رباعیات مولانا
زاهد بودم ترانه گویم کردی
زاهد بودم ترانه گویم کردی سر فتنهٔ بزم و بادهجویم کردی سجادهنشین با وقارم دیدی بازیچهٔ کودکان کویم کردی
بهر تو زنم نوا چو نی برگیرم
بهر تو زنم نوا چو نی برگیرم کوی تو گذر کنم چو پی برگیرم چندین کرم و لطف که با من کردی اندر دو جهان…
لب بر لب هر بوسه ربائی بنهی
لب بر لب هر بوسه ربائی بنهی نوبت چو به ما رسد بهائی بنهی جرم را همه عفو کنی بیسببی وین جرم مرا تو دست…
ای گنج بیا زود به ویرانهٔ خویش
ای گنج بیا زود به ویرانهٔ خویش وی زلف پریشان مشو از شانهٔ خویش وی مرغ متاب روی از دانهٔ خویش ای خانه خدا درآی…
گر قدر کمال خویش بشناختمی
گر قدر کمال خویش بشناختمی دامان خود از خاک بپرداختمی خالی و سبک بر آسمان تاختمی سر بر فلک نهم برافراختمی
هر لحظه همی خوانمش از راه بعید
هر لحظه همی خوانمش از راه بعید کو سورهٔ یوسف است و قرآن مجید گفتم که دلم خون شد و از دیده دوید گفت آنکه…
سر دل عاشقان ز مطرب شنوید
سر دل عاشقان ز مطرب شنوید با نالهٔ او بگرد دلها بروید در پرده چه گفت اگر بدو میگروید یعنی که ز پرده هیچ بیرون…
آن را که غمی باشد و بتواند گفت
آن را که غمی باشد و بتواند گفت گر از دل خود بگفت بتواند رفت این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت نه رنگ…
در کوی خرابات نگاری دیدم
در کوی خرابات نگاری دیدم عشقش به هزار جان و دل بخریدم بوئی ز سر دو زلف او بشنیدم دست طمع از هر دو جهان…
ای نرگس بیچشم و دهن حیرانی
ای نرگس بیچشم و دهن حیرانی در روی عروسان چمن حیرانی نی در غلطم تو با عروسان چمن ز اندیشهٔ پوشیدهٔ من حیرانی





