غزلیات بیدل
موج هرجا، در جمعیتگوهر زده است
موج هرجا، در جمعیتگوهر زده است تب حرص استکه ازضعف به بستر زده است غیر چشم طمع آیینهٔ محرومی نیست حلقه بر هر دری، این…
من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او
من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او چو نگین نشدکه فرو روم به خود از خجالت نام او سخن آب گشت و عبارتی…
مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد
مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد قاصد نشد میسر دل خون شد و روان شد دل بیرخ تو هیهات با ناله رفت در خاک…
مشتاق تو گر نامهبری داشته باشد
مشتاق تو گر نامهبری داشته باشد چون اشک هم از خود سفری داشته باشد از آتش حرمان کف خاکستر داغیست گر شام امیدم سحری داشته…
مردهام اما همان خجلت طراز هستیام
مردهام اما همان خجلت طراز هستیام با عرق چون شمع میجوشد گداز هستیام رنگ این پرواز حیرانم کجا خواهد شکست چون نفس عمریست گرد ترکتاز…
محبت ستمگر نباشد نباشد
محبت ستمگر نباشد نباشد وفا زحمتآور نباشد نباشد دل جمع مهریست برگنج اقبال اگرکیسه پر زر نباشد نباشد شکوهی که دارد جهان قناعت به خاقان…
مآلکار نقصانهاست هر صاحبکمالی را
مآلکار نقصانهاست هر صاحبکمالی را اگر ماهتکنند از دست نگذاری هلالی را رمیدنها ز اوضاع جهان طرز دگر دارد بهوحشت پیش باید برد ازین صحرا…
لوحهستی یک قلم از نقش قدرت عاری است
لوحهستی یک قلم از نقش قدرت عاری است آمد ورفت نفس مشق خط بیکاری است از ره غفلت، عدم را، هستی اندیشیدهایم شبهه تقریریم و…
گه به رو میدوی و گاه به سر میآیی
گه به رو میدوی و گاه به سر میآیی نیستی اشک چرا اینهمه تر میآیی درد فرصت ز هجوم املت باز نداشت سنگها بسته به…
گریک مژه چون چشم فراهم شده باشی
گریک مژه چون چشم فراهم شده باشی شیرازهٔ اجزای دو عالم شده باشی تمهید خزان آینهٔ اصل بهار است بیرنگی اگر رنگگلیکم شده باشی هشدارکه…
گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد
گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد چون آبله بالیدنم از خویش برآرد آنجاکه خیال تو دهد عرض تجمل تنهاییام از هر دو جهان بیش برآرد…
گر نالهٔ من پرتو اندیشه دواند
گر نالهٔ من پرتو اندیشه دواند توفان قیامت به فلک ریشه دواند شوق تو به سامان خراش دل عشاق ناخن چه خیال است مگر تیشه…
گر خاک نشینان علم افراخته باشند
گر خاک نشینان علم افراخته باشند چون آبلهٔ پا سپر انداخته باشند از خجلت پرداز گلت مانی و بهزاد پیداستکه روها چقدر ساخته باشند پیش…
گر به سیر انجمن یا گشت گلشن رفته است
گر به سیر انجمن یا گشت گلشن رفته است شمعما هرسو همین یک سرزگردن رفته است مزرعی چون کاغذ آتشزده گل کرده ایم تا نظر…
گذشتاز چرخ و بگرفتآبله چشمثریا را
گذشتاز چرخ و بگرفتآبله چشمثریا را هوایت تاکجا ازپا نشان؟ لهٔ ما را تأمل تا چه درگوش افکند پیمانهٔ ما را نوایی هست درخاطرشک؟ رنگ…
کیست کز جهد به آن انجمن ناز رسد
کیست کز جهد به آن انجمن ناز رسد سرمهگردیم مگر تا به تو آواز رسد درخور غفلت دل دعوی پیدایی ماست همه محویمگر آیینه به…
کو جنون تا عقدهٔ هوش از سر ما واکند
کو جنون تا عقدهٔ هوش از سر ما واکند وهم هستی را سپند آتش سودا کند از بساط خاکدان دهر نتوان یافتن آن قدر گردی…
کف خاکم چسان مقبول جستوجوی او گردم
کف خاکم چسان مقبول جستوجوی او گردم فلک در گردش آیم تا به گرد کوی او گردم دل مأیوس صیقل میزنم عمریست حیرانم نگشتم آینه…
کرد حرف بینشانم عالمی را تر زبان
کرد حرف بینشانم عالمی را تر زبان همچو عنقا آشیانی بستهام در هر زبان وصف آن خط شوخیی داردکه در اندیشهاش میدواند ربشهها موج رک…
کاروان ما نداردگردی از صوت جرس
کاروان ما نداردگردی از صوت جرس صبح بر دوش شکست رنگ میبندد نفس در ترازویی که صبر عاشقان سنجیدهاند کوه اگر گردد تحمل نیست همسنگ…
قدح، می بر کف است و شمع، گل در آستین دارد
قدح، می بر کف است و شمع، گل در آستین دارد در این محفل عرق میپرورد هر کس جبین دارد به ذوق سربلندیها تلاش خاکساری…
فلک چه نقشکشد صرف بند و بست جبین
فلک چه نقشکشد صرف بند و بست جبین مگرزمین فکند طرحی ازنشست جبین به سجده نیز ز بار قبول نومیدیم زمین معبد ما بود پشت…
فسرده در غبار دهر چون آیینه زنگارم
فسرده در غبار دهر چون آیینه زنگارم به خواب دیده اکنون سایه پیداکرد دیوارم چوکوهم بسکه افکندهست از پا سرگرانبها به سعی غیر محتاجم همهگر…
فالی از داغ زدم دل چمنآیین آمد
فالی از داغ زدم دل چمنآیین آمد ورق لاله به یک نقطه چه رنگین آمد جرأت سعی، دماغ تپشآرایی کیست پای خوابیدهٔ ما آبله بالین…
غفلت آهنگان که دل را ساز غوغا کردهاند
غفلت آهنگان که دل را ساز غوغا کردهاند از نفس بر خانهٔ آیینه، در واکردهاند از سر بیمغز این سوادپرستان امل بیضهها پنهان به زیر…
غبار تفرقه هر جا بود مقابل جمع
غبار تفرقه هر جا بود مقابل جمع به هم رسیدن لبهاست قاصد دل جمع ندیده هیچکس از کارگاه کسب و کمال به غیر وضع ادب…
عمریست قیامتکدهٔ گردش حالم
عمریست قیامتکدهٔ گردش حالم چون آینه مینای پریزاد خیالم حسرت ثمر نشو و نمایم چه توان کرد سر تا به قدم چون مژه یک ریشه…
عمرها شد از ادب موج گهر در دامنم
عمرها شد از ادب موج گهر در دامنم ننگ لغزیدن ندارم پای سر در دامنم با حلاوت آنقدر جوشیدم از یاد لبی کارزو چین شد…
عشرت موهوم هستیکلفت دنیا بس است
عشرت موهوم هستیکلفت دنیا بس است رنگ اینگلزار خونگردیدن دلها بس است نشئهٔ خوابی که ما داربم هرجا میرسد فرش مخملگر نباشد بستر خارا بس…
عدم زین بیش برهانی ندارد
عدم زین بیش برهانی ندارد وجوب است آنچه امکانی ندارد گشاد و بست چشمت عالمآراست جهان پیدا و پنهانی ندارد دماغ ما و من بیهوده…
عالم همه زین میکده بیهوش برآمد
عالم همه زین میکده بیهوش برآمد چون باده ز خم بیخبر از جوش برآمد چندانکه گشودیم سر دیگ تسلی سرپوش دگر از ته سرپوش برآمد…
طبعیکه امیدش اثر آمادهٔ بیم است
طبعیکه امیدش اثر آمادهٔ بیم است گر خود همه فردوس بود ننگ جحیم است بر طینت آزاد شکستی نتوان بست بیرنگی این شیشه ز آفات…
صفحهٔ هستی شرر تاراج آهی میکنم
صفحهٔ هستی شرر تاراج آهی میکنم یک نگه سیر چراغان جلوهگاهی میکنم تا غبار من به ناز آسمانی پر زند مشت خاکی هست نذر شاهراهی…
صبحدم سیاره بال افشاند از دامان شب
صبحدم سیاره بال افشاند از دامان شب وقت پیری ریخت از هم عاقبت دندان شب اشک حسرت لازم ساز رحیل فتاده است شبنم صبح است…
صاحب دل را نزیبد گفتوگو با هیچکس
صاحب دل را نزیبد گفتوگو با هیچکس محرم آیینه چون تمثال باید بینفس جز ندامت پرتوی از شمع هستی گل نکرد نخل ماتم راست اشک…
شور صد صحرا جنونگرد نمکدان شما
شور صد صحرا جنونگرد نمکدان شما ای قیامث صبحخیز لعل خندان شما چشمآهو حلقهٔ گرداب بحرحیرت است درتماشای رم وحشی غزالان شما عشرتازرنگاست هرجاگلبساطآراشود مفت…
شمع بزمت چه قدم بردارد
شمع بزمت چه قدم بردارد پای ما آبلهٔ سر دارد گل این باغ گریبانچاکست خنده از زخم که باور دارد در تکلیف تبسم مگشای دهن…
شررواری ز فرصت رو نمای خویش میجویم
شررواری ز فرصت رو نمای خویش میجویم نگاه واپسینم خونبهای خویش میجویم به غیر از خانمانسوزی مقامی نیست عاشق را چو آتش گوشهٔ داغی برای…
تا نفس ما ومن غبارنبود
تا نفس ما ومن غبارنبود همه بودیم و غیر یار نبود نخل این باغ را بهکسوت شمع جز گداز خود آبیار نبود سعی پرواز آشیان…
تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار
تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار جام میخواهم در این میخانه یک طاووسدار سوختن میبالد آخر از کف افسوس من دامنی بر…
شب چشم امتیازی بر خویش باز کردم
شب چشم امتیازی بر خویش باز کردم آیینهٔ تو دیدم چندان که نازکردم فریاد ناتوانان محو غبار عجز است رنگی به رخ شکستم عرض نیازکردم…
سوخت دل در محفل تسلیم و از جا برنخاست
سوخت دل در محفل تسلیم و از جا برنخاست شمع را آتش ز سر برخاست ازپا برنخاست در تماشاگاه عبرت پر ضعیف افتاده ایم بیعصا…
سرینبودبه وحشتزبزمجستنمارا
سرینبودبه وحشتزبزمجستنمارا فشار تنگی دلها شکست دامن ما را چواشک بی سر و پایی جنون شوقکهدارد زکف نداد دویدن عنان دیدن ما را رسیدهایم ز…
سراغ عیش ز عمر نمانده میگیرم
سراغ عیش ز عمر نمانده میگیرم اثر ز آتش در آب رانده میگیرم رمید فرصت و من غرهٔ خیال که من سوار توسن برق جهانده…
سخت موهوماست نقش پردهٔ اظهارما
سخت موهوماست نقش پردهٔ اظهارما حیرت است آیینهدارپشت و روی کار ما چوننگه در خانهٔ چشم خیال اقتادهایم سایهٔ مژگان تصورکن در و دیوار ما…
سبکروانکه به وحشت میان جان بستند
سبکروانکه به وحشت میان جان بستند چو ناله سوخت نفس با نگاه پیوستند نرستهاند شرر وحشیان این کهسار که دل ز سنگ گرفتند و بر…
زین گریه اگر باد برد حاصل خاکم
زین گریه اگر باد برد حاصل خاکم چون صبح چکد شبنم اشک از دل چاکم دست من و دامان تمنای وصالت نتوان چو نفسکردن ازین…
زهی سودایی شوق تو مذهبها و مشربها
زهی سودایی شوق تو مذهبها و مشربها به یادت آسمان سیر تپیدن جوش یاربها مبادا از سرمکم سایهٔ سودای گیسویت چو مو نشو و نمایی…
زندگانی در جگرخار است و در پا سوزن است
زندگانی در جگرخار است و در پا سوزن است تا نفس باقیست در پیراهن ما سوزن است سر بهصد کسوت فروبردیم و عریانی بجاست وضع…
زبس به خلوت حسن توبارآینه است
زبس به خلوت حسن توبارآینه است نگاه هر دو جهان در غبار آینه است هجوم چاکگل آغوش شبنم است اینجا بهار هم چقدر دلفگار آینه…
ز وهم متهم ظرف کم نخواهی شد
ز وهم متهم ظرف کم نخواهی شد محیط اگر نشدی قطره هم نخواهی شد به بحر قطره ز تشویش خشکی آزاد است اگر عدم شده…
ز صد ابرام بیش است انفعال چشم حیرانم
ز صد ابرام بیش است انفعال چشم حیرانم ادب پروردهٔ عشقم نگه را ناله میدانم تماشای دو رنگی برنمیدارد حباب من نظر تا بر تو…
ز دل چون غنچه یک چاک گریبانگیر میخواهم
ز دل چون غنچه یک چاک گریبانگیر میخواهم گشاد کار خود بیناخن تدبیر میخواهم نیام مخمور می کز قلقل مینا به جوش آیم سیه مست…
ز چشم بینگه بودم خرابآباد غارتها
ز چشم بینگه بودم خرابآباد غارتها چه لازم در دل دوزخ نشستن از شرارتها سوادنامه همکمنیست در منع صفای دل به حیرانی مژه برداشتمکردم عمارتها…
ز بس که معنی مکتوب عشق پیچش داشت
ز بس که معنی مکتوب عشق پیچش داشت زبان خامهٔ ما هر چه گفت لغزش داشت سحاب مزرعهٔ رنگ ما و من دیدم نهسن بود…
ز انداز نگاهت فتنه برق آهنگ می گردد
ز انداز نگاهت فتنه برق آهنگ می گردد به شوخیهای نازت بزم امکان تنگ میگردد طلسم حیرتی دارد تماشاگاه اسرارت که هرکس میرود هشیارآنچا دنگ…
ره مقصدی که گم است و بس به خیال می سپری عبث
ره مقصدی که گم است و بس به خیال می سپری عبث توبه هیچ شعبه نمیرسی چه نشسته میگذری عبث ز فسانه سازی این وآنگه…
رمی’ بیتابیی، تغییر رنگی،گردش حالی
رمی’ بیتابیی، تغییر رنگی،گردش حالی فسردی بیخبر، جهدی که شاید واکنی بالی به رنگ غنچه نتوان عافیت مغرور گردیدن پریشانی بود تفصیل هر جمعیت اجمالی…
رساندهایم درین عرصهٔ خیال آهنگ
رساندهایم درین عرصهٔ خیال آهنگ چو شمع ناوک آهی به شوخی پر رنگ ز ناامیدی دلها دلت چه غم دارد شکست ساغر و میناست طبل…
ذره تا خورشید امکان جمله حیرت زادهاند
ذره تا خورشید امکان جمله حیرت زادهاند جز به دیدار تو چشم هیچکس نگشاده اند خلق آنسوی فلک پر میزند اما هنوز چون نفس از…
دوش کز سیر بهار سوختن سر بر زدم
دوش کز سیر بهار سوختن سر بر زدم صد گل و سنبل چو شمع از دود دل بر سر زدم پای تا سر نشئهام از…
دو روزی گو به خون گل کرده باشد چشم نمناکم
دو روزی گو به خون گل کرده باشد چشم نمناکم تری تا گم شد از خاکم ز هر آلودگی پاکم گزند هستی باطل علاجی نیست…
دلها تامل آینهٔ حسن مطلقند
دلها تامل آینهٔ حسن مطلقند چندانکه میزنند نفس شاهد حقند طبعت مباد منکر موهومی مثال کاین نقشها به خانهٔ آیینه رونقند چون گردباد فاختههای ریاض…
دل گمگشتهای دارم چه میپرسی ز احوالش
دل گمگشتهای دارم چه میپرسی ز احوالش دو عالم گر بود آیینه ناپیداست تمثالش گرهگردیدن من نیست بیعرض پریشانی گل است اظهار تفصیلیکه باشد غنچه…
دل را به یاد روی کسی یاد میکنم
دل را به یاد روی کسی یاد میکنم آیینه کردهام گم و فریاد میکنم بوی پیامی از چمن جلوه میرسد از دیده تا دل آینه…
دل پیش نظر گیر سر و برگ نمو کن
دل پیش نظر گیر سر و برگ نمو کن گر مایل نازی سوی این آینه روکن شایستهٔ تسلیم یقین سجدهٔکس نیست ای ننگ عبادت عرقی…
دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم
دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم اکنون چه دهم عرض خود آیینه ندارم گر ناله برآیم نفس سوخته بالم ور اشک کنم گل…
دست داری برفشان چون کل در اینکلزار زر
دست داری برفشان چون کل در اینکلزار زر داغ میخواهی بنه چون لاله درکهسار سر تا مگر در بزمگاه عشق پروازت دهند همچو پروانه به…
درگلستانیکه دل را با اشاراتش سریست
درگلستانیکه دل را با اشاراتش سریست سبزهگرگل میکند ابروی ناز دلبریست ذوق پیدا-بی قیامت صنعت است آگاه باش درکمین خودنمابیها پری میناگریست شش جهت جزکاهشو…
در هوای او دل هر ذره جانی میشود
در هوای او دل هر ذره جانی میشود ناله هم در یاد او سرو روانی میشود لفظ عشقی برزبانها رنگ چندین علم ریخت نقش پا…
در طلسم درد از ما میتوان بردن اثر
در طلسم درد از ما میتوان بردن اثر گرد ما چون صبح دارد دامن چاک جگر گرمی هنگامهٔ هستی نگاهی بیش نیست شمع را تار…
در خیال مزن فهم خویش سازتو نیست
در خیال مزن فهم خویش سازتو نیست چو شمع جیبتو جز بوتهٔگداز تو نیست زکارگاه خیالت کسی چه پرده درد که فطرت توهم از محرمان…
در تجرد تهمتی دیگر ندوزی بر تنم
در تجرد تهمتی دیگر ندوزی بر تنم غیر من تاری ندارد چون نگه پیراهنم رفت آن فرصتکه ساز شوق گرم آهنگ بود چون سپند از…
در آن بساطکه حسنت دچار آینه است
در آن بساطکه حسنت دچار آینه است بهشت آینهٔ انتظار آینه است ز نقش پای تو، کایینهدار آینه است بساط روی زمین را بهار آینه…
دارم ز نفس نالهکه جلاد من این است
دارم ز نفس نالهکه جلاد من این است در وحشتم از عمرکه صیاد من این است برداشته چون بو روان دانهٔ اشکی آوارهٔ دشت تپشم،…
خیال آن مژه عمریست در نظر دارم
خیال آن مژه عمریست در نظر دارم درین چمن قلم نرگسی به سر دارم نیاز من همه ناز، احتیاجم استغنا گل بهار توام رنگ از…
خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود
خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود تا به داغ پا ننهد شعلهسرنگون نشود از عدم نجسته برون هرزه میتپیم به خون مغز هوش در سر…
خلوتسرای تحقیق کاشانهٔ که باشد
خلوتسرای تحقیق کاشانهٔ که باشد در بسته ششجهت باز این خانهٔ که باشد گردوندربن بیابان عمریست بیسروباست این گردباد یارب دیوانهٔ که باشد بنیاد خلق…
خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را به خودکردی دراز آخر زبان دود دلها را هوایت نکهتگل راکند داغ دلگلشن تمنایت نگه در دیده…
خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است
خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است گرد شکستهٔ ما بر فرق ماکلاه است عشق غیوراز ما چیزی نخواست جزعجز سازگدایی اینجا منظور…
حیرت قفسمکو اثر عجز و رسایی
حیرت قفسمکو اثر عجز و رسایی مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی آیینه وتسلیم فضولی، چه خیالست رنگی ننماییمکه آنرا ننمایی وقستکه چون…
حسنی که یادش آینهٔ حیرت آب داد
حسنی که یادش آینهٔ حیرت آب داد زان رنگ جلوه کرد که داد نقاب داد هرجا بهار جلوه او در نظر گذشت شکیکه سر زد…
حرف داغی لالهسان زبر زبان دزدیدهام
حرف داغی لالهسان زبر زبان دزدیدهام مغز دردی همچو نی در استخوان دزدیدهام نم نچید از اشک مژگان تحیر ساز من عمرها شد دست از…
چینی هوسان عبرت مستور ببینید
چینی هوسان عبرت مستور ببینید رسوایی موی سر فغفور ببینید دام است پراکنده و صیدی به نظر نیست هنگامه ی این سلسله ی کور ببینید…
چون غنچه در خیال تو هرگاه رفتهایم
چون غنچه در خیال تو هرگاه رفتهایم محمل به دوش بیخودی آه رفتهایم پاس قدم به دشت جنون حق سعی ماست عمری به دوش آبلهها…
چون سبحه یک دو روز که با هم نشستهایم
چون سبحه یک دو روز که با هم نشستهایم از یکدگر گسسته فراهم نشستهایم باز است چشم ما به رخ انجمن چو شمع اما در…
چواشک آنکسکهمیچیندگل عیش ازتپیدنها
چواشک آنکسکهمیچیندگل عیش ازتپیدنها بود دلتنگ اگرگوهر شود از آرمیدنها ز بس عام است در وحشتسرای دهر بیتابی دل هر ذره دارد در قفس چندین…
چو شمع تا سحر افسانه میشود تب وتاب
چو شمع تا سحر افسانه میشود تب وتاب نگاه برق خرام است جلوهای دریاب اگر غنا طلبی مشق خاکساریکن حضورگنج براتیست سرنوشت خراب به فیضکاهلی…
چو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرا
چو تخم اشک بهکلفت سرشتهاند مرا به ناامیدی جاوید گشتهاند مرا به فرصت نگه آخر است تحصیلم برات رنگم و برگل نوشتهاند مرا طلسم حیرتم…
چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش
چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش به روی دل که نفس نیز میکند کارش به حیرتم که چه مضمون در آستین دارد نگاه عجز…
چه دارد این صفات حاجت آیات
چه دارد این صفات حاجت آیات به جز ورد دعای حضرت ذات غنا و فقرهستی لا والاست گدایی نفی و شاهنشاهی اثبات فسون ظاهر و…
چنین آفت نصیب از طبع راحت دشمن خویشم
چنین آفت نصیب از طبع راحت دشمن خویشم اگر یک دانهٔ دل جمع کردم خرمن خویشم چو گل از پیکرم یک غنچه جمعیت نمیخندد به…
چشم وا کن ششجهت یارست و بس
چشم وا کن ششجهت یارست و بس هر چه خواهی دید، دیدارست و بس سبحه بر زنار وهمی بستهاند اینگره گر واشود تارست و بس…
جولان جنون آخر بر عجز رسا بستم
جولان جنون آخر بر عجز رسا بستم چون ریگ روان امروز بر آبله پا بستم هر کس ز گل این باغ آیین دگر میبست من…
جنونکی قدردانکوه و هامون میکند ما را
جنونکی قدردانکوه و هامون میکند ما را همان فرزانگی روزی دومجنون میکند ما را نفس هر دمزدن صدصبح محشر فتنه میخندد هوای باغ موهومی چه…
جگری آبله زد تخم غمی پیدا شد
جگری آبله زد تخم غمی پیدا شد دلی آشفت غبار المی پیدا شد صفحهٔسادهٔ هستی خط نیرنگ نداشت خیرگی کرد نظرها رقمی پیدا شد نغمهٔ…
جاییکهنه فلک ز حیا سر فکنده است
جاییکهنه فلک ز حیا سر فکنده است چونگل چمن دماغی اقبال خنده است دیدیم دستگاه غرور سبکسران سرمایهٔ کلاه .همه فتم کنده است منصوبهٔ خرد…
توییکه غیر دلم هیچجا مقام تو نیست
توییکه غیر دلم هیچجا مقام تو نیست اگر نگین دمد آفاق جای نام تو نیست جهاتکون و مکان چون نگاه اشکآلود هنوز آبله پایی و…
تنش را پیرهن چونگل دمید افسون عریانی
تنش را پیرهن چونگل دمید افسون عریانی قبای لالهگون افزود بر رنگش درخشانی جنون حسن از زنجیر هم خواهدگذشت آخر خطش امروز بر تعلیق میپیچد…
تدبیر عنان من پر شور نگیرد
تدبیر عنان من پر شور نگیرد هر پنبه سر شیشهٔ منصور نگیرد دارد ز سر و برگ غنا دامن فقرم چینی که به مویی سر…





