دل دیوانه‌ای دارم به گیسوی گرهگیرش

دل دیوانه‌ای دارم به گیسوی گرهگیرش که نتوان داشتن همچون صدا در بند زنجیرش ز خواب عافیت بیگانه باشد چشم زخم من سرتسلیم‌ تا ننهد…

دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر

دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر یعنی نفسی چند توهم درته پرگیر این صبح امیدی‌که طرب مایهٔ هستی‌ست بادی به قفس فرض‌کن آهی به…

دل از وسعت اگر شانی ندارد

دل از وسعت اگر شانی ندارد بیابان هم بیابانی ندارد در این دریا ندامت اعتبار است گهر جز اشک عریانی ندارد جنون می‌نالد از بی‌دستگاهی…

درین وادی چسان آرام باشدکارونها را

درین وادی چسان آرام باشدکارونها را که همدوشی‌ست با ریگ روان سنگ نشانها را چه دل بندد دل آگاه بر معمورهٔ امکان که فرصت‌گردش چشمی‌ست…

درس هستی فکر تکراری ندارد خوانده‌ گیر

درس هستی فکر تکراری ندارد خوانده‌ گیر ای فضول مکتب رنگ این ورق‌گردانده‌گیر آنقدرها نیست بار الفت این کاروان دامنت‌گرد نفس دارد چو صبح افشانده‌گیر…

در محیطی‌کز فلک طرح حباب انداخته

در محیطی‌کز فلک طرح حباب انداخته کشتی ما را تحیر در سراب انداخته با دو عالم شوق بال بسملی آسوده‌ایم عشق بر چندین تپش از…

در طریق رفتن از خود رهبری درکار نیست

در طریق رفتن از خود رهبری درکار نیست وحشت نظاره را بال وپری درکارنیست کشتی تدبیر ما توفانی حکم قضاست جز دم تسلیم اینجا لنگری…

در خموشی همه صلح است‌، نه جنگ است اینجا

در خموشی همه صلح است‌، نه جنگ است اینجا غنچه شو، دامن آرام به چنگ است اینجا چشم بربند،‌گرت ذوق تماشایی هست صافی آینه درکسوت…

در پردهٔ هر رنگ کمین کرده شکستی

در پردهٔ هر رنگ کمین کرده شکستی داده است قضا کارگه شیشه به مستی بر نقش خیال تو و من بسته شکستی از هر دو…

در احتیاج نتوان بر سفله التجا برد

در احتیاج نتوان بر سفله التجا برد دست شکست حیف است باید به پیش‌ پا برد قاصد به پیش دلدار تا نام مدعا برد مکتوب…

دارد از ضبط نفس طبع هوس پرور چه حظ

دارد از ضبط نفس طبع هوس پرور چه حظ جز گرفتاری ز تاب رشته با گوهر چه حظ داغ محرومی همان بند غرور سروریست شمع…

خون بسته است ازغم آن لعل پان به لب

خون بسته است ازغم آن لعل پان به لب دندان شکسته‌ای که فشارد زبان به لب عیش وصال و ذوق‌کنار آرزوی‌کیست ماییم و حرف بوسی…

خواهش از ضبط نفس‌ گر قدمی پیش شود

خواهش از ضبط نفس‌ گر قدمی پیش شود ساغر همت جم ‌کاسهٔ درویش شود هرکه قدر پس زانو نشناسد چون اشک پایمال قدم هرزه‌دو خویش…

خلقی‌ست محو خود به تماشای آینه

خلقی‌ست محو خود به تماشای آینه من نیز داغم از ید بیضای آینه بیچاره دل چه خون‌ که ز هستی نمی‌خورد تنگ است از نفس…

خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما

خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما به قدر انتظار ما جمال مدعا بنما نه رنگی از طرب‌داریم و نی ازخرمن بویی چمن‌گم‌کرده‌ایم…

خاک شد رنگ تنزه گل آثار دمید

خاک شد رنگ تنزه گل آثار دمید جوهر آینه واسوخت که زنگار دمید دل تهی گشت ز خود کون و مکان دایره بست نقطه تا…

حیرت دمد از شوخی گل کردن رازم

حیرت دمد از شوخی گل کردن رازم در آینه جوهر شکند نغمهٔ سازم چون غنچه سر زانوی تسلیم‌که دارم صد جبهه به خون می‌تپد از…

حسن بی‌شرم ازهجوم بوالهوس محشر شود

حسن بی‌شرم ازهجوم بوالهوس محشر شود ایمن ازگلچین نباشد باغ چون بی‌در شود ساده‌لوحیهای دل عمری‌ست سرمشق غناست آرزویارب مباد این صفحه را مسطر شود…

حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا

حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا دل ز نوبت جمع‌کن پر بی‌درنگ است آسیا سعی روزی با بلای بی‌امان جوشیدن است بیشتر درگردش از…

چیست‌ گردون‌ کاینقدر در خلق غوغا ریخته

چیست‌ گردون‌ کاینقدر در خلق غوغا ریخته سرنگون جامی به خاک تیره صهبا ریخته گرد ما صد بار از صحرای امکان رفته‌اند تا قضا رنگی…

چون صبح دارم از چمنی رنگ جسته‌ای

چون صبح دارم از چمنی رنگ جسته‌ای گرد شکسته‌ای به هوا نقش بسته‌ای گل‌ کرده‌ای ز مصرع برجستهٔ نفس یک سکته در دماغ تامل نشسته‌ای…

چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن

چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن سر بر نکشی تا نخوری پای دویدن تا فاش شود معنی‌گلزار حقیقت از رفتن رنگ آینه باید…

چو من به دامگه عبرت او فتاده‌ کمی

چو من به دامگه عبرت او فتاده‌ کمی قفس شکستهٔ بی بال دانه در عدمی نفس به‌کسوت سیماب مضطرم دارد نه آشنای راحت و، نه…

چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد

چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد جبین بر خاک مالد گر ز رویم رنگ برخیزد مژه واکردن آسان نیست زبن خوابی ‌که من…

چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش

چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش کرم‌ کن و عرق انفعال احسان باش بساط این چمن آیینه‌داری ادب است چو شبنم آب…

چه غفلت یارب از تقریر یأس انجام می‌خیزد

چه غفلت یارب از تقریر یأس انجام می‌خیزد که دل تا وصل می‌گوید ز لب پیغام می‌خیزد خیال چشم او داری طمع بگسل ز هشیاری…

چه بوربا و چه مخمل حجاب می‌بافند

چه بوربا و چه مخمل حجاب می‌بافند به هر چه دیده گشادیم خواب می‌بافند قماش ‌کسوت هستی نمی‌توان دریافت حریر وهم به موج سراب می‌بافند…

چند پاشی ز جنون خاک هوس برسرخویش

چند پاشی ز جنون خاک هوس برسرخویش ای‌گل این پیرهن رنگ برآر از بر خویش ساز خسّت چمنی را به رُخت زندان‌کرد به‌که چون غنچه…

چشم خرد آیینهٔ جام می ناب است

چشم خرد آیینهٔ جام می ناب است ابروی سخن در شکن موج شراب است آگاهی دل می‌طلبی ترک هنرگیر کز جوهر خود بر رخ آیینه…

جوش اشکیم وشکست آیینه‌دار است اینجا

جوش اشکیم وشکست آیینه‌دار است اینجا رقص هستی همه‌دم شیشه سوار است اینجا عرصهٔ شوخی ما گوشهٔ ناپیدایی‌ست هرکه روتافت به آیینه دچار است اینجا…

جنون جولانی‌ام هرجا به‌وحشت رهنماگردد

جنون جولانی‌ام هرجا به‌وحشت رهنماگردد دو عالم ‌گردباد آیینهٔ یک نقش پاگردد گر آزادی هوس داری چو بو از رنگ بیرون آ هوا گل می‌کند…

جغد ویرانهٔ خیال خودیم

جغد ویرانهٔ خیال خودیم پر فشان لیک زیر بال خودیم شمع بخت سیه چه افروزد آتش مردهٔ زگال خودیم رنگ کو تا عدم بگرداند عالمی…

جایی‌ که جام در دست آن مه خرام دارد

جایی‌ که جام در دست آن مه خرام دارد مژگان گشودن آنجا مهتاب و بام دارد عام است ذکر عشاق در معبد خیالش گر برهمن…

توان به صبر نمودن دل شکسته درست

توان به صبر نمودن دل شکسته درست که هیچ نقش نگشته‌ست نانشسته درست کسی به الفت ساز نفس چه دل بندد گره نمی‌کند این رشتهٔ‌گسسته…

تمام شوقیم لیک غافل‌که دل به راه‌که می‌خرامد

تمام شوقیم لیک غافل‌که دل به راه‌که می‌خرامد جگربه داغ‌که می‌نشیند نفس به آه‌که می‌خرامد ز اوج افلاک اگر نداری حضور اقبال بی‌نیازی نفس به…

تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم

تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم به زیر آسمان در بیضه خون شد شوخی بالم نه پروازم پر افشانی‌، نه رفتارم قدم سایی غباری در…

تازمستی غنچه برفرق چمن میناشکست

تازمستی غنچه برفرق چمن میناشکست رنگ ما هم ازترنج جام می صفرا شکست تنگنای شهر، تاب شهرت سودا نداشت گرد ما دیوانگان در دامن صحرا…

آخر از جمع هوسها عقده حاصل می‌شود

آخر از جمع هوسها عقده حاصل می‌شود چون به هم جوشد غبار این و آن دل می‌شود جرم خودداری‌ست از بزم تو دور افتادنم قطره…

تا سایه صفت آینه از زنگ زدودیم

تا سایه صفت آینه از زنگ زدودیم خورشید عیان‌ گشت مثالی ‌که نمودیم خون در جگر از حسرت دیدار که داریم آیینه چکید از رگ…

تا درتن باغ‌گل افشان نموگردیدم

تا درتن باغ‌گل افشان نموگردیدم رنگی آوردم و گرد سر او گردیدم جز شکستم ننمودند درین دیر هوس بارها آینهٔ جام و سبو گردیدم سبزه‌ام…

تا جلوهٔ بیرنگ تو بر قلب صور زد

تا جلوهٔ بیرنگ تو بر قلب صور زد تمثال ‌گرفت آینه در دست‌ و به در زد همت به سواد طلبت ‌گرد جنون داشت نُه…

پیوسته است از مژه بر دیده‌ها نقاب

پیوسته است از مژه بر دیده‌ها نقاب لازم بود به مرد صاحب‌حیا نقاب حیرت غبارخویش ز چشمم نهفته است بر رنگ بسته‌ام ز هجوم صفا…

پیر خمیازه‌کش وضع جوان می‌باشد

پیر خمیازه‌کش وضع جوان می‌باشد حسرت تیر در آغوش ‌کمان می‌باشد نوبهار چمن عمر همین خاموشی‌ست گفتگو صرصر تمهید خزان می‌باشد غفلت از منتظر وصل…

پرتوت هر جا بپردازدکنار آینه

پرتوت هر جا بپردازدکنار آینه آفتاب آید به‌گلگشت بهار آینه در هوای شست زلفت خاک بر سرکرده‌اند ماهیان جوهر اندر چشمه سار آینه بی‌تو چون…

پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را

پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را دست بر قید صدا مشعل بود زنجیررا نفع زین بازار نتوان برد بی‌جنس فریب ای‌که سود اندیشه‌ای سرمایه‌کن…

بیقراران تو کز شوق فنا دیوانه‌اند

بیقراران تو کز شوق فنا دیوانه‌اند هرکجا یابند بوی سوختن پرونه‌اند کو دلی‌کزشوخی حسنت‌گریبان چاک نیست یکسر این آیینه‌ها در جلوه‌گاهت شانه‌اند غافل ازکیفیت نیرنگ…

بی‌ثمری حصار شد در چمن امید ما

بی‌ثمری حصار شد در چمن امید ما طرهٔ امن شانه‌زد سایهٔ برگ‌بید ما آینه‌داری فنا ناز هوس نمی‌کشد خط به رقم‌کشیده‌اند از ورق سفید ما…

بیا تا دی‌کنیم امروز فردای قیامت را

بیا تا دی‌کنیم امروز فردای قیامت را که چشم خیره‌بینان تنگ دید آغوش رحمت را زمین تا آسمان ایثار عام‌، آنگاه نومیدی بروبیم از در…

بی ‌تو دل در سینه‌ام دارد جنون افسانه‌ای

بی ‌تو دل در سینه‌ام دارد جنون افسانه‌ای ناله‌ام جغدی قیامت کرده در وبرانه‌ای در سراغ فرصت ‌گم‌کرده می‌سوزم نفس رفته شمع از بزم و…

به‌شوخی زد طرب‌غم آفریدند

به‌شوخی زد طرب‌غم آفریدند مکرر شد عسان سم آفریدند نثار نازی از اندیشه گل کرد دو عالم جان به یک دم آفریدند به زخم اضطراب…

به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری

به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری در آن بساط ‌که موجود بودن‌ست غرض چو ذره اندکی ما بس است بسیاری…

به هرجا باغبان در یاد مستان تاک بنشاند

به هرجا باغبان در یاد مستان تاک بنشاند بگو تا بهر زاهد یک دو تا مسواک بنشاند به‌ گلشن فکر راحت غنچه را غمناک بنشاند…

به محفلی‌که فضولی قدح به دست نگیرد

به محفلی‌که فضولی قدح به دست نگیرد خمار اگر عسس آید برون ‌که مست نگیرد بساز با دل خرسندی از جهان تعین که چون‌ کلاهش…

به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته

به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته به بساط ناتوانی همه نقش ما نشسته سر راه ناامیدی نه مقام انتظار است دل بینوا ندانم…

به شهرت زد اقبال خلق از تباهی

به شهرت زد اقبال خلق از تباهی سپید است نقش نگین از سیاهی دماغ غرور از فقیران نبالد کجی نیست سرمایهٔ بی‌کلاهی گر این است…

به رنگی یأس جوشیده‌ست با دل

به رنگی یأس جوشیده‌ست با دل که درد آید اگر گویم بیا دل خجالت مقصد چشم است‌ کو چشم غمت باب دل است اما کجا…

به دشت بیخودی آوازهٔ شوق جرس دارم

به دشت بیخودی آوازهٔ شوق جرس دارم ز فیض دل تپیدنها خروشی بی‌نفس دارم درین‌ گلشن نوایی بود دام عندلیب من ز بس نازک دلم…

به حسرت غنچه‌ام یعنی به دلتنگی وطن دارم

به حسرت غنچه‌ام یعنی به دلتنگی وطن دارم خیالی در نفس خون می‌کنم طرح چمن دارم سپند من به نومیدی قناعت‌ کرد از این محفل…

به این عجزم چه ز خاک حیاپرورد برخیزد

به این عجزم چه ز خاک حیاپرورد برخیزد مگر مشتی عرق از من به‌جای ‌گرد برخیزد مگو سهل‌است عاشق را به نومیدی علم‌گشتن چها زپا…

بلا‌کشان محبت‌ گل چه نیرنگند

بلا‌کشان محبت‌ گل چه نیرنگند شکسته‌اند به رنگی‌ که عالم رنگند چه شیشه و چه پری خانه‌زاد حیرت ماست به آرمیدگی دل‌که بیخودان سنگند ز…

بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست

بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست می‌زند پهلو به‌گردون هرکه بر دوشش سبوست هر دلی‌کز غم نگردد آب پیکانست و بس هرسری‌کز شور سودا…

بسکه چون طاوو‌س‌، پیچیده‌ست مستی در سرم

بسکه چون طاوو‌س‌، پیچیده‌ست مستی در سرم جام‌ها در گردش آید گر به خود جنبد پرم گرد بادم‌، مستی‌ام موقوف کوه و دشت نیست هر…

بسته‌ام چشم امید از الفت اهل جهان

بسته‌ام چشم امید از الفت اهل جهان کرده‌ام پیدا چوگوهر در دل دریا کران بسکه پستی درکمین دارد بنای اعتبار بعد ازبن دیوارها بی‌سایه خواهد…

برگ و ساز عندلیبان زین چمن‌ گفتار بود

برگ و ساز عندلیبان زین چمن‌ گفتار بود پرفشانیها بقدر شوخی منقار بود سطر آهی‌ کز جگر خواندم سواد ناله داشت مسطر این صفحه یکسر…

برآن سرم‌که ز دامن برون‌کشم پا را

برآن سرم‌که ز دامن برون‌کشم پا را به جیب آبله ریزم غبار صحرا را به سعی دیدة حیران دل از ثپش ننشست گهرکند چه‌قدر خشک…

بر خیالی چیده‌ایم از دیده تا دل انتظار

بر خیالی چیده‌ایم از دیده تا دل انتظار لیلی این انجمن وهم است و محمل انتظار تا دل از امید غافل بود تشویشی نبود ساز…

بحرمی‌پیچد به‌موج از اشک غم‌پرورد ما

بحرمی‌پیچد به‌موج از اشک غم‌پرورد ما چرخ می‌گردد دوتا در فکر بار درد ما گر به میدان ریاضت‌کهربا دعوی‌کند کاه‌گیرد در دهن از شرم رنگ…

بازگردون در عبیرافشانی زلف شب است

بازگردون در عبیرافشانی زلف شب است سرمهٔ‌خط‌که امشب نور چشم‌کوکب است تشنگان وادی امید را ترکن لبی ای‌که‌جوش‌چشمهٔ‌خضرت‌به‌چاه‌غبغب است یاد زلفت‌گر نباشد دل تپش آواره…

باز آمد در چمن یاد از صفیر بلبلی

باز آمد در چمن یاد از صفیر بلبلی رنگ‌گل‌، طرف عذاری بوی‌سنبل‌کاکلی سرنگون فکر چون مینای خالی سوختم مصرع موزون نکردم درزمین قلقلی لاله وارم…

با عشق نه نامیست نه ننگم‌ که برآیم

با عشق نه نامیست نه ننگم‌ که برآیم از خانه دگر با که بجنگم‌که بر آیم در عرصهٔ توفیق چو تیغ‌ کف نامرد نگرفت ‌نیام…

اینکه در دیر غمت ذم شرد پیدا کرد‌ند

اینکه در دیر غمت ذم شرد پیدا کرد‌ند دل نداری ورنه دل از درد پیدا کرده‌اند هچکس از اختراع این بساط آگاه نیست رنگ می‌بازیم…

این انجمن عشق است توفانگر سامانها

این انجمن عشق است توفانگر سامانها یک‌لیلی وچندین‌حی‌، یک‌یوسف وکنعانها ناموس وفا زین بیش برداشتن آسان نیست بر رنگ من افکندند خوبان‌گل پیمانها این دیده…

ای موجزن بهار خیالت ز سینه‌ها

ای موجزن بهار خیالت ز سینه‌ها جوش پری نشسته برون ز ابگینه‌ها جور ته‌ر پنبه‌کارگلستان داغ دل تیغت زبان ده دهن زخم سینه‌ها سودایی تو…

ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی

ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی دستار به کهسار میفکن تل برفی همنسبتی جوهر رازت چه خیال است از وهم برون ‌آ،‌ کف این…

ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا

ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوش صفا نشئهٔ صدخم شراب‌از چشم‌مستت‌غمزه‌ای خونبهای صد چمن از جلوه‌هایت یک…

ای بیخردان طور تعین نگزینید

ای بیخردان طور تعین نگزینید با سجده بسازید که اجزای زمینید درکارگه شیوه تسلیم‌، عروجی‌ست چندانکه نشان‌ کف پایید جبینید اینجا طرب وهم اقامت چه…

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین هرکجا پا می‌نهی آیینه می‌بوسد زمین گر چه می‌دانیم دل هم منظر ناز تو نیست اندکی دیگر تنزل‌ کن…

آه به دوستان دگر عرض دعا که می‌برد

آه به دوستان دگر عرض دعا که می‌برد اشک چکید و ناله رفت‌، نامهٔ ما که می‌برد توأم گل دمیده‌ایم دامن صبح چیده‌ایم در چمنی‌که…

آنجا که فشارد مژه‌ام دیدهٔ تر را

آنجا که فشارد مژه‌ام دیدهٔ تر را پرواز هوس پنبه‌کند آب‌گهر را وقت است چوگرداب به سودای خیالت ثابت قدم نازکنم گردش سر را محوتو…

امروز ناقصان به کمالی رسید‌ه اند

امروز ناقصان به کمالی رسید‌ه اند کز خودسری به حرف سلف خط‌کشیده‌اند نکارکاملان همه را نقل مجلس ‌است تاکس‌گمان بردکه به معنی رسیده‌اند این امت…

اگر معنی خامشی ‌گل کند

اگر معنی خامشی ‌گل کند لب غنچه تعلیم بلبل ‌کند بساط جهان جای آرام نیست چرا کس وطن بر سر پل‌ کند درین انجمن مفلسان…

اگر به افواج عزم شاهان سواد روم و فرنگ گیرد

اگر به افواج عزم شاهان سواد روم و فرنگ گیرد شکوه درونش هر دو عالم به یک دل جمع تنگ‌گیرد جو شمع ‌کاش از خیال…

آفات از هوس به سرت هاله می‌شود

آفات از هوس به سرت هاله می‌شود این شعله‌ها ز دست تو جواله می‌شود زبن‌کاروان چه سودکه هرکس چونقش پا از سعی پیش تاخته دنباله…

آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست

آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست هیچکس‌غیر از جبین‌آنجا قدم‌بر خاک نیست گریه‌کو، تا عذر غفلت خواهد از ابرکرم می‌کشد رحمت‌تری‌تا چشم ما نمناک نیست…

از هجوم کلفت دل ناله بی‌آهنگ ماند

از هجوم کلفت دل ناله بی‌آهنگ ماند بوی این‌ گل از ضعیفی در طلسم رنگ ماند سوختیم و مشت خاشاکی ز ما روشن نشد شعلهٔ…

از عدم مشکل نه آسان سیر امکان‌کرد شمع

از عدم مشکل نه آسان سیر امکان‌کرد شمع داغ شد افروخت اشک و آه سامان‌ کرد شمع بسکه از ذوق فنا در بزم جولان‌کرد شمع…

از خاک یک دو پایه فروتر نزول ‌کن

از خاک یک دو پایه فروتر نزول ‌کن سرکوبی عروج دماغ فضول‌کن تاب و تب غرور من و ما به سکته‌گیر رقص خیال آبله پا…

از پا نشیند ای‌کاش محمل‌کش هوسها

از پا نشیند ای‌کاش محمل‌کش هوسها زین کاروان شنیدیم نالیدن جرسها بازار ظلم‌گرم است از پهلوی ضعیفان آتش به عزم اقبال دارد شگون ز خسها…

شب‌که توفان جوشی چشم ترم آمد به یاد

شب‌که توفان جوشی چشم ترم آمد به یاد فکر دل‌ کردم بلای دیگرم آمد به یاد با کدامین آبرو خاک درش خواهی شدن داغ شو…

یک چشم حیرت است زسرتا به پا لبم

یک چشم حیرت است زسرتا به پا لبم یارب به روی نام‌که‌گردید وا لبم تا چند پرسی از من آشفته حال دل چون ساغر شکسته…

یار دور است ز ما تا به نظر نزدیک است

یار دور است ز ما تا به نظر نزدیک است امتیاز آینهٔ دوریِ هر نزدیک است می‌گزد جوهر آیینه‌ کف دست تهی باخبر باش‌که افلاس…

وقت‌ست کنم شور جنون عام و بگریم

وقت‌ست کنم شور جنون عام و بگریم چون ابر بر آیم به سر بام و بگریم تا گرد ره هرزه دوی‌ها بنشیند از آبله چشمی…

وحشتی‌ کو تا وداع اینهمه غوغا کنم

وحشتی‌ کو تا وداع اینهمه غوغا کنم نغمهٔ ساز دو عالم را صدای پا کنم هیچ موجی از کنار این محیط آگاه نیست من ز…

هوس ها می‌دمد زین باغ جوش گل تماشا کن

هوس ها می‌دمد زین باغ جوش گل تماشا کن امل آشفته است آرایش سنبل تماشا کن تعلقهاست یکسر حلقهٔ زنجیر سودایت دو روزی گر هوس…

همه راست زین چمن آرزو، که به کام دل ثمری رسد

همه راست زین چمن آرزو، که به کام دل ثمری رسد من و پرفشانی حسرتی‌، که ز نامه گل به سری رسد چقدر ز منت…

همّت از گردنکشی مشکل به استغنا رسد

همّت از گردنکشی مشکل به استغنا رسد برخم‌ تسلیم زن‌ تا سر به پشت‌پا رسد تا ز مستی تردماغی‌، انفعال آماده باش آخر از صهبا…

هرکه زین انجمن آثار صفا می‌بیند

هرکه زین انجمن آثار صفا می‌بیند نشئه از باده و از تار صدا می‌بیند روغن از پردهٔ بادام تواند دیدن هرکه از نرگس مست تو…

هرکجا دستت برون از آستین‌گردیده است

هرکجا دستت برون از آستین‌گردیده است شاخ‌گل از غنچه‌ها دامان چین‌گردیده است نیک‌و بد درساز غفلت رنگ تمییزی نداشت چشم ما از بازگشتن کفر و…

هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت

هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت گرد به باد رفتهٔ من رقص حال داشت روزی که عشق زد رقم ناتوانی‌ام چون خامه استخوان تنم مغز…

هر چند درین مرحله بی تاب و توانم

هر چند درین مرحله بی تاب و توانم چون آبله سر در قدم راهروانم بر قمری و بلبل ز نشاطم مسرایید من بوی‌ گلم نالهٔ…