رباعیات مولانا
عشق است قدح وز قدحش خوشحالم
عشق است قدح وز قدحش خوشحالم او راست عروسی و منش طبالم سوگند بدان عشق که بطال گر است کانروز که طبال نیم بطالم
ای جان جهان جز تو کسی کیست بگو
ای جان جهان جز تو کسی کیست بگو بیجان و جهان هیچ کسی زیست بگو من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق…
سوگند بدان دل که شده است او پستش
سوگند بدان دل که شده است او پستش سوگند بدان جان که شده است او مستش سوگند بدان دم که مرا میدیدند پیمانه به دستی…
پر از عیسی است این جهان مالامال
پر از عیسی است این جهان مالامال کی گنجد در جهان قماش دجال شورابهٔ تلخ تیره دل کی گنجد چون مشک جهان پر است از…
هان ای سفری عزم کجایست کجا
هان ای سفری عزم کجایست کجا هرجا که روی نشستهای در دل ما چندان غم دریاست ترا چون ماهی کافشاند لب خشک تو را در…
درویش که اسرار جهان میبخشد
درویش که اسرار جهان میبخشد هردم ملکی به رایگان میبخشد درویش کسی نیست که نان میطلبد درویش کسی بود که جان میبخشد
من تجربه کردم صنم خوشخو را
من تجربه کردم صنم خوشخو را سیلاب سیه تیره نکرد آنجو را یک روز گره نبست او ابرو را دارم بیمرگ و زندگانی او را
این چرخ غلام طبع خود رایهٔ ماست
این چرخ غلام طبع خود رایهٔ ماست هستی ز برای نیستی مایهٔ ماست اندر پس پردهها یکی دایهٔ ماست ما آمده نیستیم این سایهٔ ماست
گر جنگ کند به جای چنگش گیرم
گر جنگ کند به جای چنگش گیرم ور خوار کنم بنام و ننگش گیرم دانی بر من تنگ چرا میگیرد تا چون ببرم آید تنگش…
ای چون علم سپید در صحرائی
ای چون علم سپید در صحرائی ای رحمت در رسیده از بالائی من در هوس تو میپزم حلوائی حلوا بنگر به صورت سودائی





