رباعیات مولانا
گفتند که شش جهت همه نور خداست
گفتند که شش جهت همه نور خداست فریاد ز حلق خاست کان نور کجاست بیگانه نظر کرد بهر سو چپ و راست گفتند دمی نظر…
آن کس که مرا به صدق اقرار کند
آن کس که مرا به صدق اقرار کند چون لعبتگان مرا به بازار کند بیزارم از آن کار و نیم بازاری من بندهٔ آن کسم…
گر خار بدین دیدهٔ چون جوی زنی
گر خار بدین دیدهٔ چون جوی زنی ور تیر جفا بر دل چون موی زنی من دست ز دامن تو کوته نکنم گر همچو دفم…
یک بار دگر قبول کن بندگیم
یک بار دگر قبول کن بندگیم رحم آر بدین عجز و پراکندگیم گر باد دگر ز من خلافی بینی فریاد مرس به هیچ درماندگیم
دل در تو گمان بد بر دور از تو
دل در تو گمان بد بر دور از تو این نیز ز ضعف خود برد دور از تو تلخی بدهان هر دل صفرائی خود بر…
هر چند در این پرده اسیرید همه
هر چند در این پرده اسیرید همه زین پرده برون روید امیرید همه آن آب حیات خلق را میگوید بر ساحل جوی ما بمیرید همه
آری صنما بهانه خود کم بودت
آری صنما بهانه خود کم بودت تا خواب بیامد و ز ما بر بودت خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت فریاد ز…
من دوش به خواب در بدیدم قمری
من دوش به خواب در بدیدم قمری دریا صفتی عجایبی سیمبری امروز بگرد هر دری میگردم کز یارک دوشینه چه دارد خبری
تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پرگزند اندیشی آنچه از تو ستد همین کالبد است یک مزبله گو مباش چند اندیشی
ما را بدم پیر نگه نتوان داشت
ما را بدم پیر نگه نتوان داشت در خانهٔ دلگبر نگه نتوان داشت آنرا که سر زلف چو زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه…





