همین نه بنده ی حکم و مطیع فرمانم
همین نه بنده ی حکم و مطیع فرمانم چو سایه بر اثر آفتاب تابانم چو او بکوی در آید ببام دارم جای چو او ببام…
هوای خود چو نهادم رضای او چو گزیدم
هوای خود چو نهادم رضای او چو گزیدم جهان و هر چه در او جز بکام خویش ندیدم گمان بام توام بود هر کجا که…
وقت است که تن جان شود و جان همه دلدار
وقت است که تن جان شود و جان همه دلدار ای خون شده دل خانه بپرداز زاغیار تا شمع براهش برم ای سینه بر افروز…
هوسی کردهام امروز که دیوانه شوم
هوسی کردهام امروز که دیوانه شوم دست دل گیرم و از خانه به ویرانه شوم زاهد از مجلس ما گر نرود گو نرود خانه بگذارم…
هوسی میبردم سوی کسی
هوسی میبردم سوی کسی تا چه بازم بسر آرد هوسی خبری نیستم از راه هنوز ناله ای میشنوم از جرسی ذوق پرواز چه داند مرغی…
هیچ عاقل به خانه بندد نقش
هیچ عاقل به خانه بندد نقش تا ببندد گذار سیلابش از خرابی بن نشاط چه غم در شکن سقف و بر کن ابوابش تا نیاید…
یا بیا افتادگان را دست گیر، افتاده باش
یا بیا افتادگان را دست گیر، افتاده باش یا نداری دست دل بردن برو دلداده باش خامه ی نقش آفرینت هست، لوحی ساده جو ورنه…
یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را
یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را وان طرز بازدیدن بیگاه و گاه را آن خم بخم سلاسل مشکین پرشکن کاندر شکنج هر…
وقت شد وقت کزین جمع کناری گیریم
وقت شد وقت کزین جمع کناری گیریم برد دوست نشینیم و قراری گیریم روزکی چند نظر بر رخ یاری فکنیم شبکی چند سر زلف نگاری…
وقت آن شد که ز میخانه در آیم سر مست
وقت آن شد که ز میخانه در آیم سر مست لب ساغر بلب و طره ی ساقی در دست کف زنان، دست فشان، از دو…





