غم عشق
غم عشق در آب و گل مرا مهری عجین است به کنج دل هم عشقت دفین است تغافل تا به کی از حال زارم بتا…
طبيب عشق
طبيب عشق که گفت عاشق زارت ز غم شکیبا شد دروغ گفت که صبر از غمش به یغما شد بیا به دیدهٔ پر آب من…
قحط یار نیست
قحط یار نیست دلبرا ناز تو بر ما عار نیست نیم جو پر خاطر ما بار نیست گر تو ما را می نخواهی گو مخواه…
قبلهٔ جمال
قبلهٔ جمال پنهان به سینه دارم پیوسته راز خود را وز دل خبر نسازم جز دلنواز خود را چون شمع اشک ریزم از آتش فراقش…
کوی یار
کوی یار ای باد اگر به مودت روزی گذار باشد آهسته تر گذر کن کان کوی یار باشد پیغام دردمندی با صد نیازمندی برگو به…
مسافران دیار غم
مسافران دیار غم به مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد بود آنچنان که حیات جان، به مریض محتضری رسد همه شب دو دست…
یار یکدله
یار یکدله از تو مرا ای نگار پس گله باشد عاشق بیچاره تنگ حوصله باشد زلف تو زنجیر دل بود چه توان کرد آنکه گرفتار…
كفر زلف
كفر زلف نگشود بی تو دل به فضای چمن مرا در دیده خار گشت گل و یاسمن مرا با درد خلق فارغم از سیر باغ…
وفای گلرخان
وفای گلرخان با آنکه از کف داده ام نقد وصال یار را نتوانم از خاطر برم آن طلعت گل نار را قسمت نگر طالع ببین…
نگار سنگین دل
نگار سنگین دل صفحه ی رخسار او که مه خجل میکند واضح و روشن بود چه تا به دل می کند غبار هستی من به…





