شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش
شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش منت از تقدیر تو یا خجلت از تدبیر خویش ترک هر تدبیر شد تدبیر ما در بندگی…
شمشیر بدست آمد سر مست زجام است
شمشیر بدست آمد سر مست زجام است بادا بحلش خون من ار باده حرام است مفتون توام من نه بر آن طلعت و گیسو آنجا…
شمشیر تو چشمه ی حیات است
شمشیر تو چشمه ی حیات است زنجیر تو حلقه ی نجات است هم روی تو خوبتر ز خوبی هم ذات تو برتر از صفات است…
صبح است و بهار است و گل و نقل و نبید است
صبح است و بهار است و گل و نقل و نبید است ساقی قد و شاهد می و نی ناله کشیدست صبح از طرف مشرق…
شمیم باد بهاری ببین و فیض سحاب
شمیم باد بهاری ببین و فیض سحاب ببوی طره ی ساقی بگیر جام شراب بس است جلوه ی این دشمنان دوست نما بیا که برفکنیم…
صبح است و گشادند در دیر مغان را
صبح است و گشادند در دیر مغان را پیمانه نهادند بکف مغبچگان را ساقی بده آن رطل گران تا برخ بخت ریزیم وزسر بازنهد خواب…
صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین
صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین یاجهان یکسر بعهد شهریار است اینچنین این منم یا آفتاب از رای دارای جهان زرد روی…
صبح باز آمد و شب گشت نهان
صبح باز آمد و شب گشت نهان موکب روز بسر آراست جهان باز از هر طرف اصحاب بهار غارت آورد بر افواج خزان موکب شاه…
صبح شد برخیز و برزن دامن خرگاه را
صبح شد برخیز و برزن دامن خرگاه را تاز سر بیرون کنیم این خفتن بیگاه را ساقی گلچهره شاهد بین و غایب شمع را مهر…
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد منظر دیده قدمگاه گدایان شده است کاخ دل درخور…





