غزلیات بیدل
پیری وداع عمر سبکبال وانمود
پیری وداع عمر سبکبال وانمود موی سفید آب به غربال وانمود این جنس اعتبار که در کاروان ماست خواهد غبار مانده به دنبال وانمود جایی…
پری می فشان ای تعلق بهانه
پری می فشان ای تعلق بهانه به دل چون نفس بستهای آشیانه درین عرصه زنهار مفراز گردن که تیر بلا را نگردی نشانه گر از…
پر بیکسم امروزکسی را خبرم نیست
پر بیکسم امروزکسی را خبرم نیست آتش به سرخاککه آن هم به سرم نیست رحم است به نومیدی حالمکه رفیقان رفتند به جاییکه در آنجاگذرم…
بیلطافت نیستاز بسوحشت آهنگ است آب
بیلطافت نیستاز بسوحشت آهنگ است آب گر در راحت زد همچونگهر سنگ است آب فتنه توفان است عرض رنگ وبوی این چمن در طلسم خاک…
بیدست و پا به خاک ادب نقش بستهام
بیدست و پا به خاک ادب نقش بستهام در سایهٔ تأمل یادش نشستهام فریاد ما بهگو ش ترحم شنیدنی است پربینوا چو نغمهٔ تارگسستهام ای…
بیپرده است جلوه ز طرف نقاب صبح
بیپرده است جلوه ز طرف نقاب صبح تاکی روی چو دیدهای انجم به خواب صبح اهل صفا ز زخم گل فیض چیدهاند بیرون چاک سینه…
بی زنگ درین محفل آیینه نمیباشد
بی زنگ درین محفل آیینه نمیباشد آن دلکه تهی باشد ازکینه نمیباشد هر جلوه که در پیش است گردش به قفا دریاب فردایی این عالم…
بهگلشنیکه دهم عرض شوخی او را
بهگلشنیکه دهم عرض شوخی او را تحیرآینهٔ رنگ میکند بو را خموشگشتم و اسرار عشق پنهان نیست کسی چه چارهکند حیرت سخنگو را سربریدههماینجا چوشمع…
بهار رنگ عبرت جز دل روشن نمیبیند
بهار رنگ عبرت جز دل روشن نمیبیند صفا آیینه دارد در بغل آهن نمیبیند گریبان چاک زن شاید تمیزی واکند چشمت که یوسف محو آغوشاست…
به وادیی که فروشد غبار ما ننشستن
به وادیی که فروشد غبار ما ننشستن ز گرد باد رسد تا بهنقش پا ننشستن به کیش مشرب انصاف از التفات نشاید رسیدن از دل…
به نقش سخت روییهای مردم بسکه حیرانم
به نقش سخت روییهای مردم بسکه حیرانم رگ سنگست همچون جوهر آیینه مژگانم گلی جز داغ رسوایی در آغوشم نمیگنجد ز سر تا پا چو…
به که چندی دل ما خامشی انشا باشد
به که چندی دل ما خامشی انشا باشد جرس قافلهٔ بینفسیها باشد تا کی ای بیخبر از هرزهخروشیهایت کف افسوس خموشی لب گویا باشد گوشهٔ…
به طراز دامن ناز و چه ز خاکساری ما رسد
به طراز دامن ناز و چه ز خاکساری ما رسد نزد آن مژه به بلندیی که ز گرد سرمه دعا رسد تک و پوی بیهده…
به زخم هستی اگر شرم بخیه پردازیست
به زخم هستی اگر شرم بخیه پردازیست عرقکن ای شررکاغذ آنچه غمازیست بهفرصت نفسی چندصحبت است اینجا تأملیکه درین بزم باکه دمسازیست نه دیگذشت و…
به دل گر یک شرر شوق تو پنهان میتوان کردن
به دل گر یک شرر شوق تو پنهان میتوان کردن چراغان چشمکی در پرده سامان میتوان کردن به رنگ غنچه گردامان جمعیت به چنگ افتد…
به خاک راهکهگردید قطرهزن مهتاب
به خاک راهکهگردید قطرهزن مهتاب که چونگلاب فشاندم به پیرهن مهتاب به صد بهار سر وبرگ این تصرف نیست جهانگرفت به یک برگ یاسمن مهتاب…
به پیری الفت حرص و هوس شد آینهٔ ما
به پیری الفت حرص و هوس شد آینهٔ ما بهار رفتکه این خار و خس شد آینهٔ ما به حکم عجز نکردیم اقتباس تعین همین…
به ارشاد ادب در دستگاه خودسران مگذر
به ارشاد ادب در دستگاه خودسران مگذر دهل نابسته بر لب در صف واعظگران مگذر به تحسین خسیسان هیچ نفرینی نمیباشد به روی تیغ بگذر…
بسکهوحشت کردهاست آزاد، مجنونمرا
بسکهوحشت کردهاست آزاد، مجنونمرا لفظ نتواندکند زنجیر،مضمون مرا در سر از شوخی نمیگنجدگل سودای من خم حبابی میکند شور فلاطون مرا داغ هم در سینهام…
بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه است
بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه است هرکه را رنگی بگردد لغزش مستانه است اهل معنی از حوادث مست خواب راحتند شور موج بحر…
بسکه افتادهست باغ آبرو نایاب گل
بسکه افتادهست باغ آبرو نایاب گل ذوق عشرت آبگردد تا کند مهتاب گل زبن طلسم رنگ و بو سامان آزادی کنید نیست اینجا غیر دامن…
بزم پیریکزقد خمگشتهٔ ما چنگ اوست
بزم پیریکزقد خمگشتهٔ ما چنگ اوست برق آه ناامیدی شو؟ی آهنگ اوست دلبهوحشت نهکه چرخ سفلهفرصتدشمن است روز و شبیکجنبشمژگانچشمتنگ اوست وادی عجزی به پای…
برداشتن دل ز جهان کرد گرانی
برداشتن دل ز جهان کرد گرانی کز پیریام آخر به خم افتاد جوانی مهمیز رمی نیست چوتکلیف تعلق نامت نجهد تا به نگینش ننشانی ای…
بر شعله تا چند نازیدنکاه
بر شعله تا چند نازیدنکاه در دولت تیز مرگیست ناگاه صد نقص دارد سازکمالت چندین هلال است پیش وپس ماه در فکر خویشیم آزادگیکو ما…
بر آن سرم کز جنون نمایم بلند و پست خیال یکسان
بر آن سرم کز جنون نمایم بلند و پست خیال یکسان به جیب ریزم غبار دامن کشم به دامن زه گریبان نمیتوان گشت شمع بزمت…
باغ هستی نیست جز رنگی که گرداند عدم
باغ هستی نیست جز رنگی که گرداند عدم ما و این پرواز تا هر جا پر افشاند عدم چون سحر نشو و نماها یک قلم…
باز چو صبح کردهام تحفهٔ بارگاه تو
باز چو صبح کردهام تحفهٔ بارگاه تو رنگ شکستهای که نیست قابل گرد راه تو ذره به بال آفتاب تا به سپهر میرود کیست به…
با همه سرسبزی از سامان قدرت عاریام
با همه سرسبزی از سامان قدرت عاریام صورت برگ حنایم معنی بیکاریام همچو شبنم کاش با خواب عدم میساختم جز عرق آبی نزد گل بر…
آیینهٔ دل داغ جلا ماند و نفس سوخت
آیینهٔ دل داغ جلا ماند و نفس سوخت فریادکه روشننشد این آتش و خس سوخت واداشت ز آزادیام الفتکدهٔ جسم پرواز من زگرمی آغوش قفس…
این دور، دور حیز است، وضع متیکه دارد
این دور، دور حیز است، وضع متیکه دارد باد بروت مردی غیر از سرینکه دارد آثار حقپرستی ختم است بر مخنث غیر از دبر سرشتان…
ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما کارهای مشکل آفاق آسان شما هرسری راکز رعونتگردن افرازد به چرخ موکشان آرد قضا در راه جولان…
ای غرهٔ اقبال سرانجام تو شوم است
ای غرهٔ اقبال سرانجام تو شوم است مرگت به ته بال هما سایهٔ بوم است چون پیر شدی از امل پوچ حیاکن یکسر خط تقویمکهن…
ای رسته زگلزارت آن نرگس جادوها
ای رسته زگلزارت آن نرگس جادوها صاد قلم تقدیر با مصرع ابروها نتوان به دل عشاق افسون رهایی خواند زین سلسله آزادند زنجیریگیسوها نیرنگ طلب…
ای تماشایت چمنپرور به چشم آینه
ای تماشایت چمنپرور به چشم آینه بی توخس میپرورد جوهربه چشم آینه تا جدا افتاده است از دولت دیدار تو میزند مشاطه خاکستر به چشم…
ای بسمل طلب پی خون چکیده رو
ای بسمل طلب پی خون چکیده رو چون اشک هر قدر روی از خود دویده رو فرصت در این بهار پر افشان وحشت است همچون…
آه که با دلم نبست عهد وفاق الفتی
آه که با دلم نبست عهد وفاق الفتی چون نفسم به سر شکست گرد هوای غربتی جنس کساد جوهرم نیست قبول هیچکس خاک خورد مگر…
آنچهدر بالطلب رقص است، در دل آتش است
آنچهدر بالطلب رقص است، در دل آتش است همچو شمع اینجا زسرتا پای بسملآتش است از عدم دوری، جهانی را به داغ وهم سوخت محو…
امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بود
امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بود یا رب شکستشیشهٔ من از چه سنگ بود از کشتنم نشد شفقی طرف دامنی خونم درپن ستمکده نومید…
الفت تن باعث فکر پریشان دل است
الفت تن باعث فکر پریشان دل است دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است عمرراکوتاهی سعی نفس آسودگیست پیچ و تاب جاده هرجا محوگردد…
اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش
اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش توان شنید صدای ز دام جستن خویش مقیم منزل تحقیق گشتن آسان نیست بده غبار دو عالم به…
افتادهام به راهت چون اشک بیروانی
افتادهام به راهت چون اشک بیروانی مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی از ساز حیرت من مضمون ناله درباب گرد نگاه دارد فریاد ناتوانی آنجا که…
اشک ز بیداد عشق پردهگشا میشود
اشک ز بیداد عشق پردهگشا میشود فهم معماکنید آبله وا میشود ذوق طلب عالمیست وقف حضور دوام پر به اجابت مکوش ختم دعا میشود گاه…
ازکتاب آرزو بابی دگر نگشودهام
ازکتاب آرزو بابی دگر نگشودهام همچو آه بیدلان سطری به خون آلودهام موج را قرب محیط از فهم معنی دور داشت قدردان خود نیام از…
از کشمکش کف تو می لالهگون کشید
از کشمکش کف تو می لالهگون کشید دامن کشیدن تو ز دستم به خون کشید پر منفعل دمید حبابم درین محیط جیبم سری نداشت که…
از ره و منزل تحقیق اگر دوری نیست
از ره و منزل تحقیق اگر دوری نیست جستن خانهٔ خورشید بجزکوری نیست گرد هرکوچه علمدار جنون دگر است نیست خاکیکه در او رایت منصوری…
از چاک گریبان به دلی راه نکردیم
از چاک گریبان به دلی راه نکردیم کار عجبی داشت جنون آه نکردیم دل تیره شد آخر ز هوایی که به سر داشت این آینه…
آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند
آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند جاده پیچید به خود صورت منزل بستند حیرت هر دو جهان درگرو هستی ماست یکدل ینجا به صد آیینه…
شبم آهی ز دل در حسرت قاتل برون آمد
شبم آهی ز دل در حسرت قاتل برون آمد سرش از ید بالافشانتر از بسمل برون آمد چهسازد عقل مسکینکر نپوشدکسوت مجنون که لیلی هرکجا…
شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود
شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود خواستم رنگی بگردانم عنان ناله بود کس نیامد محرم راز نفس دزدیدنم ورنه این شمع خموش از…
یاران، چو صبح، قیمت وحشتگران کنید
یاران، چو صبح، قیمت وحشتگران کنید دامان چیده را به تصنع دکان کنید جهد دگر به قوت ترک طلب کجاست کاری کز آرزو نگشاید همان…
یاد آن فرصت که عیش رایگانی داشتیم
یاد آن فرصت که عیش رایگانی داشتیم سجدهای چون آستان بر آستانی داشتیم یاد آن سامان جمعیتکه در صحرای شوق بسکه میرفتیم از خود کاروانی…
وصف لب توگر دمد ازگفتگوی ما
وصف لب توگر دمد ازگفتگوی ما گردد چوگوهر آبگره درگلوی ما ای دربهار و باغ به سوی توروی ما نام تو سکهٔ درمگفتگوی ما بحریم…
هیچکس جز یأس، غمخوار من دیوانه نیست
هیچکس جز یأس، غمخوار من دیوانه نیست بر چراغ داغ غیر از سوختن پروانه نیست چشمهٔ داغی به ذوق سوختن جوشیدهام آب چون خورشید غیر…
هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد
هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد بدزدم در خود آغوشی که بر آفاق دربندد به این یک رشته زناری که…
همچو بویگل ز بس بیپرده است احوال من
همچو بویگل ز بس بیپرده است احوال من میشود لوح هوا آیینهٔ تمثال من دادهای مشتی غبارم را به باد اما هنوز خاک میربزد به…
هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است
هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است بهر وداع ما نفس آغوش ما بس است زین بحر چون حباب کمال نمود ما آیینهداری دل…
هرکساینجا یکدودمدکان بسمل چید و رفت
هرکساینجا یکدودمدکان بسمل چید و رفت ساعتی در خاک ره، لختی بهخون غلتید و رفت هرکه را با غنچهٔ این باغکردند آشنا همچوبویگل به آه…
هرچند درین گلشن هرسو گل خودروییست
هرچند درین گلشن هرسو گل خودروییست از خون شهیدانت در رنگ حنا بوییست از سلسلهٔ تحقیق غافل نتوان بودن طول امل آفاق از عالم گیسوییست…
هر سو نگرم دیده به دیدار حجابست
هر سو نگرم دیده به دیدار حجابست ای تار نظر پیرهنت این چه نقابست خمیازهٔ شوق تو به می کم نتوان کرد ما را به…
نیست خاموشی به کار شمع محفل جزگره
نیست خاموشی به کار شمع محفل جزگره داغ شد آهیکه نپسندید بر دل جز گره از جنون بر خویش راه عافیت هموارکن وانمیسازد تپش از…
نی سر تعمیر دل دارم نه تن میپرورم
نی سر تعمیر دل دارم نه تن میپرورم مشت خاکی را به ذوق خون شدن میپرورم با نگاه دیدهٔ قربانیانم توأمی است بینفس عمریست خود…
نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم
نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم چو شمع از پای تا سر پشت پای هستی خویشم نوا سنج چه مضراب است ساز فرصتم یارب…
نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ میجوشد
نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ میجوشد نوای محفل قدرت به صد آهنگ میجوشد بجا واماندنت زیر قدم صد دشت گم دارد…
نمیدانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
نمیدانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را رم اینگردباد آخر به ساغرکرد هامون را به هر مژگان زدن سامان صد میخانه مستیکن کهخط جوشیدودرساغرگرفتآنحسن…
نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید
نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید نامم ازگمشدگیها به شنیدن نرسید زین خمستان هوس نشئهٔ وهمی داریم که به تر، طیب دماغم نرسیدن نرسید…
نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این
نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این کجاست جوهر آیینه سینه خستنش است این هزار تفرقه جمع است در طلسم حواست شکسته بر گل…
نشئهٔ عجزم چو شبنم داد بر طیب دماغ
نشئهٔ عجزم چو شبنم داد بر طیب دماغ از گداز عجز طاقت یافتم می در ایاغ بیخودی گل میکند از پردهٔ آزادیم میشود برق نظر…
نسیم شانهکند زلف موج دریا را
نسیم شانهکند زلف موج دریا را غبار سرمه دهد چشمکوه و صحرا را ز زخم ارهٔ دندان موج ایمن نیست گهر به دامن راحت چسانکشد…
نداشت پروای عرض جوهر، صفای آیینهٔ فرنگش
نداشت پروای عرض جوهر، صفای آیینهٔ فرنگش تبسم امسال کرد پیدا رگی ز یاقوت شعله رنگش شکست از آن چشم فتنه مایل غبار امکان به…
نباشد بیعصا امداد طاقت پیکر خم را
نباشد بیعصا امداد طاقت پیکر خم را مدارکار فرمایی برانگشت است خاتم را به ارباب تلون صافدل کی مختلطگردد بهرنگ لاله وگل امتزاجی نیست شبنم…
میل هوس ز عافیتم فرد میکند
میل هوس ز عافیتم فرد میکند گر بشکنمکلاه، دلم درد میکند تسلیم تحفهایست که طبعم بر اهل ذوق چو میوهٔ رسیده رهآورد میکند خال زباد…
موجگل بیتو خار را ماند
موجگل بیتو خار را ماند صبح، شبهای تار را ماند به فسون نشاط خون شدهام نشئهٔ من خمار را ماند چشم آیینه از تماشایش نسخهٔ…
من و پرفشانی حسرتی که گم است مقصد بسملش
من و پرفشانی حسرتی که گم است مقصد بسملش ز صدای خون برسی مگر به زبان خنجر قاتلش ستم است ذوق گذشتنت ز غبارکوچهٔ عاجزی…
مکن سراغ غبار زپا نشستهٔ ما را
مکن سراغ غبار زپا نشستهٔ ما را رسیدهگیر به عنقا پر شکستهٔ ما را گذشتهایم به پیری ز صیدگاه فضولی بس است ناوک عبرت زهگسستهٔ…
مشکل از هرزه دوی جز به تب و تاب رسی
مشکل از هرزه دوی جز به تب و تاب رسی پا به دامن نشکستی که به آداب رسی مخمل کارگه غفلتی ای بیحاصل سعی بیداریت…
مرا به آبلهٔ پا چه مشکل افتادست
مرا به آبلهٔ پا چه مشکل افتادست که تا قدم زدهام پای بر دل افتادست به قدر سعی دراز است راه مقصد ما وگرنه در…
محرمان کاثار صنع از عشق پر فن دیدهاند
محرمان کاثار صنع از عشق پر فن دیدهاند بت اگر دیدند نیرنگ برهمن دیدهاند وحشت آهنگان چو شمع از عبرت کمفرصتی آستین تا چیده گردد…
ماییم و گرد هستی حرمان دمیدهای
ماییم و گرد هستی حرمان دمیدهای چون صبح آشیانهٔ رنگ پریدهای در دامن خیال تو دارد غبار ما بیدست و پایی به ثریا رسیدهای بر…
ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن
ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن آیینه هم سیه کرد دوش از نفسکشیدن چندین گهر درین بحر افسرد و خاک گردید یمن آنقدر…
گهی در شعله میغلتم گهی با آب میجوشم
گهی در شعله میغلتم گهی با آب میجوشم وطن آوارهٔ شوقم نگاه خانه بر دوشم درپن محفل امید و یأس هر یک نشئهای دارد خوشم…
گل بر رختگشود نقابکشیده را
گل بر رختگشود نقابکشیده را آیینه آب داد ز روی تو دیده را عمریست درسماز لبلعل خموش تست یعنی شنیدهام سخن ناشنیده را ماییم و…
گرفته اشک مرا دیده تا به دامان رقص
گرفته اشک مرا دیده تا به دامان رقص چنین که داد ندانم به یاد مستان رقص شرار خرمن جمعیت است خود سریت غبار را چو…
گر نهای عین تماشا حیرت سرشار باش
گر نهای عین تماشا حیرت سرشار باش سر به سر دلدار یا آیینهٔ دلدار باش با هجوم عیش شو چون نغمهٔ ذوق وصال یا سراپا…
گر در هوای او قدمی پیش رفتهایم
گر در هوای او قدمی پیش رفتهایم مانند شبنم از گره خویش رفتهایم قید جهات مانع پرواز رنگ نیست از حیرت اینقدر قفس اندیش رفتهایم…
گر بهگردون میکشی گردن و گر در سجدهای
گر بهگردون میکشی گردن و گر در سجدهای از تو تا گل کرده است اللهاکبر سجدهای خم چرا باید شدن باری اگر بر دوش نیست…
گر آرزوی رستن از این دامگهکنید
گر آرزوی رستن از این دامگهکنید آرایش بساط پر و بال تهکنید چندان دماغ جهد ندارد شکست رنگ از دست سوده نقش دو عالم تبهکنید…
کیسه پرداز خیال شادی و غم رفتهای
کیسه پرداز خیال شادی و غم رفتهای چون نفس چندانکه میآیی فراهم رفتهای بیدماغی رخصت آگاهی خویشت نداد کز چه محفل آمدی و از چه…
کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را ناتوانی سخت افشردهست نبض جاده را وصل نتواند خمار حسرت دلها شکست کم نسازد میکشی خمیازه جام…
کم نیست صحبت دلگر مرد، زن نماند
کم نیست صحبت دلگر مرد، زن نماند آیینه خانهای هست، گر انجمن نماند گر حسرت هوسکیش بازآید از فضولی کلفت کراست هر چند گل در…
کردهام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
کردهام باز به آن گریهٔ سودا، سودا که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا ساقیامشبچهجنون ریختبهپیمانهٔ هوش که شکستم به دل از قلقل…
کام از جهان گرفتم و ناکام هم شدم
کام از جهان گرفتم و ناکام هم شدم آغاز چیست محرم انجام هم شدم یاد نگاه او به چه کیفیتم بسوخت عمری چراغ خلوت بادام…
قضا تا نقش بنیاد من بیکار میبندد
قضا تا نقش بنیاد من بیکار میبندد حنا میآرد و در پنجهٔ معمار میبندد ز چاک سینه بیروی تو هرجا میکشم آهی سحر شور قیامت…
فنا مثالم و آیینهٔ بقا اینجاست
فنا مثالم و آیینهٔ بقا اینجاست کجا روم ز در دل که مدعا اینجاست جبین متاعم و دکان سجدهای دارم تو نیز خاک شو، ای…
فسون عیش، کدورتزدای ما نشود
فسون عیش، کدورتزدای ما نشود نفس به خانهٔ آیینهها، هوا نشود قسم به دام محبت که از خم زلفت دل شکستهٔ ما چون شکن جدا…
فردوس دل، اسیر خیال تو بودنست
فردوس دل، اسیر خیال تو بودنست عید نگاه، چشم به رویت گشودنست شادم به هجر هم که به این یک دم انتظار حرف لب توام…
غلغل صبح ازل از دل عالم برخاست
غلغل صبح ازل از دل عالم برخاست کاتش افتاد در بن خانه و آدم برخاست خلقی از دود تعین به جنون گشت علم شمعهاگل به…
غبار خط زلعل او به رنگی سر برآورده
غبار خط زلعل او به رنگی سر برآورده که پنداری پر طوطی سر از شکر برآورده برون آورد چندین نقش دلکش خامهٔ قدرت به آن…
عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی
عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی دامن فشاندن من دارد جگر فشانی واماندهٔ ادب را سرمایهٔ طلبکو خاک است و آب گوهر در عالم روانی…
عمرها شد بینصیب راحتم از چشم خویش
عمرها شد بینصیب راحتم از چشم خویش چون نگه پا در رکاب وحشتم از چشم خویش زین چمن صد رنگ عریانی تماشا کردهام همچو شبنم…
عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را ازگداز دل دهد روغن چراغ طور را عشق چونگرم طلب سازد سر پرشور را شعلهٔ افسرده پندارد…





