غزلیات بیدل
با همه بیدست و پایی اندکی همتگمار
با همه بیدست و پایی اندکی همتگمار آسمان میبالد اینجا کودک دامن سوار وضع بیکاری دلیل انفعال کس مباد تا ز سعی ناخنت کاری گشاید…
با این خرام ناز اگر آن مست میرود
با این خرام ناز اگر آن مست میرود رنگ حنا به حیرتش از دست میرود کسب کمال آینهدار فروتنیست موج گهر ز شرم غنا پست…
این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش
این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش دامن شکن همت گردد دو سه چین هستش پر هرزه درا مگذار زین قافلهٔ آفات شور نفسی…
ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید
ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید سعی نفس آب شد سوی عرق رو کنید آینهدار حضور غیب پرستد چرا حاصل تحقیق چیست گر…
ای فرش خرامت همهجا چون سر ما گل
ای فرش خرامت همهجا چون سر ما گل در راه تو صد رنگ جبین ریخته تا گل گلشن چقدر حیرت دیدار تو دارد در شیشهٔ…
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو آینهٔ جمال تو آینهٔ جمال تو از تب و تاب آب و گل تا تک و…
ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب
ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب خندیده مطلع تو به دیوان آفتاب پیغام عجز من ز غرورت شنیدنیست مکتوب سایه دارم و عنوان آفتاب در…
ای به اوج قدس فرش آستان انداخته
ای به اوج قدس فرش آستان انداخته سجده در بارت زمین بر آسمان انداخته هرکجا پایی به راهت برده عجز لغزشی بر سپهر ناز طرح…
اهل معنی گر به گفتوگو نفس فرسودهاند
اهل معنی گر به گفتوگو نفس فرسودهاند هم به قدر جنبش لب دستبر هم سودهاند آبرو میخواهی از اظهار حاجت شرم دار این ترنم را…
آنروز که پیدایی ما را اثری بود
آنروز که پیدایی ما را اثری بود در آینهٔ ذره غبار نظری بود نقشی ندمیدیم به صد رنگ تامل نقاش هوس خامهٔ موی کمری بود…





