بيگمان انسان بودن يعني
بيگمان، انسان بودن يعني متعهد [=پايبند] بودن. (آنتوان دوسنت اگزوپري)
بيگانه با خلق و نيز
بيگانه با خلق و نيز سودمند براي خلق؛ راهم را اين گونه مي پويم، گاه آفتاب، گاه ابر و هماره بر فراز همين خلق! (نيچه)
بيگمان سرمايه سبب
بيگمان سرمايه سبب توانگري نيست، بلكه خرد است كه به انسان، بزرگي ميبخشد. (پرمودا باترا)
بيگمان هيچ استاندارد
بيگمان، هيچ استاندارد پايداري براي زيبايي وجود ندارد و همين امر است كه جست و جوي آن را اين گونه جالب توجه ميسازد. (نامشخص)
بيگناه باش تا بيم
بيگناه باش تا بيم نداشته باشي (کورش کبير)
بيگناهي از روي ناداني
بيگناهي از روي ناداني مانند بيگناهي همراه با دانايي يا خردمندانهي يك فرد نيست. (آبراهام مازلو)
بين جامعهي خوب و شخص
بين جامعهي خوب و شخص خوب، گونهاي پسخوراند وجود دارد. يعني اين دو به يكديگر نياز دارند و لازم و ملزوم يكديگرند. (آبراهام مازلو)
بين دانستن يك نكته و
بين دانستن يك نكته و دانستن دربارهي آن نكته، تفاوت بسيار است. (وين داير)
بين رنج بردن و هيچ به
بين رنج بردن و هيچ، به ما حق انتخاب داده اند؛ من رنج را برداشته ام. (ويليام فالكنر)
بين زن كور و شوهر كَر
بين زن كور و شوهر كَر، هميشه آرامش برقرار است. (مثل انگليسي)





