غزلیات بیدل
فال حباب زن، بشمر موج آب را
فال حباب زن، بشمر موج آب را چشمی بهصفرگیر و نظرکن حساب را عشق ازمزاج ما به هوسگشت متهم در شکگرفت نقطهٔ وهم انتخاب را…
غفلت از عاقبت عقوبتزاست
غفلت از عاقبت عقوبتزاست سیلی انجام بیخبر ز قفاست از ستمگر چه ممکن است ادب شعله را سر به جیب پا به هواست موی مژگان…
غافلی چند که نقش حق وباطل بستند
غافلی چند که نقش حق وباطل بستند هرچه بستند بر این طاق و سرا، دل بستند سعی غواص در این بحر جنونپیمایی ست آرمیدنگهری بود…
عمریست سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج
عمریست سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج این بحر نهان کرد در آغوش گهر موج تحریک نفس آفت دلهای خموش است بر کشتی ما اره…
عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من
عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من صیقل زنگار این آیینه شد آخر کفن با اقامت ما نفس سرمایگان بینسبتیم دامنی دارد غبار…
عشرتفروز انجمن هستیام حیاست
عشرتفروز انجمن هستیام حیاست چون شبنم گلم، عرق آیینهٔ بقاست باشد که نکهتی به مشام اثر رسد عمریست نقد دست نیازم گل دعاست کو مشتری…
عجز ما چندین غبار از هرکمین برداشتهست
عجز ما چندین غبار از هرکمین برداشتهست آسمان را هم که میبینی زمین برداشتهست حق سعی ریشه بسیار است بر نخل بلند پای درگل رفته…
عالم گرفتاری، خوش تسلسلی دارد
عالم گرفتاری، خوش تسلسلی دارد جوش نالهٔ زنجیر، باغ سنبلی دارد همچو کوزهٔ دولاب هر چه زیر گردون است یا ترقی آهنگ است یا تنزلی…
طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش
طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش بنالد موج از دریا، تهی ناکرده پهلویش گلستانی که حرص احرام عشرت بسته است آنجا به…
صفحهٔ دل بیخط زخم تو فرد باطلست
صفحهٔ دل بیخط زخم تو فرد باطلست آبرو آیینهٔ ما را ز جوهر حاصلست گر همه حرف حق است آندمکهگفتی باطلست هرچه بیرون آمد از…
صبحی بهگوش عبرتم از دل صدا رسید
صبحی بهگوش عبرتم از دل صدا رسید کای بیخبربه ما نرسید آنکه وارسید دریاست قطرهای که به دریا رسیده است جز ما کسی دگر نتواند…
شیخ تا عزم بر نماز شکست
شیخ تا عزم بر نماز شکست صد وضو تازه کرد و باز شکست صوفی افکند بر زمین مسواک وجد دندان این گراز شکست شبهه درس…
شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ
شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ یک دو نفس ناله شو و از دل دیوانه برآ تاب وتب سبحه بهل، رشتهٔ زنارگسل قطرهٔ می!…
شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد
شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد سفالین کوس درویشان ز بس خشک است نم دارد سر در جیب، آزاد است از فتراک آفتها…
شررتمهید سازد مطلب ما داستانها را
شررتمهید سازد مطلب ما داستانها را دهد پرواز بسمل مدعای ما بیانها را به جرم ما ومن دوریم ازسرمنزل مقصد جرس اینجا بیابان مرگ داردکاروانها…
تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب
تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب خط مشکینت شکست آرد به حرف آفتاب دیده در ادراک آغوش خیالت عاجز است ذره کی یابدکنار بحر…
تا کجا بوس کف پایت شود ارزانیام
تا کجا بوس کف پایت شود ارزانیام همچو موج آواره میگردد خط پیشانیام بال و پر گم کردهام در آشیان بیخودی چون دماغ عندلیب از…
شب جوش بهاری به دل تنگ شکستم
شب جوش بهاری به دل تنگ شکستم گل چید خیال تو و من رنگ شکستم مژگان بهم آوردم و رفتم به خیالت پرهیز تماشا به…
سوخت چون موج گهر بال تپیدنهای من
سوخت چون موج گهر بال تپیدنهای من عقدهٔ دلگشت آخر آرمیدنهای من آبیار مزرعم یارب تب سودای کیست درد میجوشد چو تبخال از دمیدنهای من…
سرو بهار جلوه قد دلستان کیست
سرو بهار جلوه قد دلستان کیست پیغام فتنه، برق نگاه نهان کیست نگذشتهست اگر ز دلم لشکر غمت داغ جگر، نشان پی کاروان کیست اندیشهها…
سراغت از چمن کبریا که میپرسد
سراغت از چمن کبریا که میپرسد به وهم گرد کن آنجا ترا که میپرسد معاملات نفس هر نفس زدن پاکست حساب مدت چون و چرا…
سخت جانی از من محزون که باور داشتهست
سخت جانی از من محزون که باور داشتهست زندگانی بی تو این مقدار لنگر داشتهست خار خار موج در خونم قیامت میکند خنجر نازتنمیدانم چهجوهر…
سبکساریست هرگه در نظرها بیدرنگ آیی
سبکساریست هرگه در نظرها بیدرنگ آیی به این جرات مبادا چون شرر مینا به سنگ آیی به انداز تغافل نیم رخ هم عالمی دارد چرا…
زین عبارات جنون تحقیق بیناموس نیست
زین عبارات جنون تحقیق بیناموس نیست شیشه گو صد رنگ توفان کن پری طاووس نیست اتحاد آیینهدار، رنگ اضدادست و بس هر کجا لبیک وادزدد،…
زهی ز روی تو آیینه آفتاب میر
زهی ز روی تو آیینه آفتاب میر نگه به سیر جبین تو موج ساغر شیر به عالمی که تویی نارساست کوششها وگرنه نالهٔ عاشق نمیکند…
زمینگیری ز جولانم چه امکانست وادارد
زمینگیری ز جولانم چه امکانست وادارد بروبرفتن ز خود چون شمع ر هرعضوپا دارد خط طومار یاهن آرایش مهر جفا درد به رنگ شاخ گل…
زبرگردون آنچه ازکشت تو و من میرسد
زبرگردون آنچه ازکشت تو و من میرسد دانه تا آید به پیش چشم خرمن میرسد زبن نفسهاییکه از غیبت مدارا می کنند غره ی فرصت…
ز هر مو دام بر دوشم گرفتار اینچنین باید
ز هر مو دام بر دوشم گرفتار اینچنین باید ز خاطرها فراموشم سبکبار اینچنین باید به سر خاک تمنا در نظرهاکرد حیرانی بنای عجز ما…
ز شور حیرت من گوش عالمی باز است
ز شور حیرت من گوش عالمی باز است نگه به پردهٔ چشمم هجوم آواز است درین طربکده شوق ذره تا خورشید به هرچه مینگری با…
ز دشت بیخودی میآیم از وضع ادب دورم
ز دشت بیخودی میآیم از وضع ادب دورم جنونی گر کنم ای شهریان هوش معذورم ز قدر عاجزیها غافلم لیک اینقدر دانم که تا دست…
ز چه ناز بال دعوی به فلک گشاده باشی
ز چه ناز بال دعوی به فلک گشاده باشی تو غبار ناتوانی ته پا فتاده باشی می عیش بیخمارت نفسی اگر درین بزم سر از…
ز بس گرد وحشت گرفته است تنگم
ز بس گرد وحشت گرفته است تنگم به یک پا چو شمع ایستاده است رنگم دلی دارم آزادی امکان ندارد ز مینا چو دست پری…
ریشهواری عافیت در مزرع امکان نبود
ریشهواری عافیت در مزرع امکان نبود هرکه در دلها مدارا کاشت جمعیت درود گرمی هنگامهٔ ما یک دو روزی بیش نیست رفته است آنسوی این…
رهت سنگی ندارد ای شرر وجد رهایی کن
رهت سنگی ندارد ای شرر وجد رهایی کن پر افشانده را بسم الله بخت آزماییکن ز غفلت چند ساز نغمههای بیاثر بردن به قدر اضطراب…
رمز آشنای معنی هر خیرهسر نباشد
رمز آشنای معنی هر خیرهسر نباشد طبع سلیم فضل است ارث پدر نباشد غفلت بهانه مشتاق خوابت فسانه مایل بر دیده سخت ظلم است گر…
رسانده است به آن انجمن ز ما نرسیدن
رسانده است به آن انجمن ز ما نرسیدن هزار قافله آهنگ و یک دعا نرسیدن نفسکشد چقدر محمل غرور تردد به یک دوگام ره وهم…
دیدهای راکه به نظاره دل محرم نیست
دیدهای راکه به نظاره دل محرم نیست مژه برهم زدن از دست تاسف کم نیست موج در آبگهر آینهٔ همواریست دل اگر جمع شود کار…
دوش چون نی سطر دردی میچکید از خامهام
دوش چون نی سطر دردی میچکید از خامهام نالهها خواهد پر افشاند ازگشاد نامهام شمع را جز سوختن آینهدار هوش نیست پنبهٔ گوشست یکسر سوز…
دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من
دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من قلقلی دزدیده است این بحر از مینای من نیست خالی یک کف خاک از غبار وحشتم چون…
دلم چو غنچه در آغوش عافیت تنگ است
دلم چو غنچه در آغوش عافیت تنگ است ز خواب ناز سرم چونگهر ته سنگ است نمیتوان طرف خوب و زشت عالم بود خوشا طبیعت…
دل گر نه داغ عشق فروزد کباب کن
دل گر نه داغ عشق فروزد کباب کن در خانهای که گنج نیابی خراب کن نامحرم کرشمهٔ الفت کسی مباد باب ترحمیم زمانی عتاب کن…
دل را به خیال خط او سیر فرنگیست
دل را به خیال خط او سیر فرنگیست این آینه صاحبنظر از سرمهٔ زنگیست غافل مشو از سیر تماشاگه داغم هر برگ گلی زین چمن…
دل پا شکسته حق طلب، به رهت چگونه ادا کند
دل پا شکسته حق طلب، به رهت چگونه ادا کند که چو موج، گوهرش از ادب، ندویدن آبلهپا کند نفس رمیده گر از خودم نشود…
دل انجمن صد طرب ازیاد وصالست
دل انجمن صد طرب ازیاد وصالست آبادکن خانهٔ آیینه خیالست کی فرصت عیش ست درین باغکهگل را گر گردشرنگاستهمانگردش سالست ای ذره مفرسای به پرواز…
درینگلشن دو روزت خندهکاریست
درینگلشن دو روزت خندهکاریست مبادا غرهگردی گل بهاریست برافشان بر هوس دامانو بگذر که در جیب نفس نقد نثاریست هم از بست وگشاد چشم دریاب…
درکارگاه تحقیق غیر از عدم نبودیم
درکارگاه تحقیق غیر از عدم نبودیم امروز از تو باغیم دی خاک هم نبودیم از ما چه خواهد انصاف جز عرض بینشانی آیینهٔ سکندر یاجام…
در ندامتگل مقصود به بر نزدیک است
در ندامتگل مقصود به بر نزدیک است دامنی هست به دستیکه به سر نزدیک است دوری منزل مقصود ز خودبینیهاست اگر از خوابشکنی قطع نظر…
در طلبت شب چه جنونهاگذشت
در طلبت شب چه جنونهاگذشت کز سر شمع آبلهٔ پاگذشت جهل، خرد پخت وبهمعموره ریخت عقل جنونکرد و ز صحراگذشت نقش نگین داشتکمال هوس اسم…
در خموشی یک قلم آوازهٔ جمعیت است
در خموشی یک قلم آوازهٔ جمعیت است غنچه را پاس نفس شیرازهٔ جمعیت است لذت آسودگی آشفتگان دانند و بس زلف را هر حلقه در…
در تپشآباد دهر حیرت دل لنگر است
در تپشآباد دهر حیرت دل لنگر است مرکز دور محیط آب رخگوهر است چرخ ز سرگشتگیگرد سحر سازکرد سودن صندل همان شاهد دردسر است لاف…
در آن کشورکه پیشانیگشاید حسن جاوبدش
در آن کشورکه پیشانیگشاید حسن جاوبدش گرفتن تا قیامت بر ندارد نام خورشیدش ز خویشم میبرد جاییکه میگردم بهار آنجا نگاه ساغر ایمای گل بادام…
دارم دلی از داغ تمنای تو لبریز
دارم دلی از داغ تمنای تو لبریز چون کاغذ آتش زده غربال شرربیز چون شمع مپرسید ز سامان بهارم سیلاب بنای خودم از رنگ عرقریز…
خون شد دل و ز اشک اثر میکشد هنوز
خون شد دل و ز اشک اثر میکشد هنوز ساز آبگشت و نغمهٔ تر میکشد هنوز حیرت به نقش صفحهٔ امکان قلمکشید مژگان خمار زیر…
خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد
خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد چون سر نماند شمع قبول سجود کرد در سعی بذل کوش که اینجا خسیس هم جان دادنش به…
خم قامت نبرد ابرام طبع سختکوش من
خم قامت نبرد ابرام طبع سختکوش من گران شد زندگی اما نمیافتد ز دوش من تسلی کشتهام چون موج گوهر لیک زین غافل که خاکست…
خشم را آیینه پرداز ترحم کردهای
خشم را آیینه پرداز ترحم کردهای در نقاب چین پیشانی تبسم کردهای هر سر مویت زبان التفاتی دیگر است بسکه شوخی در خموشی هم تکلم…
خاک ما نامهها به جانب یار
خاک ما نامهها به جانب یار مینویسد ولی به خط غبار خون شو ای دل که بر در مقصود کوشش نالهام ندارد بار ذوق آیینهسازیی…
حیرت دمیدهام گل داغم بهانهایست
حیرت دمیدهام گل داغم بهانهایست طاووس جلوهزار تو آیینه خانهایست غفلت نوای حسرت دیدار نیستم در پردهٔ چکیدن اشکم ترانهایست درد سر تکلف مشاطه بر…
حسنی است بررخش رقم مشک ناب را
حسنی است بررخش رقم مشک ناب را نظاره کن غبار خط آفتاب را هر جلوه باز شیفتهٔ رنگ دیگر است آن حسن برق نیستکه سوزد…
حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانهکرد
حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانهکرد قلقل این شیشه رفتار مرا مستانهکرد با رطوبتهای پیری برنیامد پیکرم از نم این برشکال آخرکمانم خانهکرد دل شکستی دارد…
چیستاین باغ و این شکفتنها
چیستاین باغ و این شکفتنها سرآبی وسیرروغنها موجرممیزندچهکوهوچه دشت چین گرفتهست طرف دامنها نرهید از امل تجرد هم رشته دارد قفای سوزنها شب ما را…
چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما
چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما کم نیستکه ما را به درآرد نفس ازما ما قافلهٔ بینفس موج سرابیم چندین عدم آنسوست صدای جرس…
چون سپند آرام جسم دردناکم ناله است
چون سپند آرام جسم دردناکم ناله است برق جولانیکه خواهد سوخت پاکم ناله است صد گریبان نسخهٔ رسواییام اما هنوز یک الف ازانتخاب مشق چاکم…
چو ناله گرد نمودم اثر نمیتابد
چو ناله گرد نمودم اثر نمیتابد بهار من هوس رنگ برنمیتابد به یک نظر ز سراپای من قناعت کن که داغ عرض مکرر شرر نمیتابد…
چو شمع بر سرت اقبال و جاه میگرید
چو شمع بر سرت اقبال و جاه میگرید به اوج قدر نخندیکلاه میگرید در آن بساط که انجام کار نومیدی ست اگرگداست وگر پادشاه میگرید…
چو بویگل به نظرها نقاب نگشودم
چو بویگل به نظرها نقاب نگشودم بهار آینه پرداخت لیک ننمودم خیال پوچ دو روزم غنیمت سوداست به این متاع که در پیش وهم موجودم…
چه لازم است درین عرصه عجز کیش برآیی
چه لازم است درین عرصه عجز کیش برآیی تعیّن است کمی هم مباد بیش برآیی ز سیر غنچه و گل زخمی هوس نتوان شد خوش…
چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت
چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت که برآنمکان چو قدم نهی خمگردشی نخورد سرت به دو روزه مهلت این قفس دلت آشیانهٔ…
چند نشینی به کلفت دل مأیوس
چند نشینی به کلفت دل مأیوس همچو دویدن به طبع آبله محبوس ای نفس از دل برآر رخت توهم خانهٔ آیینه نیست عالم ناموس ریخت…
چشم من بیتو طلسمی است بهم بسته ز عالم
چشم من بیتو طلسمی است بهم بسته ز عالم این معمای تحیر تو مگر بازگشایی مقصد بینش اگر حیرت دیدار تو باشد از چه خودبین…
جوشحرصاز یأس منآخر ز تابوتب نشست
جوشحرصاز یأس منآخر ز تابوتب نشست گرد سودنهای دستم بر سر مطلب نشست نیست هرکس محرم وضع ادبگاه جمال برتبسمکرد شوخی خط برون لب نشست…
جنون ما بیابانهاست از آوارگی بیرون
جنون ما بیابانهاست از آوارگی بیرون چو مجنون کاش سازد گرد ما با دامن هامون سراغ عافیت از برگ برگ این چمن جستم کجا آرام…
جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانش
جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانش بود چون شبنم گل دلنشین هر زخم پیکانش به یاد جلوهات گر دیده مژگان مینهد بر هم…
جاییکه مرگ شهرت انجام داشتهست
جاییکه مرگ شهرت انجام داشتهست لوح مزار هم به نگین نام داشتهست یاران تأملیکه درتن عبرت انجمن چینی مو نهفته چه پیغام داشتهست غیر از…
توخودشخص نفسخویی که بادلنیست پیوندت
توخودشخص نفسخویی که بادلنیست پیوندت کدام افسون ز نیرنگ هوس افکند در بندت درتن ویرانهٔ عبرت به رنگی بیتعلق زی که خاکت نم نگیردگر همه…
تنپرستانکه به این آب و نمک عیاشند
تنپرستانکه به این آب و نمک عیاشند بیتکلف همه بالیدن نان و آشند سر و گردن همه در دور شکم رفته فرو پر و خالی…
تحیر مطلعی سرزد چو صبح از خویشتن رفتم
تحیر مطلعی سرزد چو صبح از خویشتن رفتم نمیدانم که آمد در خیال من که من رفتم صدای ساغر الفت جنون کیفیتست اینجا لب او…
تاکجا با طبع سرکش سرکند تدبیر جنگ
تاکجا با طبع سرکش سرکند تدبیر جنگ شیوهٔ کم نامرادی ساز این بیپیر جنگ با جنون کن صلح و از تشویش پیراهن برآ ورنه در…
آخر چو شمع سوختم از برگ و ساز خویش
آخر چو شمع سوختم از برگ و ساز خویش یارب نصیب کس نشود امتیاز خویش لیلی کجاست تا غم مجنون خورد کسی از خویش رفتهایم…
آب از یاقوت میریزد تکلم کردنش
آب از یاقوت میریزد تکلم کردنش جیب گوهر میدرد ذوق تبسم کردنش زان ستم پیرا نصیب ما به غیر از جور نیست کیست یارب تا…
تا دفتر حیرت ز رخش تازه کند چشم
تا دفتر حیرت ز رخش تازه کند چشم از تار نظر رشتهٔ شیرازه کند چشم از مردمک دیده به گلزار نگاهش داغ کهنی بر دل…
تا جنون نقد بهار عشرتم در چنگ داشت
تا جنون نقد بهار عشرتم در چنگ داشت طفل اشکی همکه میدیدم به دامن سنگ داشت عمری از فیض لب خاموش غافل زیستم نغمهٔ عیش…
تا از آن پای نگارین بوسهایکرد انتخاب
تا از آن پای نگارین بوسهایکرد انتخاب جام در موج شفق زد حلقهٔ چشم رکاب تا به بحر شوق چونگرداب دارم اضطراب نیست نقش خاتم…
پیر گردیدم و هستی سبب ننگ نشد
پیر گردیدم و هستی سبب ننگ نشد چونکمان، خانهٔ بیبام و درم تنگ نشد الفت دل نه همین حایل عزم نفس است آبله پای که…
پرکوته است دست به هر سو دراز حرص
پرکوته است دست به هر سو دراز حرص غیر از گره به رشته نبسته است ساز حرص عزلت گزیدهایم و به صد کوچه میتپیم آه…
پای طلب دمیکه سر از دل برآورد
پای طلب دمیکه سر از دل برآورد چون تار شمع جاده ز منزل برآورد چون سایه خاک مال تلاش فسردهام کو همتی که پایم ازین…
بیکدورت نیست هرجا محرمی یا غافلیست
بیکدورت نیست هرجا محرمی یا غافلیست زندگانی هرچه باشد زحمت آب وگلیست آنچه از نقش رم و آرام امکان دیدهای خاککلفت مردهای یاخون حسرت بسملیست…
بیخلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش
بیخلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش بهر مینا سنگها زد کوه بر مینای خویش هرزه باید تاخت عمری در تلاش عافیت تا توان از…
بیاکه جام مروت دهیم حوصله را
بیاکه جام مروت دهیم حوصله را به سایهٔ کف پا پروریم آبله را به وادیی که تعلق دلیل کوششهاست ز بار دل به زمین خفتهگیر…
بی حوصلگیکرد درین بزم کبابم
بی حوصلگیکرد درین بزم کبابم چون اشک نگون ساغر یک جرعه شرابم پامال هوسهای جهانم چه توانکرد مخمل نیام اما سر هر موست به خوابم…
بهکنج ابروی دلدار خال فتنه کمین
بهکنج ابروی دلدار خال فتنه کمین سیاهپوش سیه خانهایست گوشهنشین چو سایه، جذبهٔ خورشید او سراپایم، چنان ربود که نگذاشت سجدهام به جبین سراغ مردمک…
بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی
بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی به چندین رنگ و بوی خفته مژگانم زند پایی خوشا شور دماغ شوق و گیرودار سودایی قیامت…
به هرکجا مژهام رنگ خواب میریزد
به هرکجا مژهام رنگ خواب میریزد گداز شرم به رویم گلاب میریزد مباش بیخبر از درس بیثباتی عمر که هر نفس ورقی زین کتاب میریزد…
به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا که خونها میخورد تا شیر میگردد سفید اینجا مقیم نارسایی باش پیش از خاک گردیدن کهسعی هردوعالم چون…
به فقر آخر سر و برگ فنای خویشتن گشتم
به فقر آخر سر و برگ فنای خویشتن گشتم سراب موج نقش بوریای خویشتن گشتم به تمثال خمی چون ماه نو از من قناعتکن بس…
به صفحهای که حدیث جنون کنم تحریر
به صفحهای که حدیث جنون کنم تحریر ز سطر، ناله تراود چو شیون از زنجیر چه ممکن است در این انجمن نهان ماند سیاهبختی عاشق…
به رنگیکجکلاه افتاده خم در پیکر تیغش
به رنگیکجکلاه افتاده خم در پیکر تیغش که از حیرت محرف میخورد صورتگر تیغش به جوی برگ گل آب از روانی دست میشوید به سعی…
به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز
به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز در امید مزن خون انتظار مریز مبند دل به هوای جهان بیحاصاا ز جهل، تخم تعلق به…
به حیرت آینه پرداختند روی تو را
به حیرت آینه پرداختند روی تو را زدند شانه ز دلهای چاک موی تو را چه آفتی توکه از شوخیت زبان شرار بهکام سنگ برد…
به بر کشید ز بس جوش نازکی تنگش
به بر کشید ز بس جوش نازکی تنگش فشار چین جبین ریخت با عرق رنگش درین چمن سر و برگ حضور رنگ کراست؟ حنا اگر…





