غزلیات بیدل
زهی به شوخی بهار نازت شکسته رنگ غرور امکان
زهی به شوخی بهار نازت شکسته رنگ غرور امکان دو نرگست قبلهگاه مستی دو ابروبت سجده جای مستان سخن ز لعل تو گوهر آرا نگه…
زگفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
زگفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما مگر ازسعی خاموشی نفسگیردکمندما اگر از خاکره تاسایه فرقی میتوان کردن جز این مقدار نتوان یافت از…
زبان چو کج روش افتد جنون بد مست است
زبان چو کج روش افتد جنون بد مست است قط محرف این خامه تیغ در دست است زخلق شغل علایق حضورمردن برد جدا افتاد سر…
ز ننگ منت راحت به مرگم کار میافتد
ز ننگ منت راحت به مرگم کار میافتد همهگر سایه افتد بر سرم دیوار میافتد دماغ نازکی دارم حراجت پور عشقم اگر بر بویگل پا…
ز شوخی تا قدح میگیرد آن بیدار مست من
ز شوخی تا قدح میگیرد آن بیدار مست من به چینی خانهٔ افلاک میخندد شکست من خیالش نقش امکان محو کرد از صفحهٔ شوقم به…
ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم
ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم به این آتش که من دارم مگر آتش کند سردم اسیر ششدر و تدبیر آزادی جنونست این چو…
ز تخمت چه نشو و نما میدمد
ز تخمت چه نشو و نما میدمد که چون آبله زیرپا میدمد عرق در دم حاجت از روی مرد اگر شرم دارد چرا میدمد به…
ز بس صرف ادب پیمایی عجز است احوالم
ز بس صرف ادب پیمایی عجز است احوالم به رنگ خامه لغزشهای مژگان کرده پامالم کف خاکم، غبار است آبروی دستگاه من به توفان میروم…
ز آتش رخسار که ساغر گرفت
ز آتش رخسار که ساغر گرفت خانهٔ آیینه چو من درگرفت کو پر و بالیکه به آنکو رسد نامه گرفتم که کبوتر گرفت عشق، وفا…
رنگعجزم لیک با وضع خموشم کار نیست
رنگعجزم لیک با وضع خموشم کار نیست در شکست بال دارم نالهگر منقار نیست در تأمل بیشتر دارد روانی شعر من مصر عم از سکته…





