با بندهٔ صادق چه عتابی چه عطایی

با بندهٔ صادق چه عتابی چه عطایی با خواجهٔ مشفق چه ثوابی چه گناهی تدبیر من اینست که تقدیر تو خواهم با جنبش صرصر چه…

Continue Reading...

بادهٔ عشق ترا دل جام شد

بادهٔ عشق ترا دل جام شد پرتو روی ترا جان نام شد زین سپس پیمان غم باید شکست نوبت پیمانه، عهد جام شد در شمار…

Continue Reading...

با ما سخن ز نیک و بد کار می‌کنی

با ما سخن ز نیک و بد کار می‌کنی ما را گمان مردم هشیار می‌کنی من با تو قالب تهیم سوی من ببین از شرم…

Continue Reading...

باز صبح است ای ندیم آن راح ریحانی بیار

باز صبح است ای ندیم آن راح ریحانی بیار جشن سلطانی ست می چندانکه بتوانی بیار خاک عود آمیز شد آن آتش بیدود خواه باد…

Continue Reading...

بدردم ننگرد درمانم این است

بدردم ننگرد درمانم این است پریشان خواهدم سامانم این است نه بتوانم برید از وی نه پیوست که هم جان هم بلای جانم این است…

Continue Reading...

باز صحن باغ را مرآت محفل کرده‌اند

باز صحن باغ را مرآت محفل کرده‌اند عکس اندر کار شاخ از آن شمایل کرده‌اند باغ را خرم ز تاثیر نسیم اعتدال راست همچون ملک…

Continue Reading...

بازو مساز رنجه که ما خود فتاده‌ایم

بازو مساز رنجه که ما خود فتاده‌ایم گردن به تیغ و سر به کمندت نهاده‌ایم جان گر بود سزای تو بر کف گرفته‌ایم سر گر…

Continue Reading...

بدین درگه یکی را سر شکستند

بدین درگه یکی را سر شکستند یکی تا اندر آید در شکستند درون خانه جز بیرون در نیست اگر بستند در یا در شکستند تو…

Continue Reading...

بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیست

بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیست کجا روی که جز این آستان پناهی نیست اگر بشهد نوازد و گر بزهر کشد بغیر خوان عطایش…

Continue Reading...

بر سر کوی خرابات مقامی‌ست مرا

بر سر کوی خرابات مقامی‌ست مرا نه غم ننگ و نه اندیشهٔ نامی‌ست مرا می‌روم تا چه کند مکرمت باده‌فروش نقد جانی به کف و…

Continue Reading...