چون دید رخ زرد من آن شهره نگار

چون دید رخ زرد من آن شهره نگار گفتا که دگر به وصلم امید مدار زیرا که تو ضد ما شدی در دیدار تو رنگ…

Continue Reading...

مائیم که گه نهان و گه پیدائیم

مائیم که گه نهان و گه پیدائیم گهمؤمنو گه یهود و گه ترسائیم تا این دل ما قالب هر دل گردد هر روز به صورتی…

Continue Reading...

بیرون ز دو کون من مرادی دارم

بیرون ز دو کون من مرادی دارم بی‌شادیها روان شادی دارم بگشای بخنده آن لبان خود را زیرا ز گشاد آن گشادی دارم

Continue Reading...

آن روح که بسته بود در نقش صفات

آن روح که بسته بود در نقش صفات از پرتو مصطفی درآمد بر ذات واندم که روان گشت ز شادی میگفت شادی روان مصطفی را…

Continue Reading...

در مجلس سلطان بشکستم جامش

در مجلس سلطان بشکستم جامش تا جنگ شود بشنوم آن دشنامش والله که چنان فتاده‌ام در دامش کز پختهٔ او نمی‌شناسم خامش

Continue Reading...

ای نور دل و دیده و جانم چونی

ای نور دل و دیده و جانم چونی وی آرزوی هر دو جهانم چونی من بی‌لب لعل تو چنانم که مپرس تو بی‌رخ زرد من…

Continue Reading...

گفتم که دلم آلت و انگاز مست

گفتم که دلم آلت و انگاز مست مانند رباب دل هم‌آواز منست خود ایندل من یار کسی دیگر بود من میگفتم مگر که همباز منست

Continue Reading...

ای پردهٔ پندار پسندیدهٔ تو

ای پردهٔ پندار پسندیدهٔ تو وی وهم خودی در دل شوریدهٔ تو هیچی تو و هیچ را چنین گوهر به زین نتوان نهاد در دیدهٔ…

Continue Reading...

گر جان داری بیار جان باز آخر

گر جان داری بیار جان باز آخر آنجای که برده‌ای ز آغاز آخر یک نکته شنید جان از آنجا آمد صد نکته شنید چون نشد…

Continue Reading...

بی‌من به زبان من سخن می‌آید

بی‌من به زبان من سخن می‌آید من بی‌خبرم از آنکه می‌فرماید زهر و شکر آرزوی من می‌آید ز آینده که داند چه کرا میشاید

Continue Reading...