غزلیات بیدل
جغد ویرانهٔ خیال خودیم
جغد ویرانهٔ خیال خودیم پر فشان لیک زیر بال خودیم شمع بخت سیه چه افروزد آتش مردهٔ زگال خودیم رنگ کو تا عدم بگرداند عالمی…
جایی که جام در دست آن مه خرام دارد
جایی که جام در دست آن مه خرام دارد مژگان گشودن آنجا مهتاب و بام دارد عام است ذکر عشاق در معبد خیالش گر برهمن…
توان به صبر نمودن دل شکسته درست
توان به صبر نمودن دل شکسته درست که هیچ نقش نگشتهست نانشسته درست کسی به الفت ساز نفس چه دل بندد گره نمیکند این رشتهٔگسسته…
تمام شوقیم لیک غافلکه دل به راهکه میخرامد
تمام شوقیم لیک غافلکه دل به راهکه میخرامد جگربه داغکه مینشیند نفس به آهکه میخرامد ز اوج افلاک اگر نداری حضور اقبال بینیازی نفس به…
تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم
تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم به زیر آسمان در بیضه خون شد شوخی بالم نه پروازم پر افشانی، نه رفتارم قدم سایی غباری در…
تازمستی غنچه برفرق چمن میناشکست
تازمستی غنچه برفرق چمن میناشکست رنگ ما هم ازترنج جام می صفرا شکست تنگنای شهر، تاب شهرت سودا نداشت گرد ما دیوانگان در دامن صحرا…
آخر از جمع هوسها عقده حاصل میشود
آخر از جمع هوسها عقده حاصل میشود چون به هم جوشد غبار این و آن دل میشود جرم خودداریست از بزم تو دور افتادنم قطره…
تا سایه صفت آینه از زنگ زدودیم
تا سایه صفت آینه از زنگ زدودیم خورشید عیان گشت مثالی که نمودیم خون در جگر از حسرت دیدار که داریم آیینه چکید از رگ…
تا درتن باغگل افشان نموگردیدم
تا درتن باغگل افشان نموگردیدم رنگی آوردم و گرد سر او گردیدم جز شکستم ننمودند درین دیر هوس بارها آینهٔ جام و سبو گردیدم سبزهام…
تا جلوهٔ بیرنگ تو بر قلب صور زد
تا جلوهٔ بیرنگ تو بر قلب صور زد تمثال گرفت آینه در دست و به در زد همت به سواد طلبت گرد جنون داشت نُه…
پیوسته است از مژه بر دیدهها نقاب
پیوسته است از مژه بر دیدهها نقاب لازم بود به مرد صاحبحیا نقاب حیرت غبارخویش ز چشمم نهفته است بر رنگ بستهام ز هجوم صفا…
پیر خمیازهکش وضع جوان میباشد
پیر خمیازهکش وضع جوان میباشد حسرت تیر در آغوش کمان میباشد نوبهار چمن عمر همین خاموشیست گفتگو صرصر تمهید خزان میباشد غفلت از منتظر وصل…
پرتوت هر جا بپردازدکنار آینه
پرتوت هر جا بپردازدکنار آینه آفتاب آید بهگلگشت بهار آینه در هوای شست زلفت خاک بر سرکردهاند ماهیان جوهر اندر چشمه سار آینه بیتو چون…
پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را دست بر قید صدا مشعل بود زنجیررا نفع زین بازار نتوان برد بیجنس فریب ایکه سود اندیشهای سرمایهکن…
بیقراران تو کز شوق فنا دیوانهاند
بیقراران تو کز شوق فنا دیوانهاند هرکجا یابند بوی سوختن پرونهاند کو دلیکزشوخی حسنتگریبان چاک نیست یکسر این آیینهها در جلوهگاهت شانهاند غافل ازکیفیت نیرنگ…
بیثمری حصار شد در چمن امید ما
بیثمری حصار شد در چمن امید ما طرهٔ امن شانهزد سایهٔ برگبید ما آینهداری فنا ناز هوس نمیکشد خط به رقمکشیدهاند از ورق سفید ما…
بیا تا دیکنیم امروز فردای قیامت را
بیا تا دیکنیم امروز فردای قیامت را که چشم خیرهبینان تنگ دید آغوش رحمت را زمین تا آسمان ایثار عام، آنگاه نومیدی بروبیم از در…
بی تو دل در سینهام دارد جنون افسانهای
بی تو دل در سینهام دارد جنون افسانهای نالهام جغدی قیامت کرده در وبرانهای در سراغ فرصت گمکرده میسوزم نفس رفته شمع از بزم و…
بهشوخی زد طربغم آفریدند
بهشوخی زد طربغم آفریدند مکرر شد عسان سم آفریدند نثار نازی از اندیشه گل کرد دو عالم جان به یک دم آفریدند به زخم اضطراب…
به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری
به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری در آن بساط که موجود بودنست غرض چو ذره اندکی ما بس است بسیاری…
به هرجا باغبان در یاد مستان تاک بنشاند
به هرجا باغبان در یاد مستان تاک بنشاند بگو تا بهر زاهد یک دو تا مسواک بنشاند به گلشن فکر راحت غنچه را غمناک بنشاند…
به محفلیکه فضولی قدح به دست نگیرد
به محفلیکه فضولی قدح به دست نگیرد خمار اگر عسس آید برون که مست نگیرد بساز با دل خرسندی از جهان تعین که چون کلاهش…
به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته
به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته به بساط ناتوانی همه نقش ما نشسته سر راه ناامیدی نه مقام انتظار است دل بینوا ندانم…
به شهرت زد اقبال خلق از تباهی
به شهرت زد اقبال خلق از تباهی سپید است نقش نگین از سیاهی دماغ غرور از فقیران نبالد کجی نیست سرمایهٔ بیکلاهی گر این است…
به رنگی یأس جوشیدهست با دل
به رنگی یأس جوشیدهست با دل که درد آید اگر گویم بیا دل خجالت مقصد چشم است کو چشم غمت باب دل است اما کجا…
به دشت بیخودی آوازهٔ شوق جرس دارم
به دشت بیخودی آوازهٔ شوق جرس دارم ز فیض دل تپیدنها خروشی بینفس دارم درین گلشن نوایی بود دام عندلیب من ز بس نازک دلم…
به حسرت غنچهام یعنی به دلتنگی وطن دارم
به حسرت غنچهام یعنی به دلتنگی وطن دارم خیالی در نفس خون میکنم طرح چمن دارم سپند من به نومیدی قناعت کرد از این محفل…
به این عجزم چه ز خاک حیاپرورد برخیزد
به این عجزم چه ز خاک حیاپرورد برخیزد مگر مشتی عرق از من بهجای گرد برخیزد مگو سهلاست عاشق را به نومیدی علمگشتن چها زپا…
بلاکشان محبت گل چه نیرنگند
بلاکشان محبت گل چه نیرنگند شکستهاند به رنگی که عالم رنگند چه شیشه و چه پری خانهزاد حیرت ماست به آرمیدگی دلکه بیخودان سنگند ز…
بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست
بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست میزند پهلو بهگردون هرکه بر دوشش سبوست هر دلیکز غم نگردد آب پیکانست و بس هرسریکز شور سودا…
بسکه چون طاووس، پیچیدهست مستی در سرم
بسکه چون طاووس، پیچیدهست مستی در سرم جامها در گردش آید گر به خود جنبد پرم گرد بادم، مستیام موقوف کوه و دشت نیست هر…
بستهام چشم امید از الفت اهل جهان
بستهام چشم امید از الفت اهل جهان کردهام پیدا چوگوهر در دل دریا کران بسکه پستی درکمین دارد بنای اعتبار بعد ازبن دیوارها بیسایه خواهد…
برگ و ساز عندلیبان زین چمن گفتار بود
برگ و ساز عندلیبان زین چمن گفتار بود پرفشانیها بقدر شوخی منقار بود سطر آهی کز جگر خواندم سواد ناله داشت مسطر این صفحه یکسر…
برآن سرمکه ز دامن برونکشم پا را
برآن سرمکه ز دامن برونکشم پا را به جیب آبله ریزم غبار صحرا را به سعی دیدة حیران دل از ثپش ننشست گهرکند چهقدر خشک…
بر خیالی چیدهایم از دیده تا دل انتظار
بر خیالی چیدهایم از دیده تا دل انتظار لیلی این انجمن وهم است و محمل انتظار تا دل از امید غافل بود تشویشی نبود ساز…
بحرمیپیچد بهموج از اشک غمپرورد ما
بحرمیپیچد بهموج از اشک غمپرورد ما چرخ میگردد دوتا در فکر بار درد ما گر به میدان ریاضتکهربا دعویکند کاهگیرد در دهن از شرم رنگ…
بازگردون در عبیرافشانی زلف شب است
بازگردون در عبیرافشانی زلف شب است سرمهٔخطکه امشب نور چشمکوکب است تشنگان وادی امید را ترکن لبی ایکهجوشچشمهٔخضرتبهچاهغبغب است یاد زلفتگر نباشد دل تپش آواره…
باز آمد در چمن یاد از صفیر بلبلی
باز آمد در چمن یاد از صفیر بلبلی رنگگل، طرف عذاری بویسنبلکاکلی سرنگون فکر چون مینای خالی سوختم مصرع موزون نکردم درزمین قلقلی لاله وارم…
با عشق نه نامیست نه ننگم که برآیم
با عشق نه نامیست نه ننگم که برآیم از خانه دگر با که بجنگمکه بر آیم در عرصهٔ توفیق چو تیغ کف نامرد نگرفت نیام…
اینکه در دیر غمت ذم شرد پیدا کردند
اینکه در دیر غمت ذم شرد پیدا کردند دل نداری ورنه دل از درد پیدا کردهاند هچکس از اختراع این بساط آگاه نیست رنگ میبازیم…
این انجمن عشق است توفانگر سامانها
این انجمن عشق است توفانگر سامانها یکلیلی وچندینحی، یکیوسف وکنعانها ناموس وفا زین بیش برداشتن آسان نیست بر رنگ من افکندند خوبانگل پیمانها این دیده…
ای موجزن بهار خیالت ز سینهها
ای موجزن بهار خیالت ز سینهها جوش پری نشسته برون ز ابگینهها جور تهر پنبهکارگلستان داغ دل تیغت زبان ده دهن زخم سینهها سودایی تو…
ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی
ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی دستار به کهسار میفکن تل برفی همنسبتی جوهر رازت چه خیال است از وهم برون آ، کف این…
ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا بر رخت نظارهها را لغزش از جوش صفا نشئهٔ صدخم شراباز چشممستتغمزهای خونبهای صد چمن از جلوههایت یک…
ای بیخردان طور تعین نگزینید
ای بیخردان طور تعین نگزینید با سجده بسازید که اجزای زمینید درکارگه شیوه تسلیم، عروجیست چندانکه نشان کف پایید جبینید اینجا طرب وهم اقامت چه…
ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین
ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین هرکجا پا مینهی آیینه میبوسد زمین گر چه میدانیم دل هم منظر ناز تو نیست اندکی دیگر تنزل کن…
آه به دوستان دگر عرض دعا که میبرد
آه به دوستان دگر عرض دعا که میبرد اشک چکید و ناله رفت، نامهٔ ما که میبرد توأم گل دمیدهایم دامن صبح چیدهایم در چمنیکه…
آنجا که فشارد مژهام دیدهٔ تر را
آنجا که فشارد مژهام دیدهٔ تر را پرواز هوس پنبهکند آبگهر را وقت است چوگرداب به سودای خیالت ثابت قدم نازکنم گردش سر را محوتو…
امروز ناقصان به کمالی رسیده اند
امروز ناقصان به کمالی رسیده اند کز خودسری به حرف سلف خطکشیدهاند نکارکاملان همه را نقل مجلس است تاکسگمان بردکه به معنی رسیدهاند این امت…
اگر معنی خامشی گل کند
اگر معنی خامشی گل کند لب غنچه تعلیم بلبل کند بساط جهان جای آرام نیست چرا کس وطن بر سر پل کند درین انجمن مفلسان…
اگر به افواج عزم شاهان سواد روم و فرنگ گیرد
اگر به افواج عزم شاهان سواد روم و فرنگ گیرد شکوه درونش هر دو عالم به یک دل جمع تنگگیرد جو شمع کاش از خیال…
آفات از هوس به سرت هاله میشود
آفات از هوس به سرت هاله میشود این شعلهها ز دست تو جواله میشود زبنکاروان چه سودکه هرکس چونقش پا از سعی پیش تاخته دنباله…
آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست
آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست هیچکسغیر از جبینآنجا قدمبر خاک نیست گریهکو، تا عذر غفلت خواهد از ابرکرم میکشد رحمتتریتا چشم ما نمناک نیست…
از هجوم کلفت دل ناله بیآهنگ ماند
از هجوم کلفت دل ناله بیآهنگ ماند بوی این گل از ضعیفی در طلسم رنگ ماند سوختیم و مشت خاشاکی ز ما روشن نشد شعلهٔ…
از عدم مشکل نه آسان سیر امکانکرد شمع
از عدم مشکل نه آسان سیر امکانکرد شمع داغ شد افروخت اشک و آه سامان کرد شمع بسکه از ذوق فنا در بزم جولانکرد شمع…
از خاک یک دو پایه فروتر نزول کن
از خاک یک دو پایه فروتر نزول کن سرکوبی عروج دماغ فضولکن تاب و تب غرور من و ما به سکتهگیر رقص خیال آبله پا…
از پا نشیند ایکاش محملکش هوسها
از پا نشیند ایکاش محملکش هوسها زین کاروان شنیدیم نالیدن جرسها بازار ظلمگرم است از پهلوی ضعیفان آتش به عزم اقبال دارد شگون ز خسها…
شبکه از شوق توپروازم بهار آهنگ بود
شبکه از شوق توپروازم بهار آهنگ بود استخوان هم در تنم چونشمع مغز رنگ بود خواب راحت باخت دل آخر به افسون صفا داشت مژگانی…
یک شبم در دل نسیم یاد آنگیسو گذشت
یک شبم در دل نسیم یاد آنگیسو گذشت عمر در آشفتگی چون سر به زیر مو گذاشت شوخی اندیشهٔ لیلی درین وادی بلاست بر سر…
یاران به رنگ رفته دو روزم مثل کنید
یاران به رنگ رفته دو روزم مثل کنید تمثال منکم استگر آیینه تلکنید انجام این بساط در آغاز خفته است شام ابد تصور صبح ازل…
وهم بلند وپست جاه چند دلت سیهکند
وهم بلند وپست جاه چند دلت سیهکند گر گذری ز بام و در سایه بساط ته کند رفع غبار وهم و ظن آن همهکذب داشتهست…
وحشی صحرای حسن نرگس فتان کیست
وحشی صحرای حسن نرگس فتان کیست موجهٔ دریای ناز ابروی جانانکیست سایه زلف که شد سرمهکش چشم شام خنده فیض سحر چاک گریبان کیست حسن…
هوس وداع بهار خیال امکان باش
هوس وداع بهار خیال امکان باش چو رنگ رفته بهباغ دگر گلافشان باش کنارهجویی ازین بحر عافیت دارد وداع مجلسیانکن ز دور گردان باش گرفتم…
همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما چه قیامتیکه نمیرسی زکنار ما بهکنار ما چو غبار ناله به نیستان نزدیمگامی از امتحان…
همت چه برفرازد از شرم فقر ما دست
همت چه برفرازد از شرم فقر ما دست عریان تنی لباسیم کو آستین کجا دست بیانفعالی از ما ناموس آبرو برد تا جبهه بیعرق شد…
هرگز به دستگاه نظر پا نمیرسد
هرگز به دستگاه نظر پا نمیرسد کور عصاپرست به بینا نمیرسد هر طفل غنچه هم سبق درس صبح نیست هر صاحبنفس به مسیحا نمیرسد گل…
هرکجا عشاق را درد طلب منظور شد
هرکجا عشاق را درد طلب منظور شد رفتن رنگ دو عالم خون یک ناسور شد رنگ منت برنمیدارد دل اهل صفا صبح ، زخم خویش…
هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما
هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما یادش دل ما برد به جای دگر از ما امید حریف نفس سست عنان نیست ما را برسانید…
هر چند دورم از چمن جلوهگاه او
هر چند دورم از چمن جلوهگاه او میخانه است شوق به یاد نگاه او دارم دلی به سینه کز افسون نرگست فیروز نیست سرمه به…
نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست
نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست روز و شب گرداب را ازموج، خنجر برگلوست در تماشایی که ما را بار جرات دادهاند…
نه وحدت سرایم نهکثرت نوایم
نه وحدت سرایم نهکثرت نوایم فنایم، فنایم، فنایم، فنایم نه پایی که گردون فرازد خرامم نه دستی که بندد تعین حنایم اگر آسمانم عروجی ندارم…
نه عشق سوخته و نه هوسگداخته است
نه عشق سوخته و نه هوسگداخته است چو صبح آینهٔ ما نفسگداخته است سلامت آرزوی وادی رحیل مباش که عالمی به فسون جرس گداخته است…
نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار
نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار تو دیرستان ناز خود پرستی تحیر چشم بند سحرکاریست بهار بینشانی گل به دستی دربغا رمز خورشیدت نشد…
نگه ز روی تو تا کامیاب میگردد
نگه ز روی تو تا کامیاب میگردد تحیر آینهٔ آفتاب میگردد زگرمجوشی لعلت بهکسوت تبخال حباب بر لب ساغرکباب میگردد چه نشئه بود ندانم به…
نقاش تاکشد اثر ناتوان او
نقاش تاکشد اثر ناتوان او بندد قلم ز سایهٔ موی میان او از بحر عشق رخت سلامتکه میبرد کشتی شکستن است دلیل کران او حزنی…
نفس با یک جهان وحشت به خاک و آب میسازد
نفس با یک جهان وحشت به خاک و آب میسازد پرافشان نشئهای با کلفت اسباب میسازد چو آل دودی که پیدا میکند خاموشی شمعش زخود…
نشد حجاب خیالم غبار جسمانی
نشد حجاب خیالم غبار جسمانی حباب رانه ز پیراهن است عریانی جز اینقدر نشد از سرنوشت من ظاهر که سجده میچکدم چون نگین ز پیشانی…
نسبت اشراف با دونان خطاست
نسبت اشراف با دونان خطاست سر اگرگردید نتوانگفت پاست آه بیتاثیرما راکم مگیر هرکجا دودی است آتش در قفاست بیجفای چرخ دل را قدر نیست…
ندارد آنقدر قطع از جهان غفلت اسبابم
ندارد آنقدر قطع از جهان غفلت اسبابم به جنبش تا رسد مژگان محرف میخورد خوابم نفس در دل گره دارم نگه در دیده معذورم خطی…
نالهها داریم و کس زین انجمن آگاه نیست
نالهها داریم و کس زین انجمن آگاه نیست آنچه دل می خوهد از اظهار مطلب آه نیست امتحان صد بار طیکرد از زمین تا آسمان…
میدهد زیب عمارت از خرابی خانهام
میدهد زیب عمارت از خرابی خانهام آب در آیینه دارد سیل در ویرانهام از گداز رنگ طاقت برنمیآیم چو شمع گردش چشم که در خون…
موج پوشید روی دریا را
موج پوشید روی دریا را پردهٔ اسم شد مسما را نیست بیبال اسم پروازش کس ندید آشیان عنقا را عصمت حسن یوسفی زد چاک پردهٔ…
ممسک اگربه عرض سخا جوشد ازشراب
ممسک اگربه عرض سخا جوشد ازشراب دستی بلند میکند اما به زیرآب طبعکرم فسردهٔ دست تهی مباد برگشت عالمیست ستم خشکی سحاب این است اگر…
مقیم وحدتم هر چند در کثرت وطن دارم
مقیم وحدتم هر چند در کثرت وطن دارم به دریا همچو گوهر خلوتی در انجمن دارم نفس میسوزم و داغی به حسرت نقش میبندم چراغی…
مستعرفان را شراب دیگری درکار نیست
مستعرفان را شراب دیگری درکار نیست جز طواف خویش دور ساغری درکار نیست سعی پروازت چو بوی گل گر از خود رفتن است تا شکست…
محیط جلوهٔ او موج خیز است از سراب من
محیط جلوهٔ او موج خیز است از سراب من ز شبنم آب در آیینه دارد آفتاب من به تحقیق چه پردازم که از نیرنگ دانشها…
مپسند جزبه رهن تغافل پیام ما
مپسند جزبه رهن تغافل پیام ما لعل ترا نگین نگرفتهست نام ما پوشیده نیست تیرگی بخت عاشقان آیینهٔ چراغ به دست است شام ما کس…
مارا زگرد این دشتعزمی است رو بهدریا
مارا زگرد این دشتعزمی است رو بهدریا پرکهنه شد تیمم اکنون وضو به دریا کرکسب اعتبارات دوری ز بزم انس است یک قطره چونگوهرنیست بیآبرو…
لعل لب او یکدم بر حالم اگر خندد
لعل لب او یکدم بر حالم اگر خندد تا حشر غبار من بر آبگهر خندد بیجلوهٔ او تا چند از سیرگل و شبنم اشکم ز…
گلهای آن تبسم باغ فلک ندارد
گلهای آن تبسم باغ فلک ندارد صد صبح اگر بخندد یک لب نمک ندارد رنگ دویی در این باغ رعنایی خیال است سیر جهان تحقیق…
گریک نفس آیینهکنی نقش قدم را
گریک نفس آیینهکنی نقش قدم را بر خاک نشانی هوس ساغر جم را معنی نظران سبق هستی موهوم بیرون شق خامه ندیدند رقم را بیهوده…
گردی دگر نشد ز من نارسا بلند
گردی دگر نشد ز من نارسا بلند هویی مگر چو نبض کنم بیصدا بلند بنیاد عجز و دعوی عزّت جنونکیست مو، سربلند نیست شود تا…
گر کند طاووس حیرتخانهٔ اسباب گل
گر کند طاووس حیرتخانهٔ اسباب گل دستگاه رنگ او بیند همان در خوابگل ای بهار از خودفروشان دکان رنگ باش بی دماغانیم ما اینجا ندارد…
گر چنین بخت نگون عبرت کمین پیدا شود
گر چنین بخت نگون عبرت کمین پیدا شود هر قدر سر بر فلک سایم زمین پیدا شود هیچکس محرم نوای سرنوشت شمع نیست جای خط…
گر به این ساز است دور از وصل جانان زبستن
گر به این ساز است دور از وصل جانان زبستن زندهام من هم به آن ننگی که نتوان زبستن انفعالم میکشد از سخت جانیها مپرس…
گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را
گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را نم چشم تحیرعالم آب است شبنم را نگردد جمع نوراگهی با ظلمت غفلت صفای دل نمک در دیدهٔ…
کی بود سیری ز نازآن نرگس خودکام را
کی بود سیری ز نازآن نرگس خودکام را باده پیماییگرانی نیست طبع جام را من هلاک طرزاخلاقم چهخشم وکوعتاب بویگل آیینهدار است از لبت دشنام…
که کشید دامن فطرتت که به سیر ما و من آمدی
که کشید دامن فطرتت که به سیر ما و من آمدی تو بهار عالم دیگری ز کجا به این چمن آمدی سحر حدیقهٔ آگهی ستم…
کسی معنی بحر فهمیده باشد
کسی معنی بحر فهمیده باشد که چون موج برخویش پیچیده باشد چو آیینه پر ساده است این گلستان خیال تو رنگی تراشیده باشد کسی را…
کجاست سایه که هستیش دستگاه شود
کجاست سایه که هستیش دستگاه شود حساب ما چقدر بر نفس کلاه شود مگر عدم برد از سایه تیرگی ورنه چه ممکن است که بیگاه…





