازجبین رفت وما نکردیم‌کار خود را ز پاس ناموس ناتوانی چو سایه‌ام ناگزیر طاقت…

به رنگ شمع ممکن نیست سوز دل نهان دارم

به رنگ شمع ممکن نیست سوز دل نهان دارم جنون مغزی ‌که من دارم برون استخوان دارم نپنداری به مرگ از اضطراب شوق وامانم سپند…

به خیال زنده بودن هوس بقا ندارد

به خیال زنده بودن هوس بقا ندارد چو حباب جرم مینا سر ما هوا ندارد سحر چه‌گلستانیم‌که به حکم بی‌نشانی گل رنگ‌، راه بویی به…

به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری

به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری ببالد از مژه انگشتهای زنهاری چوگردباد اسیران حلقهٔ زلفت کشند محمل پرواز برگرفتاری نگه ز پردهٔ آن…

به این طاقت نمی‌دانم چه خواهد بود انجامم

به این طاقت نمی‌دانم چه خواهد بود انجامم نگین بی‌نقش می‌گردد اگرکس می‌برد نامم به رنگ نقش پا دارم بنای عجز تعمیری به پستی می‌توان…

بعدازین باید سراغ‌من ز خاموشی‌گرفت

بعدازین باید سراغ‌من ز خاموشی‌گرفت داشتم نامی درین یارن فراموشی‌گرفت پردهٔ ناموس هستی بود آغوش‌کفن از نفس آیینه تنگ آمد نمدپوشی‌گرفت دوستان را ما وتو…

بسکه ‌گردید آبیار ما ز پا افتادگی

بسکه ‌گردید آبیار ما ز پا افتادگی سبز شد آخر چو بید از وضع ما افتادگی می‌توان از طینت ما هم رعونت خواستن گر برآید…

بسکه بی‌لعل تو رفت از بزم عیش ما نمک

بسکه بی‌لعل تو رفت از بزم عیش ما نمک می‌زند بر ساغر می‌خندهٔ مینا نمک داغ شوقت زِیرمشق منت هرپنبه نیست اشک خودکافیست‌گر خواهدکباب ما…

بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرم

بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرم می‌توان از موی چینی سایه ‌کردن بر سرم صد عدم از جلوه زار هستی آن سو…

برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است

برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است چون بط می بال پروازم ز موج باده است نقش پایم ناتوانیهای من پوشیده نیست بیشتر از…

بر یار اگر پیام دل تنگ می‌فرستم

بر یار اگر پیام دل تنگ می‌فرستم به امید بازگشتن همه رنگ می‌فرستم در صلح می‌گشاید ز هجوم ناتوانی مژه‌وار هر صفی را که به…

بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن

بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن پشت دست و روی دست‌ الله خواهی یافتن جستجوی هر چه باشد مدعا خاص است و بس…

بجاست‌شکوهٔ ما تا ره فغان خالیست

بجاست‌شکوهٔ ما تا ره فغان خالیست زمین پراست دلش بسکه آسمان خالیست سراغ بلبل ما زین چمن مگیرومپرس خیال ناله فروش است و آشیان خالیست…

باز وحشی‌جلوه‌ای‌در دیده جولان‌کرد و رفت

باز وحشی‌جلوه‌ای‌در دیده جولان‌کرد و رفت از غبارم دست‌بر هم‌سوده سامان‌کرد و رفت پرتو حسنی چراغ خلوت اندیشه شد در دل هر ذره صد خورشید…

بار ما عمری‌ست دوش چشم حیران می‌کشد

بار ما عمری‌ست دوش چشم حیران می‌کشد محمل‌اجزای ما چون شمع مژگان می‌کشد ناتوانان مغتنم دارید وضع عاجزی کزغرورطاقت آسودن به جولان می‌کشد ما ضعیفان…

با صد حضور باز طلبکارت آمدم

با صد حضور باز طلبکارت آمدم دست چمن‌ گرفته به‌ گلزارت آمدم جمعیتی دلیل جهان امید بود خوابیدم و به سایهٔ دیوارت آمدم شغل نیاز…

اینقدر نقشی‌که‌گل‌کرد از نهان و فاش ما

اینقدر نقشی‌که‌گل‌کرد از نهان و فاش ما صرف‌رنگی‌داشت‌بیرون صدف‌نقاش ما جمع دار از امتحان جیب عریانی دلت دست‌ما خالی‌ترست ازکیسهٔ قلا‌ش ما زبن سلیمانی که…

ای‌گرد تکاپوی سراغ نو نشانها

ای‌گرد تکاپوی سراغ نو نشانها واماندة اندیشهٔ راه توگمانها حیرت نگه شوخی حسن تو نظرها خامش نفس عرض ثنای تو زبانها اشکی‌ست ز چشم تر…

ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ

ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ گاهی به رغم دانش‌، دیوانه هم برون آ تا ازگلت جز ایثار رنگی دگر نخندد سرتا…

ای شعله نهال از قلمت‌ گلشن ‌کاغذ

ای شعله نهال از قلمت‌ گلشن ‌کاغذ دود از خط مشکین تو در خرمن‌ کاغذ خط نیست‌که‌گل‌کرد از آن‌کلک‌گهربار برخاسته از شوق تو مو بر…

ای خم مژگان شکوه نرگس مستانه‌ات

ای خم مژگان شکوه نرگس مستانه‌ات چین ابر چینی طاق تغافلخانه‌ات ساغر نیرنگ نه‌گردون به این دوران ناز کرد سرگرداندهٔ چشم جنون پیمانه‌ات گفتگوی بیزبانان…

ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا

ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا فصل سیر دل‌گذشت اکنون به‌چشم مابیا می‌کشد خمیازهٔ صبح‌، انتظار آفتاب در خمار آباد مخموران قدح‌پیما بیا بحر…

اول دل ستمزده قطع امیدکرد

اول دل ستمزده قطع امیدکرد آخرشکست چینی من مو سفید کرد می‌لرزد از نفس دم تقریر احتیاج دست تهی زبان مرا مرگ بید کرد بخت…

آنها که لاف افسر و اورنگ می‌زنند

آنها که لاف افسر و اورنگ می‌زنند در بام هم سری‌ست‌که برسنگ می‌زنند جمعی که پا به منزل و فرسنگ می‌زنند در یاد دامن تو…

آن عجز شهیدم‌ که به صد رنگ تپیدن

آن عجز شهیدم‌ که به صد رنگ تپیدن خونم نزند دست به دامان چکیدن بی وضع رضا بهره ز هستی نتوان برد از خاک‌ که…

امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد

امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد شرم تغافل آخر حق وفا ادا کرد خاک رهیم ما را آسان نمی‌توان دید مژگان خمید تا چشم…

اگر مشت غبار خود پر‌یشان می‌توان‌کردن

اگر مشت غبار خود پر‌یشان می‌توان‌کردن به چشم هر دو عالم ناز مژگان می‌توان‌کردن متاع زندگی هر چند می‌ارزد به باد اینجا به همت اندکی…

اگر با پای سروی سعی آهم رهبری ‌کردی

اگر با پای سروی سعی آهم رهبری ‌کردی کف خاکسترم با بال قمری همسری ‌کردی ندادم عرض هستی ورنه با این ناتوانیها به رنگ رشتهٔ…

اشکم قدم آبله فرسا ننهد پیش

اشکم قدم آبله فرسا ننهد پیش تا رفتن دل پای تقاضا ننهد پیش دل سجده فروش سرکویی است کز آن جا خاکم همه‌گر آب شود…

ازین هوسکده با آرزوبه جنگ برون آ

ازین هوسکده با آرزوبه جنگ برون آ چو بوی‌گل نفسی پای زن به‌رنگ برون آ فشار یأس و امید از شرار جسته نشاید به روی…

از نام اگر نگذری از ننگ برون آ

از نام اگر نگذری از ننگ برون آ ای نکهت‌گل اندکی از رنگ برون آ عالم همه از بال پری آینه دارد گو شیشه نمودارشو…

از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم

از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم جوشد پر پروانه ز هر ذرهٔ خاکم بیتابی من عرض نسب‌نامهٔ مستی است چون موج می از…

از حوادث خاطر آزاد ما غمگین نشد

از حوادث خاطر آزاد ما غمگین نشد جبههٔ این بحر از سعی هوا پرچین نشد با لباس فقرم از آلایش دنیا چه باک این نمد…

از بسکه ضعف طاقت بوسید روی زانو

از بسکه ضعف طاقت بوسید روی زانو خط جبین غلط خورد آخر به موی زانو آبم در‌ین ادبگاه از شرم غفلت شرم سر بر هوا…

شب‌که باد جلوه‌ات چشم خیالم آب داد

شب‌که باد جلوه‌ات چشم خیالم آب داد حیرت بیتابی ام آیینه بر سیماب داد در محبت خودگدازی هم نشاط دیگر است هر قدر دل آب‌…

یک سر مو گر هوس از فکر جاهی بگذرد

یک سر مو گر هوس از فکر جاهی بگذرد پشم ما بالد به حدی ‌کز کلاهی بگذرد شمع محفل داغ می‌گردد کز آهی بگذرد آه…

یاد وصلی‌ کردم آغوش من دیوانه ‌سوخت

یاد وصلی‌ کردم آغوش من دیوانه ‌سوخت لاله‌سان از گرمی این می دل پیمانه سوخت ناله‌ها رفت از دل و احرام آزادی نبست پرتو خود…

وقت پیری شرم دارید از خضاب

وقت پیری شرم دارید از خضاب مو، سیاهی دیده‌است اینجابه‌خواب چشم دقت جوهری پیداکنید جز به روزن ذره‌کم دید آفتاب اعتبار‌ات آنچه دارد ذلت است…

وحشت مدعا جنون ثمر است

وحشت مدعا جنون ثمر است ناله بال‌فشانده ی اثر است سوختن نشئهٔ طراوت ماست شمع از داغ خویش گل به سر است شب عشرت غنیمت…

هوس نماند زبس عشق آن نگارم سوخت

هوس نماند زبس عشق آن نگارم سوخت خوشم‌که شعلهٔ‌ این‌شمع خارخارم سوخت به بزم‌یار جنون کردم ای ادب معذور سپند سوخت به وجدی که اختیارم…

همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر

همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر خوابم از سر می‌برد نام پر بالین مگیر کاروان صبح و سامان توقف خفته است بار بر…

همت ‌از هر دو جهان ‌جست ‌و ز دل در نگذشت

همت ‌از هر دو جهان ‌جست ‌و ز دل در نگذشت موج بگذشت ز دریا و ز گوهر نگذشت آمد و رفت نفس‌،‌گرد پی یکتایی‌ست…

هرکه راکردند راحت محرم احسان شب

هرکه راکردند راحت محرم احسان شب چون سحربرآه محمل بست درهجران شب تیره‌بختان را ز نادانی به چشم کم مبین صبح با آن روشنی‌گردی‌ست از…

هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر می‌شود

هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر می‌شود صورت پست و بلند دهر منبر می‌شود چشم حرص افزود مقدار جهان مختصر همچو اعداد اقل کز صفر…

هرجا خرام ناز تو تمکین عیان‌ کند

هرجا خرام ناز تو تمکین عیان‌ کند حیرت در آب آینه کشتی روان کند زخمی که خندد از دم تیغ تبسمت خون چکیده را چمن…

نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است

نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است چندان‌ که سیاه است نگین نام سفید است سطری ننوشتم که نکردم عرق از شرم مکتوب من…

نیامد کوشش بیحاصل گردون به کار من

نیامد کوشش بیحاصل گردون به کار من مگر از خاک بردارد مرا سعی غبار من نهال ناله‌ام نشو و نمای طرفه‌ای دارم دل هرکس گدازی…

نهال زندگی بالیدنی وحشت‌کمین دارد

نهال زندگی بالیدنی وحشت‌کمین دارد نفس‌گر ریشه پیدا می‌کند ننگ از زمین دارد عدم سرمایه‌ایم از دستگاه ما چه می‌پرسی شرار از نقد هستی یک…

نه دیر مانع و نی‌کعبه حایل افتادست

نه دیر مانع و نی‌کعبه حایل افتادست ره خیال تو در عالم دل افتادست فسون عشق به جام نیاز، ناز چه ریخت که حسن سرکش…

نمی‌گویم قیامت جوش زن یا شور توفان شو

نمی‌گویم قیامت جوش زن یا شور توفان شو ز قدرت دست بردار آنچه بتوانی شدن آن شو برآر از عالم تمثال امکان رخت پیدایی تو…

نگه واری بس است از جیب عبرت سر برآوردم

نگه واری بس است از جیب عبرت سر برآوردم شرار بی‌دماغ آخر ندارد پر زدن هر دم گریبان می‌درم چون صبح و برمی‌آیم از مستی…

نقاب عارض گلجوش کرده‌ای ما را

نقاب عارض گلجوش کرده‌ای ما را تو جلوه داری و روپوش‌کرده‌ای ما را ز خود تهی‌شدگان‌گر نه از تو لبریزند دگر برای چه آغوش‌کرده‌ای ما…

نفس آشفته می‌دارد چوگل جمعیت ما را

نفس آشفته می‌دارد چوگل جمعیت ما را پریشان می‌نویسدکلک موج احوال دریا را در این وادی‌که می‌بایدگذشت از هرچه پیش آید خوش‌آن رهروکه در دامان…

نشد دراین درسگاه عبرت به‌فهم چندین رساله پیدا

نشد دراین درسگاه عبرت به‌فهم چندین رساله پیدا جنون سوادی‌که‌کردم امشب ز سیر اوراق لاله پیدا صبا زگیسوی مشکبارت اگر رساند پیام چینی چو شبنم…

نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را

نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را مگردرآب چون یاقوت‌گیرند آتش ما را دل آسودهٔ ما شور امکان در قفس دارد گهر دزدیده‌است اینجاعنان موج‌دریا…

نتوان برد زآینهٔ ما رنگ حدوث

نتوان برد زآینهٔ ما رنگ حدوث شیشه‌ای‌داشت قدم‌آمده بر سنگ حدوث نیست تمهید خزان در چمن دهر امروز بر قدیم است زهم ریختن رنگ حدوث…

نالهٔ ما شیوه‌ها امشب به بر آورده است

نالهٔ ما شیوه‌ها امشب به بر آورده است نخل ماتم نوحهٔ چندی ثمر آورده است آبیار ریشهٔ حسرت خیال لعل ‌کیست هر مژه صد خوشه…

می‌خورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما

می‌خورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما جوهرتیغ بود خارو خس بیشهٔ ما بس که چون شمع به غم نشوونما یافته‌ایم شعله را موج…

منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم

منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم دارد از جوهر من سیر دماغ تعظیم ندمیدم ز بهاری‌ که چمن ساز نفس صبح ایجاد مرا خنده…

مگو صبح طرب در ملک هستی دیر می‌آید

مگو صبح طرب در ملک هستی دیر می‌آید دراینجا موی پیری هم به صد شبگیرمی‌آید من و ما نیست غیر از شکوهٔ وضع گرفتاری ز…

مغز شد در سر پر شور من از سودا خشک

مغز شد در سر پر شور من از سودا خشک باده چون آب‌گهرگشت درین مینا خشک تشنه‌لب بس که دویدم به بیابان جنون گشت چون…

مژه‌واری ز خواب ناز جستی

مژه‌واری ز خواب ناز جستی دو عالم نرگسستان نقش بستی تغافل مهرگنج‌کاف و نون بود تبسم کردی و گوهر شکستی ز آهنگی‌که افسون نفس داشت…

محوگریبان ادب‌کی سر به هر سو می‌زند

محوگریبان ادب‌کی سر به هر سو می‌زند موج‌گهر از ششجهت بر خویش پهلو می‌زند واکردن مژگان ادب می‌خواهد از شرم ظهور اول دراین گلشن بهار…

متاع هستیی دارم مپرس از بود و نابودش

متاع هستیی دارم مپرس از بود و نابودش به صد آتش قیامت می‌کنی ‌گر واکشی دودش به فهم مدعای حسرت دل سخت حیرانم نمی‌دانم چه…

ما و من ‌گم ‌گشت هرگه خواب شد همبسترت

ما و من ‌گم ‌گشت هرگه خواب شد همبسترت بیضهٔ عنقاست سر در زیر بالین پرت اوج همت تا نفس باقی ست پستی می‌کشد بگذری…

لباس ‌کعبه پوشید از خط مشکین عذار او

لباس ‌کعبه پوشید از خط مشکین عذار او نگه را این زمان فرض است طوف لاله‌زار او بهارم ‌کرد ذوق محرم فتراک او بودن به…