غزلیات بیدل
برق حسنی در نظر دارم به خود پیچیدهام
برق حسنی در نظر دارم به خود پیچیدهام جوهر آیینه یعنی موی آتش دیدهام نادمیدن زین شبستان پاس ناموس حیاست چون سحر عمریست خود را…
بر قماش پوچ هستی تا بهکی وسواسها
بر قماش پوچ هستی تا بهکی وسواسها پنبهها خواهد دمید آخر ازین کرباسها شیشهٔ ساعتخبر زساز فرصتمیدهد خودسران غافل مباشید ازصدای طاسها عبرت آنجاکز مکافات…
بر این ستمکده یارب چه سنگ میبارد
بر این ستمکده یارب چه سنگ میبارد که دل شکستگی و دیده رنگ میبارد نصیبهٔ دل روشن بود کدورت دهر همین به خانهٔ آیینه زنگ…
باکهگویم چه قیامت به سرم میگذرد
باکهگویم چه قیامت به سرم میگذرد که نفس نازده هر شب سحرم میگذرد درد اندوه خوش است از طرب بیکاری حیف دستیکه ز دل برکمرم…
باز درگلشن ز خویشم میبرد افسون آب
باز درگلشن ز خویشم میبرد افسون آب در نظر طرز خرامی دارم از مضمون آب شورش امواج این دریا خروش بزمکیست نغمهای تر میفشارد مغزم…
با هیچکس حدیث نگفتن نگفتهام
با هیچکس حدیث نگفتن نگفتهام درگوش خویش گفتهام و من نگفتهام زان نور بیزوال که در پردهٔ دل است با آفتاب آنهمه روشن نگفتهام این…
با چنین شوخی نشیند تا بهکی بیکار گل
با چنین شوخی نشیند تا بهکی بیکار گل رخصت نازی که گردد گرد آن دستار گل نالهٔ ما را، ز تمکینت بهای دیگر است میکند…
این قلمرو اندوه کارگاه راحت نیست
این قلمرو اندوه کارگاه راحت نیست هرکه فکر بالینکرد یافت زیر سر زانو یک مژه به صد عبرت شرم چشم ما نگشود حلقهوار تهکردیم بر…
ای هوس قطع نفس کن ساعتی دنگم گذار
ای هوس قطع نفس کن ساعتی دنگم گذار بیخماری نیست مستی شیشه در سنگمگذار بوی منت برنمیدارد دماغ همتم از غرض بردار دست و بر…
ای قاصد تحقیق ز تسلیم مددگیر
ای قاصد تحقیق ز تسلیم مددگیر هر چند رهت تا سر زانوست بلد گیر فرصت اثر کاغذ آتش زده دارد چشمی به خیال آب ده…





